نقد و بررسی
نقد ۱۲:۰۸، شرقِ بخارست (12:08 East of Bucharest) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ در قاب یک شهر کوچک «۱۲:۰۸ شرق بخارست» ساختهٔ کورنلیو پورومبویو، فیلمی دربارهٔ رویدادی تاریخی است که ظاهراً همه از وقوعش خبر دارند، اما معنای آن هنوز محل مناقشه است. شانزدهمین سالگرد انقلاب رومانی فرا رسیده و در شهری کوچک، مدیر یک تلویزیون محلی برنامهای زنده ترتیب میدهد تا روشن کند آیا مردم شهر پیش از ساعت فرار چائوشسکو از بخارست به خیابان آمده بودند یا نه.
پرسشی بهظاهر ساده، بهسرعت به آزمونی برای حافظه، اعتبار و میل آدمها به ساختن روایتی معنادار از گذشته بدل میشود. فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که تاریخ در اینجا نه با شکوه میدانهای بزرگ، بلکه در اتاقهای معمولی، میان بدهیهای روزمره، تنهایی و برنامهای تلویزیونی کمخرج جریان دارد.
فاصلهٔ شهر از پایتخت، فقط جغرافیایی نیست: گویی ساکنانش از مرکز روایت رسمی نیز دور ماندهاند و حالا میکوشند برای خود سهمی در آن پیدا کنند. پرسشی که پاسخ قطعی ندارد عنوان رومانیایی فیلم، «بود یا نبود؟»، پرسش محوری را بیپرده پیش میکشد: آیا در شهر واقعاً انقلابی رخ داد؟ اما پورومبویو علاقهای به تبدیل این پرسش به معمایی با پاسخ نهایی ندارد.
« اما پورومبویو علاقهای به تبدیل این پرسش به معمایی با پاسخ نهایی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله فقط آن نیست که چه کسی در چه ساعتی کجا بوده؛ مهمتر این است که آدمها چگونه رویدادها را به یاد میآورند و چرا بر روایت خود پافشاری میکنند. مانسکو، آموزگار تاریخ، مدعی است که در لحظهای حساس در خیابان حضور داشته و علیه قدرت حاکم ایستاده است. تماسهای تلفنی برنامه، ادعای او را به چالش میکشند و بهتدریج فضای گفتوگو را از یک بحث تاریخی به محاکمهای عمومی میکشانند.
با اینهمه، فیلم نه بهسادگی او را قهرمان میسازد و نه دروغگو معرفی میکند. ابهام، بخشی از حقیقت اثر است: حافظهٔ شخصی ممکن است آمیخته به خودفریبی باشد، اما روایت جمعی نیز لزوماً بیطرف و کامل نیست. کمدی خشک و تلخی زیرپوستی طنز فیلم از جنس شوخیهای پرتحرک و punchlineهای آشکار نیست؛ از جدیت بیشازحد آدمهایی زاده میشود که در برابر دوربین میکوشند وضعیتی آشفته را مرتب و قابلفهم جلوه دهند.
مجری برنامه میخواهد بحث را در چارچوبی روشن نگه دارد، مهمانان هر یک از جایگاه خود دفاع میکنند و تماسگیرندگان با اطمینان وارد میدان میشوند. اما هرچه گفتوگو ادامه مییابد، فاصلهٔ میان ادعای نظم و واقعیت نامنظم آشکارتر میشود. این کمدی در عین خندهآور بودن، تحقیرکننده نیست. فیلم به شخصیتهایش از بالا نگاه نمیکند؛ ضعفها، خودنماییها و تناقضهایشان را نشان میدهد، اما در پس آنها تنهایی و نیاز انسانی به دیدهشدن را نیز به رسمیت میشناسد.
« مانسکو، آموزگار تاریخ، مدعی است که در لحظهای حساس در خیابان حضور داشته و علیه قدرت حاکم ایستاده است. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، لحنی دوگانه است: تماشاگر میخندد، ولی خندهاش بهسادگی از تلخی موقعیت جدا نمیشود. آدمهای عادی، نه نمادهای تاریخی پیسکوچی، مانسکو و یدرسکو هرکدام با دغدغههایی کاملاً روزمره وارد فیلم میشوند. یکی با تنهایی و گذر روزها روبهروست، دیگری زیر فشار بدهی و تصویری که از خودش ساخته دستوپا میزند و سومی میخواهد برنامهای تلویزیونی را به فرصتی برای طرح پرسشی بزرگ بدل کند.
همین جزئیات عادی مانع میشود که شخصیتها صرفاً به نمایندگان مفاهیم انتزاعی تبدیل شوند. بازیها نیز در همین مسیر حرکت میکنند. اجراها کمادعا و طبیعیاند؛ بازیگران کمتر به دنبال تأکیدهای نمایشی میروند و بیشتر اجازه میدهند شخصیتها در مکثها، تردیدها و واکنشهای کوچک خود آشکار شوند.
این خویشتنداری با فضای فیلم سازگار است و به گفتوگوها حسی از بداهگی میدهد، گویی آدمها واقعاً در برنامهای زنده گرفتار شدهاند، نه آنکه صرفاً جملههایی از پیش تنظیمشده را ادا کنند. قابهای ثابت و زیباییشناسی سکون زبان بصری پورومبویو بر قابهای ثابت و ترکیببندیهای کمتحرک تکیه دارد.
