نقد و بررسی
نقد مرد چرخان (Spinning Man) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی دربارهٔ حقیقت و حافظه «Spinning Man» در ظاهر از الگویی آشنا پیروی میکند: زنی ناپدید میشود، مردی بانفوذ به مظنون اصلی بدل میشود و کارآگاهی سرسخت میکوشد از میان گفتهها و شواهد به حقیقت برسد. اما فیلم میخواهد چیزی فراتر از حل یک پرونده را به مرکز توجه بیاورد؛ اینکه آدمی تا چه اندازه میتواند به حافظه و روایت خودش اعتماد کند، و مرز میان خودفریبی و دروغگویی کجاست.
ایوان بیرچ، استاد فلسفه و مردی ظاهراً خانوادهدوست، بهسبب ناپدیدشدن یکی از دانشجویان زیر ذرهبین پلیس قرار میگیرد. با آشکارشدن جزئیاتی از گذشتهاش، زندگی خصوصی و اعتبار حرفهای او نیز به بخشی از معما بدل میشود. عنوان فیلم بهخوبی با این وضعیت ذهنی پیوند میخورد: ایوان در چرخهای از بازگویی، تردید و بازنگری گرفتار است؛ چرخهای که او را از نقطهای روشن به سوی قطعیتی تازه نمیبرد، بلکه هر بار پرسش دیگری پیش میکشد.
فیلم از همان ابتدا تماشاگر را دعوت میکند که نه فقط بپرسد «چه اتفاقی افتاده؟»، بلکه بپرسد «چه کسی روایت را شکل میدهد؟» و «آیا خود راوی نیز از حقیقتی که میگوید مطمئن است؟» استاد فلسفه در جایگاه مظنون یکی از زمینههای جذاب اثر، تقابل میان جایگاه فکری ایوان و موقعیت عملی اوست. مردی که در کلاس دربارهٔ شناخت، واقعیت و یقین سخن میگوید، در زندگی شخصی خود با شکافهایی در حافظه و تناقضهایی در رفتارش روبهروست.
این تضاد ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: دانستن نظریِ فلسفه، لزوماً به معنای توانایی زیستن بر اساس آن نیست. ایوان میتواند دربارهٔ تردید بحث کند، اما وقتی تردید به زندگی خودش راه مییابد، دیگر صاحب فاصلهای امن و آکادمیک نیست. فیلم همچنین از این موقعیت برای طرح پرسشهایی دربارهٔ هویت استفاده میکند.
« با آشکارشدن جزئیاتی از گذشتهاش، زندگی خصوصی و اعتبار حرفهای او نیز به بخشی از معما بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیا انسان همان چیزی است که به یاد میآورد؟ اگر خاطرهای ناقص یا آلوده به میل و ترس باشد، بر چه اساسی میتوان دربارهٔ شخصیت کسی داوری کرد؟ «Spinning Man» این پرسشها را در دل یک پروندهٔ جنایی قرار میدهد و میکوشد فلسفه را از سطح گفتوگوهای کلاسی به پیامدهای واقعی و اخلاقی پیوند بزند.
این ایده در بهترین لحظات فیلم، فضای آن را از یک معمای معمولی متمایز میکند؛ هرچند اجرا همیشه به عمق بالقوهٔ ایدهها نمیرسد. بازیها و کشمکش میان دو مرد گای پیرس مهمترین تکیهگاه فیلم است. او ایوان را نه بهصورت مظنونی آشکارا شرور، بلکه مردی میسازد که میان اطمینان ظاهری و آشفتگی درونی رفتوآمد میکند.
لحن سنجیده، مکثها و واکنشهای چهرهاش گاه این تصور را پدید میآورد که ایوان پیش از آنکه پلیس او را زیر سؤال ببرد، خودش از پاسخهایش مطمئن نیست. همین دوگانگی به شخصیت جذابیت میبخشد: تماشاگر میتواند رفتارهای او را نشانهٔ پنهانکاری بداند یا حاصل اضطراب و فرسایش روانی. پیرس برازنان در نقش کارآگاه مالوی، حضوری خونسرد و حسابشده دارد.
