نقد و بررسی
نقد ۱۰۰ اسلحه (100 Rifles) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت وسترن «100 Rifles» ساختهٔ Tom Gries، وسترنی آمریکایی از سال ۱۹۶۹ است که ماجرای تعقیب یک سارق بانک را به شورشی علیه سرکوب نظامی پیوند میزند. فیلم با سه چهرهٔ محوریاش ــ Jim Brown، Burt Reynolds و Raquel Welch ــ میکوشد همزمان از جذابیت ستارهها، هیجان ماجراجویانه و بار سیاسی داستان بهره ببرد.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه بر ظرافت روایی تکیه کند، به انرژی بازیگران و صحنههای درگیری متکی است. فضای آن نیز میان چند گونه در حرکت است: وسترن تعقیبوگریز، ماجرای فرار از زندان، داستان شورش و رمانس. این آمیختگی به فیلم نیرویی سرزنده میدهد، اما در عین حال یکی از سرچشمههای ناپایداری آن است.
«100 Rifles» گاه میخواهد قصهای دربارهٔ دگرگونی اخلاقی باشد و گاه به نمایش پرتحرک اسلحه و تعقیب بسنده میکند؛ پیوند این دو وجه همیشه بهدرستی شکل نمیگیرد. روایتی که مرکز ثقل خود را گم میکند آغاز فیلم، مسیر روشنی پیش روی مخاطب میگذارد: لایدکر در پی جوئه است و میخواهد او را به عدالت بسپارد.
اما با انتقال داستان به مکزیک و ورود نیروهای نظامی و مبارزان یاکی، انگیزهٔ شخصی تعقیبکننده بهتدریج زیر سایهٔ بحرانی بزرگتر قرار میگیرد. این تغییر بالقوه میتوانست قلب دراماتیک فیلم باشد؛ مردی که با وظیفهای محدود وارد ماجرا شده، ناچار میشود معنای قانون، عدالت و بیطرفی را از نو بسنجد.
« حاصل، اثری است که بیش از آنکه بر ظرافت روایی تکیه کند، به انرژی بازیگران و صحنههای درگیری متکی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل این است که فیلم برای گذار از یک خط داستانی به خط دیگر، همیشه زمینهچینی کافی فراهم نمیکند. بخشهایی از روایت چنان سریع از تعقیب به اسارت و از اسارت به گریز میرسند که شخصیتها فرصت نمییابند پیامدهای تصمیمهایشان را بهطور کامل تجربه کنند. در نتیجه، دگرگونی لایدکر گاهی بیشتر شبیه ضرورتی برای پیشبرد قصه است تا نتیجهٔ یک مسیر روانشناختی پیوسته.
انگیزهٔ جوئه نیز ظرفیت اخلاقی جالبی دارد، اما فیلم بیش از آنکه آن را با جزئیات بپرورد، برای حرکت دادن ماجرا به کار میگیرد. سه بازیگر و کشش میان شخصیتها بزرگترین سرمایهٔ «100 Rifles» حضور سه بازیگر اصلی و تفاوت آشکار انرژی آنهاست. Jim Brown با وقار و سنگینی جسمانیاش به لایدکر نوعی صلابت میبخشد؛ او در نقش مرد قانون، بیش از آنکه اهل پرگویی باشد، با حضور و نگاهش معنا میسازد.
همین خویشتنداری به شخصیت اجازه میدهد نقطهٔ مقابل جوئه باشد، هرچند فیلمنامه همیشه از این تضاد بهرهٔ کافی نمیبرد. Burt Reynolds در نقش جوئه سرزندگی، شوخطبعی و نوعی بیاعتنایی به اقتدار رسمی را وارد فیلم میکند. او بهخوبی از عهدهٔ نقش مردی برمیآید که ظاهرش خلافکارانه است، اما انگیزههایش ساده و خودخواهانه نیست.
گاه این جذابیت بازیگر بر عمق شخصیت غلبه میکند؛ جوئه بیش از آنکه به شخصیتی پیچیده بدل شود، به نیرویی خوشحضور برای پیشبرد ماجرا تبدیل میشود. Raquel Welch نیز ساریتا را به حضوری فراتر از نقش تزئینی بدل میکند. شخصیت او در متن مبارزه جایگاهی مستقل دارد و از عزم و هدف سیاسی برخوردار است.
« مشکل این است که فیلم برای گذار از یک خط داستانی به خط دیگر، همیشه زمینهچینی کافی فراهم نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، فیلم میان نمایش توانایی و استقلال ساریتا از یک سو و تأکید بر زیبایی و جذابیت ظاهری او از سوی دیگر در نوسان میماند. همین دوگانگی باعث میشود شخصیت گاهی پیشرو و گاهی تابع نگاه نمایشی فیلم به ستارهاش به نظر برسد. در مجموع، همنشینی این سه بازیگر از نقاط قوت اثر است، حتی وقتی فیلمنامه به اندازهٔ کافی به آنها مادهٔ دراماتیک نمیدهد.
اکشن، خشونت و ریتم تیراندازیها، گریزها و رویاروییهای مسلحانه، مهمترین منبع تحرک فیلماند. در این صحنهها اثر از سستی بعضی پیوندهای روایی فاصله میگیرد و به ضرباهنگی پرتنشتر میرسد. نبردها حس آشوب و خطر دارند و به مخاطبی که از وسترنی پرحادثه انتظار درگیریهای مسلحانه دارد، پاسخ میدهند.
