نقد و بررسی
نقد مردی که از باران آمد (عابری در باران) (Rider on the Rain) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از دل باران آغاز میشود «Rider on the Rain» ساختهٔ René Clément، از همان لحظههای نخست جهانی میسازد که در آن باران فقط پسزمینهای اقلیمی نیست؛ پوششی است بر ترس، تنهایی و رازهایی که شخصیتها میکوشند از یکدیگر پنهان کنند. فیلم در ساحلی خلوت در جنوب فرانسه میگذرد؛ مکانی که زیبایی طبیعیاش بهجای آرامش، نوعی انزوا و آسیبپذیری به همراه میآورد.
در چنین فضایی، زندگی ظاهراً معمول Mélancolie Mau، زنی جوان که بیشتر با نام Mellie شناخته میشود، ناگهان از مسیر خود خارج میشود و به رشتهای از تصمیمهای اضطراری و پرسشهای بیپاسخ گره میخورد. نقطهٔ عزیمت فیلم، خشونتی هولناک است؛ اما Clément آن را بهانهای برای نمایش صرفِ حادثه نمیکند.
آنچه بیش از خود واقعه اهمیت مییابد، پیامدهای روانی و اخلاقی آن است: زنی که باید با خاطرهٔ مهاجم و تصمیمی شتابزده زندگی کند، درحالیکه اطرافیانش از حقیقت بیخبرند. فیلم برای ساختن تعلیق، بهجای آنکه اطلاعات را یکباره آشکار کند، تماشاگر را در موقعیت نادانی و بدگمانی قرار میدهد؛ همان وضعیتی که شخصیت اصلی در آن گرفتار شده است.
روایت از منظر زنی محاصرهشده یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، نزدیک ماندن به تجربهٔ Mellie است. تماشاگر در بخش بزرگی از روایت، جهان را از دریچهٔ نگاه او میبیند: نگاه زنی که نه امکان دارد بیدرنگ به دیگران اعتماد کند و نه میتواند پیامدهای تصمیمهایش را از ذهن بیرون براند. همین محدودیت اطلاعاتی باعث میشود هر دیدار، هر پرسش و هر مکث معنایی دوگانه پیدا کند.
« نقطهٔ عزیمت فیلم، خشونتی هولناک است؛ اما Clément آن را بهانهای برای نمایش صرفِ حادثه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنچه در ابتدا گفتوگویی عادی به نظر میرسد، ممکن است به تهدیدی پنهان بدل شود؛ و شخصیتی که ظاهراً برای کمک آمده، الزاماً قابل اعتماد نیست. Mellie نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً قربانیای منفعل. او میکوشد کنترل زندگی خود را پس بگیرد، اما انتخابهایش از ترس، شرم و سردرگمی جدا نیستند.
همین تناقض، شخصیت را زنده میکند: جسارت او با شکنندگیاش همنشین است و استقلالش در کنار نیاز به پناه و اطمینان قرار میگیرد. روایت، بهجای داوری ساده دربارهٔ او، ما را با دشواری زیستن پس از یک تجربهٔ خشونتبار روبهرو میسازد؛ تجربهای که بهسادگی در یک پرونده یا توضیح کوتاه خلاصه نمیشود.
بازی Marlène Jobert و حضور Charles Bronson Marlène Jobert نقش Mellie را با ترکیبی از سرزندگی ظاهری و اضطراب پنهان بازی میکند. او شخصیتی را میسازد که در ظاهر میتواند شوخ، اجتماعی یا حتی سبکبال به نظر برسد، اما در زیر این جلوهها پیوسته در حال سنجیدن خطر است. تغییرهای کوچک در حالت چهره، مکثها و واکنشهای ناگهانی، بیش از گفتار مستقیم، آشفتگی درونی او را منتقل میکنند.
