نقد و بررسی
نقد آخرین خط دفاع (The Last Frontier) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان تاریخ و حماسه «The Last Frontier» یا با عنوان روسی «Подольские курсанты» فیلمی جنگی روسی به کارگردانی وادیم شملیوف است که به مقاومت دانشجویان افسری پودولسک در اکتبر ۱۹۴۱ میپردازد. آنان، در آستانهٔ پایان دورهٔ آموزش نظامی، به خط دفاعی ایلیینسکی اعزام میشوند تا همراه یگانهایی از ارتش چهلوسوم شوروی راه پیشروی نیروهای آلمانی به سوی مسکو را سد کنند.
این مأموریت، جوانانی را که هنوز تجربهٔ میدان نبرد ندارند، ناگهان با واقعیت بیرحم جنگ روبهرو میکند. فیلم از همان آغاز بر فاصلهٔ میان سنوسال و مسئولیتی که بر دوش این دانشجویان گذاشته شده تأکید میکند؛ فاصلهای که سرچشمهٔ اصلی بار عاطفی روایت است. اثر بیش از آنکه بخواهد تاریخ را از منظری چندلایه و انتقادی بازخوانی کند، به قالب حماسهای میهنپرستانه نزدیک میشود.
این انتخاب، به فیلم وضوح و نیروی عاطفی میبخشد، اما گاه پیچیدگیهای تاریخی و انسانی را به تصویری سادهتر از وظیفه، ایثار و وفاداری فرو میکاهد. فیلم در بهترین لحظههایش میگذارد خودِ موقعیت سخن بگوید: جوانانی که باید در برابر نیرویی برتر مقاومت کنند و برای دیگران زمان بخرند. در لحظههایی دیگر، تأکید صریح بر معنای قهرمانی، مجال کشف و تأمل را محدود میکند.
میدان نبرد؛ نیروی بصری و تنش مهمترین نقطهٔ قوت فیلم، توانایی آن در ساختن حس خطر است. نبردها صرفاً نمایش آتش و انفجار نیستند؛ فضای انتظار، آشفتگی و نابرابری نیروها نیز در آنها حضور دارد. سنگرها و مواضع دفاعی، میدان را به فضایی بسته و پراضطراب بدل میکنند؛ جایی که هر حرکت میتواند پیامدی جبرانناپذیر داشته باشد.
« این مأموریت، جوانانی را که هنوز تجربهٔ میدان نبرد ندارند، ناگهان با واقعیت بیرحم جنگ روبهرو میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین میکوشد تماشاگر را درون فشار نبرد نگه دارد و از فاصلهٔ امنِ تماشای یک نمایش پرزرقوبرق دور کند. این کیفیت، بهویژه هنگامی مؤثر است که فیلم بر محدودیت تجربهٔ دانشجویان تکیه میکند. آنان سربازانی آزموده نیستند که به آسانی بر دشواریها چیره شوند؛ خامی و اضطرابشان بخشی از موقعیت دراماتیک است.
بااینحال، نمایش جنگ گاهی به زنجیرهای از برخوردهای پرهیاهو تبدیل میشود و تکرار صحنههای نبرد از شدت تأثیر آنها میکاهد. فیلم در لحظاتی بهجای آنکه با مکث و جزئیات، هراس را در ذهن بنشاند، به شدت بصری تکیه میکند؛ انتخابی که هیجان میسازد، اما همیشه به عمق نمیرسد. تاریخ در خدمت درام داستانِ مقاومت در خط ایلیینسکی بهخودیخود ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد.
حدود سههزار و پانصد دانشجو و فرمانده در برابر پیشروی آلمان ایستادند و نزدیک به دو هفته از واپسین خطوط دفاعی مسکو پاسداری کردند؛ رویدادی که در آن، وظیفهٔ نظامی با فداکاری نسلی جوان گره میخورد. فیلم از این زمینه برای ساختن روایتی دربارهٔ بلوغ ناگهانی استفاده میکند: دانشجویانی که در آغاز هنوز به زندگی آموزشی و آیندهٔ پیشرو تعلق دارند، بهسرعت با مسئولیتی روبهرو میشوند که مجال آمادگی برای آن را نداشتهاند.
