نقد و بررسی
نقد روح (The Spirit) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ شهر در سایه «The Spirit» ساختهٔ Frank Miller، اقتباسی از کمیک Will Eisner است؛ اثری که از همان ابتدا میان دو گرایش معلق میماند: از یک سو میخواهد جهان خشن و سایهروشنِ نوآر را به تصویر بکشد و از سوی دیگر، با اغراقهای کارتونی و شوخیهای نامتعارف، قواعد همان جهان را دست بیندازد.
قصه دربارهٔ دنی کولت، پلیسی است که از مرگ بازمیگردد و در هیئت قهرمانی نقابدار با نیروهای تبهکار شهر مرکزی روبهرو میشود. در برابر او، اختاپوس قرار دارد؛ دشمنی مرموز که نقشهای بزرگتر از یک جنایت معمولی در سر دارد. این چارچوب، زمینهای مناسب برای ماجرایی جنایی و کمیکبوکی فراهم میکند، اما فیلم بیش از آنکه به استحکام روایت تکیه کند، بر خلق تصویری چشمگیر و لحنی نامتعارف پافشاری میکند.
این فیلم را Frank Miller نوشته و کارگردانی کرده و Gabriel Macht در نقش روح و Samuel L. Jackson در نقش اختاپوس ظاهر میشوند. تصویری که از کمیک بیرون آمده است نقطهٔ قوت آشکار فیلم، طراحی بصری آن است. شهر مرکزی نه مکانی واقعگرا، بلکه صحنهای گرافیکی و اغراقشده به نظر میرسد؛ شهری که تاریکی در آن صرفاً نبود نور نیست، بلکه بخشی از معماری و هویت آن است.
قابها با کنتراست شدید، خطوط برجسته و ترکیببندیهای حسابشده ساخته شدهاند و گاه چنین مینماید که دوربین بهجای ثبت جهان، صفحهای از کمیک را ورق میزند. نورپردازی و طراحی صحنه نیز به همین هدف خدمت میکنند: چهرهها و اشیا در فضایی مصنوعی و نمایشی قرار میگیرند تا واقعیت روزمره جای خود را به افسانهای شهری بدهد.
« در برابر او، اختاپوس قرار دارد؛ دشمنی مرموز که نقشهای بزرگتر از یک جنایت معمولی در سر دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، فیلم را از نظر ظاهر صاحب هویتی متمایز میکند. حتی هنگامی که داستان در پیچوخمهای خود گم میشود، تصویرها همچنان توان جلب توجه دارند. اما جذابیت دیداری، بهتنهایی جای پیوند دراماتیک میان صحنهها را نمیگیرد. فیلم گاهی چنان شیفتهٔ قابهای خود است که گویی هر تصویر باید مستقل از روایت بدرخشد؛ نتیجه آنکه تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشت شخصیتها شود، به جلوه و شکل صحنهها توجه کند.
تأثیر این سبک، همزمان امتیاز و محدودیت فیلم است. نوآر، هجو و مسئلهٔ لحن «The Spirit» میخواهد همزمان فیلمی تیره، ماجراجویانه و خندهآور باشد. این آمیزه در اصل میتوانست به طنزی خوشساخت دربارهٔ قهرمانان نقابدار و کلیشههای نوآر تبدیل شود؛ اما فیلم در تعیین فاصلهٔ خود با این کلیشهها چندان باثبات نیست.
گاهی صحنهها چنان جدی و پرطمطراق اجرا میشوند که انتظار داریم با درامی تلخ روبهرو باشیم؛ ناگهان شوخیای ابزورد یا حرکتی کاملاً کارتونی وارد میشود و فضای پیشین را از هم میگسلد. این جهشها میتوانند برای مخاطبی که از بیقاعدگی و بازیگوشی لذت میبرد، جذاب باشند. حتی بعضی لحظههای عامدانه نامعقول، نوعی انرژی سبکسرانه به فیلم میبخشند.
بااینحال، شوخیها همیشه بهاندازهای دقیق نیستند که تضاد میان جدیت و هزل را به طنزی مؤثر تبدیل کنند. گاه فیلم خود را جدی میگیرد و همزمان از تماشاگر میخواهد همان جدیت را مسخره بداند؛ این دو خواسته، بدون پیوندی روشن، بهجای غنای لحنی، سردرگمی میسازند. بنابراین مسئله صرفاً تغییر لحن نیست، بلکه نبودِ معیار مشخصی است که نشان دهد فیلم در هر لحظه چه نسبتی با جهان داستانی خود دارد.
« این انتخاب، فیلم را از نظر ظاهر صاحب هویتی متمایز میکند. »
شخصیتها و اجرا
قصهای پرگره و کمتمرکز در سطح روایت، فیلم چند خط داستانی و چند شخصیت را همزمان پیش میبرد. روح باید با دشمن دیرینهاش مقابله کند، گذشته و روابط شخصیاش را پشت سر بگذارد و در دل ماجرایی بزرگتر جایگاه خود را بیابد. حضور شخصیتهایی چون سند سارف و سیلکن فلوس نیز به جهان فیلم رنگ و تنوع میدهد، اما این تعدد همیشه به معنای عمق نیست.
