نقد و بررسی
نقد شامپو (Shampoo) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانِ آراستگی و آشفتگی «Shampoo» فیلمی است که از همان عنوانش نوعی کنایه میسازد: ظاهر مرتب و آراسته، در برابر زندگیای که زیر سطح آن بینظم و لغزان است. هال اشبی داستان را در بورلیهیلزِ شب انتخابات ریاستجمهوری ۱۹۶۸ مینشاند و از رفتوآمدهای عاطفی جورج راندی، آرایشگری خوشزبان و بیقرار، بستری برای نگریستن به جامعهای فراهم میکند که در آن ظاهر، کامیابی و منزلت اجتماعی اهمیت فراوان دارند؛ اما مسئولیتپذیری و صداقت عاطفی چندان خریدار ندارند.
فیلم بهجای آنکه این جهان را با خطابه توضیح دهد، ما را در خانهها، مهمانیها و سالنهای زیباییاش میگرداند؛ جایی که حرفهای روزمره و بازیهای عاشقانه گاه بیش از سخنرانیهای سیاسی درباره ارزشهای واقعی آدمها میگویند. قصهای از برخوردهای پیاپی هسته داستان ساده به نظر میرسد: جورج میان کار، آرزوی داشتن آرایشگاه خودش و رابطههایی که از یکدیگر جدا نگهداشتنشان دشوار است، در رفتوآمد است.
فلیسیا، همسر لستر، جکی، دوستدختر پیشین جورج، و جیل، معشوق جوانتر او، هر یک بخشی از شبکهای پیچیدهاند که جورج با تصمیمهای شتابزدهاش پیوسته گرهاش میزند. بااینحال، «Shampoo» بیش از آنکه قصهای عاشقانه با مسیر روشن و گرهگشاییهای منظم باشد، مجموعهای از برخوردها، مکالمهها و جابهجاییهای سریع است.
این انتخاب با بیثباتی قهرمان تناسب دارد، اما همیشه به سود تماشاگر نیست: گاهی مسیر فیلم چنان پراکنده میشود که موقعیتهایش بیش از آنکه روی هم بنا شوند، کنار هم قرار میگیرند. جورج؛ جذابیتِ بیمسئولیتی وَرن بِیتی جورج را با سبکی سبکبال و پرتحرک بازی میکند. او نه یک اغواگر کاملاً حسابگر است و نه شخصیتی که بتوان بهآسانی تبرئهاش کرد.
« جورج؛ جذابیتِ بیمسئولیتی وَرن بِیتی جورج را با سبکی سبکبال و پرتحرک بازی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیتش در این است که اغلب با شور و اشتیاقی کودکانه وارد رابطهها میشود؛ اما همانقدر که به هیجان لحظه دل میبندد، از دیدن پیامدهای رفتارش میگریزد. در نتیجه، خصلتی دوستداشتنی و آزاردهنده همزمان در او جمع میشود. جورج بهسادگی از یک قرار به قرار دیگر میرود و خود را در مرکز توجه میبیند، ولی کمتر میایستد تا بفهمد دیگران از او چه میخواهند یا چه آسیبی از این بیثباتی میبینند.
این فاصله میان دلربایی و خودمحوری، از مهمترین سرچشمههای طنز فیلم است. بااینحال، برای بخشی از مخاطبان، همین ویژگی میتواند مانعی برای همذاتپنداری باشد. فیلم نمیکوشد جورج را قهرمانی اخلاقی یا حتی شخصیتی یکسره عمیق جلوه دهد؛ بیشتر به ما اجازه میدهد او را تماشا کنیم و تناقضهایش را بسنجیم.
اگر رفتارهای او گاهی گیجکننده به نظر میرسند، این سردرگمی تا اندازهای بخشی از تصویر شخصیت است، هرچند همیشه به تجربهای دراماتیک و رضایتبخش تبدیل نمیشود. زنان؛ نیروی زندهٔ فیلم از نقاط قوت «Shampoo» حضور زنانی است که به حاشیه شخصیت اصلی فروکاسته نمیشوند. گلدی هان در نقش جیل، با ترکیبی از معصومیت، شوخطبعی و آشفتگی، به فیلم گرما میبخشد.
بازی او سرزنده و دلنشین است، اما نقش را صرفاً به وسیلهای برای نمایش جذابیت تبدیل نمیکند؛ جیل با برداشت سادهدلانهاش از رابطه، نادانسته تناقضهای جورج را آشکارتر میسازد. جولی کریستی در نقش جکی لایهای از خویشتنداری و آگاهی به فیلم میافزاید، و لی گرانت در نقش فلیسیا حضوری دارد که از تجربه و زیرکی اجتماعی نیرو میگیرد.
« در نتیجه، خصلتی دوستداشتنی و آزاردهنده همزمان در او جمع میشود. »
شخصیتها و اجرا
صحنههای جمعی، بهویژه گردهماییهایی که شخصیتها در آن کنار هم قرار میگیرند، از بهترین لحظههای فیلماند. بازیگران زن در این موقعیتها به روایت جان میدهند؛ نگاهها، مکثها و واکنشهای کوچکشان گاه از دیالوگهای توضیحی مؤثرتر است. همین حضورها سبب میشود جهان فیلم، با وجود چرخیدنش پیرامون جورج، کاملاً در انحصار او نباشد.
زنان فیلم هر یک شیوهای متفاوت برای سازگارشدن با مناسبات قدرت، پول و رابطه دارند و تماشاگر میتواند تفاوت آنها را در رفتارهای ظریفشان دنبال کند. بورلیهیلز؛ سطح براق، زیرمتن تلخ فضاسازی شیک و دلنشین فیلم تنها وسیلهای برای نمایش تجمل نیست؛ بخشی از منطق انتقادی آن است. خانههای چشمگیر، مهمانیهای پرزرقوبرق و سالنهای آراستگی، محیطی میسازند که در آن همهچیز باید خوشنما باشد.
