نقد و بررسی
نقد خوشبختی (Le Bonheur) | 1934
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاهی میان ملودرام و اندیشه «Le Bonheur» ساختهٔ Marcel L’Herbier، ملودرامی فرانسوی است که از برخوردی بهغایت نامتعارف آغاز میشود: Philippe Lutcher، آنارشیستی معترض به جامعه و تصویرهای ساختگی آن، به Clara Stuart، بازیگر مشهور تئاتر و سینما، شلیک میکند و او را زخمی میسازد. کلارا در دادگاه از او دفاع میکند؛ نه از سر بخشندگیِ بیچونوچرا، بلکه با آمیزهای از کنجکاوی، خودنمایی و میل به فهم انگیزههای مردی که ناگهان زندگی او را به صحنهای عمومی بدل کرده است.
این آغاز، فیلم را به قلمرویی میبرد که در آن عشق، سیاست، شهرت و نمایش بهسادگی از یکدیگر جدا نمیشوند. فیلم بر نمایشنامهای از Henri Bernstein تکیه دارد و حضور بازیگرانی چون Charles Boyer و Gaby Morlay به آن کیفیتی صحنهای و پرجاذبه میبخشد. عشق در سایهٔ خشونت پیوند میان کلارا و فیلیپ از نقطهای آغاز میشود که در روایتهای عاشقانهٔ متعارف معمولاً پایان رابطه را رقم میزند: خشونت و بیاعتمادی.
فیلم نه میکوشد این خشونت را به رویدادی بیاهمیت تبدیل کند و نه آن را بهانهای ساده برای هیجانپردازی میسازد؛ بلکه آن را به مسئلهای اخلاقی و عاطفی بدل میکند. کلارا میخواهد بداند چه چیزی مرد را به چنین اقدامی واداشته است، اما فیلیپ از جایگاه قربانیِ بخششپذیر سر باز میزند. همین امتناع، رابطه را از الگوی نجاتدهنده و نجاتیافته دور میکند، هرچند تنش میان قدرت و آسیبپذیری همچنان در آن باقی میماند.
« این آغاز، فیلم را به قلمرویی میبرد که در آن عشق، سیاست، شهرت و نمایش بهسادگی از یکدیگر جدا نمیشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطهٔ قوت ایدهٔ مرکزی فیلم در همین ناسازگاری است: کسی که به نظم اجتماعی حمله کرده، در برابر زنی قرار میگیرد که تجسمی از شهرت و مقبولیت همان جامعه به شمار میرود. عاشقشدن این دو نه راهحلی روشن برای تضادشان، بلکه میدان تازهای برای آشکارشدن آن است. از این رو، فیلم بیش از آنکه داستان عشقی آرام و اطمینانبخش باشد، تصویری از جاذبهٔ خطرناک میان دو جهان متخاصم عرضه میکند.
سیاست، شهرت و تصویر فیلم رابطهٔ شخصی را از سیاست جدا نمیبیند. فیلیپ با گرایش آنارشیستی خود، فقط فردی خشمگین نیست؛ او نمایندهٔ اعتراض به مناسباتی است که در آن چهرهها، محبوبیت و تصویر عمومی میتوانند از حقیقت پیشی بگیرند. در برابر او، کلارا قرار دارد که زندگی حرفهایاش با دیدهشدن و قضاوتشدن پیوند خورده است.
شهرت، برای او هم سرمایهای اجتماعی است و هم قفسی که رفتارهایش را به موضوع تماشای دیگران تبدیل میکند. در چنین بستری، دادگاه فقط محل رسیدگی به یک جرم نیست؛ صحنهای عمومی است که شخصیتها در آن برای تماشاگران واقعی و خیالی نقش میگیرند. کنجکاوی کلارا دربارهٔ انگیزهٔ فیلیپ نیز رنگی نمایشی دارد: آیا او واقعاً میخواهد او را بفهمد، یا از ماجرایی نامتعارف برای تأکید بر یگانگی و قدرت شخصی خود بهره میبرد؟
« عاشقشدن این دو نه راهحلی روشن برای تضادشان، بلکه میدان تازهای برای آشکارشدن آن است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پرسش را زنده نگه میدارد و همین ابهام به مضمون شهرت عمق میبخشد. با این حال، سویهٔ سیاسی داستان همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایدهاش بسط نمییابد و گاه بیشتر در حد نیروی محرک روایت میماند تا تحلیلی کامل از جهان فکری فیلیپ. شخصیتهایی با رازهای ناتمام شارل بوایه در نقش فیلیپ، ترکیبی از سرسختی، غرور و کشش عاطفی را به نمایش میگذارد.
شخصیت او بهسادگی در قالب «شورشیِ عاشق» جا نمیگیرد؛ حتی هنگامی که رابطهٔ عاطفی شکل میگیرد، بدگمانیاش نسبت به انگیزههای کلارا از میان نمیرود. بوایه این فاصله را با حضور سنگین و نگاههای مهارشده حفظ میکند. بازی او در لحظاتی که شخصیت کمتر توضیح میدهد، بیش از گفتوگوها بر مخاطب اثر میگذارد.
گابی مورلی نیز کلارا را به شخصیتی صرفاً رمانتیک یا فداکار تقلیل نمیدهد. او زنی است که هم به مرکز توجه خو گرفته و هم از آن تأثیر میپذیرد؛ کنجکاویاش میتواند صادقانه باشد، اما ممکن است با میل به کنترل روایت زندگی خود نیز درآمیخته باشد. همین دوگانگی، نقش را جذاب میکند. با این همه، فیلم در پرداخت برخی انگیزهها شتابزده است.
