نقد و بررسی
نقد جنوب بهشت (South of Heaven) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان امید عاشقانه و جهان جنایت «South of Heaven» فیلمی جناییـدرام به کارگردانی Aharon Keshales است که از برخورد دو وضعیت متضاد نیرو میگیرد: میل به ساختن زندگیای آرام و کوتاه، و واقعیتی که مدام شخصیت اصلی را به سوی خشونت و گذشتهاش میراند. جیمی پس از دوازده سال زندان آزاد میشود؛ آزادیای که در ظاهر فرصتی برای جبران است، اما از همان ابتدا با محدودیت، مراقبت و تهدید همراه میماند.
او میخواهد زمان باقیمانده را در کنار اَنی به آرامش بگذراند، ولی فیلم بهتدریج نشان میدهد که خواستنِ زندگی عادی، لزوماً راهی به سوی آن نمیگشاید. هستهٔ عاطفی داستان، رابطهٔ جیمی و اَنی است. این رابطه صرفاً بهعنوان بهانهای برای ایجاد انگیزه در قهرمان به کار نمیرود؛ دستکم در بهترین لحظات، پیوندی انسانی و ملموس میسازد که به وقایع جنایی وزن میدهد.
بااینحال، فیلم گاهی چنان بر ایدهٔ «عشق در برابر زمانِ محدود» تکیه میکند که فرصت کشف پیچیدگیهای این دو نفر را از دست میدهد. نتیجه، اثری است که در آن احساسات واقعیاند، اما گاه زیر بارِ کارکرد رواییِ خود قرار میگیرند. قهرمانی در آستانهٔ بازگشت جیمی شخصیتی است که گذشتهاش بر زمان حال سایه انداخته، اما فیلم او را نه به شکل تبهکاری اصلاحناپذیر، بلکه بهصورت مردی نشان میدهد که میخواهد از خطاهای پیشین فاصله بگیرد.
همین کشمکش، پرسش اصلی درام را شکل میدهد: آیا نیت خوب و ارادهٔ فردی برای رهایی از چرخهٔ جرم کافی است، یا سازوکارهای پیرامونی دوباره او را به همان مسیری بازمیگردانند؟ ایدهٔ محوری ظرفیت اجتماعی و اخلاقی دارد. آزادی مشروط، نظارت و مناسبات قدرت میتوانند مسیر بازگشت یک زندانی به جامعه را دشوار کنند؛ اما فیلم بیش از آنکه این وضعیت را با جزئیات بررسی کند، از آن بهعنوان موتور رخدادهای بعدی بهره میگیرد.
« هستهٔ عاطفی داستان، رابطهٔ جیمی و اَنی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، جیمی گاهی میان دو چهره معلق میماند: مردی که خواهان آرامش است و قهرمانی که برای پیشبرد داستان باید وارد موقعیتهایی خطرناک شود. این فاصله همیشه با تحول روانیِ کافی پر نمیشود و بعضی تصمیمهای او بیش از آنکه از شخصیت برآیند، تابع نیاز فیلمنامه به تشدید بحراناند. عشق در سایهٔ بیماری اَنی مهمترین نیروی انسانی فیلم است؛ حضورش به روایت یادآوری میکند که خطر فقط به تعقیب و تهدید جنایی محدود نیست.
بیماری او زمان را به مسئلهای ملموس بدل میکند و خواستهٔ جیمی را از یک رؤیای سادهٔ زندگی مشترک، به تلاشی برای ارزشمند ساختن روزهای باقیمانده تبدیل میسازد. بازی Evangeline Lilly در کنار Jason Sudeikis به رابطهٔ این دو گرما میبخشد. صمیمیت میان بازیگران، بهویژه در لحظاتی که قصه از هیاهوی جنایی فاصله میگیرد، از باورپذیرترین عناصر فیلم است.
بااینهمه، شخصیتپردازی اَنی گاه به الگوی آشنای بیمارِ فداکار و پذیرنده نزدیک میشود. بیماری بیشتر از آنکه بخشی از تجربهٔ پیچیدهٔ خود او باشد، ابزاری برای افزایش فوریت داستان و توجیه تصمیمهای جیمی میشود. فیلم بهندرت به اندازهٔ کافی به ترس، خشم، فرسودگی یا تناقضهای درونی او نزدیک میشود؛ احساساتی که میتوانستند تصویر کاملتر و انسانیتری بسازند.
