نقد و بررسی
نقد دانشکده پلیس: مأموریت مسکو (Police Academy: Mission to Moscow) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به مسکو؛ مأموریتی تازه با نیرویی فرسوده «Police Academy: Mission to Moscow» محصول ۱۹۹۴، هفتمین و واپسین فیلم مجموعهٔ «آکادمی پلیس» است؛ اثری که میکوشد با جابهجایی میدان ماجرا از محیط آشنای آمریکایی به مسکو، جان تازهای به فرمولی آشنا ببخشد. در طرح داستان، مقامهای روسی برای مقابله با مافیایی که پشت یک بازی رایانهای فراگیر پنهان شده است، از فرمانده لاسارد و گروه او کمک میخواهند.
این جابهجایی جغرافیایی در آغاز نوید برخوردی تازه میان دو جهان و دو نظام رفتاری را میدهد، اما فیلم در عمل کمتر از ظرفیت این موقعیت بهره میبرد. عنوان پرطمطراق مأموریت، بیش از آنکه به ماجرایی واقعاً پرتحرک اشاره کند، پوششی تازه بر همان مجموعه شوخیها و تیپهای آشناست. داستان؛ طرحی پرظرفیت، روایتی کمرمق هستهٔ داستان، ترکیبی از جنایت سازمانیافته، فناوری و همکاری پلیسهای آمریکایی و روسی است.
ایدهٔ بازیای که سرگرمی جهانی را با دستکاری سامانههای رایانهای پیوند میدهد، میتوانست بستری برای هجو وابستگی به فناوری و ترسهای نوظهور دههٔ نود فراهم کند. همچنین حضور یک گروه نامتجانس از پلیسهای آمریکایی در مسکو، امکان موقعیتهای کمدی مبتنی بر تفاوتهای فرهنگی و سوءتفاهم را در اختیار فیلم میگذارد.
مشکل اصلی این است که روایت، این ایدهها را به خطی منسجم تبدیل نمیکند. ماجرا از نقطهای به نقطهٔ دیگر میجهد و عناصر اصلی طرح، بهجای آنکه آرامآرام گسترش یابند، بیشتر مانند بهانههایی برای رساندن شخصیتها به صحنهٔ بعدی عمل میکنند. سازوکار بازی رایانهای و رابطهاش با تهدید جنایی، آنقدر که باید روشن و دراماتیک نمیشود؛ در نتیجه، خطر موجود در داستان بیشتر در گفتوگوها اعلام میشود تا آنکه در جریان رویدادها حس شود.
« مشکل اصلی این است که روایت، این ایدهها را به خطی منسجم تبدیل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم برای پیشبردن ماجرا به توضیح و تصادف تکیه میکند و کمتر فرصت میدهد مخاطب درگیر کشف یا انتظار شود. شخصیتها؛ آشنایی نوستالژیک، تحول اندک یکی از امتیازهای بالقوهٔ فیلم، گردهمآوردن چهرههای آشنای مجموعه است. فرمانده لاسارد، جونز، تاکلبری، کالاهان و هریس هرکدام با شمایل تثبیتشدهٔ خود بازمیگردند؛ تماشاگر قدیمی میتواند از دیدار دوبارهٔ آنها لذت ببرد و پیش از آنکه شوخی شکل بگیرد، انتظار نوع واکنش هر شخصیت را داشته باشد.
این آشنایی، نوعی سرمایهٔ نوستالژیک میسازد، اما همزمان دست فیلم را نیز میبندد: شخصیتها کمتر از قالبهای پیشین خود بیرون میآیند و تحول یا وجه تازهای پیدا میکنند. در سوی دیگر، بازیگرانی چون کریستوفر لی و ران پرلمن به چهرههای روسی داستان وزن و حضور میبخشند. با اینحال، نقشهای آنان در جهانی که بر اغراق و کمدی سبک بنا شده، اغلب بیش از آنکه با شخصیتپردازی همراه شوند، کارکردی روایی دارند: یکی نمایندهٔ مقام رسمی و دیگری مرکز تهدید داستان است.
