نقد و بررسی
نقد شش روح (6 Souls) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان روانپزشکی و ماوراءالطبیعه «6 Souls» که در برخی کشورها با نام «Shelter» شناخته میشود، از نقطهای آشنا اما پربار آغاز میکند: مواجههٔ عقلگرایی با امری که در چارچوبهای معمول روانشناختی نمیگنجد. کارا هاردینگ، روانپزشک قانونی، به بیماری معرفی میشود که شخصیتهای گوناگونی از خود نشان میدهد؛ اما بررسیهای او به سرنخی هولناک میانجامد: این هویتها ظاهراً به انسانهایی تعلق داشتهاند که به قتل رسیدهاند.
فیلم در آغاز، با پرهیز از توضیح شتابزده، پرسشی ساده و مؤثر پیش میکشد: آیا با اختلالی روانی روبهرو هستیم، یا با چیزی که فهم متعارف توان توضیحش را ندارد؟ این کشاکش، موتور جذاب فیلم است. داستان تماشاگر را به موقعیتی میبرد که در آن هر شاهد تازه، هم پاسخی احتمالی است و هم پرسشی تازه.
چنین طرحی ظرفیت یک تریلر روانشناختی حسابشده را دارد؛ اثری که بتواند شک و یقین را بهتدریج جابهجا کند و تعلیق را نه فقط از خطر بیرونی، بلکه از تردید در معنای رخدادها بسازد. «6 Souls» در بخش نخست به این وعده نزدیک میشود و کنجکاوی را زنده نگه میدارد. کارا؛ مرکز عاطفی روایت کارا فقط پژوهشگری نیست که میخواهد پروندهای دشوار را حل کند.
زندگی شخصی و باورهایش نیز او را در برابر ماجرا آسیبپذیر میسازد. بدگمانی حرفهای او به توضیحهای فراطبیعی، از یک سو نیروی محرک تحقیق است و از سوی دیگر مانعی که فیلم بارها به آن بازمیگردد. این دوگانگی به شخصیت امکان میدهد میان منطق، ترس و مسئولیت خانوادگی در نوسان باشد؛ هرچند گاهی اصرار او بر حفظ چارچوب عقلانی، بیش از آنکه پیچیده و باورپذیر باشد، به لجاجتی روایی بدل میشود.
« داستان تماشاگر را به موقعیتی میبرد که در آن هر شاهد تازه، هم پاسخی احتمالی است و هم پرسشی تازه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Julianne Moore با بازی سنجیدهاش به کارا وزن انسانی میبخشد. او واکنشها را به اغراقهای متعارف فیلمهای وحشت واگذار نمیکند و میکوشد اضطراب شخصیت را در جزئیات رفتاری و مکثها نشان دهد. همین خویشتنداری سبب میشود در لحظاتی که پیرنگ بر آستانهٔ نامعقولی میایستد، تماشاگر همچنان با چهرهٔ انسانی ماجرا ارتباط داشته باشد.
حضور او مهمترین عامل پیوند عاطفی فیلم است؛ پلی میان طرح پرپیچوخم و تجربهٔ ملموس زنی که میکوشد هم از حقیقت سر درآورد و هم از خانوادهاش محافظت کند. بازی چندچهره و دشواری شخصیتپردازی Jonathan Rhys Meyers در نقش بیمار، وظیفهای دشوار بر عهده دارد: باید تغییر هویتهای متعدد را از طریق صدا، حالت بدن و نگاه متمایز کند، بیآنکه همهٔ آنها به نمایشهایی جدا از یکدیگر تبدیل شوند.
او در برخی لحظات، بهویژه هنگام تغییر ناگهانی رفتار، حس ناپایداری و تهدید را خوب منتقل میکند. بااینحال، فراوانی شخصیتها و پیشینههای متصل به آنها مجال چندانی برای شکلگیری تصویری منسجم از بیمار باقی نمیگذارد. هر هویت تازه بهسرعت وارد معما میشود، اما کمتر فرصت مییابد به شخصیتی کامل و مستقل تبدیل شود.
