نقد و بررسی
نقد مردستان (Manodrome) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مردانگی بهمثابه پناهگاه و زندان «Manodrome» فیلمی درباره مردی است که میخواهد خود را از نو بسازد، اما ابزارهایی که برای این بازسازی در اختیارش میگذارد، او را بیش از پیش از خویشتن دور میکنند. رالفی، رانندهٔ اوبر و بدنسازی مشتاق، در آستانهٔ پدرشدن با فشارهای مالی، اضطرابهای شخصی و احساسی از بیریشگی دستوپنجه نرم میکند.
آشنایی با گروهی از مردان که وعدهٔ تعلق، قدرت و معنایی تازه به او میدهند، در ابتدا شبیه راه نجات است؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این پناهگاه، بهای سنگینی دارد. روایت از همان آغاز میپرسد: وقتی کسی هیچ تصوری از ارزش خود ندارد، چه کسی و با چه وعدهای میتواند او را به سوی خویش بکشاند؟
این پرسش، نقطهٔ قوت اصلی فیلم است؛ هرچند پرداخت آن همیشه به همان اندازه دقیق و سنجیده پیش نمیرود. رالفی؛ مردی که نقش مردانگی را بازی میکند جسی آیزنبرگ در نقش رالفی، انتخابی هوشمندانه است. او معمولاً در نقشهایی بهیادماندنی بوده که هوش، اضطراب و ناهماهنگی اجتماعی در آنها آشکار است؛ در اینجا نیز همان کیفیتها را به شخصیتی میآورد که میکوشد تصویری محکمتر و مسلطتر از خود ارائه کند.
تضاد میان آنچه رالفی میخواهد به نظر برسد و آنچه در درون تجربه میکند، در حرکات بدن، مکثها و فورانهای خشمش دیده میشود. آیزنبرگ شخصیت را به مردی صرفاً خشن یا کاریکاتوری بدل نمیکند؛ شکنندگی و درماندگی او را نیز قابلمشاهده نگه میدارد. این بازی، تماشاگر را به همدلی بیقیدوشرط دعوت نمیکند.
« این پرسش، نقطهٔ قوت اصلی فیلم است؛ هرچند پرداخت آن همیشه به همان اندازه دقیق و سنجیده پیش نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رالفی در برابر نزدیکانش رفتارهایی آزارنده دارد و مسئولیت انتخابهایش از دوش او برداشته نمیشود. بااینحال، فیلم تلاش میکند بفهماند که خشم و خودبزرگبینی او از خلأیی عاطفی و حس شکست تغذیه میکنند. این فاصلهگذاری اخلاقی مهم است: تماشاگر میتواند سرچشمهٔ رنج شخصیت را ببیند، بیآنکه آسیبهایی را که به دیگران میزند توجیه کند.
گروه مردان و وعدهٔ تعلق گروهی که رالفی به آن نزدیک میشود، نهفقط بستری برای پیشبرد داستان، بلکه صورت فشردهای از یک رؤیای مسموم است: اینکه مرد برای رهایی از آسیبپذیری باید به قدرت، انضباط بدنی و فرمانبرداری از قواعدی سختگیرانه پناه ببرد. رهبر گروه با زبانی آمیخته به ستایش و اقتدار، به مردان احساس خاصبودن میدهد؛ همان چیزی که رالفی در زندگی روزمره از آن محروم است.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که جذبشدن به چنین جمعی الزاماً از سر اعتقاد روشن آغاز نمیشود. گاه کافی است کسی در لحظهای از تنهایی، برای نخستین بار احساس کند دیده شده است. بااینحال، این بخش از فیلم از دو جهت آسیب میبیند. نخست آنکه سازوکار گروه و باورهایش گاهی آنقدر مبهم و اغراقآمیزند که بیشتر به نشانهای نمادین شباهت دارند تا اجتماعی باورپذیر.
