نقد و بررسی
نقد جایی که موجودات وحشی هستند (Where the Wild Things Are) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ کودکانه، نه قصهای کودکانه «Where the Wild Things Are» به کارگردانی Spike Jonze از آن اقتباسهایی نیست که بخواهد کتابی کوتاه را به روایتی سینماییِ متعارف تبدیل کند. فیلم، با الهام از اثر تصویری Maurice Sendak، جهان قصه را گسترش میدهد، اما در پی بازسازی موبهموی آن نیست؛ بیشتر میکوشد به درون ذهن کودکی راه پیدا کند که خشم، تنهایی، بازی و نیاز به دوست داشتهشدن را هنوز از هم تفکیک نمیکند.
حاصل، اثری خیالانگیز و عاطفی است که در عین حال میتواند برای تماشاگرانی که انتظار ماجرایی پرحادثه و شاد دارند، غریب یا حتی سنگین به نظر برسد. داستان با مکس آغاز میشود؛ پسری پرجنبوجوش که در خانه و مدرسه احساس میکند دیده یا فهمیده نمیشود. او از مادرش میگریزد و به سرزمینی دوردست میرسد؛ جایی که جانورانی بزرگ و سخنگو او را به پادشاهی برمیگزینند.
این چارچوب ساده، بهانهای است برای کندوکاو در احساسات پیچیدهای که کودک ممکن است نتواند به زبان بیاورد. فیلم از ابتدا روشن میکند که سفر مکس فقط گریز از خانه نیست؛ تلاشی است برای ساختن جهانی که در آن بتواند هم مهم باشد و هم از آسیبپذیری خود پناه بگیرد. اقتباس از کتابی موجز چالش اصلی اقتباس، کوتاهی و ایجاز کتاب Sendak است.
قصهی تصویری، با چند حرکت روشن و مجموعهای از تصاویر بهیادماندنی، فضای وسیعی برای خیال خواننده باقی میگذارد. فیلم بلند، ناگزیر باید این فضای خالی را پر کند و به شخصیتها و رابطههایشان زمان بیشتری بدهد. Jonze و Dave Eggers این گسترش را با افزودن پسزمینهای عاطفی و خانوادگی پیش میبرند؛ در نتیجه، سرزمین جانوران دیگر صرفاً صحنهای برای بازی و ماجراجویی نیست، بلکه به جهانی بدل میشود که هر ساکنش خواستهها، رنجشها و ناامنیهای خودش را دارد.
« داستان با مکس آغاز میشود؛ پسری پرجنبوجوش که در خانه و مدرسه احساس میکند دیده یا فهمیده نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب هم نقطهی قوت فیلم است و هم سرچشمهی بخشی از ضعف آن. از یک سو، جانوران از نقش تزئینی بیرون میآیند و کشمکشهای میانشان به مکس امکان میدهد با شکلهای گوناگون خشم و نیاز عاطفی روبهرو شود. از سوی دیگر، این بسط گاهی از نیروی ایهامی و موجز کتاب میکاهد. آنچه در اصل همچون رؤیایی کوتاه و فشرده عمل میکند، در فیلم به روایتی طولانیتر و توضیحگرتر بدل میشود؛ روایتی که همیشه به اندازهی جهان بصریاش غنی نیست.
جهان بصری و حس لمسپذیر خیال یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن سرزمینی است که هم جادویی است و هم ملموس. جنگلها، ساحلها، دژهای دستساز و گسترهی باز طبیعت، بیش از آنکه جلوهگرانه و صیقلی باشند، حس زمختی و حضور فیزیکی دارند. جهان فیلم از جنس خیالِ ساختهشده با دست است: جایی که میتوان خاک و باد را تقریباً لمس کرد و در آن، بازیهای کودکانه پیامد و وزن واقعی پیدا میکنند.
این انتخاب بصری با نگاه فیلم به کودکی هماهنگ است. خیال مکس فضایی مرتب و امن نیست؛ جهانی است پر از هیجان، بینظمی و خطر. دوربین اغلب به جای تماشای منظره از فاصلهای آرام، به حرکت و آشوب نزدیک میشود. همین نزدیکی باعث میشود تماشاگر نه فقط سرزمین جانوران را ببیند، بلکه تا اندازهای در تجربهی حسی مکس شریک شود.
با این حال، فیلم در همهی لحظات میان زیبایی و آشفتگی توازن یکسانی ندارد؛ گاهی تأکید بر فضای خام و ناآرام، بیش از آنکه افسونگر باشد، فرساینده میشود. مکس و بازیِ پرتنش کودکی بازی Max Records ستون عاطفی فیلم است. او مکس را نه به شکل کودکی شیرین و بیخطر، بلکه با ترکیبی از بازیگوشی، سرسختی، خشم و نیاز به توجه به تصویر میکشد.
« این انتخاب هم نقطهی قوت فیلم است و هم سرچشمهی بخشی از ضعف آن. »
شخصیتها و اجرا
رفتارهایش ممکن است ناگهانی و دشوارفهم به نظر برسند، اما فیلم میکوشد منطق درونی آنها را نشان دهد: کودکی که هنوز ابزار لازم برای بیان اندوه و حسادت را ندارد، گاهی آنها را در قالب سرکشی و پرخاش بیرون میریزد. جانوران نیز در این خوانش، صرفاً موجوداتی عجیب برای سرگرمکردن مکس نیستند.
آنها به اعضای یک جمع تبدیل میشوند که هر یک شیوهی متفاوتی برای طلب محبت، اعتراض یا پنهانکردن آسیبپذیری دارند. کارول، بهویژه، با خشم و بیثباتیاش بازتابی پررنگ از عواطفی است که مکس با آنها دستوپنجه نرم میکند. رابطهی پسر با این موجودات، به فیلم امکان میدهد احساسات را به کنش و تصویر بدل کند؛ گویی آنچه در ذهن مکس نامگذارینشده باقی مانده، در رفتار جانوران شکل بیرونی پیدا میکند.