این پراکندگی، از مهمترین ضعفهای ساختاری فیلم است. گذشتههای گوناگون باید بهتدریج یکدیگر را روشن کنند، اما گاهی بیشتر شبیه قطعاتیاند که برای افزایش پیچیدگی به صحنه افزوده شدهاند. در نتیجه، توجه تماشاگر میان چهرههای متعدد تقسیم میشود و رابطهٔ عاطفی با خود بیمار، که میتوانست هستهٔ اصلی اثر باشد، کمرنگ میماند.
« Julianne Moore با بازی سنجیدهاش به کارا وزن انسانی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میان رازآلودکردن او و شناختن او تعادل پایداری پیدا نمیکند. تعلیق، تصویر و فضای وهمآلود «6 Souls» از نشانههای بصری متداول ژانر بهره میگیرد: فضاهای تاریک، قابهای ناآرام، صداهای ناگهانی و لحظههایی که میکوشند تماشاگر را غافلگیر کنند. این عناصر در بخشهایی به ساخت فضایی وهمآلود کمک میکنند و با مضمون دگرگونی هویت تناسب دارند.
حس ناامنی فقط از احتمال خشونت نمیآید؛ از این نیز برمیخیزد که بدن و رفتار آدمها دیگر نشانههایی قابلاعتماد از هویتشان نیستند. بااینهمه، فیلم بیش از اندازه به ابزارهای آشنای وحشت تکیه میکند. جامپاسکرها جای تعلیقی را میگیرند که میتوانست از سکوت، انتظار و تردید حاصل شود. برخی لحظهها بهجای آنکه ترس را در ذهن تماشاگر بپرورانند، صرفاً با صدای بلند یا ورود ناگهانی تصویری تهدیدآمیز واکنش لحظهای میطلبند.
ازاینرو، فضاسازی در بخشهایی کارآمد است، اما کمتر به هویتی بصری تازه و ماندگار میرسد. تغییر مسیر و مسئلهٔ باورپذیری جذابیت آغازین فیلم به این وابسته است که تماشاگر بتواند چند توضیح متعارض را همزمان محتمل بداند. اما با پیشروی داستان، اثر از تریلر روانشناختی به سوی وحشت فراطبیعی و اسطورهای حرکت میکند.
این تغییر فینفسه ایرادی ندارد؛ مسئله آن است که گذار بهاندازهٔ کافی آرام و استوار صورت نمیگیرد. مفاهیمی که میتوانستند بهتدریج از دل سرنخها پدیدار شوند، گاه با شتاب مطرح میشوند و بهجای تعمیق راز، دامنهٔ آن را بزرگتر میکنند. در بخش پایانی، فیلم برای حفظ غافلگیری به پیچشهایی متوسل میشود که از نظر مقیاس و منطق، بیش از ظرفیت زمینهچینیهای قبلی به نظر میرسند.
« فیلم میان رازآلودکردن او و شناختن او تعادل پایداری پیدا نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که پرسش اصلی—اینکه چه بر سر شخصیتها آمده—زیر بار توضیحهای بزرگتر و پرادعاتر قرار میگیرد. هرچه روایت بیشتر میکوشد همهچیز را به یک طرح فراگیر پیوند دهد، انسجام روانشناختی آغازین کمتر میشود. این همان نقطهای است که کنجکاوی اولیه میتواند جای خود را به سردرگمی یا فاصلهگرفتن تماشاگر بدهد.