« حاصل، لحنی دوگانه است: تماشاگر میخندد، ولی خندهاش بهسادگی از تلخی موقعیت جدا نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین اغلب به جای آنکه به دنبال شخصیتها برود، در جای خود میماند و اجازه میدهد رخداد درون قاب شکل بگیرد. این انتخاب، در ظاهر ساده است، اما کارکردی مهم دارد: تماشاگر را وادار میکند به سکون فضا، فاصلهٔ آدمها و جزئیاتی توجه کند که در سینمای پرشتاب معمولاً نادیده میمانند. در بخشهایی از فیلم، همین ایستایی به منبع طنز تبدیل میشود؛ حرکتهای کوچک در قابهای گسترده برجستهتر به چشم میآیند و ناتوانی یا دستوپاچلفتیبودن فضای تلویزیونی، خود بخشی از نمایش میشود.
فیلم حتی با شکل اجرای برنامه و محدودیتهای تصویری آن بازی میکند. با این حال، این سبک ممکن است برای کسانی که انتظار دگرگونی مداوم در میزانسن یا تحرک بصری دارند، بیش از اندازه محدود به نظر برسد. گفتوگو؛ میدان اصلی درام بخش عمدهٔ کشمکش فیلم از حرفزدن آدمها ساخته میشود: از ادعاها، اصلاحها، اعتراضها و کوشش برای تعیین معنای دقیق واژهها.
گفتوگو در اینجا صرفاً وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیست؛ خودِ میدان نبرد است. هر شخصیت میخواهد تعریف کند انقلاب چه بوده، چه کسی در آن حضور داشته و چه چیزی را باید به خاطر سپرد. اما معنای واژههایی چون «حضور»، «شجاعت» و «انقلاب» در برخورد با تجربههای متفاوت لغزنده میشود. این تمرکز، نقطهٔ قوت و در عین حال محدودیت اثر است.
« دوربین اغلب به جای آنکه به دنبال شخصیتها برود، در جای خود میماند و اجازه میدهد رخداد درون قاب شکل بگیرد. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها موقعیتهایی ظریف و خندهدار میسازند و نشان میدهند چگونه بحثی عمومی میتواند به دفاع از آبرو و هویت شخصی بدل شود. اما تکیهٔ زیاد بر گفتوگوهای طولانی، تحرک روایی را کاهش میدهد. فیلم عمداً به مخاطب فرصت میدهد در مکثها بماند، ولی این ریتم آرام ممکن است برای تماشاگر کمحوصله کشدار شود؛ بهویژه آنجا که موقعیتها با تغییر اندکی تکرار میشوند.
تلویزیون محلی و سیاستِ تماشا استودیوی کوچک فیلم، نسخهای فشرده از فضای عمومی است. مجری میکوشد بحث را هدایت کند، دوربینها و قاببندیها محدودیتهای خود را دارند و تماسگیرندگان از راه دور به گفتوگو وارد میشوند. تلویزیون وعده میدهد که واقعیت را برای همه آشکار کند، اما در عمل به صحنهای بدل میشود که در آن هر کس میکوشد روایت خود را به گوش دیگران برساند.
آنچه پخش میشود، نه حقیقتی بیواسطه، بلکه مجموعهای از ادعاها، برداشتها و واکنشهاست. از این منظر، فیلم فقط به گذشتهٔ رومانی نمیپردازد؛ به سازوکار تولید روایت عمومی نیز نظر دارد. چه کسی حق دارد سخن بگوید؟ چه کسی اعتبار دارد؟ آیا حضور در یک لحظهٔ تاریخی را میتوان با شهادت دیگران اثبات یا رد کرد؟
« اما تکیهٔ زیاد بر گفتوگوهای طولانی، تحرک روایی را کاهش میدهد. »
جمعبندی
فیلم برای این پرسشها پاسخ سادهای عرضه نمیکند. تماشاگر را در جایگاه داور مینشاند، اما همزمان نشان میدهد که داوری نیز ممکن است بر اطلاعات ناقص و پیشفرضهای شخصی بنا شود. جمعبندی «۱۲:۰۸ شرق بخارست» فیلمی کوچکمقیاس با پرسشی بزرگ است. طنز خشک، بازیهای طبیعی و قاببندیهای سنجیدهاش از مناقشهای محلی، تأملی دربارهٔ حافظه و تاریخ میسازند؛ تأملی که بهجای قهرمانسازی یا صدور حکم، به پیچیدگی روایتهای انسانی وفادار میماند.
فیلم در عوض، از ریتمی آرام و گفتوگومحوری پررنگ بهره میگیرد؛ انتخابی که به ظرافت اثر کمک میکند، اما ممکن است برای برخی تماشاگران یکنواخت باشد. قدرت فیلم در آن است که پرسش تاریخی را از سطح کتابها و شعارها پایین میآورد و به زندگی آدمهایی پیوند میزند که میخواهند گذشته را به یاد بیاورند، یا شاید آن را به شکلی به خاطر بسپارند که بتوانند با آن زندگی کنند.
در پایان، آنچه در ذهن میماند نه یک حکم قطعی، بلکه دشواریِ جداکردن حقیقت از خاطره و خاطره از نیاز آدمی به معناست.
« فیلم برای این پرسشها پاسخ سادهای عرضه نمیکند. »



ثبت دیدگاه