صدا، موسیقی و عاطفهی زیرپوستی موسیقی و طراحی صدا به فیلم حالوهوایی شاعرانه میبخشند، بیآنکه جهان آن را بیش از اندازه نرم و دلپذیر کنند. صداهای طبیعت، سکوتهای میان گفتوگوها و موسیقی، گاه شور بازی را تقویت میکنند و گاه تنهایی شخصیتها را برجسته میسازند. این همراهی بهخصوص در لحظههایی مؤثر است که روایت از جنبوجوش جمعی فاصله میگیرد و به احساسات ناپایدار و خام مکس نزدیک میشود.
فیلم در بیان عاطفه، به جای توضیح مستقیم، اغلب به فضا و رفتار تکیه میکند. بازیهای گروهی میتوانند هم نشانهی صمیمیت باشند و هم راهی برای کنارزدن ترس یا اندوه. دژها و پناهگاهها نیز فقط وسایل ماجراجویی نیستند؛ در دل آنها میل به داشتن مکانی امن و قابلکنترل احساس میشود. این لایهی نمادین به اثر عمق میدهد، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که روایتی روشن و هدفمحور میخواهند، بیش از اندازه ضمنی یا پراکنده جلوه کند.
« جانوران نیز در این خوانش، صرفاً موجوداتی عجیب برای سرگرمکردن مکس نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و محدودیتهای روایت ریتم فیلم عمداً شتابزده نیست. بخشهایی از آن بر بازی، مکث و تغییرات خلقی شخصیتها بنا شدهاند، نه بر زنجیرهای از رخدادهای پیدرپی. این کندی به فیلم فرصت میدهد حالوهوای یک تجربهی کودکانه را حفظ کند؛ تجربهای که در آن یک بازی میتواند تمام جهان را فرا بگیرد و یک دلخوری کوچک ناگهان به بحران بدل شود.
اما همین روش، بهویژه در میانهی روایت، گاهی حس ایستایی میآفریند. برخی صحنهها به جای آنکه کشمکش را به مرحلهی تازهای برسانند، حالوهوای مشابهی را تکرار میکنند. روایت همچنین به دشواریِ تبدیل استعاره به داستانی بلند دچار است. گسترش شخصیتها جهان را زندهتر میکند، اما به همان نسبت تمرکز را از تجربهی درونی مکس دور میسازد.
هرگاه فیلم بیش از اندازه به مناسبات جانوران میپردازد، مسیر عاطفی قهرمان اصلی کمرنگ میشود. بنابراین، کندی اثر فقط انتخابی سبکی نیست؛ پیامد این کشمکش میان وفاداری به حس رؤیایی کتاب و نیاز فیلم بلند به گسترش داستان نیز هست. تاریکیِ مناسبِ چه سنی؟ «Where the Wild Things Are» را نباید صرفاً سرگرمیای رنگارنگ برای خردسالان دانست.
هرچند سرچشمهی آن کتابی کودکانه است و جهانش از بازی و موجودات خیالی ساخته شده، فضای فیلم گاه ناآرامکننده و اندوهبار میشود. خشم، تنهایی و ترس از طردشدن در آن حضوری جدی دارند؛ جانوران نیز همیشه مهربان یا قابلپیشبینی نیستند. این ویژگیها اثر را از بسیاری از فیلمهای خانوادگیِ متعارف متمایز میکنند، اما ممکن است برای کودکان کمسن تجربهای دشوار باشد.
« ریتم و محدودیتهای روایت ریتم فیلم عمداً شتابزده نیست. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، همین تاریکی مانع از آن میشود که فیلم احساسات کودکی را به لطافتی بیخطر تقلیل دهد. Jonze کودکی را نه دورهای سراسر معصوم و شاد، بلکه زمانی پرشور و گاه متناقض میبیند؛ زمانی که محبت و خشم میتوانند بهسرعت در کنار یکدیگر قرار گیرند. این نگاه برای بزرگسالان نیز آشناست، زیرا فیلم از خلال خیال کودکانه دربارهی نیازهای ساده اما دشوار انسانی سخن میگوید: تعلق، امنیت و پذیرفتهشدن.
جمعبندی «Where the Wild Things Are» اثری نامتعارف، شاعرانه و عمداً ناآرام است که بیش از آنکه در پی ماجراجویی کلاسیک باشد، میخواهد تجربهی ذهنی کودکی را بازآفرینی کند. تصویرسازی خیالانگیز، جهان ملموس جانوران، بازی صادقانهی Max Records و موسیقی اثرگذار، به آن هویتی متمایز میبخشند.
در برابر، گسترش قصهی کوتاه Sendak گاه ایجاز و رازآلودگی اصل را کمرنگ میکند و ریتم آرام و روایت کمحادثه ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده باشد. ارزش فیلم در بینقصبودنش نیست، بلکه در جسارتش برای پذیرفتن عواطف ناخوشایند و جدیگرفتن تخیل کودکانه است. این اثر بیشتر دعوتی برای زیستن در ذهن مکس است تا قصهای سرراست دربارهی سفر به سرزمینی جادویی؛ تجربهای که ممکن است یک تماشاگر را عمیقاً متأثر کند و دیگری را با فاصلهای حسابشده روبهرو سازد.
« در مقابل، همین تاریکی مانع از آن میشود که فیلم احساسات کودکی را به لطافتی بیخطر تقلیل دهد. »



ثبت دیدگاه