دوم آنکه فیلمنامه برای توضیح جذابیت این جمع، فرصت کافی به روابط درونی اعضا نمیدهد. در نتیجه، ایدهٔ مهمِ تعلقجویی مردان تنها و آسیبپذیر مطرح میشود، اما همیشه عمق لازم را پیدا نمیکند. این همان جایی است که نیروی بالقوهٔ فیلم از توان روایی آن پیشی میگیرد. بدن، هویت و آنچه سرکوب میشود بدنسازی در «Manodrome» صرفاً سرگرمی یا جزئی از زندگی رالفی نیست؛ به تصویری از تلاش او برای ساختن هویتی قابلنمایش تبدیل میشود.
« رالفی در برابر نزدیکانش رفتارهایی آزارنده دارد و مسئولیت انتخابهایش از دوش او برداشته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
عضله و ظاهر قرار است چیزی را ثابت کنند: اینکه او کنترل دارد، نیرومند است و به تأیید دیگران نیازمند نیست. اما هرچه بیشتر به این تصویر میچسبد، روشنتر میشود که بدنِ ساختهشده نمیتواند جای شناخت عاطفی را بگیرد. فیلم از همین مسیر، رابطهٔ پیچیدهٔ میان مردانگی، میل، شرم و خودپنداره را پی میگیرد.
بعضی از این لایهها عمداً مبهم میمانند و این ابهام در لحظاتی به سود فیلم است؛ تماشاگر مانند رالفی نمیتواند همیشه مرز میان میل، ترس و خیال را بهسادگی مشخص کند. اما گاهی اثر چنان به بحران هویت شخصیت نزدیک میشود که گویی میخواهد چند مسئلهٔ متفاوت را در یک نشانه خلاصه کند. در این بخش، فیلم میتوانست ظریفتر باشد: سرکوب عاطفی، بحران مردانگی و کشمکشهای مربوط به میل جنسی، مفاهیمی جداگانهاند که ممکن است در زندگی یک فرد به هم گره بخورند، اما یکی را نمیتوان بهسادگی علت یا توضیح دیگری دانست.
اگر این مرزها روشنتر میشدند، نگاه فیلم از برداشتهای شتابزده و تقلیلگرایانه دورتر میماند. سال و جهانِ بیرون از ذهن رالفی سال، با بازی اودسا یانگ، یکی از مهمترین پیوندهای رالفی با زندگی واقعی است؛ زندگیای که مسئولیت، مراقبت و آینده را در خود دارد. حضور او باعث میشود بحران رالفی فقط مسئلهای درونی یا فلسفی نباشد، بلکه پیامدهایش در رابطهای نزدیک و ملموس دیده شود.
یانگ به شخصیت خود وقار و حضوری مستقل میبخشد و کمک میکند سال صرفاً به ابزاری برای آشکارکردن مشکلات مرد اصلی تقلیل نیابد. بااینهمه، تمرکز اصلی فیلم چنان بر ذهن آشفتهٔ رالفی قرار دارد که گاه فضای کافی برای تجربه و نگاه سال باقی نمیماند. این محدودیت، از یک سو با منطق روایت سازگار است، چون فیلم عمداً جهان را از دریچهٔ تنگ و ناپایدار شخصیت اصلی نشان میدهد؛ از سوی دیگر، سبب میشود برخی روابط مهم بیش از آنکه رشد کنند، کارکردی داستانی پیدا کنند.
« عضله و ظاهر قرار است چیزی را ثابت کنند: اینکه او کنترل دارد، نیرومند است و به تأیید دیگران نیازمند نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر فیلم زمان بیشتری برای نشاندادن زندگی مستقل آدمهای پیرامون رالفی میگذاشت، تأثیر رفتارهای او بر آنان نیز پیچیدهتر و عاطفیتر احساس میشد. تصویر و لحن کابوسوار فضای بصری فیلم از همان ابتدا به تماشاگر میفهماند که قرار نیست با درامی واقعگرا و آرام روبهرو باشد. محیطهای بسته، حالوهوای سرد و نگاه ناآرام دوربین، تجربهٔ ذهنی رالفی را به فضای فیلم منتقل میکنند.