او در برابر شیوهٔ کلامی و دانشگاهی ایوان، با پرسشهایی مستقیم و رویکردی زمینی ظاهر میشود. جذابیت این تقابل در آن است که هر دو مرد میکوشند روایت طرف مقابل را به چالش بکشند؛ یکی با استدلال و کنترل کلام، دیگری با پیگیری و سنجش جزئیات. برازنان از مالوی شخصیتی کمحرف و فرسوده میسازد که نگاهش بیش از گفتارش معنا دارد.
« آیا انسان همان چیزی است که به یاد میآورد؟ »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم فرصت کافی به این رویارویی نمیدهد تا آن را به جدالی واقعاً چندلایه تبدیل کند. مینی درایور در نقش الن نیز بُعدی مهم به بحران میافزاید. او تنها همسری نگران نیست؛ زنی است که اعتمادش پیشتر آسیب دیده و اکنون ناچار است میان شناختی دیرپا از شوهرش و شواهد تازه یکی را جدیتر بگیرد.
حضور او میتوانست مرکز عاطفی داستان را پررنگتر کند، اما فیلم در بخشهایی او را به واکنشدادن به بحران ایوان محدود میسازد. نتیجه آن است که رابطهٔ زناشویی، با وجود اهمیتش، کمتر از ظرفیت خود بسط مییابد. ریتم و ساخت تعلیق روایت فیلم آهسته پیش میرود و بهجای تکیه بر تعقیبوگریز یا کشفهای پیاپی، بر گفتوگو، خاطره و تکرار موقعیتهای مشکوک تکیه میکند.
این انتخاب بهخودیخود ایراد نیست؛ داستانی دربارهٔ حافظهٔ نامطمئن و فرسایش اعتماد میتواند از ریتمی سنجیده سود ببرد. مشکل آنجاست که مکثها همیشه به انباشت تنش نمیانجامند. گاهی اطلاعات تازه آنقدر دیر میرسند یا صحنهها آنقدر کمتغییرند که فضای رازآلود بهجای فشردهترشدن، پراکنده میشود.
تعلیق در این اثر بیش از آنکه از خطر بیرونی نیرو بگیرد، به ابهام دربارهٔ ذهن ایوان وابسته است. این رویکرد در ابتدا مؤثر است، زیرا تماشاگر را وادار میکند جزئیات را دوباره بسنجد. اما فیلم در ادامه برای حفظ کشش، چند بار به همان ابهام بازمیگردد، بیآنکه هر بار معنای تازهای به آن بیفزاید.
« بااینحال، فیلم فرصت کافی به این رویارویی نمیدهد تا آن را به جدالی واقعاً چندلایه تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، پرسش اصلی همچنان جذاب باقی میماند، ولی مسیر رسیدن به آن گاه بیش از اندازه کشدار به نظر میرسد. میزانسن، فضا و لحن «Spinning Man» از فضایی سرد و مهارشده بهره میگیرد؛ جهانی از خانههای مرتب، محیط دانشگاهی و اتاقهای گفتوگو که در ظاهر نشانی از آشوب ندارند. این نظم بصری در برابر بیثباتی ذهنی ایوان قرار میگیرد و به فیلم کمک میکند احساس ناآرامی را بدون اغراق آشکار کند.
بااینحال، تصویرپردازی کمتر به نشانهای مستقل و ماندگار بدل میشود. فضا بیشتر کارکرد پشتیبان دارد تا آنکه خود به زبان روایی نیرومندی تبدیل شود. فیلم گاهی از تصویرهای ذهنی و بازگشت به لحظههای گذشته برای برهمزدن اطمینان تماشاگر استفاده میکند. این تمهید با موضوع حافظه تناسب دارد، اما مرز میان خاطره، خیال و بازسازیِ ذهنی همیشه به شکلی ظریف و دقیق مدیریت نمیشود.