ایمان، شک و لایههای مضمون در پس معمای مرکزی، فیلم به تنش میان ایمان و عقل نیز میپردازد. کارا با بدگمانی حرفهای خود میکوشد رخدادها را در قالبی قابلفهم جای دهد، درحالیکه تجربههای تازه بهتدریج آن قالب را متزلزل میکنند. این تقابل میتوانست بستری برای پرسشی ظریفتر باشد: آدمی در مواجهه با امر ناشناخته تا کجا به شواهد تکیه میکند و از چه لحظهای ترس یا باور، جای تحلیل را میگیرد؟
فیلم گاه به این لایه نزدیک میشود، اما معمولاً آن را به خدمت پیشبرد تعلیق درمیآورد. ایدههای مربوط به ایمان و نیروهای ماورایی بیشتر نقش توضیحدهندهٔ وقایع را دارند تا موضوعی که شخصیتها و فیلم با آن درگیر شوند. بنابراین، مضمون بالقوهٔ اثر از نظر فکری به اندازهٔ طرح معماییاش بسط نمییابد.
تماشاگر نشانههایی از بحثی بزرگتر دریافت میکند، ولی فیلم کمتر برای مکث و کاوش در آنها وقت میگذارد. ریتم و پیوند اجزای داستان ریتم فیلم در آغاز، با طرح پرسشهای تازه و آشکارشدن تدریجی سرنخها، توان حفظ توجه را دارد. روند تحقیق کارا، رویاروییهایش با بیمار و پیوند میان پرونده و زندگی شخصیاش، مواد اولیهٔ مناسبی برای افزایش فشار دراماتیک فراهم میکنند.
« نتیجه آن است که پرسش اصلی—اینکه چه بر سر شخصیتها آمده—زیر بار توضیحهای بزرگتر و پرادعاتر قرار میگیرد. »
قوتها و کاستیها
مشکل از جایی آغاز میشود که روایت میخواهد همزمان چندین پیشینه، چند نوع تهدید و چند چارچوب توضیحی را پیش ببرد. در چنین وضعی، بعضی مسیرها پیش از آنکه به نتیجهٔ طبیعی برسند رها میشوند و برخی دیگر ناگهان بیش از اندازه اهمیت پیدا میکنند. این ناهماهنگی در لحن نیز دیده میشود. فیلم گاهی جدی و اندوهبار است و گاهی به اغراقهایی روی میآورد که به فضای قصه حالوهوایی کمابیش نامتوازن میدهند.
نتیجه اثری است که لحظات مؤثر دارد، اما همهٔ اجزایش در یک آهنگ واحد حرکت نمیکنند. اگر روایت به جای افزودن پیدرپیِ توضیحها، بر رابطهٔ کارا و بیمار تمرکز بیشتری میکرد، احتمالاً هم تعلیق منسجمتر میشد و هم پیامدهای عاطفی داستان ژرفتر. جمعبندی «6 Souls» با ایدهای معماگونه و بازی محکم Julianne Moore آغاز میشود و در بخشهایی موفق است حس دلهره و ناپایداری بسازد.
پرسش مرکزی آن ظرفیت یک تریلر روانشناختی جذاب را دارد و تقابل میان تردید علمی و احتمال امر فراطبیعی، مخاطب را به دنبالکردن سرنخها ترغیب میکند. اما شخصیتپردازی پراکنده، تکیه بر شگردهای آشنای وحشت و پیچشهای فزایندهای که در پایان از منطق درونی اثر فاصله میگیرند، مانع از آن میشوند که فیلم به تمامی ظرفیت ایدهاش برسد.
تماشای آن برای علاقهمندان به تریلرهای رازآلود و وحشت فراطبیعی میتواند سرگرمکننده باشد، بهویژه اگر از ابهام و فضای تیرهٔ داستان لذت ببرند. بااینحال، کسانی که در پی روایتی دقیق، شخصیتهایی پرورده و پایانی کاملاً استوارند، احتمالاً با کاستیهای آن روبهرو خواهند شد. فیلم بیش از آنکه در پاسخهایش ماندگار شود، با پرسش جذابی که در آغاز طرح میکند و با تضاد میان بازی واقعگرایانهٔ Moore و اغراقهای پیرنگ به یاد میماند.
« نتیجه اثری است که لحظات مؤثر دارد، اما همهٔ اجزایش در یک آهنگ واحد حرکت نمیکنند. »
ثبت دیدگاه