نقد و بررسی
نقد سوپ کلم (The Cabbage Soup) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای نامتعارف در دل زندگی روستایی «سوپ کلم» ساختهٔ ژان ژیرو، کمدی علمیتخیلیای است که ایدهٔ مرکزیاش از همان ابتدا میان امر روزمره و خیالپردازی پلی ساده، اما مؤثر میزند: دو کشاورز سالخورده و تنها در خانهای روستایی زندگی میکنند و دیدارشان با مهمانی از جهانی دیگر، با غذایی خانگی گره میخورد.
این برخورد نه با هیبت و هراسِ آشنای داستانهای فضایی، بلکه با کنجکاوی، گرسنگی و مجموعهای از سوءتفاهمهای بامزه پیش میرود. فیلم با همین وارونگی، فاصلهٔ میان کیهان و آشپزخانه را به منبع شوخی بدل میکند. بااینحال، جذابیت اثر تنها در این موقعیت عجیب خلاصه نمیشود. خیالپردازی فضایی بهانهای است برای نزدیک شدن به جهان دو مردی که به شیوهٔ خودشان در برابر تغییرات زمان ایستادهاند.
مهمان بیگانه وارد زندگی آنها میشود، اما پرسشهای مهمتر فیلم زمینیاند: دوستی در روزگار پیری چه معنایی پیدا میکند؟ و وقتی جهان بیرون دیگر جایی برای سبک زندگی آدمها باقی نمیگذارد، آنها به چه چیزی پناه میبرند؟ کمدیای برآمده از تضاد یکی از سرچشمههای اصلی طنز فیلم، برخورد دو لحن است: از یک سو، روستاییانی که با عادتهای ساده و روزمرهشان زندگی میکنند؛ از سوی دیگر، موجودی که از جهانی کاملاً متفاوت آمده و ناچار است قواعد این زندگی را کشف کند.
« فیلم با همین وارونگی، فاصلهٔ میان کیهان و آشپزخانه را به منبع شوخی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سوپ کلم، غذایی معمولی و خانگی، برای او به تجربهای شگفتانگیز بدل میشود. همین جابهجاییِ نگاه، به فیلم امکان میدهد امر پیشپاافتاده را غریب و امر کیهانی را مضحک کند. اما کمدی اثر بر شوخیهای بدنی و زمخت نیز تکیه دارد؛ شوخیهایی که از بیپروایی و تکرار نیرو میگیرند. این انتخاب بخشی از هویت فیلم است و مخاطبی را که با این نوع طنز همراه شود، به خنده میاندازد، اما برای تماشاگر امروز ممکن است بعضی لحظهها کودکانه یا فرساینده جلوه کند.
مشکل آنجاست که گاه شوخی بهجای آنکه موقعیت را گسترش دهد، صرفاً همان ضربهٔ قبلی را تکرار میکند. در نتیجه، فیلم میان بازیگوشی دلنشین و ابتذال عمدی در نوسان میماند. دوستی بهمثابه قلب عاطفی فیلم رابطهٔ کلود و فرانسوا، که از دوستی دیرینهای میان دو همسایه شکل گرفته، به اثر گرمایی میبخشد که در پسِ ظاهر خشن و شوخ آن پنهان است.
این دو مرد در کنار عادتها و اختلافهای کوچکشان، به یکدیگر تکیه دارند؛ صمیمیتی که نه با اعترافهای پرآبوتاب، بلکه از خلال رفتارهای روزمره و نوعی همزیستی جاافتاده دیده میشود. فیلم بهخوبی نشان میدهد که رفاقت در سالهای پایانی عمر گاهی بیش از آنکه در حرفها آشکار شود، در حضور دائمی دیگری معنا پیدا میکند.
« سوپ کلم، غذایی معمولی و خانگی، برای او به تجربهای شگفتانگیز بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این وجه عاطفی، نگاه ما را به شخصیتها تغییر میدهد. آنها صرفاً دو روستایی عجیب برای اجرای شوخیهای ساده نیستند؛ مردانیاند که زندگیشان کوچک، محدود و درعینحال برای خودشان ارزشمند است. از همین رو، موقعیتهای کمیک در کنار حس تنهایی و آسیبپذیری قرار میگیرند. فیلم هرگاه این تعادل را حفظ میکند، از یک کمدی صرف فراتر میرود و به اثری انسانیتر بدل میشود.
بازیها و آفرینش شخصیت لویی دو فونس با انرژی بدنی و واکنشهای برقآسایش، نقش کلود را به شخصیتی زنده و پرجنبوجوش تبدیل میکند. بازی او بر تغییر سریع حالتها، مکثهای کمیک و فورانهای ناگهانی خشم یا شگفتی استوار است. این توانایی با فضای نامتعارف داستان تناسب دارد، زیرا شخصیتش باید هم با رخدادی کاملاً غیرعادی روبهرو شود و هم همچنان همان مرد لجوج و عادتزده باقی بماند.