فاصلهٔ میان جدیت و وقار این بازیگران و لحن کممایهٔ بسیاری از صحنهها گاه خود به نوعی تضاد جالب بدل میشود، اما فیلم این تضاد را به شوخیای هدفمند و ماندگار تبدیل نمیکند. کمدی؛ تکرار بهجای غافلگیری کمدی مجموعه از ابتدا بر تیپسازی، شوخیهای بدنی و رفتارهای اغراقآمیز بنا شده بود.
چنین الگویی، وقتی درست زمانبندی شود، میتواند حتی با سادگی خود سرگرمکننده باشد؛ اما در این قسمت، تکرار بیش از آنکه به ریتمی آشنا و دلپذیر بینجامد، حس فرسودگی ایجاد میکند. بسیاری از شوخیها به همان ویژگیهایی بازمیگردند که مخاطب پیشتر بارها دیده است، بیآنکه تغییر زمینهٔ مسکو معنای تازهای به آنها بدهد.
« فیلم برای پیشبردن ماجرا به توضیح و تصادف تکیه میکند و کمتر فرصت میدهد مخاطب درگیر کشف یا انتظار شود. »
شخصیتها و اجرا
شوخیهای کلامی و موقعیتهای کمیک نیز اغلب پیشبینیپذیرند. فیلم بهجای ساختن طنز از برخورد میان فرهنگها، زبانها یا شیوههای متفاوت پلیسی، بیشتر به تفاوتها بهعنوان نشانههایی فوری و سطحی نگاه میکند. حاصل، لحظههایی است که بهسرعت میآیند و میگذرند، اما کمتر در ذهن میمانند. در بهترین حالت، حضور شخصیتهای آشنا یادآور جذابیت قدیمی مجموعه است؛ در بدترین حالت، همین یادآوری آشکار میکند که فیلم به جای یافتن ایدهای تازه، به تکرارِ نسخهای کمجان از گذشته بسنده کرده است.
مسکو و فضای بصری؛ فرصتی که نیمهکاره میماند انتقال داستان به مسکو میتوانست هویت بصری فیلم را دگرگون کند. شهر، با معماری و فضاهای عمومی متفاوتش، امکان داشت به نیرویی فعال در روایت بدل شود؛ جایی که قهرمانان ناچار شوند با محیطی ناآشنا سازگار شوند و شکل تازهای از آشفتگی را تجربه کنند.
حضور فیلم در مکانهای واقعی مسکو، دستکم در سطح زمینهسازی، تفاوتی با قسمتهای پیشین ایجاد میکند و حس سفر را به ماجرا میافزاید. بااینحال، شهر بیشتر پسزمینهای برای حرکت شخصیتها باقی میماند تا عاملی که در شکلگیری کمدی یا تعلیق نقش داشته باشد. فیلم از فرصت برخوردهای فرهنگی و از ظرفیت مکان برای ساختن موقعیتهای بهیادماندنی بهطور محدود استفاده میکند.
آنچه میتوانست فضای داستان را از قالب همیشگی مجموعه جدا کند، در بسیاری از لحظات صرفاً تغییر منظره است. مسکو در عنوان و طرح داستان اهمیت دارد، اما در تجربهٔ تماشاگر کمتر به حضوری دراماتیک بدل میشود. اجرا و ریتم؛ سبکی که به بیتحرکی نزدیک میشود مدتزمان حدود هشتادوسهدقیقهای فیلم، یکی از امتیازهای عملی آن است: اثر کوتاه است و تماشای آن تعهد زمانی زیادی نمیطلبد.
