نقد و بررسی
نقد 2020 ایوان منحصر به فرد (The One and Only Ivan) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در قلمرو قصههای خانوادگی «The One and Only Ivan» ساختهٔ Thea Sharrock، اقتباسی از رمان Katherine Applegate است که از زندگی گوریلی واقعی به نام ایوان الهام میگیرد. فیلم ما را به مرکز خریدی در حومهٔ شهر میبرد؛ جایی که ایوان و چند حیوان دیگر برای سرگرمی بازدیدکنندگان نگهداری میشوند.
ایوان با کمک دوستانش میکوشد گذشتهٔ گمشدهاش را به یاد بیاورد و در برابر وضعیتی که به آن خو گرفته، راهی تازه پیدا کند. این چهارچوب روایی، قصه را همزمان به ماجرایی دربارهٔ دوستی و خاطره، و تأملی ساده دربارهٔ اسارت و آزادی تبدیل میکند. فیلم برای خانوادهها ساخته شده و از همان ابتدا روشن است که نمیخواهد تماشاگر را با پیچیدگیهای روایی یا لحنی تلخ و بیملاحظه روبهرو کند؛ قصد اصلیاش ایجاد همدلی و برانگیختن احساس است.
روایتی ساده و آشنا قصهٔ فیلم روان و سرراست پیش میرود و تماشاگر کمسنوسال نیز بهآسانی میتواند روابط میان شخصیتها و انگیزههای آنان را دنبال کند. این سادگی امتیازی واقعی است: فیلم برای توضیح موقعیتها به گفتوگوهای طولانی یا پیچیدگیهای دشوار متوسل نمیشود و بهجای آن، دوستی میان حیوانات و پیوندشان با دختری انسان را محور قرار میدهد.
در عین حال، همین وضوح گاهی به قابلپیشبینیشدن مسیر داستان میانجامد. نشانهها و کشمکشها معمولاً زودتر از آنکه مجال غافلگیری پیدا کنند، معنای خود را آشکار میسازند؛ بنابراین فیلم کمتر از مخاطب بزرگسال میخواهد حدس بزند یا برداشت تازهای داشته باشد. آشنایی با الگوی قصههای خانوادگی، بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم کمتر میکوشد این الگو را از مسیرهای تکرارشده دور کند.
« در عین حال، همین وضوح گاهی به قابلپیشبینیشدن مسیر داستان میانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت میان لحظههای شیرین، اندوهآلود و امیدبخش حرکت میکند، اما گذار میان این حالوهواها عموماً همان مسیری است که از پیش انتظار میرود. در نتیجه، تماشاگر میتواند از همراهی با شخصیتها لذت ببرد، بیآنکه الزاماً تا پایان در تعلیق بماند. حیوانات؛ قلب عاطفی فیلم مهمترین نیروی جذبکنندهٔ اثر، شخصیتهای حیوانی آن هستند.
ایوان در مرکز قصه قرار دارد، اما دوستانش نیز هرکدام با رفتار و خلقوخوی متمایز سهمی در ساختن فضای گرم و سرگرمکنندهٔ فیلم دارند. باب، سگ بازیگوش و پرحرف، بهویژه در لحظههایی که روایت سنگینتر میشود، زمینهای برای شوخی و سبککردن فضا فراهم میآورد. روبی نیز با معصومیت و سرزندگیاش وجهی لطیف به گروه میافزاید.
این شخصیتها فقط برای خنداندن مخاطب طراحی نشدهاند؛ دوستی و همبستگی میانشان پایهٔ عاطفی تصمیمها و کشمکشهای فیلم را میسازد. با این همه، پرداخت همهٔ حیوانات یکسان نیست. برخی از آنان بیشتر در حد ویژگیهایی دوستداشتنی باقی میمانند تا شخصیتهایی با دنیای درونی گسترده. فیلم بهندرت فرصت کافی میدهد تا هر کدام از همراهان ایوان مسیری مستقل و پرجزئیات پیدا کنند؛ توجه اصلی همچنان به قهرمان داستان بازمیگردد.