« فیلم پرسش را زنده نگه میدارد و همین ابهام به مضمون شهرت عمق میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی شخصیتها تصمیمهایی میگیرند که از نظر عاطفی اثرگذارند، اما زمینهٔ روانی آنها بهروشنی ساخته نمیشود. این خلأ، برای برخی تماشاگران میتواند نشانهٔ رازآلودگی شخصیتها باشد و برای برخی دیگر، نشانهٔ ناتمامی فیلمنامه. کارگردانی، قاب و حرکت مارسل لربیه که در سینمای صامت تجربهٔ گستردهای در ترکیببندیهای نمایشی و حرکت دوربین داشت، در این فیلم نیز روایت را تنها به گفتوگو واگذار نمیکند.
میزانسنها و قاببندیها به موقعیتها حالوهوایی سنجیده میدهند؛ شخصیتها اغلب نه فقط با آنچه میگویند، بلکه با جایگاهشان در قاب و فاصلهشان از یکدیگر تعریف میشوند. این انتخاب برای داستانی که دربارهٔ دیدهشدن و تصویر عمومی است، معنایی فراتر از زیبایی بصری پیدا میکند. فیلم از انرژی نمایشی بهره میبرد، اما آن را بیوقفه به هیجان بدل نمیکند.
لحظههایی از مکث و سکون در آن وجود دارد که رابطه را از سطح حادثه فراتر میبرد و به تماشاگر مجال مشاهده میدهد. با این حال، همین مکثها گاه با کندی ریتم همراه میشوند. بخشهایی از روایت کشش درونی خود را از دست میدهند و گذار میان صحنهها همیشه یکدست نیست. نتیجه، اثری است که از نظر بصری و اجرایی لحظات مؤثر دارد، اما پیوستگی رواییاش در همهجا به همان اندازه استوار نیست.
« گاهی شخصیتها تصمیمهایی میگیرند که از نظر عاطفی اثرگذارند، اما زمینهٔ روانی آنها بهروشنی ساخته نمیشود. »
قوتها و کاستیها
ملودرام و مرزهای باورپذیری «Le Bonheur» از منطق ملودرام بهره میگیرد: برخوردهای شدید، عواطف آشکار و موقعیتهایی که زندگی خصوصی را به صحنهای عمومی تبدیل میکنند. اما فیلم در بهترین لحظات، به جای آنکه همهچیز را با توضیحهای روشن حل کند، تناقضهای شخصیتها را حفظ میکند. عشق در این جهان پاسخی مطمئن به اختلاف سیاسی یا زخم گذشته نیست؛ احساسی است که هم امید میآورد و هم سوءظن را تشدید میکند.
این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. ابهام میتواند به شخصیتها پیچیدگی ببخشد، اما اگر پیوند میان رفتار و انگیزه بهاندازهٔ کافی پرداخت نشود، به پراکندگی میانجامد. روایت گاهی چنان به موقعیتهای نامتعارف تکیه میکند که باورپذیری رابطه زیر فشار قرار میگیرد. تماشاگر باید بپذیرد که جذابیت دو شخصیت، و کیفیت بازی بازیگران، بخشی از فاصلههای روانشناختی را پر میکند.
این سازوکار در بخشهایی موفق است و در بخشهایی دیگر، فیلم را بیش از اندازه وابسته به نیروی ملودرام نگه میدارد. تجربهٔ تماشا تماشای فیلم برای مخاطبی که به سینمای کلاسیک فرانسه و ملودرامهای متکی بر بازی و میزانسن علاقه دارد، تجربهای ارزشمند است. بازیهای بوایه و مورلی به رابطهٔ مرکزی نیرویی ملموس میبخشند و تقابل میان شهرت و اعتراض، داستان را از عاشقانهای صرف فراتر میبرد.
« اما فیلم در بهترین لحظات، به جای آنکه همهچیز را با توضیحهای روشن حل کند، تناقضهای شخصیتها را حفظ میکند. »
جمعبندی
در عین حال، ریتم آرام و پرداخت نابرابر انگیزهها ممکن است مخاطبی را که انتظار روایتی تند و روان دارد، از اثر دور کند. فیلم بهویژه زمانی جذاب میشود که به تضاد میان زندگی و نمایش نزدیک میشود: آیا شخصیتها یکدیگر را دوست دارند، یا تصویری را که از یکدیگر ساختهاند؟ آیا شهرت، امکان ارتباط واقعی را فراهم میکند یا آن را به اجرا بدل میسازد؟
«Le Bonheur» به این پرسشها پاسخ قطعی نمیدهد، اما در طرح آنها کامیاب است. همین پرسشگری، حتی در جاهایی که روایت از نظر ساختاری لغزش دارد، به فیلم ماندگاری فکری میبخشد. جمعبندی «Le Bonheur» ملودرامی نامتعارف است که عشق را در تقاطع خشونت، سیاست، شهرت و نمایش میجوید. فیلم در بازیهای پرقدرت، قاببندیهای سنجیده و جسارت ایدهٔ مرکزی خود موفق است؛ بهخصوص در نشاندادن اینکه رابطهٔ عاشقانه چگونه میتواند هم پناهگاه باشد و هم عرصهٔ سوءظن و کشمکش.
در برابر، کندی ریتم، پراکندگی بعضی گذارها و پرداخت ناکامل انگیزهها از انسجام آن میکاهند. با این همه، اثر لربیه بهسبب تناقضهای زندهاش جالب توجه میماند: داستانی که نه سیاست را از عشق جدا میکند و نه اجازه میدهد خوشبختی معنایی ساده و بیدردسر پیدا کند.
« آیا شهرت، امکان ارتباط واقعی را فراهم میکند یا آن را به اجرا بدل میسازد؟ »


ثبت دیدگاه