نقد و بررسی
نقد راز برج ایفل (The Mystery of the Eiffel Tower) | 1928
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی در سایهٔ برج «The Mystery of the Eiffel Tower» ساختهٔ ژولین دوویویه، از آن فیلمهای صامت ماجراجویانه است که داستانش را نه بر پایهٔ واقعگرایی، بلکه بر منطق بازیگوشانهٔ تعقیب، گریز، بدلکاری و سوءتفاهم بنا میکند. برادران میرونتون که بخشی از یک نمایشگاه تفریحیاند، ناگهان با مسئلهٔ ارثی هنگفت روبهرو میشوند؛ اما انجمنی مرموز که مقرش در برج ایفل است، میکوشد راه رسیدن به این ثروت را بر آنان ببندد.
همین موقعیت ساده، زمینه را برای زنجیرهای از دامها و جابهجایی هویتها فراهم میکند؛ زنجیرهای که فیلم را از یک ماجرای خانوادگی به هزارتویی از توطئه و نمایش بدل میسازد. فیلم در سال ۱۹۲۸ ساخته شده، صامت و سیاهوسفید است و مدت آن به حدود دو ساعت و نه دقیقه میرسد؛ ویژگیهایی که هم در تجربهٔ تماشایش نقش دارند و هم در سنجش ریتم آن.
قصهای که از آشوب نیرو میگیرد فیلمنامه به جای آنکه از همان آغاز بر یک مسیر خطی و روشن پای بفشارد، مدام موقعیتهای تازه میسازد. بدلها، هویتهای اشتباه، توطئههای پنهان و شخصیتهایی که ناگهان در جایگاههایی پیشبینیناپذیر قرار میگیرند، نیروی محرک روایتاند. چنین ساختاری به فیلم امکان میدهد پیوسته تماشاگر را از موقعیتی به موقعیتی دیگر ببرد و حس کنجکاوی را زنده نگه دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر گره، وعدهٔ گرهی تازهتر را میدهد و هر مانع، دریچهای به بازی بعدی میگشاید. این آشوب البته همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. روایت در بخشهایی چنان دلمشغول افزودن ماجراهای تازه است که رشتهٔ اصلی قصه کمرنگ میشود. گاه به نظر میرسد فیلم بیش از آنکه بخواهد داستانی یکپارچه تعریف کند، از فرصتهای مختلف برای ساختن صحنههای هیجانانگیز بهره میگیرد.
این پراکندگی ممکن است برای تماشاگر امروز، که معمولاً انتظار پیوندی منظم میان خردهروایتها دارد، خستهکننده باشد؛ اما همزمان بخشی از سرشت اثر نیز هست: فیلمی که از بیقراری و وفور حادثه انرژی میگیرد. طنز، تعلیق و مرز لغزان میان آنها یکی از جاذبههای اثر، نوسان میان کمدی و تریلر است.
ماجرای ارث و فریب، ظرفیت طنز دارد؛ انجمن مخفی و تعقیبهایش، فضایی رازآلود و پراضطراب پدید میآورد. فیلم از کنار هم گذاشتن این دو جنس لحن، نوعی سرگرمی سبکبال میسازد که بهجای پایبندی به جدیتی یکنواخت، پیوسته حالوهوایش را تغییر میدهد. همین تغییر، بهویژه در بازی با بدلها و سوءتفاهمها، میتواند به موقعیتها نیرویی مضحک و سرزنده ببخشد.
« هر گره، وعدهٔ گرهی تازهتر را میدهد و هر مانع، دریچهای به بازی بعدی میگشاید. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این ترکیب همیشه به تعادل نمیرسد. گاه صحنهای که باید دلهرهآور باشد، به سبب اغراق یا بازی کمیک شخصیتها از وزن تعلیقی خود میافتد؛ و گاه شوخیها در دل موقعیتی چنان جدی قرار میگیرند که از همنشینی آن دو، بهجای طنزی سنجیده، نوعی ناهماهنگی پدید میآید. این نوسان را میتوان هم ضعف لحن دانست و هم نشانهای از آزادیعمل فیلمهای ماجراجویانهٔ آن دوره.
اثر در بهترین لحظاتش از همین ناپایداری بهره میگیرد و مخاطب را مطمئن نمیگذارد که باید بخندد یا نگران شود؛ در لحظات کماثرتر، اما، دو لحن به جای آنکه یکدیگر را غنی کنند، مزاحم هم میشوند. دوویویه و زبان تصویر اهمیت فیلم فقط به طرح پرحادثهاش محدود نمیشود. دوویویه و فیلمبردارانش، رنه گیشار و آرمان تیرار، از فضای شهری و ارتفاع برج ایفل بهره میگیرند تا ماجراجویی را در تصویر مجسم کنند.
برج در اینجا صرفاً پسزمینهای مشهور نیست؛ به میدان کنش و بخشی از سازوکار تعلیق تبدیل میشود. سازهٔ فلزی، با خطوط هندسی و فاصلههای هراسآورش، امکاناتی دیداری در اختیار دوربین میگذارد که دکورهای استودیویی بهسادگی نمیتوانند فراهم کنند. فیلمبرداری در پاریس به اثر کیفیتی ملموس میدهد: شهر نه فقط نشانی برای وقوع داستان، بلکه بستری برای حرکت و گریز است.