روایت بهسرعت میان موقعیتها و برخوردها جابهجا میشود و فرصت نمییابد همهٔ آنها را به زنجیرهای روشن و قانعکننده پیوند دهد. مشکل اصلی این نیست که داستان پیچیده است؛ پیچیدگی میتواند مخاطب را کنجکاو نگه دارد. مسئله آن است که بسیاری از رخدادها وزن لازم را پیدا نمیکنند و مسیر کلی ماجرا گاهی زیر انبوه خردهماجراها پنهان میماند.
فیلم اطلاعات و حادثه عرضه میکند، اما همیشه معلوم نیست هر صحنه چگونه مسیر شخصیتها را تغییر میدهد یا چه پیامدی برای ادامهٔ داستان دارد. از همین رو، دنبالکردن جزئیات ممکن است به کاری دشوار و خستهکننده بدل شود، بهویژه وقتی تماشاگر همزمان باید میان لحنهای متضاد فیلم نیز رفتوآمد کند.
قهرمان و بازیگران در میان اغراقها روح در مرکز ماجراست، اما شخصیتپردازیاش آن اندازه استوار نیست که بتواند بار عاطفی فیلم را بهتنهایی بر دوش بکشد. او بیش از آنکه در مسیری روشن از دگرگونی یا خودشناسی حرکت کند، گاه همچون تصویری از یک قهرمان کمیکی ظاهر میشود: نقابدار، شکستناپذیر و محصور در عبارتهای نمایشی.
« قصهای پرگره و کمتمرکز در سطح روایت، فیلم چند خط داستانی و چند شخصیت را همزمان پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Gabriel Macht برای این نقش حضوری متناسب دارد، اما فیلم به او فرصت چندانی نمیدهد تا پشت ظاهر قهرمانانه، لایههای پیچیدهتری از شخصیت را آشکار کند. در سوی مقابل، اختاپوس با اجرای پرهیاهوی Samuel L. Jackson یکی از پررنگترین چهرههای فیلم است. اغراق در رفتار و گفتار او با فضای کاریکاتوری اثر تناسب دارد، ولی همین اغراق گاه از مرز سرگرمی عبور میکند و به تکرار میرسد.
Eva Mendes و Scarlett Johansson نیز به جهان داستان حضور بصری و انرژی میافزایند، اما نقشهایشان بیشتر در خدمت حالوهوای پرزرقوبرق فیلم قرار میگیرد تا ساختن شخصیتهایی مستقل و کاملاً پرداختشده. حاصل، گروهی از بازیگران توانمند است که در فضایی گرفتارند؛ فضایی که بیشتر بر ژست و تیپ تکیه دارد تا رابطه و تحول.
ریتم و تجربهٔ تماشا ریتم «The Spirit» در هماهنگی با آشفتگی رواییاش، پیوستگی لازم را پیدا نمیکند. بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و شوخی یا موقعیتی را که اثرش پیشتر روشن شده، دوباره تکرار میکنند. در مقابل، برخی بخشها چنان شتابزده از کنار اطلاعات و پیامدها میگذرند که تماشاگر فرصت نمییابد آنها را در ذهن مرتب کند.
این تفاوتِ سرعت، بهجای ایجاد تنوع، گاهی حس کشآمدن و گاهی حس شتاب بیدلیل میسازد. ازاینرو، واکنش مخاطبان به فیلم میتواند دوگانه باشد. کسی که مهمترین معیارش خلاقیت بصری و لذت از اغراق کمیکبوکی است، احتمالاً لحظههایی سرگرمکننده در آن مییابد. اما تماشاگری که به پیرنگ منسجم، شخصیتپردازی سنجیده و طنزی دقیق اهمیت میدهد، ممکن است از پراکندگی و نوسان لحن فاصله بگیرد.
« در سوی مقابل، اختاپوس با اجرای پرهیاهوی Samuel L. »
قوتها و کاستیها
خود فیلم، بیش از آنکه تجربهای یکدست بسازد، مخاطب را پیدرپی میان تحسین قابها و پرسش دربارهٔ منطق رخدادها جابهجا میکند. جمعبندی «The Spirit» اثری است که تصویرهایش بلندپروازتر از روایتش هستند. طراحی قابها، فضای نوآر و ظاهر کمیکمانند فیلم، هویتی دیداری میسازند که بهسادگی فراموش نمیشود؛ شوخیهای ابزورد و بیپروایی در تغییر لحن نیز برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت آن خواهد بود.
بااینحال، داستان پراکنده، ریتم نابرابر و شخصیتهایی که کمتر از ظرفیت بازیگرانشان پرداخت شدهاند، مانع شکلگیری تجربهای منسجم میشوند. فیلم را میتوان تلاشی پررنگ اما نامتوازن دانست: اثری که بیش از آنکه قصهای قانعکننده تعریف کند، میخواهد جهان تصویری خاص خود را به نمایش بگذارد.
اگر این جهان برای تماشاگر جذاب باشد، حتی لحظههای نامتعارفش نیز میتوانند لذتبخش شوند؛ اما اگر انسجام روایی و طنز حسابشده در اولویت باشد، فاصلهٔ میان آنچه فیلم وعده میدهد و آنچه واقعاً عرضه میکند، محسوس خواهد بود.
« جمعبندی «The Spirit» اثری است که تصویرهایش بلندپروازتر از روایتش هستند. »



ثبت دیدگاه