خشونت نیز صرفاً چاشنی تزئینی نیست: بخشی از جهانی است که در آن زور نظامی و مقاومت مسلحانه بر زندگی مردم سایه افکندهاند. بااینحال، فراوانی درگیریها بهتنهایی تنش نمیسازد. وقتی صحنهای بیش از آنکه نتیجهٔ انتخابی دشوار یا برخوردی شخصیتی باشد، بهانهای برای ادامهٔ تیراندازی شود، اثرگذاری آن کاهش مییابد.
فیلم گاهی میان صحنههای اکشن و مکثهای داستانی پیوندی سست برقرار میکند؛ از همین رو بخشی از انرژی نبردها پس از مدتی تکراری میشود. طول نسبتاً زیاد فیلم نیز این مسئله را تشدید میکند: برای برخی تماشاگران، فرازهای پرتحرک جذاباند، اما مسیرهای میان آنها میتوانند کند و فرساینده به نظر برسند.
« همین دوگانگی باعث میشود شخصیت گاهی پیشرو و گاهی تابع نگاه نمایشی فیلم به ستارهاش به نظر برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سیاست، نژاد و محدودیت نگاه فیلم داستان فیلم به تقابل میان ارتش و مردم یاکی میپردازد و پرسشی سیاسی را در مرکز ماجرا قرار میدهد: آیا میتوان در برابر ستمی سازمانیافته بیطرف ماند؟ این پرسش بهویژه از مسیر لایدکر مطرح میشود؛ کسی که در آغاز قانون را وظیفهای روشن و محدود میبیند، اما در برابر خشونتی گستردهتر ناچار میشود حدود همان وظیفه را بازاندیشی کند.
از این منظر، فیلم ظرفیت آن را دارد که وسترنی صرفاً سرگرمکننده نباشد و دربارهٔ عدالت و قدرت نیز سخن بگوید. اما این ظرفیت با تناقضهایی همراه است. فیلم گاهی از رنج و سرکوب برای ایجاد وزن اخلاقی استفاده میکند، ولی در پرداخت زمینهٔ تاریخی و تجربهٔ مردم بومی به اندازهٔ کافی دقیق یا پیوسته نیست.
افزون بر آن، دیالوگهای نژادپرستانه و زبان تحقیرآمیزی که در بخشهایی از اثر شنیده میشود، برای مخاطب امروز بهسادگی از بافت تاریخی جدا نمیشود. بازنمایی این گفتار ممکن است قرار باشد خشونت و تبعیض جهان داستان را آشکار کند، اما فیلم همیشه فاصلهٔ انتقادی روشنی میان آن گفتار و نگاه خود برقرار نمیکند.
نتیجه، تجربهای نابرابر است: مضمون ضدسرکوب در کنار لحظاتی قرار میگیرد که خود میتوانند آزاردهنده باشند. تصویر، موسیقی و جهان مکانی فیلم برای ساختن فضای وسترنی خود به مناظر باز و موقعیتهای پرتحرک تکیه دارد. بیابانها، بلندیها و فضاهای دورافتاده به تعقیب و گریزها وسعت بصری میدهند و حس بیپناهی شخصیتها را تقویت میکنند.
« از این منظر، فیلم ظرفیت آن را دارد که وسترنی صرفاً سرگرمکننده نباشد و دربارهٔ عدالت و قدرت نیز سخن بگوید. »
قوتها و کاستیها
این محیط، صرفاً پسزمینه نیست؛ با دشواری فرار، پناه گرفتن و جابهجایی در میدان نبرد پیوند دارد. بااینحال، فیلم در استفاده از این فضاها بیشتر به اثر فوری تصویر و کنش علاقهمند است تا ساختن حس مکان از راه جزئیات دقیق. موسیقی Jerry Goldsmith نیز به لحن پرحادثه و ماجراجویانهٔ فیلم کمک میکند و میان لحظههای آرامتر و صحنههای نبرد، پیوندی شنیداری ایجاد میکند.
اما هیچیک از این عناصر نمیتوانند بهتنهایی ضعفهای ساختاری روایت را جبران کنند. فیلم از نظر بصری و شنیداری میداند چگونه توجه را به سوی خود بکشد؛ دشواریاش آن است که این توجه را در سراسر زمان نمایش با نیرویی یکسان حفظ نمیکند. جمعبندی «100 Rifles» اثری ناهموار اما برخوردار از جاذبه است: فیلمی که در بازیگران اصلی، تقابل میان قانون و مقاومت، و صحنههای اکشن خود لحظات پرانرژی مییابد، اما در انسجام داستان و پرورش شخصیتها به همان اندازه موفق نیست.
نگاه سیاسی آن نیز میان طرح پرسشهای جدی و بازنماییهایی که امروز آزاردهندهاند، گرفتار تناقض میشود. تماشاگرانی که از وسترنهای پرستاره، تعقیبوگریز و نبردهای پرتحرک لذت میبرند، احتمالاً با بخشهایی از فیلم همراه خواهند شد. در مقابل، کسانی که انسجام روایی، ریتم فشرده و پرداخت سنجیدهٔ شخصیتها را در اولویت میگذارند، ممکن است طولانیبودن و پراکندگی آن را خستهکننده بیابند.
ارزش اصلی فیلم نه در یکدستی، بلکه در برخورد نامتوازن و گاه جذاب عناصرش است: ستارههایی که کشش میآفرینند، اکشنی که جان میگیرد و داستانی که همیشه نمیداند چگونه از این نیروها بهرهای کامل ببرد.
« این محیط، صرفاً پسزمینه نیست؛ با دشواری فرار، پناه گرفتن و جابهجایی در میدان نبرد پیوند دارد. »



ثبت دیدگاه