اما میان ثبت یک رویداد تاریخی و تبدیل آن به درام سینمایی تنشی دائمی وجود دارد. فیلم در سوی نخست، میخواهد یاد و بزرگی آن مقاومت را پاس بدارد؛ در سوی دیگر، برای پیوند دادن صحنهها به شخصیتها و روابط فردی نیازمند قراردادهای آشنای داستانگویی است. هرگاه درام شخصی با واقعیت تاریخی همافزا میشود، روایت جان میگیرد؛ هرگاه سازوکارهای آشنا بر تجربهٔ جمعی غلبه میکنند، رویداد تاریخی بیشتر به پسزمینهای برای ملودرام بدل میشود.
« دوربین میکوشد تماشاگر را درون فشار نبرد نگه دارد و از فاصلهٔ امنِ تماشای یک نمایش پرزرقوبرق دور کند. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، فیلمی است که تأثیر عاطفیاش روشن است، اما همیشه در یافتن تعادل میان یادبود و کاوش در تاریخ موفق نمیشود. شخصیتها و عاطفهٔ انسانی هستهٔ انسانی فیلم بر رفاقت، ترس و مسئولیت بنا شده است. در دل نبرد، پیوند میان جوانان به آنها امکان میدهد از انزوای فردی بیرون بیایند و بخشی از جمعی شوند که سرنوشت مشترکی دارد.
این رفاقت از عناصر مؤثر اثر است، زیرا قهرمانی را از مفهومی انتزاعی به رفتارهایی ملموستر پیوند میدهد: همراهی، پایداری و پذیرفتن خطر در کنار دیگران. نقشآفرینی آرتیوم گوبین در جایگاه ساشکا لاوروف و بازیگران دیگر، این محور را به پیش میبرند و میکوشند میان جوانی شخصیتها و سنگینی وظیفهشان فاصلهای محسوس بسازند.
بااینهمه، شخصیتهای فرعی کمتر از آنچه ظرفیت دارند، پرداخت میشوند. برخی بیش از آنکه فردیتی مستقل پیدا کنند، نمایندهٔ تیپهایی آشنا در فیلمهای جنگیاند: فرماندهٔ سختگیر، سرباز فداکار یا همراهی که برای نمایش وجه عاطفی داستان حضور دارد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است با وضعیت کلی گروه درگیر شود، اما برای شناخت دقیقتر افراد و تفاوتهای درونیشان فرصت کافی نیابد.
این ضعف در فیلمی که بخش مهمی از نیروی خود را از سرنوشت جمعی میگیرد، محسوس است؛ زیرا جزئیات شخصی میتوانستند رنج و فقدان را از سطح شعار به تجربهای نزدیکتر منتقل کنند. ریتم و انسجام روایت فیلم در بخشهایی ریتمی پرشتاب دارد و با جابهجایی میان مواضع دفاعی، فرماندهان و دانشجویان، گسترهٔ موقعیت را نشان میدهد.
« حاصل، فیلمی است که تأثیر عاطفیاش روشن است، اما همیشه در یافتن تعادل میان یادبود و کاوش در تاریخ موفق نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین پراکندگی گاه از پیوستگی روایت میکاهد. بعضی بخشها کشدار به نظر میرسند و بعضی رخدادها پیش از آنکه وزن دراماتیک لازم را پیدا کنند، جای خود را به صحنهای تازه میدهند. نتیجه آن است که فیلم میان دو گرایش در نوسان میماند: از یک سو، میخواهد حماسهای گسترده دربارهٔ یک گروه بسازد؛ از سوی دیگر، میکوشد روابط و دغدغههای فردی را نیز دنبال کند، بیآنکه همیشه برای هر دو فرصت کافی فراهم آورد.