« شوخیهای کلامی و موقعیتهای کمیک نیز اغلب پیشبینیپذیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما کوتاهی بهتنهایی تضمینکنندهٔ چابکی نیست. ریتم فیلم گاه چنان بیشتاب و کمفشار میشود که صحنهها نه مجال کافی برای پرداخت پیدا میکنند و نه با انرژی لازم به پایان میرسند. بخشهایی از ماجرا بهسرعت از کنار ایدههای خود میگذرند، در حالی که لحظههای کمیک دیگر بیش از حد به یک شوخی تکیه میکنند.
صحنههای تعقیبوگریز و کنش نیز فاقد هیجان قابلتوجهاند. کارگردانی آلن متر در سازماندهی موقعیتها کمتر نشانهای از ابتکار دارد و اجراها گاه حالوهوایی تصنعی پیدا میکنند. این نارسایی بهویژه در فیلمی محسوس است که قرار است کمدی و ماجراجویی را کنار هم نگه دارد: نه شوخیها به اندازهٔ کافی دقیق و پرانرژیاند، نه صحنههای حرکتی آنقدر کشش دارند که خلأ کمدی را جبران کنند.
فیلم از نظر فنی و اجرایی بیشتر به گذراندن ماجرا بسنده میکند تا ساختن لحظاتی که ضربآهنگ و هیجان را زنده نگه دارند. جایگاه فیلم در مجموعه «Mission to Moscow» را میتوان هم ادامهای برای مجموعه دانست و هم نشانهای از محدودیتهای فرمول آن. بازگشت بازیگران اصلی، پیوندی فوری با قسمتهای پیشین میسازد، اما فیلم نشان میدهد که صرف حضور چهرههای محبوب و انتقال ماجرا به مکانی تازه برای احیای یک مجموعه کافی نیست.
ایدهٔ مأموریت بینالمللی فرصت دارد، اما فیلمنامه آن را به تجربهای متمایز بدل نمیکند؛ شخصیتها آشنا هستند، اما همان آشنایی به تکرار میانجامد؛ و کمدی، بهجای آنکه از برخورد موقعیتها نیرو بگیرد، بیش از اندازه به تکیهگاههای قدیمی وابسته میماند. برای مخاطبی که فیلمهای پیشین را دیده است، ارزش اثر تا حدی در دیدار دوباره با گروه قدیمی نهفته است.
« اما کوتاهی بهتنهایی تضمینکنندهٔ چابکی نیست. »
قوتها و کاستیها
برای بینندهای که با مجموعه پیوندی ندارد، اما، این نوستالژی احتمالاً کارکرد محدودی خواهد داشت. فیلم در برابر پرسشی اساسی قرار میگیرد: آیا میتواند مستقل از خاطرهٔ قسمتهای قبلی سرگرمکننده باشد؟ پاسخ آن چندان امیدوارکننده نیست؛ زیرا عناصر تازهٔ داستان به اندازهای پرورده نمیشوند که تکیهگاه محکمی برای تماشاگر تازهوارد بسازند.
جمعبندی «Police Academy: Mission to Moscow» با ایدهای جذاب و زمینهای متفاوت آغاز میشود، اما در تبدیل آن به کمدیای منسجم و پرنشاط ناکام میماند. حضور شخصیتهای آشنا و کوتاهی فیلم، تماشای آن را برای دوستداران قدیمی مجموعه آسانتر میکند؛ بااینحال، داستان پراکنده، شوخیهای تکراری و اجرای کمجان اجازه نمیدهند مسکو به نقطهٔ عطفی واقعی در فرمول آکادمی پلیس بدل شود.
حاصل، اثری سبک و کمدردسر است که بیش از آنکه با ابتکار خود سرگرم کند، به یادآوری خاطرهٔ فیلمهای پیشین متکی میماند؛ پایانی کمفروغ برای مجموعهای که زمانی از آشوب و بیقاعدگی شخصیتهایش نیروی کمدی میگرفت.
« برای بینندهای که با مجموعه پیوندی ندارد، اما، این نوستالژی احتمالاً کارکرد محدودی خواهد داشت. »



ثبت دیدگاه