این تمرکز، روایت را منسجم نگه میدارد، اما از ظرفیت گروهی شخصیتها نیز اندکی میکاهد. تصویر، صدا و صداپیشگی جلوههای تصویری فیلم از نقاط قوت روشن آن است. حیوانات چنان طراحی و جانبخشی شدهاند که حضورشان در فضای واقعی مرکز خرید باورپذیر و دلنشین به نظر میرسد. این کیفیت بصری به تماشاگر کمک میکند شخصیتها را نه صرفاً موجوداتی رایانهای، بلکه اعضای یک اجتماع کوچک ببیند.
« در نتیجه، تماشاگر میتواند از همراهی با شخصیتها لذت ببرد، بیآنکه الزاماً تا پایان در تعلیق بماند. »
شخصیتها و اجرا
البته واقعنمایی تصاویر در همهٔ لحظهها یکدست عمل نمیکند: هنگامی که حیوانات گفتار و حالتهای انسانی پیدا میکنند، گاه فاصلهای میان ظاهر طبیعی آنها و رفتار نمایشیشان شکل میگیرد. با وجود این، طراحی بصری بهطور کلی از جذابیت مهم فیلم است و فضای قصه را برای مخاطب کودک پذیرفتنی میکند.
صداپیشگی نیز در جانگرفتن شخصیتها سهم دارد. Sam Rockwell برای ایوان لحنی آرام و درونگرا برمیگزیند؛ انتخابی که به شخصیت اصلی مجال میدهد بدون پرگویی، احساسات خود را منتقل کند. Angelina Jolie در نقش استلا حضوری گرم و سنجیده دارد و به شخصیتش وقار و تجربه میبخشد. Danny DeVito نیز با صدای آشنای خود به باب انرژی و شوخطبعی میدهد.
در کنار این صداها، بازی Bryan Cranston در نقش مک به بخش انسانی داستان وزن بیشتری میبخشد و مانع میشود که آدمهای فیلم صرفاً پسزمینهای کماهمیت برای حیوانات باشند. اسارت، مهربانی و محدودیتهای پرداخت هستهٔ اخلاقی فیلم، پرسشی ساده اما سنگین است: آیا فراهمکردن امنیت و رسیدگی، برای حیوانی که در اسارت زندگی میکند کافی است؟
فیلم این پرسش را با زبانی ملایم و قابلفهم برای کودکان طرح میکند و توجه تماشاگر را به تفاوت میان مراقبت و آزادی جلب میسازد. دوستی، همدلی و کار گروهی نیز از ارزشهایی هستند که در رفتار شخصیتها بازتاب مییابند. فیلم در این زمینه موفق است که تماشاگر را به فکرکردن دربارهٔ زندگی حیوانات و نیازهایشان دعوت کند، بیآنکه به خطابهای مستقیم تبدیل شود.
« با وجود این، طراحی بصری بهطور کلی از جذابیت مهم فیلم است و فضای قصه را برای مخاطب کودک پذیرفتنی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین ملاحظهکاری، گاهی از نیروی موضوع میکاهد. اسارت میتوانست به مسئلهای پیچیدهتر و پرتنشتر تبدیل شود، ولی فیلم غالباً از کاوش جدی در پیامدهای آن فاصله میگیرد. شخصیتهای انسانی نیز همیشه به اندازهٔ موقعیتی که در آن قرار دارند چندلایه نیستند؛ برخی احساسات و تصمیمهایشان سریع و ساده توضیح داده میشود.
داستان به این ترتیب برای مخاطب جوان مناسب میماند، اما تماشاگر بزرگسال ممکن است حس کند اثر از نزدیکشدن به دشواریهای اخلاقی قصه احتیاط میکند. خاطره و نسبت فیلم با واقعیت یکی از ایدههای جذاب فیلم، بازگشت تدریجی ایوان به گذشته از راه نشانهها و تصویرهاست. هنر و نقاشی در این مسیر کارکردی روایی پیدا میکنند: راهی برای بیان آنچه شخصیت نمیتواند بهسادگی در قالب کلمات بازگو کند.