این بازی کمک میکند شخصیت از قالب کلیشهای «زن گرفتار در معما» فراتر برود و به فردی با واکنشهای گاه متناقض و باورپذیر بدل شود. Charles Bronson در نقش سرهنگ Harry Dobbs نقطهٔ مقابل اوست: حضوری آرام و نافذ که همزمان میتواند شوخطبع، مرموز و تهدیدکننده باشد. Dobbs با اطلاعاتی که دربارهٔ Mellie در اختیار دارد، قدرت روانی گفتوگو را به دست میگیرد؛ اما شیوهٔ برخوردش با او همیشه با تصویر یک مأمور بیطرف سازگار نیست.
« Mellie نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً قربانیای منفعل. »
شخصیتها و اجرا
این ناهماهنگی عامدانه، بخشی از جذابیت و بخشی از دشواری فیلم است. تماشاگر، مانند Mellie، نمیداند تا چه اندازه باید به او اعتماد کند؛ درعینحال، رفتار آزارگرانه و بازجویانهاش میتواند ناراحتکننده باشد و گاه مرز میان بازی موشوگربهای و فشار بیرحمانه را مبهم کند. تعلیق، اطلاعات و بازی موشوگربهای فیلمنامهٔ Sébastien Japrisot بر پایهٔ افشای تدریجی اطلاعات پیش میرود.
فیلم دائماً برداشتهای تازهای پیش میکشد و سپس بخشی از آنها را زیر سؤال میبرد. به این ترتیب، معما فقط یافتن پاسخ به این پرسش نیست که چه اتفاقی افتاده؛ مسئله این است که هر شخصیت چه چیزی میداند، چه چیزی را پنهان میکند و چرا اکنون تصمیم گرفته سخن بگوید. این ساختار، کنجکاوی را زنده نگه میدارد و سبب میشود گفتوگوها گاه بهاندازهٔ تعقیبوگریزهای متعارف پرتنش باشند.
بااینحال، همین شگرد گاهی به زیادهروی نزدیک میشود. چرخشهای پیاپی و انباشتهشدن رازها ممکن است از انسجام عاطفی داستان بکاهد؛ بعضی رخدادها بیش از آنکه از رفتار شخصیتها بهطور طبیعی نتیجه شوند، برای حفظ غافلگیری به نظر میرسند. فیلم در بهترین لحظاتش از ابهام برای عمیقتر کردن تردید استفاده میکند، اما هرجا پیچیدگی صرفاً به انباشت اطلاعات تبدیل میشود، باورپذیری آسیب میبیند.
این نوسان میان ظرافت معمایی و تصنع روایی، از ویژگیهای اصلی تجربهٔ تماشای اثر است. فضا، تصویر و موسیقی فضاسازی بارانی فیلم از مهمترین دستاوردهای آن است. جادههای خیس، خانههای خلوت و چشمانداز ساحلی، محیطی میسازند که در آن فاصلهٔ میان پناهگاه و تهدید همواره ناپایدار است. باران سطح اشیا را میشوید، اما چیزی را واقعاً پاک نمیکند؛ از این نظر، با وضعیت Mellie تناسبی نمادین دارد.
« این ناهماهنگی عامدانه، بخشی از جذابیت و بخشی از دشواری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او میخواهد از رخداد گذشته عبور کند، اما هر نشانه و پرسش تازه، آن را دوباره به سطح میآورد. کارگردانی René Clément در بخشهای آغازین، با تکیه بر سکوت و انتظار، تعلیق را بهتدریج میپروراند. فیلم همیشه به حرکت سریع نیاز ندارد؛ گاهی مکثی طولانی یا حضور یک غریبه در قاب، برای برهمزدن آرامش کافی است.
موسیقی Francis Lai نیز به این کیفیت کمک میکند. نغمههای او فضای مالیخولیایی فیلم را تقویت میکنند، بیآنکه همهٔ لحظات را به هیجان آشکار تبدیل کنند. موسیقی بیشتر شبیه اندوهی است که زیر سطح ماجرا جریان دارد. خشونت، آسیبپذیری و حدود همدلی فیلم دربارهٔ خشونت جنسی است و این موضوع، ناگزیر بر نحوهٔ تماشای آن سایه میاندازد.