ازاینرو، پیوند عاشقانه اثرگذار است، اما ظرفیت عمیقتر شدن را در چند مقطع برآورده نمیکند. گذار از درام به تریلر جنایی فیلم در آغاز، حالوهوای درامی دربارهٔ بازگشت از زندان و فرصت محدود برای ترمیم یک رابطه را دارد. سپس فشارهای بیرونی، از جمله دخالت مأمور آزادی مشروط و کشیدهشدن جیمی به موقعیتهایی خلاف خواستهاش، مسیر روایت را بهسوی تریلری پرتنش تغییر میدهد.
« بازی Evangeline Lilly در کنار Jason Sudeikis به رابطهٔ این دو گرما میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
این جابهجایی میتواند برای تماشاگر جذاب باشد: زندگیای که قرار بود آرام و کوچک بماند، ناگهان درگیر شبکهای از تهدیدها میشود و تصمیمهای شخصیت اصلی پیامدهایی بزرگتر پیدا میکنند. مشکل آن است که تغییر لحن همیشه یکپارچه نیست. بخشهایی از فیلم همچنان به ملودرام عاشقانه متکیاند، درحالیکه بخشهای دیگر به تریلر خشن و گاه اغراقآمیز نزدیک میشوند.
این دو قلمرو میتوانند در کنار یکدیگر کار کنند، اما پیوندشان به پرداخت دقیق نیاز دارد. در «South of Heaven»، گذار میان آنها در برخی نقاط بیشتر شبیه تغییر ناگهانیِ مسیر است تا نتیجهٔ طبیعیِ تشدید بحران. به همین دلیل، داستان برای مدتی میان چند نوع فیلم معلق میماند و دشوار است که لحن واحدی را در سراسر آن دنبال کنیم.
بازیگری و شخصیتهای پیرامونی Jason Sudeikis در نقش جیمی، بازیای مهارشده و صمیمی ارائه میدهد. او بهجای آنکه شخصیت را به قهرمانی پرهیاهو تبدیل کند، بر سادگی، درماندگی و میل او به زندگی عادی تکیه دارد. این انتخاب به باورپذیریِ جنبهٔ عاطفی فیلم کمک میکند، هرچند گاهی اختلاف میان چهرهٔ آرام جیمی و خشونتی که روایت از او طلب میکند، بهاندازهٔ کافی پرورانده نمیشود.
Lilly نیز در نقش اَنی حضوری گرم دارد و شیمی میان این دو بازیگر، یکی از دلایل اصلیِ همراهی با رابطهٔ مرکزی داستان است. در میان شخصیتهای فرعی، مأمور آزادی مشروط با بازی Shea Whigham و رئیس باند محلی با بازی Mike Colter به فیلم انرژی تهدیدآمیزی میدهند. هر دو بازیگر از حضور و لحن خود برای ایجاد تعلیق بهره میگیرند، اما شخصیتهایشان اغلب بیش از آنکه انسانهایی با انگیزههای چندلایه باشند، کارکردی روایی دارند: یکی فشار را وارد میکند و دیگری خطر را بزرگتر میسازد.
« مشکل آن است که تغییر لحن همیشه یکپارچه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیگر چهرههای پیرامونی نیز معمولاً مجال اندکی برای شکلگرفتن مییابند. این کمبود، جهان فیلم را گاه به مجموعهای از مانعها در برابر جیمی و اَنی تقلیل میدهد، نه جامعهای زنده با روابط و منافع مستقل. خشونت، فضا و ریتم خشونت در فیلم بیشتر برای بالا بردن تنش به کار میرود تا کاوشی عمیق در پیامدهای اخلاقی و روانی آن.
برخوردهای خطرناک و موقعیتهای تهدیدآمیز میتوانند برای علاقهمندان به تریلر جذاب باشند، اما فیلم همیشه نمیکوشد نشان دهد که این خشونت چه اثری بر شخصیتها و رابطهٔ مرکزی میگذارد. در نتیجه، لحظات خشن گاهی بیش از آنکه تجربهٔ عاطفی را تشدید کنند، به نشانههایی برای اعلام افزایش خطر تبدیل میشوند.
