نقد و بررسی
نقد ضیافت هفت ماهی (Feast of the Seven Fishes) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جشنی که خودِ فیلم است «ضیافت هفتماهی» بیش از آنکه بر گرهگشاییهای پرشتاب یا کشمکشهای پرتعلیق تکیه کند، به تماشای یک خانه در آستانهٔ شلوغترین شب سال دعوت میکند: خانهای که اعضایش رفتوآمد میکنند، خاطره میگویند، سر به سر هم میگذارند و برای سفرهٔ شب کریسمس آماده میشوند. در این میان، غذا صرفاً زمینهای خوشعطر برای داستان نیست؛ زبان مشترکی است که نسلها را به هم پیوند میدهد و خاطرات خانوادگی را از خلال دستور پختها و آیینهای تکرارشونده زنده نگه میدارد.
فیلم بهدرستی میفهمد که جذابیت چنین شبی در حادثهای بزرگ یا کشفی شگفتآور نیست. اهمیتش در جزئیات کوچک است: آشپزخانهای پرجنبوجوش، بحثهایی که از موضوعی به موضوع دیگر میپرند، و آشنایی تازهای که پا به جمعی از پیش شکلگرفته میگذارد. حاصل، اثری آرام و گرم است که میخواهد مخاطب را بیشتر در فضای خانه بنشاند تا درگیر مسابقهای برای حدس زدن سرنوشت شخصیتها کند.
خانواده بهمثابه جهان داستان محور فیلم تونی اولیوریو، جوانی هنرمند در خانوادهای ایتالیاییـآمریکایی است؛ خانوادهای پرجمعیت که سنت و انتظارهایش گاه حمایتی دلگرمکنندهاند و گاه به مانعی برای استقلال فردی بدل میشوند. این تنش، در کنار آشنایی تونی با بث، دختری از محیطی اجتماعی متفاوت، مسیر عاطفی داستان را میسازد.
بااینحال، فیلم بهجای آنکه تمام توجه خود را به این رابطه معطوف کند، پیوسته به جمع خانوادگی بازمیگردد؛ به عموها، مادربزرگ، دوستان و آدمهایی که هر کدام با حضور کوتاه خود بخشی از بافت زندگی را میسازند. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت آن. از یک سو، جهان فیلم حس میشود؛ شخصیتها در خلأ عاشقانهٔ قهرمانان اصلی ظاهر نمیشوند و پیوندهای خویشاوندی و اجتماعی پیرامونشان وزن دارند.
« فیلم بهدرستی میفهمد که جذابیت چنین شبی در حادثهای بزرگ یا کشفی شگفتآور نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از سوی دیگر، همهٔ آدمها فرصت نمییابند از تیپهای آشنای خانوادگی فراتر بروند. برخی بیشتر با لحن، شوخی یا رفتارشان به یاد میمانند تا با مسیری درونی و تحولیافته. فیلم از این پراکندگی زیان جبرانناپذیری نمیبیند، زیرا هدفش ساختن تصویری جمعی است، اما همین رویکرد گاهی عمق عاطفی شخصیتهای فرعی را محدود میکند.
ریتمی که دیر جا میافتد آغاز فیلم کمی خشک و کمجان است. پیش از آنکه ریتم جمعی و شوخیهای خانوادگی بهخوبی شکل بگیرند، تماشاگر باید مدتی میان معرفی آدمها و موقعیتها بماند. در این بخش، فیلم هنوز نیروی خود را پیدا نکرده و شخصیتها ممکن است بیش از آنکه زنده و خودانگیخته به نظر برسند، همچون قطعههایی باشند که برای چیدن صحنهٔ جشن به کار میروند.
اما با انباشته شدن رفتوآمدها و آشنا شدن ما با روابط میان آدمها، فیلم نرمتر میشود. شوخیها طبیعیتر به گوش میرسند و آشفتگی خانه از بینظمی روایی فاصله میگیرد؛ به ریتمی بدل میشود که با منطق یک دورهمی بزرگ تناسب دارد. فیلم در نیمهٔ دوم بیش از آنکه بر ساختار داستانی محکم متکی باشد، از گرمای موقعیتها نیرو میگیرد.