روایت در پی آن نیست که رنج Mellie را به رویدادی گذرا تقلیل دهد؛ بااینحال، برخی انتخابهایش دربارهٔ میزان نمایش و شیوهٔ برخورد دیگران با او ممکن است برای تماشاگر امروزی مسئلهبرانگیز باشند. بهویژه رفتار Dobbs گاه چنان تهاجمی میشود که تمرکز از تجربهٔ زن آسیبدیده به بازی قدرت میان او و مرد بازجو منتقل میشود.
این تغییر، هم تعلیق میآفریند و هم میتواند احساس همدلی را مختل کند. با وجود این، فیلم پرسشی مهم را پیش میکشد: در جامعهای که سازوکارهای رسمی لزوماً برای فرد آسیبدیده امن یا آرامشبخش به نظر نمیرسند، پنهانکاری چه معنایی پیدا میکند؟ پاسخ اثر ساده نیست و قرار هم نیست تصمیمهای Mellie را بیچونوچرا توجیه کند.
« او میخواهد از رخداد گذشته عبور کند، اما هر نشانه و پرسش تازه، آن را دوباره به سطح میآورد. »
قوتها و کاستیها
ارزش روایی ماجرا در همین دشواری است؛ در فاصلهٔ میان آنچه قانون میخواهد بداند، آنچه دیگران تصور میکنند و آنچه شخصیت اصلی توان گفتنش را دارد. گسترش روایت و لغزشهای پایانی در ادامه، داستان از فضای محدود ساحلی فراتر میرود و با ورود مکانها و شخصیتهای تازه، دامنهٔ معما گستردهتر میشود.
این تغییر، در اصل میتواند جهان فیلم را غنی کند و نشان دهد راز Mellie به زندگی خصوصی او محدود نیست. اما گذار به بخشهای تازه، همیشه به همان اندازهٔ آغاز فیلم سنجیده و روان نیست. حجم اطلاعات بالا میرود و چهرههای تازه گاهی پیش از آنکه فرصت کافی برای جاافتادن پیدا کنند، وارد شبکهٔ پیچیدهٔ سوءظن و هدفهای پنهان میشوند.
از همین رو، بخش پایانی ممکن است آشفتهتر و کمشفافتر از مقدمه به نظر برسد. فیلم همچنان میکوشد غافلگیری را حفظ کند، اما گاهی در توضیح نسبت شخصیتها و انگیزههایشان شتاب میگیرد. این لغزش، توانایی اثر در ساختن تعلیق را از میان نمیبرد، ولی مانع از آن میشود که همهٔ اجزای معما با یکدستی کامل کنار هم بنشینند.
جذابیت فیلم بیش از آنکه در بینقصبودن سازوکار معماییاش باشد، در لحظههای اضطراب، بازیهای دوپهلوی دو شخصیت محوری و فضای سرد و ناآرام آن نهفته است. جمعبندی «Rider on the Rain» تریلری روانشناختی است که نیروی اصلیاش را از فضاسازی، بازی مؤثر Marlène Jobert و حضور متناقض Charles Bronson میگیرد.
« این تغییر، در اصل میتواند جهان فیلم را غنی کند و نشان دهد راز Mellie به زندگی خصوصی او محدود نیست. »
جمعبندی
فیلم در آغاز، تعلیقی موجز و حسابشده میسازد و تماشاگر را در کنار زنی قرار میدهد که پس از تجربهای خشونتبار میکوشد اختیار زندگیاش را حفظ کند. سپس با لایهلایهکردن اطلاعات، معما را گسترش میدهد؛ روشی که هم کنجکاویبرانگیز است و هم گاه به پیچیدگی بیش از اندازه میانجامد. اثر در پرداخت بخش پایانی و در بعضی رفتارهای آزارگرانهٔ Dobbs لغزشهایی دارد، اما همچنان بهواسطهٔ حالوهوای بارانی، تنش روانی و دوگانگی شخصیتهایش در ذهن میماند.
این فیلم بیش از آنکه معمایی کاملاً بینقص باشد، مطالعهای تیره دربارهٔ ترس، راز و ناتوانی آدمها در بازگشت ساده به زندگی پیشین است.



ثبت دیدگاه