این تمهید، لحظههایی دیدنی و عاطفی میآفریند و به داستان اجازه میدهد خاطره را نه فقط بهعنوان اطلاعاتی دربارهٔ گذشته، بلکه بهعنوان بخشی از هویت ایوان نشان دهد. با این حال، فیلم دربارهٔ زندگی ایوان واقعی و جزئیات گذشتهاش چندان درنگ نمیکند. ازآنجاکه اثر از ماجرای یک گوریل واقعی الهام گرفته، کنجکاوی تماشاگر برای دانستن تفاوت میان واقعیت تاریخی و صورت داستانی فیلم طبیعی است.
روایت، اولویت را به ماجراجویی و پیوند عاطفی شخصیتها میدهد؛ در نتیجه، زمینهٔ واقعی داستان بیشتر نقطهٔ عزیمت است تا موضوعی که خود فیلم بهطور گسترده بررسی کند. بینندهای که پس از تماشا خواهان شناخت دقیقتری از ایوان واقعی باشد، احتمالاً پاسخ همهٔ پرسشهایش را در خود فیلم نخواهد یافت.
« اما همین ملاحظهکاری، گاهی از نیروی موضوع میکاهد. »
قوتها و کاستیها
عاطفهای صادقانه، ماندگاریای محدود فیلم در برانگیختن احساسات، بهویژه در بخشهای پایانی، توانایی دارد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات رخدادهایش را آشکار کنیم. رابطهٔ میان حیوانات و حس تعلقی که میانشان شکل گرفته، زمینهٔ تأثیر عاطفی را فراهم میآورد. برای برخی مخاطبان، همین صمیمیت کافی است تا لحظههای پایانی را بغضآلود و بهیادماندنی کنند.
با این حال، فیلم گاهی احساس را بیش از آنکه از سکوت، کنش یا پیچیدگی شخصیتها بیرون بکشد، با تأکید روشن بر لحظههای تأثیرگذار هدایت میکند. این روش برای تماشای خانوادگی کارآمد است، اما ممکن است در مخاطبی که به بیان ظریفتر عاطفه علاقه دارد، واکنشی کمرنگتر بسازد. همین مسئله به ماندگاری کلی فیلم نیز مربوط است.
«The One and Only Ivan» اثری خوشساخت و خوشقلب است، اما ایدهها و شخصیتهایش کمتر از آنچه انتظار میرود در ذهن میمانند. پس از پایان تماشا، شاید تصویر ایوان و دوستانش یا حس کلی مهربانی فیلم باقی بماند، اما روایت بهندرت تجربهای تازه یا چرخشی چشمگیر عرضه میکند. کسانی که کتاب را دوست داشتهاند نیز ممکن است نسخهٔ سینمایی را در مقایسه با آن سادهتر و کمعمقتر بیابند؛ اقتباسی که برای انتقال داستان به زبان تصویر، بر وضوح و عاطفه تکیه دارد، ولی همهٔ ظرافتهای منبع خود را حفظ نمیکند.
جمعبندی «The One and Only Ivan» فیلمی خانوادگی، دوستداشتنی و خوشتماشا است که با حیوانات جذاب، جلوههای تصویری چشمنواز و صداپیشگی مؤثر، جهانی گرم و قابلدسترس میسازد. قصهاش دربارهٔ دوستی، خاطره، همدلی و میل به آزادی است و برای کودکان بهسادگی دنبال میشود. در سوی دیگر، مسیر روایی قابلحدس، پرداخت محدود برخی شخصیتها و احتیاط در مواجهه با موضوع اسارت، مانع میشوند که اثر به تجربهای عمیق یا بسیار ماندگار تبدیل شود.
« رابطهٔ میان حیوانات و حس تعلقی که میانشان شکل گرفته، زمینهٔ تأثیر عاطفی را فراهم میآورد. »
جمعبندی
این فیلم برای تماشای خانوادگی و همراهی با چند شخصیت حیوانی دلنشین انتخابی مناسب است؛ اما بهتر است آن را نه داستانی غافلگیرکننده، بلکه قصهای آشنا و احساسبرانگیز بدانیم که بیش از نوآوری، بر مهربانی و پیوند عاطفی تکیه دارد.



ثبت دیدگاه