ژان کارمه در نقش فرانسوا، ضرباهنگی متفاوت به دوستی این دو میدهد. حضور آرامتر و کمشتابتر او در برابر شتاب و آشفتگی کلود، تضادی میسازد که بسیاری از لحظات مشترکشان را بامزه میکند. ژاک ویلره نیز با ساختن بیگانهای که هم غریب است و هم بهتدریج پذیرفتنی میشود، به قصه رنگی فانتزی میبخشد.
« این وجه عاطفی، نگاه ما را به شخصیتها تغییر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سه بازیگر در کنار هم جهان فیلم را باورپذیر نمیکنند، بلکه آن را با نوعی منطق درونی پیش میبرند؛ منطقی که در آن عجیبترین اتفاقها نیز بخشی از زندگی روزانه میشوند. روستا، مدرنیته و حس جا ماندن فضای روستایی فیلم فقط پسزمینهای دلنشین برای ماجراها نیست. خانه، زمین و ریتم آرام زندگی، بازتاب وابستگی شخصیتها به جهانی است که بهتدریج در حال ناپدید شدن است.
در برابر این شیوهٔ زیست، میل به نوسازی و نظم تازه قرار میگیرد؛ نیرویی که گاه با زبان پیشرفت سخن میگوید، اما برای کسانی که در مسیرش قرار گرفتهاند، میتواند به معنای حذف و تحقیر باشد. از این منظر، فیلم به شکلی ساده و طنزآمیز دربارهٔ شکاف میان نسلها و سبکهای زندگی نیز حرف میزند.
این مضمون، بهویژه به قصه عمق میدهد، چون مقاومت دو کشاورز را صرفاً لجبازی شخصی جلوه نمیدهد. خانه و زمین برای آنان مجموعهای از عادتها، خاطرهها و معنای زندگی است. هنگامی که دنیای بیرون این پیوند را نادیده میگیرد، طنز فیلم رنگی تلختر پیدا میکند. تضاد میان روستای آرام و نشانههای تغییر، یکی از موفقترین لایههای اثر است؛ لایهای که در پسِ شوخیهای پرصدا، حس فقدان را آرامآرام پیش میبرد.
« روستا، مدرنیته و حس جا ماندن فضای روستایی فیلم فقط پسزمینهای دلنشین برای ماجراها نیست. »
قوتها و کاستیها
ریتم و انسجام روایت ساختار فیلم بیشتر بر مجموعهای از موقعیتها و برخوردها تکیه دارد تا بر تصاعدی روایی منظم. این روش با طبع هزلآمیز اثر سازگار است و به آن اجازه میدهد از ایدهٔ اصلی شاخههای گوناگون بیرون بیاورد. بااینحال، همان ویژگی به نقطهضعف آن نیز بدل میشود: بعضی صحنهها طولانیتر از ظرفیت شوخیشان ادامه مییابند و ریتم کلی در بخشهایی کند میشود.
فیلم گاه بهجای حرکت پیوسته به سوی مرحلهای تازه، در همان فضای آشنا درنگ میکند. در ادامه، چند خط داستانی در کنار هم قرار میگیرند و تمرکز روایت اندکی پراکنده میشود. این پراکندگی از جذابیت لحظههای منفرد کم نمیکند، اما پیوند میان آنها را سستتر میسازد. بهویژه هنگامی که اثر میکوشد همزمان کمدی موقعیت، خیالپردازی علمیتخیلی و حسرتی اجتماعی را پیش ببرد، همیشه نمیتواند میان این لحنها توازن برقرار کند.
نتیجه فیلمی است که بیش از آنکه با انسجام پیرنگ به یاد بماند، با فضا و شخصیتهایش در ذهن مینشیند. جمعبندی «سوپ کلم» کمدیای نامتعارف و گرم است که ایدهٔ ملاقات با بیگانگان را بهانهای برای ستایش دوستی، عادتهای ساده و پیوند انسان با خانهاش میکند. بازیهای پرتحرک، فضای روستایی صمیمی و برخورد خندهآور دو جهان، به آن هویتی مستقل میبخشند؛ در سوی دیگر، تکرار شوخیهای بدنی، کندی ریتم و پراکندگی روایت مانع از آن میشوند که همهٔ اجزایش به یک اندازه موفق باشند.
« ریتم و انسجام روایت ساختار فیلم بیشتر بر مجموعهای از موقعیتها و برخوردها تکیه دارد تا بر تصاعدی روایی منظم. »
جمعبندی
ارزش ماندگار فیلم در همین آمیختگیِ ناهمگون است: زیر ظاهر سبک و گاه کودکانهاش، تصویری از پیری و از جهانی دارد که آرامآرام از کنار آدمهایش عبور میکند. تماشاگرانی که با طنز زمخت آن کنار میآیند، احتمالاً بیش از هر چیز به گرمای رابطهٔ دو کشاورز و سادگی خیالانگیز قصه دل میبندند.



ثبت دیدگاه