نقد و بررسی
نقد آن بخش دو (It Chapter Two) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که فراموش نمیشود «It Chapter Two» دنبالهای است که از همان آغاز بار گذشته را با خود حمل میکند: بیستوهفت سال پس از رویارویی کودکی با پنیوایز، بازماندگان گروه بازندگان بزرگسال شدهاند و هر یک زندگیای جداگانه ساختهاند. بااینحال، دوری از دری به معنای رهایی از آن نیست.
بازگشت به شهر، هم مواجهه با نیرویی اهریمنی است و هم بازگشت به خاطراتی که ذهن کوشیده آنها را محو کند. فیلم از همین دوگانگی، میان وحشت بیرونی و زخم درونی، هستهٔ عاطفی خود را شکل میدهد. اندی موشیاتی در این فصل، دلهرهٔ نوجوانی را با اضطراب بزرگسالی میآمیزد. ترس دیگر فقط از هیولایی در تاریکی نمیآید؛ از زندگیهایی نیز میآید که شخصیتها برای فرار از گذشته ساختهاند.
فیلم میخواهد بپرسد آیا آدمی میتواند با ترسهای دوران کودکی روبهرو شود، بیآنکه دوباره به همان کودک آسیبپذیر بدل شود؟ پاسخ آن بیش از آنکه در گفتوگوها بیان شود، در بازگشت شخصیتها به مکانها و خاطرات مشترکشان جستوجو میشود. بازیگران و تداوم شخصیتها یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، انتخاب بازیگرانی است که باید نسخهٔ بزرگسال شخصیتهای آشنا را باورپذیر کنند.
جیمز مکآووی، جسیکا چستین، بیل هیدر، جیمز رانسون، جِی رایان و آیزایا مصطفی نه صرفاً چهرههایی تازه برای نقشهای قدیمیاند؛ هر یک میکوشد ردّی از نوجوانِ پیشین را در رفتار، لحن و واکنشهای شخصیت خود نگه دارد. همین پیوند میان گذشته و اکنون، به بازگشت گروه اعتباری عاطفی میدهد. بیل هیدر بهویژه در آمیختن شوخطبعی با آسیبپذیری موفق است.
« بااینحال، دوری از دری به معنای رهایی از آن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز او گاه سپری دفاعی به نظر میرسد؛ راهی برای پنهانکردن اضطراب و دشواریِ نزدیکشدن به دیگران. چستین نیز در نقش بورلی، خاطرهٔ رنج را در سکوتها و مکثهایش حمل میکند، بیآنکه شخصیت را به مجموعهای از واکنشهای نمایشی فروبکاهد. مکآووی و دیگر بازیگران نیز در مجموع، این حس را میسازند که اعضای گروه زندگیهایی مستقل از ماجرا داشتهاند، اما گذشته هنوز درونشان زنده است.
بااینهمه، فیلم گاه فرصت کافی برای پرداخت متوازن به همهٔ شخصیتها پیدا نمیکند. چون شمار اعضای گروه زیاد است و هر کدام باید هم به گذشته بازگردند و هم در مسیر تازهای قرار گیرند، برخی لحظهها بیشتر به یادآوری اطلاعات و آمادهسازی داستان میمانند تا کاوشی عمیق در شخصیت. پنیوایز و زبان بصری وحشت حضور پنیوایز همچنان از جاذبههای اصلی اثر است.
بیل اسکارشگورد به نقشآفرینی خود کیفیتی نامطمئن و غریب میبخشد؛ تهدیدی که نه فقط با خشونت، بلکه با تغییر چهره و رفتاری پیشبینیناپذیر شکل میگیرد. فیلم در صحنههای مربوط به او از چهرههای تحریفشده، فضاهای نامأنوس و برهمزدن ناگهانیِ انتظار بهره میگیرد. این ابزارها گاه به تصاویری بهیادماندنی میانجامند و گاه حس ناامنی مؤثری میسازند.
بااینحال، تکرار الگوی ظهور، تهدید و گریز بهتدریج از تازگی لحظههای ترس میکاهد. فیلم بارها میکوشد با شدتدادن به ظاهر موجود یا بزرگترکردن صحنه، مخاطب را غافلگیر کند؛ اما غافلگیری زمانی اثرگذار است که در کنار تعلیق و منطق روایی قرار بگیرد. در بعضی بخشها، جلوهٔ تصویری جای ساخت تدریجی دلهره را میگیرد و صحنه بهجای آنکه در ذهن رسوب کند، تنها لحظهای پرهیاهو باقی میماند.
« طنز او گاه سپری دفاعی به نظر میرسد؛ راهی برای پنهانکردن اضطراب و دشواریِ نزدیکشدن به دیگران. »
شخصیتها و اجرا
دوستی، خاطره و معنای بازگشت در لایهٔ عاطفی، فیلم دربارهٔ نیروی پیوندی است که میان اعضای گروه شکل گرفته و با گذر زمان کاملاً از میان نرفته است. دوستی آنان نه آرمانی و بینقص، بلکه حاصل تجربهٔ مشترکِ ترس و تنهایی است. اکنون که بزرگسال شدهاند، هر یک با شکل متفاوتی از فراموشی و فاصلهگرفتن از گذشته زندگی میکند؛ بازگشت به دری آنان را ناچار میسازد بار دیگر به رابطههایی اعتماد کنند که زمانی در کودکی پناهشان بودهاند.
این مضمون، به فیلم امکان میدهد تا وحشت را از سطح تهدید جسمانی فراتر ببرد. خاطره در اینجا چیزی نیست که صرفاً به گذشته تعلق داشته باشد؛ نیرویی است که در اکنونِ شخصیتها دخالت میکند و بر تصمیمها و رابطههایشان سایه میاندازد. بازگشت گروه میتوانست زمینهٔ روایتی بسیار متمرکز دربارهٔ مسئولیت مشترک و ترمیم زخمهای قدیمی باشد.