این انتخاب گاهی تعلیق مؤثری میآفریند: حتی صحنههای روزمره نیز با نوعی انتظار ناخوشایند همراهاند، گویی چیزی زیر سطح عادی زندگی در حال جوشیدن است. لحن اثر میان درام روانشناختی، تریلر و لحظاتی با رگههای طنز تلخ حرکت میکند. همین ترکیب میتواند جذاب باشد، چون اقتدار و خودشیفتگی گروه را گاه تا مرز مضحکه پیش میبرد، بیآنکه خطر نهفته در آن را از میان ببرد.
اما این رفتوآمد همیشه یکدست نیست. برخی صحنهها بیش از اندازه بر اغراق تکیه میکنند و گذار میان آشفتگی واقعگرایانه و کابوسگونگی ناگهانی میشود. نتیجه، فیلمی است که فضای خاص خود را دارد، اما گاه بهجای آنکه تنش را متمرکز کند، آن را در چند جهت پراکنده میسازد. فیلمنامه؛ ایدهای نیرومند با پیوندهای سست جان ترنگوو ایدهای قابلتوجه را مرکز فیلم قرار میدهد: مردی تنها چگونه جذب نظامی میشود که درد او را به نشانهٔ برتری بدل میکند؟
اما فیلمنامه در پیوند دادن این ایده با رویدادهای داستانی همیشه موفق نیست. بعضی تصمیمها و چرخشها بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیت برآیند، برای رساندن روایت به نقطهٔ بعدی طراحی شدهاند. در بخشهایی، تماشاگر میتواند حدس بزند فیلم به کدام سوی افراط حرکت خواهد کرد، اما منطق دقیق این حرکت را نه همیشه.
« محیطهای بسته، حالوهوای سرد و نگاه ناآرام دوربین، تجربهٔ ذهنی رالفی را به فضای فیلم منتقل میکنند. »
قوتها و کاستیها
این ضعف بهویژه در اوجگیری تنش آشکار میشود؛ جایی که فیلم بهجای گسترش آرام و قانعکنندهٔ بحران، گاه حجم آن را ناگهان بالا میبرد. همین امر میتواند پایانبندی را برای برخی تماشاگران شلوغ یا اغراقآمیز جلوه دهد، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از آن آشکار شود. در مقابل، فیلمنامه در ساختن حس سقوط تدریجی و نشاندادن ناتوانی رالفی در مواجهه با تناقضهای درونیاش موفقتر است.
بنابراین، مشکل فیلم کمبود موضوع نیست؛ ناتوانی نسبی آن در تبدیل همهٔ ایدههایش به زنجیرهای منسجم از کنش و پیامد است. جمعبندی «Manodrome» فیلمی نابرابر، اما بحثبرانگیز است؛ اثری که در بازی آیزنبرگ، فضای ناآرام و طرح پرسشهایی درباره تنهایی، هویت و مردانگی نیرویی جدی دارد، ولی فیلمنامهاش همیشه نمیتواند وزن این پرسشها را تحمل کند.
فیلم بیش از آنکه تصویری کامل از یک جنبش یا جامعه ارائه دهد، بر تجربهٔ ذهنی مردی متمرکز میشود که میان نیاز به تعلق و وحشت از آسیبپذیری گرفتار شده است. همین تمرکز، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش. تماشاگرانی که از روایتهای منظم و توضیحگر انتظار دارند، احتمالاً با پراکندگی و اغراق فیلم کنار نخواهند آمد.
در عوض، کسانی که به درامهای روانشناختی تیره و شخصیتهایی ناخوشایند اما پیچیده علاقه دارند، ممکن است از کشمکش آن با تصویری مسموم از مردانگی بهره ببرند. «Manodrome» پاسخ نهایی و دقیقی برای پرسشهای خود ندارد؛ اما در بهترین لحظاتش، نشان میدهد چگونه وعدهٔ قدرت میتواند برای انسانی بیپناه، نه درمان زخم، بلکه راهی تازه برای پنهانکردن آن باشد.
« همین تمرکز، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش. »



ثبت دیدگاه