مثلث عشقیِ داستان نیز نمونهای از این ناهماهنگی است. این خط روایی قرار است بُعدی شخصی و غیرنظامی به جهان جنگ اضافه کند و یادآور شود که شخصیتها پیش از آنکه سرباز باشند، جوانانی با دلبستگیها و آرزوهای معمولیاند. اما پرداخت آن گاه تصنعی میشود و در کنار دیالوگهای توضیحی، از ظرافت اثر میکاهد.
بهجای آنکه عاطفه از رفتار و سکوت شخصیتها شکل بگیرد، گاهی بهصراحت بیان میشود؛ در نتیجه، بخشی از تأثیر احساسی که میتوانست از دل موقعیت بیرون بیاید، از پیش توضیح داده میشود. طراحی فضا و لحن لحن جدی فیلم با موضوع آن سازگار است و به رویدادها وزن میدهد. طراحی محیطهای جنگی، استحکامات و مسیرهای دفاعی کمک میکند تا فضای تاریخی از حالت پسزمینهای تزئینی بیرون بیاید.
بازسازی محیط نیز در تولید فیلم مورد توجه بوده است: مجموعهٔ فیلمبرداری شامل روستا، سنگرها و بخشهایی از جاده بوده و سازندگان برای بازنمایی برخی جزئیات نظامی از مشاوران تاریخی بهره گرفتهاند. این کوشش، بهخصوص در صحنههای میدانی، حس جهان مادی فیلم را تقویت میکند. بااینحال، اعتبار بصری بهتنهایی جای عمق دراماتیک را نمیگیرد.
« اما همین پراکندگی گاه از پیوستگی روایت میکاهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بسیاری از لحظهها فضایی سنگین و متناسب با موضوع میسازد، اما گاه این جدیت به تأکید بیش از اندازه بر شکوه ایثار میانجامد. هنگامی که تصویر، موسیقی و دیالوگ همزمان بر عظمت فداکاری پافشاری میکنند، عاطفه بهجای آنکه مجال شکلگیری طبیعی بیابد، هدایتشده به نظر میرسد. سکوت، تردید و جزئیات کوچک انسانی میتوانستند در چنین لحظههایی به همان اندازهٔ صحنههای بزرگ جنگ تأثیرگذار باشند.
جمعبندی «The Last Frontier» فیلمی استوار بر رویدادی تاریخی پرمخاطره و سرشار از ظرفیت عاطفی. بازنمایی مقاومت دانشجویان پودولسک، فضای جنگی جدی و صحنههای پرتنش، آن را به اثری دیدنی برای مخاطبانی بدل میکند که به درامهای جنگی و روایتهای مربوط به فداکاری جمعی علاقه دارند. فیلم در انتقال نابرابری نیروها و فشار تصمیمهای دشوار موفق است و در بهترین لحظههایش، قهرمانی را نه در بیباکی مطلق، بلکه در ایستادگی جوانانی نشان میدهد که از پیامد کار خود آگاهاند و بااینحال وظیفهشان را رها نمیکنند.
در مقابل، نوسان ریتم، کمعمقی برخی شخصیتهای فرعی، مثلث عشقی کمظرافت و دیالوگهای توضیحی مانع از آن میشوند که اثر به درامی کاملاً منسجم و پیچیده بدل شود. فیلم بیش از آنکه در جستوجوی پرسشهای دشوار دربارهٔ جنگ باشد، بر یادآوری یک مقاومت و بزرگداشت فداکاری آن تکیه میکند. همین رویکرد هم سرچشمهٔ نیروی عاطفی آن است و هم محدودیتش: اثری تأثیرگذار و پرشور که در نمایش میدان نبرد دستاورد دارد، اما در پرداخت جزئیات انسانی و ظرافت روایی میتوانست سنجیدهتر عمل کند.
« جمعبندی «The Last Frontier» فیلمی استوار بر رویدادی تاریخی پرمخاطره و سرشار از ظرفیت عاطفی. »



ثبت دیدگاه