این تغییر تدریجی، برای مخاطبی که از همان دقایق نخست انتظار کشش دراماتیک دارد، شاید دیرهنگام باشد؛ اما اگر فرصتی برای جا افتادن فضا داده شود، اثر پاداش خود را در صمیمیتی آرام عرضه میکند. غذا، حافظه و حس مکان جذابترین عنصر بصری و حسی فیلم، بیتردید آیین آمادهسازی غذاست. قابها به جزئیات سفره و کار جمعی در آشپزخانه توجه میکنند و غذا را از یک نشانهٔ تزیینی به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میسازند.
« از سوی دیگر، همهٔ آدمها فرصت نمییابند از تیپهای آشنای خانوادگی فراتر بروند. »
شخصیتها و اجرا
تهیهٔ خوراکها، تقسیم کار و انتظار برای ضیافت، همانقدر اهمیت دارد که گفتوگوهای عاشقانه یا دغدغههای تونی. در اینجا آشپزی شکلی از حافظه است: سنتی که با تکرار زنده میماند، حتی اگر نسل جوان دربارهٔ آیندهٔ خود پرسشهایی تازه داشته باشد. حالوهوای ایتالیاییـآمریکایی فیلم نیز در همین پیوند میان خوراک، خانواده و آیین ریشه دارد.
شور جمعی، شوخیهای پرصدا و تفاوت سلیقهها، محیطی رنگارنگ میسازند که لازم نیست برای دلنشین شدن به رویدادهای خارقالعاده متوسل شود. حس نوستالژی دههٔ هشتاد، از پوشش و دکور تا فضای اجتماعی، به فیلم رنگی مشخص میدهد؛ بااینحال، نوستالژی در همهٔ لحظهها به ظرافت پیش نمیرود و گاه بیشتر به قاببندی نوستالژیک بسنده میکند تا کاوشی جدی در معنای گذشته.
بازیها و شیمی میان شخصیتها گروه بازیگران به فیلم کمک میکند از دام تصنعِ یک قصهٔ ساده بیرون بیاید. Skyler Gisondo در نقش تونی، ترکیبی از جوانی، تردید و میل به استقلال را با لحنی ملایم پیش میبرد. او قهرمانی پرهیاهو نیست؛ تماشای فاصلهای که میان خواستههای شخصیاش و انتظارهای خانواده شکل گرفته، بخش مهمی از کشش نقش است.
Madison Iseman نیز به بث حضوری دلپذیر میدهد و تفاوت جهان او با محیط تونی را به نقطهای برای کنجکاوی و نزدیکی بدل میکند. بازیگران باتجربهتر، از جمله Joe Pantoliano و Lynn Cohen، به جمع خانوادگی وزن و بافت میبخشند. نقشآفرینیها معمولاً در خدمت یک لحن همدلانهاند و فیلم از اغراقهای سنگین پرهیز میکند.
« تهیهٔ خوراکها، تقسیم کار و انتظار برای ضیافت، همانقدر اهمیت دارد که گفتوگوهای عاشقانه یا دغدغههای تونی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، بعضی مواجههها چنان طراحی شدهاند که مصنوعی بودنشان به چشم میآید؛ گویی شخصیتها بیش از آنکه برآمده از زندگی روزمره باشند، برای رساندن داستان به ایستگاه بعدی کنار هم قرار گرفتهاند. شیمی میان شخصیتهای اصلی این کاستی را تا اندازهای جبران میکند، اما نمیتواند همهٔ لحظههای ساختگی را طبیعی جلوه دهد.
عاشقانهای ساده با آرزوهایی بزرگتر رابطهٔ تونی و بث در سطح نخست، عاشقانهای آشناست: دو جوان از زمینههای متفاوت با یکدیگر روبهرو میشوند و کششی شکل میگیرد که هر دو را به بازاندیشی در وضعیت خود وامیدارد. فیلم از این الگو انحراف بنیادی نمیجوید و به همین دلیل، مسیرش کمابیش قابل پیشبینی است.