وقتی تصویرهای مشکوک بهجای تعمیق عدمقطعیت صرفاً اطلاعات را مبهمتر کنند، تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با معما، احساس کند روایت از او دریغ میکند. تفاوت مهمی است میان ابهامی که ذهن را فعال میسازد و آشفتگیای که انسجام را کاهش میدهد؛ فیلم در رسیدن به تعادل میان این دو همیشه موفق نیست.
فیلمنامه و مسئلهٔ انسجام فیلمنامه از ایدهای پربار آغاز میکند: مردی که بهسبب گذشتهاش قابلاعتماد نیست، در پروندهای قرار میگیرد که پاسخ آن به اعتبار روایتها وابسته است. اما چند پیچش و جابهجایی روایی، بهجای آنکه پیوندهای پیشین را محکمتر کنند، گاه حس پراکندگی به داستان میدهند.
« در نتیجه، پرسش اصلی همچنان جذاب باقی میماند، ولی مسیر رسیدن به آن گاه بیش از اندازه کشدار به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
بعضی صحنهها پرسشهای تازهای میسازند، ولی پاسخ یا پیامد دراماتیک آنها به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. به همین دلیل، خط داستانی میان معمای جنایی و مطالعهٔ روانشناختی شخصیت در رفتوآمد میماند، بیآنکه همیشه تصمیم بگیرد کدامیک را در مرکز نگه دارد. ضعف دیگر، نابرابری میان جاهطلبی مفهومی و دقت در اجراست.
فیلم میخواهد دربارهٔ گناه، مسئولیت و حقیقت حرف بزند، اما گاهی برای پیشبرد بحث به ابهامهای روایی متوسل میشود، نه به تحول روشن شخصیتها. در چنین لحظههایی، مفاهیم فلسفی بیشتر همچون تزئین گفتوگوها به نظر میرسند تا نیرویی که انتخابها و رفتارها را شکل میدهد. بااینهمه، ایدهٔ بنیادی فیلم همچنان ارزش توجه دارد و بازی پیرس مانع میشود ضعفهای ساختاری کاملاً بر تجربهٔ تماشا غلبه کنند.
جمعبندی «Spinning Man» تریلری کمهیاهو و متکی بر تردید است که نقطهٔ قوت اصلیاش را در پرسش از حافظه، اعتماد و خودشناسی مییابد. گای پیرس تصویری گیرا از مردی ارائه میدهد که قطعیتهایش زیر فشار ترک برمیدارند و پیرس برازنان نیز در نقش کارآگاهی که با صبر و بدگمانی پیش میرود، تقابل مناسبی برای او میسازد.
فیلم ایدهای دارد که میتوانست به اثری فلسفی و جناییِ بهمراتب منسجمتر تبدیل شود؛ اما ریتم کند، تعلیق کمرمق و پراکندگی بعضی بخشهای فیلمنامه، از نیروی آن میکاهد. بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در پایان نیز بهجای گرهگشایی قاطع، بر حس ناتمامی و تردید تکیه میکند.
« بعضی صحنهها پرسشهای تازهای میسازند، ولی پاسخ یا پیامد دراماتیک آنها به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. »
جمعبندی
این انتخاب با مضمون بیثباتی حقیقت همخوان است، اما لزوماً رضایتبخش از کار درنمیآید؛ زیرا ابهام نهایی به اندازهٔ کافی از دل شخصیتپردازی و ساختار روایت برنمیخیزد تا به ضربهای معنایی بدل شود. حاصل، اثری است که بیش از آنکه با هیجان جناییاش در ذهن بماند، با پرسشهای حلنشدهاش شناخته میشود؛ فیلمی قابلتوجه برای علاقهمندان به معماهای روانشناختی، اما نه کاملاً کامیاب در تبدیل ایدههایش به تجربهای منسجم و پرکشش.



ثبت دیدگاه