از سوی دیگر، فیلم در بعضی صحنهها از حرکت دوربین و چیدمان کنش برای ایجاد تعلیق مؤثر استفاده میکند. این لحظات نشان میدهند که Keshales در ساختن فضای پراضطراب و هدایت حرکت در قاب توانایی دارد. در برابر، ریتم روایت همیشه به همین اندازه حسابشده نیست. بخشهایی کند و کشدار میشوند؛ گفتوگوها یا موقعیتهایی که باید رابطه و شخصیت را غنی کنند، گاه بیش از نیاز ادامه مییابند، بیآنکه اطلاعات یا تحول تازهای به داستان بیفزایند.
تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برای رسیدن به بحران بعدی درنگ میکند، اما این درنگ همیشه معنای دراماتیک پیدا نمیکند. فیلمنامه و کلیشههای ژانری فیلمنامه از عناصر آشنای سینمای جنایی بهره میبرد: مجرم سابقی که میخواهد زندگیاش را از نو بسازد، مقام فاسدی که از قدرت خود سوءاستفاده میکند، شبکهای از خلافکاران و بحرانی که بهتدریج اختیار قهرمان را محدود میسازد.
« دیگر چهرههای پیرامونی نیز معمولاً مجال اندکی برای شکلگرفتن مییابند. »
قوتها و کاستیها
استفاده از این الگوها بهخودیخود ضعف نیست؛ بسیاری از آثار موفق ژانری با مصالح آشنا کار میکنند. مسئله آن است که «South of Heaven» همیشه زاویهای تازه یا شخصیتپردازیای بهاندازهٔ کافی پیچیده به آنها نمیافزاید. برخی مسیرهای داستانی قابلپیشبینیاند و بعضی تغییرها بیش از آنکه از انتخابهای شخصیتها ناشی شوند، به تصادف و ضرورت پیرنگ وابستهاند.
در نتیجه، تعلیق گاهی با پرسش «بعد چه میشود؟» پیش میرود، اما کمتر با پرسش دشوارتر و جذابترِ «چرا این شخصیت چنین تصمیمی میگیرد؟». اگر فیلم زمان بیشتری را صرف ساختن انگیزهها و پرداخت رابطهٔ جیمی با گذشتهاش میکرد، تصمیمهای پرخطر او نیروی عاطفی و اخلاقی بیشتری مییافتند. جمعبندی «South of Heaven» در مرکز خود داستانی ساده اما پرظرفیت دارد: مردی که پس از سالها زندان میخواهد برای زنی که دوستش دارد زندگیای بهتر بسازد، اما جهان بیرون اجازه نمیدهد گذشته را بهآسانی پشت سر بگذارد.
بازیهای صمیمی Jason Sudeikis و Evangeline Lilly، رابطهٔ عاطفیِ قابلباور و چند لحظهٔ پرتنش، فیلم را برای علاقهمندان به درامهای جنایی دیدنی میکنند. در عین حال، کلیشههای فیلمنامه، کمعمقی بعضی شخصیتهای فرعی، تغییر لحن ناهموار و افت ریتم مانع میشوند که اثر به ظرفیت کامل خود برسد.
فیلم بیش از آنکه با تازگیِ پیرنگ یا ژرفای جهانش متمایز شود، با تقابل میان عشق و خشونت و با تلاش دو شخصیت اصلی برای حفظ لحظههایی از زندگی به یاد میماند. این تقابل در بهترین صحنهها تأثیرگذار است؛ اما پیوند میان ملودرام و تریلر گاه سست میشود و روایت، فرصتهایش را برای کاوشی عمیقتر از دست میدهد.
« استفاده از این الگوها بهخودیخود ضعف نیست؛ بسیاری از آثار موفق ژانری با مصالح آشنا کار میکنند. »
جمعبندی
حاصل، اثری خوشبازی و گاه پرکشش است که جذابیت عاطفی دارد، اما به سبب نوسان در پرداخت و اتکا به راهحلهای آشنا، اثرش نیرومندتر از آنچه هست نمیشود.



ثبت دیدگاه