فیلم در بهترین لحظههایش به چنین امکانی نزدیک میشود، بهخصوص وقتی صمیمیت میان شخصیتها از دل شوخی یا سکوتی مشترک پدیدار میشود. طنز در برابر دلهره یکی از دشواریهای اصلی فیلم، حفظ تعادل میان طنز و وحشت است. شوخیهای میان اعضای گروه در اصل با شخصیتپردازی و حس رفاقت پیوند دارند، اما گاه در موقعیتی قرار میگیرند که دلهره تازه در حال شکلگیری است.
در چنین لحظههایی، طنز نه تنش را ژرفتر میکند و نه بهروشنی آن را میشکند؛ بلکه فضای صحنه را پراکنده میسازد. نتیجه آن است که مخاطب ممکن است از ترس به خنده و دوباره به ترس بازگردد، بیآنکه این جابهجایی همیشه آهنگ درستی داشته باشد. مشکل از وجود شوخی بهخودیخود نیست؛ طنز سیاه و شوخی عصبی میتوانند در آثار ترسناک بسیار مؤثر باشند.
« دوستی آنان نه آرمانی و بینقص، بلکه حاصل تجربهٔ مشترکِ ترس و تنهایی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله، زمانبندی و پیوندشان با موقعیت است. هرگاه شوخی از شخصیت و اضطراب او برخیزد، به صحنه جان میدهد؛ اما وقتی صرفاً برای سبککردن فضا وارد میشود، از نیروی وحشت میکاهد. فیلم در این زمینه یکدست نیست و همین نوسان، اثرگذاری برخی صحنههای جدی را کاهش میدهد. پراکندگی روایت و مسئلهٔ زمان ساختار داستانی فیلم بیش از اندازه به رفتوآمد میان شخصیتها، خاطرهها و موقعیتهای ترسناک متکی است.
هر مسیر جداگانه میتواند بهتنهایی جذاب باشد، اما کنار هم قرارگرفتنشان همیشه حس حرکت رو به جلو ایجاد نمیکند. بخشهایی که برای یادآوری گذشته یا نمایش رویارویی فردی با ترس طراحی شدهاند، گاهی در کنار مسیر اصلی حالت اپیزودیک پیدا میکنند. در نتیجه، فیلم بهجای آنکه پیوسته بر تنش خود بیفزاید، بارها از نو آغاز میشود.
این پراکندگی با مدتزمان طولانی اثر تشدید میشود. نزدیک به سه ساعت فرصت زیادی برای گسترش شخصیتها فراهم میکند، اما هر دقیقهٔ اضافه لزوماً به عمق بیشتر نمیانجامد. بعضی صحنهها تکرار حس یا کارکردی را به همراه دارند که پیشتر منتقل شده است؛ از همین رو، ضرباهنگ کند میشود و مخاطب ممکن است پیش از رسیدن به بخشهای پایانی احساس خستگی کند.
تدوین فشردهتر و تمرکز بیشتر بر تعامل گروهی میتوانست هم تنش را حفظ کند و هم از پراکندگی بکاهد. دنبالهای میان وفاداری و تکرار «It Chapter Two» میخواهد هم دنبالهای مستقل باشد و هم مکملی برای داستان پیشین. برای این منظور، نشانههای آشنا را بازمیگرداند: دری، خاطرات کودکی، ترسهای شخصی و حضور پنیوایز.
« مسئله، زمانبندی و پیوندشان با موقعیت است. »
قوتها و کاستیها
این بازگشت برای مخاطبی که با فیلم نخست ارتباط گرفته، بار نوستالژیک و عاطفی دارد؛ اما همان آشنایی میتواند به تکرار نیز بینجامد. فیلم گاه چنان بر بازسازی حالوهوای گذشته تأکید میکند که کمتر فرصت مییابد شکل تازهای از وحشت یا تحول روایی ارائه دهد. در عوض، تفاوت مهم این فصل در نگاهش به بزرگسالی است.
شخصیتها دیگر تنها با هیولایی بیرونی روبهرو نیستند؛ باید با پیامدهای انتخابها و سازشهایی نیز مواجه شوند که طی سالها به بخشی از زندگیشان بدل شدهاند. این ایده ظرفیت زیادی دارد، اما فیلم میان پرداخت این مضمون و پیشبرد ماجرای ترسناک خود پیوسته در رفتوآمد است. همین دوگانگی، هم منشأ جذابیت اثر است و هم عامل ناهماهنگی آن.
جمعبندی «It Chapter Two» اثری نابرابر اما دارای لحظههایی مؤثر است: بازیگران بزرگسال پیوندی باورپذیر با گذشته میسازند، پنیوایز همچنان حضوری پرکشش دارد و دوستی اعضای گروه به روایت گرمایی عاطفی میبخشد. در برابر این امتیازها، داستان پراکنده، شوخیهای گاه نابجا و زمان طولانی فیلم از تمرکز و نیروی دلهره میکاهند.
حاصل، دنبالهای است که بیش از آنکه با انسجام و ضرباهنگ خود به یاد بماند، با چند تصویر ترسناک و لحظههای بازگشت دوبارهٔ گروه اثر میگذارد. برای دوستداران جهان داستان و شخصیتهایش، این بازگشت میتواند ارزشمند باشد؛ اما فیلم در تبدیل همهٔ ظرفیتهایش به تجربهای یکپارچه و فشرده کامیاب نیست.
« در عوض، تفاوت مهم این فصل در نگاهش به بزرگسالی است. »



ثبت دیدگاه