« بااینحال، این ترکیب همیشه به تعادل نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین در مواجهه با ارتفاع، مقیاس شخصیتها را در برابر سازهای عظیم برجسته میکند و همین تضاد، خطر را بینیاز از گفتوگو یا توضیح طولانی به تماشاگر منتقل میسازد. تعقیبوگریز روی برج ایفل، که در توصیفهای فیلم نیز بهعنوان نقطهٔ اوج نمایشی آن شناخته میشود، حاصل پیوند جغرافیای واقعی با طراحی حرکتی است.
جذابیت این بخش تنها در خطر ظاهری بدلکاریها نیست؛ در این است که فضا خود به عاملی فعال در روایت بدل میشود. بازیگری در جهان بدلها نقشآفرینی ترامل در مقام برادران میرونتون، با منطق کلی فیلم تناسب دارد: شخصیتی که در مرکز ماجرای بدلها و جابهجایی هویتها قرار گرفته، باید بتواند تفاوتها را در حرکات و حضور بدنی خود برجسته کند.
در سینمای صامت، بازیگر ناگزیر است بخش مهمی از معنا را از راه ژست، ریتم حرکت و چهره منتقل کند؛ از این رو، بازی کمیک و اغراقآمیز ترامل را باید در نسبت با قراردادهای زمانه سنجید، نه با معیار طبیعیگرایی رایج امروز. نامهای رژین بوئه و گاستون ژاکه نیز در میان بازیگران اصلی فیلم دیده میشوند.
« جذابیت این بخش تنها در خطر ظاهری بدلکاریها نیست؛ در این است که فضا خود به عاملی فعال در روایت بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
جهان داستان، خود جهانی نمایشی است: نمایشگاه تفریحی، چهرههای بدل، گروهی مخفی و مجموعهای از نقشهایی که افراد در آنها جابهجا میشوند. بنابراین، بازیگری در فیلم فقط اجرای شخصیت نیست؛ بخشی از بازی بزرگتر بر سر این است که چه کسی چه کسی را میشناسد و کدام ظاهر را باید باور کرد. این ایده در لحظات موفق، میان مضمون و فرم پیوندی دلپذیر پدید میآورد.
در لحظات دیگر، بازی پراغراق و تغییرات پیاپی موقعیت ممکن است شخصیتها را به مهرههایی برای پیشبرد حادثه فروبکاهد و فرصت چندانی برای عمق عاطفی باقی نگذارد. زمان، ریتم و تجربهٔ تماشاگر امروز مدت طولانی فیلم، یکی از دشواریهای اصلی مواجهه با آن است. داستانی که پیدرپی موقعیت تازه میآفریند، گاهی در میانهٔ راه از شتاب خود میکاهد و بخشهایی را بیش از اندازه میکشاند.
وقتی تعلیق اصلی صحنهای زودتر به نتیجه میرسد، اصرار فیلم بر افزودن مرحلهای دیگر میتواند اثرگذاری را کم کند. در مقابل، همین وفور ماجرا برای مخاطبی که از سینمای صامتِ ماجراجویانه انتظار حرکت، اغراق و فراوانی حادثه دارد، بخشی از لذت تماشاست. فیلم نه نمونهای بینقص از انسجام روایی، بلکه تجربهای پرپیچوخم است که جذابیتش در لحظههای دیداری و بازیگوشی قصه، گاه بیش از پیوند محکم اجزای آن قرار دارد.
« این ایده در لحظات موفق، میان مضمون و فرم پیوندی دلپذیر پدید میآورد. »
جمعبندی
تماشاگر امروز همچنین باید به شیوهٔ روایت صامت خو بگیرد: میاننوشتهها جای گفتوگو را میگیرند و معنا از ترکیب تصویر، حرکت و نوشته ساخته میشود. در چنین قالبی، ریتم تدوین و وضوح کنش اهمیت ویژهای دارد. هرجا تصویر بتواند خطر یا سردرگمی را بهروشنی منتقل کند، فیلم همچنان زنده و گیراست؛ هرجا روایت به توضیح و افزودن حادثه متکی میشود، فاصلهٔ میان تماشاگر امروز و زمانهٔ ساخت اثر آشکارتر میگردد.
جمعبندی «The Mystery of the Eiffel Tower» فیلمی است که قوتهایش را در تخیل ماجراجویانه، بازی با هویتها و استفادهٔ تماشایی از فضای پاریس مییابد. برج ایفل در آن، هم نمادی شهری است و هم صحنهای پرخطر که به سینما امکان میدهد ارتفاع و حرکت را به سرچشمهٔ هیجان بدل کند. دوویویه از ظرفیتهای بصری سینمای صامت بهره میگیرد و اثری میسازد که در لحظات پرتحرکش هنوز هم نیروی سرگرمکننده دارد.
در سوی دیگر، روایت گاه پراکنده میشود، لحن میان شوخی و دلهره به تعادل کامل نمیرسد و طول فیلم میتواند از کشش آن بکاهد. بااینهمه، همین ناهماهنگیها مانع از آن نیست که اثر بهعنوان نمونهای جذاب از سینمای ماجراجویانهٔ صامت تماشا شود: فیلمی پرهیاهو، خیالپرداز و دیدنی که بیش از کمال روایی، بر لذت حرکت و شگفتی تکیه دارد.
« در چنین قالبی، ریتم تدوین و وضوح کنش اهمیت ویژهای دارد. »



ثبت دیدگاه