غافلگیریهای روایی در مرکز تجربه قرار ندارند؛ لذت اثر بیشتر در چگونگی شکل گرفتن صمیمیت و برخورد این دو جهان اجتماعی نهفته است. در لایهای دیگر، آرزوی تونی برای دنبال کردن هنر و پرسش او دربارهٔ آینده، به فیلم امکان میدهد میان میراث خانوادگی و انتخاب شخصی توازن برقرار کند. اثر سنت را نه صرفاً نیرویی سرکوبگر میبیند و نه ارزشی بیچونوچرا.
خانواده میتواند پشتوانه باشد، اما وابستگی به مسیرهای از پیش تعیینشده نیز ممکن است راه فرد را تنگ کند. بااینحال، این مضمون به اندازهای که ظرفیت دارد بسط نمییابد؛ گاهی بهجای کاوشی پیچیده در هزینهٔ انتخاب و دشواری استقلال، به راهحلی عاطفی و نسبتاً سرراست نزدیک میشود. محدودیتها و کلیشههای جنسیتی سادگی قصه در کنار گرمای آن، به معنای بینقص بودن فیلم نیست.
« فیلم از این الگو انحراف بنیادی نمیجوید و به همین دلیل، مسیرش کمابیش قابل پیشبینی است. »
قوتها و کاستیها
برخی شخصیتها در چارچوبهایی آشنا و محدود باقی میمانند و بعضی موقعیتها به جای آنکه از مشاهدهٔ دقیق آدمها برخیزند، کارکردی روایی دارند. این مسئله در پرداخت شخصیتهای زن آشکارتر میشود: آنها در بعضی لحظهها کمتر از مردان فرصت دارند خواستهها و تناقضهای خود را با پیچیدگی نشان دهند.
چنین نابرابریای با فضای دلنشین فیلم از بین نمیرود و بخشی از محدودیت نگاه اثر باقی میماند. همچنین، فیلم گاهی شور خانوادگی را چنان بیواسطه به نشانهٔ صمیمیت تبدیل میکند که تفاوت میان محبت، فشار و دخالت چندان روشن نمیشود. گرمای جمع میتواند آدمها را دربر بگیرد، اما میتواند صدای فردیشان را نیز بپوشاند.
«ضیافت هفتماهی» این تناقض را لمس میکند، ولی همواره آن را به ژرفای لازم نمیرساند. در نتیجه، فیلم بیشتر در ساختن حسِ خانواده موفق است تا در تحلیل انتقادی سازوکارهای آن. جمعبندی «Feast of the Seven Fishes» فیلمی آرام، گرم و کمادعاست؛ اثری که نیروی اصلیاش را از فضای جشن، غذاهای وسوسهانگیز، بازیهای پذیرفتنی و حس حضور در یک خانوادهٔ پرجنبوجوش میگیرد.
شروع کند، قصهٔ پیشبینیپذیر و برخی پرداختهای تصنعی، مانع از آن میشوند که فیلم به درامی عمیق یا عاشقانهای تازهپرداز بدل شود. کلیشههای جنسیتی نیز از محدودیتهایی هستند که نمیتوان صرفاً به نام حالوهوای نوستالژیک نادیدهشان گرفت. بااینهمه، فیلم در چیزی که وعده میدهد تا اندازهای کامیاب است: همراهی با یک شب خانوادگی که در آن خاطره، سنت، عشق و آرزوی آینده در کنار هم بر سر میز مینشینند.
« چنین نابرابریای با فضای دلنشین فیلم از بین نمیرود و بخشی از محدودیت نگاه اثر باقی میماند. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که از سینمای تعطیلاتی انتظار تعلیق و پیچیدگی فراوان ندارند و بهدنبال تجربهای سبک، دلپذیر و صمیمی هستند، این ضیافت میتواند انتخابی خوشایند باشد.



ثبت دیدگاه