اما زیر این سطح مرتب، آدمهایی قرار دارند که در اعتماد، صمیمیت و تعهد به یکدیگر چندان کامیاب نیستند. لستر نمونهای از مردانی است که قدرت اقتصادی و منزلت اجتماعی را با فضیلت اخلاقی اشتباه میگیرند؛ جورج نیز در مقیاسی کوچکتر، از جذابیت و حرفهاش برای گریز از محدودیت و مسئولیت بهره میبرد.
قرارگرفتن داستان در شب انتخابات، این طنز اجتماعی را تقویت میکند. سخنرانیها و شعارهای سیاسی درباره اخلاق، نظم و بازگرداندن اعتبار کشور، در کنار رفتارهای خودخواهانه و رابطههای پنهانی شخصیتها معنایی طعنهآمیز پیدا میکنند. فیلم این پیوند را با ظرافت کامل نمیپروراند و گاه سیاست و زندگی خصوصیاش بیشتر در مجاورت هم قرار میگیرند تا آنکه واقعاً به یکدیگر گره بخورند؛ بااینحال، همین همنشینی تصویری گویاست: جامعهای که از ارزشهای عمومی سخن میگوید، در زندگی روزمرهاش گرفتار خودفریبی و سودجویی است.
« صحنههای جمعی، بهویژه گردهماییهایی که شخصیتها در آن کنار هم قرار میگیرند، از بهترین لحظههای فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و انسجام؛ جذابیتی نابرابر ریتم «Shampoo» عمداً به جنبوجوش جورج نزدیک است: تماسها، دیدارها و جابهجاییها پیدرپیاند و شخصیتها مدام وارد و خارج میشوند. این حرکت در بخشهایی به فیلم حالوهوایی سرزنده و بازیگوش میدهد، اما در بخشهایی دیگر به پراکندگی میانجامد. روایت گاه چنان سرگرم دنبالکردن رفتوآمدهاست که فرصت کافی برای تعمیق عاطفی موقعیتها پیدا نمیکند.
برخی صحنهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند یا شخصیتها را دگرگون کنند، تکرار همان الگوی آشنای بیقراری جورجاند. این کشآمدن برای تماشاگرانی که انتظار کمدیای پرشتاب و سرشار از موقعیتهای پیوسته دارند، میتواند خستهکننده باشد. فیلم همچنین میان هجو اجتماعی، کمدی رابطهها و درام شخصیت سرگردان میماند؛ این ترکیب گاهی به لحنی ویژه و نامتعارف میرسد، اما گاهی نیز مانع شکلگیری ضرباهنگی یکدست میشود.
در نتیجه، «Shampoo» از آن فیلمهایی نیست که همه لحظههایش به یک اندازه اثرگذار باشند. جذابیتش بیشتر در جزئیات، فضا و حضور بازیگران است تا در انسجام بینقص طرح داستانی. کارگردانی و لحن هال اشبی جهان فیلم را با نگاهی مشاهدهگر میسازد. دوربین بهجای آنکه پیوسته درباره شخصیتها حکم صادر کند، اجازه میدهد آنها در قابها کنار هم قرار گیرند و تناقضهایشان از دل رفتارشان بیرون بیاید.
این شیوه با حالوهوای اجتماعی فیلم هماهنگ است؛ تماشاگر در موقعیت قضاوت قرار میگیرد، اما پاسخها همیشه صریح و قطعی نیستند. موسیقی و طراحی صحنه نیز به بازآفرینی محیط پرزرقوبرق و پرهیاهوی لسآنجلس کمک میکنند، بیآنکه فیلم را به نوستالژی ساده فروبکاهند. لحن اثر در عین شوخطبعی، اندکی تلخ باقی میماند.
« این حرکت در بخشهایی به فیلم حالوهوایی سرزنده و بازیگوش میدهد، اما در بخشهایی دیگر به پراکندگی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
شوخیها نه همیشه انفجاریاند و نه قرار است شخصیتها را بیخطر کنند. حتی لحظات سبک و سرگرمکننده، اغلب یادآور ایناند که آدمهای فیلم از تنهایی و ناتوانی در صمیمیت مصون نیستند. بااینهمه، گذار از طنز به تلخی گاهی نرم و دقیق نیست؛ بعضی موقعیتها انگار میان خنده و اندوه معلق میمانند، بیآنکه یکی از این دو کیفیت را به تمامی محقق کنند.
جمعبندی «Shampoo» فیلمی شیک، بازیگرمحور و آگاه به تناقضهای جامعهای است که ظاهر آراسته را با موفقیت و شأن اخلاقی اشتباه میگیرد. گلدی هان و دیگر بازیگران زن به آن شور و جذابیت میبخشند، و شخصیت جورج راندی با همه دلربایی و خودمحوریاش مرکز ثقل مناسبی برای این هجو اجتماعی فراهم میکند.
در مقابل، پراکندگی روایت، ریتم کشدار و دشواری ارتباط با بعضی شخصیتها ممکن است تجربه تماشای فیلم را ناهموار کند. ارزش اثر بیش از آنکه در قصهای کاملاً منسجم باشد، در فضای خاص، مشاهدهگری اجتماعی و بازی میان ظاهر خوشنما و آشفتگی درونی نهفته است؛ فیلمی که میتواند برای برخی تماشاگران دلنشین و هوشمندانه باشد و برای برخی دیگر، با وجود لحظههای درخشانش، فاصلهگذار و کمرمق بماند.
« شوخیها نه همیشه انفجاریاند و نه قرار است شخصیتها را بیخطر کنند. »



ثبت دیدگاه