نقد و بررسی
نقد رودراما دوی (Rudhramadevi) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی تاریخی و ظرفیتِ یک زندگی استثنایی «رودرامادوی» از دل روایتی برمیآید که خود بهتنهایی ظرفیت یک حماسه را دارد: شاهزادهای که برای حفظ تداوم فرمانروایی پدر و دودمان کاکاتیا، در آیینی رسمی پسرخوانده میشود و با هویتی مردانه برای جانشینی آماده میگردد؛ زنی که باید در ساختار قدرتی مردسالار نهفقط شایستگی خود را ثابت کند، بلکه حق فرمانرواییاش را نیز به رسمیت بشناساند.
فیلم ساختهٔ Gunasekhar میکوشد این سرگذشت را در قالب اثری تاریخی، پرحادثه و باشکوه روایت کند. جذابیت بنیادی آن در همین تقابل نهفته است: هویت فردی در برابر نقش سیاسی، و اقتدار زنانه در برابر سنتی که برای قدرت، چهرهای مردانه قائل است. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این تضادها را بهدقت بکاود، به نشانههای آشکار حماسهسازی تکیه میکند.
موضوع آن سرشار از امکانهای دراماتیک است، اما صرفِ انتخاب یک شخصیت تاریخی برجسته تضمین نمیکند که فیلم نیز به همان اندازه اثرگذار باشد. «رودرامادوی» بارها به آستانهٔ روایتی عمیقتر نزدیک میشود، ولی در پرداخت پیوسته و منسجم آن، توفیق کامل نمییابد. روایت؛ میان تاریخ و نمایش فیلم زندگی رودراما را در بستری از رقابتهای درباری، مخالفت با جانشینی او و تهدیدهای بیرونی پیش میبرد.
مسئلهٔ اصلی فقط به دست گرفتن تاجوتخت نیست؛ قهرمان باید در برابر کسانی بایستد که اقتدارش را به سبب زنبودنش زیر سؤال میبرند. این زمینه میتوانست به روایتی چندلایه دربارهٔ قدرت، جنسیت، اعتماد و مسئولیت بدل شود. اما فیلمنامه گاه بهجای گسترش این پرسشها، آنها را در قالب گفتوگوهای توضیحی و کشمکشهای صریح عرضه میکند.
« فیلم ساختهٔ Gunasekhar میکوشد این سرگذشت را در قالب اثری تاریخی، پرحادثه و باشکوه روایت کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه آن است که داستان، با وجود جاذبهٔ تاریخیاش، همیشه نیروی عاطفی لازم را پیدا نمیکند. شخصیتها در بخشهایی بیشتر حامل اطلاعات و مواضع سیاسیاند تا انسانهایی با تردیدها و تناقضهای ملموس. گفتوگوهای طولانی، بهویژه هنگامی که چندین شخصیت در فضایی رسمی دربارهٔ وفاداری یا حق فرمانروایی سخن میگویند، حرکت روایت را کند میکنند.
فیلم از اطلاعات تاریخی و مناسبات قدرت بهره میگیرد، اما کمتر مجال میدهد تا پیامدهای عاطفی آنها در سکوت، رفتار یا انتخابهای روزمرهٔ شخصیتها رسوب کند. رودراما و بازی آنوشکا شتی آنوشکا شتی نقش محوری فیلم را بر دوش دارد و تصویر زنی را میسازد که باید همزمان اقتدار عمومی و آسیبپذیری شخصیاش را پنهان یا مهار کند.
حضور او به فیلم مرکز ثقل میدهد: در صحنههایی که روایت پراکنده میشود، نگاه و وقار بازیگر یادآور این است که داستان در نهایت دربارهٔ زنی است که ناچار است خود را در قالبی تحمیلی عرضه کند تا بتواند به جایگاه واقعیاش برسد. بااینهمه، فیلمنامه به بازیگر مجال نمیدهد همهٔ پیچیدگیهای این وضعیت را بهطور کامل بپرورد.
رودراما اغلب در قامت پیکرهای قهرمانانه ظاهر میشود؛ تصویری قابلفهم برای یک حماسهٔ تاریخی، اما نه همیشه به اندازهٔ کافی متغیر و درونی. شکاف میان آنچه او در ظاهر باید باشد و آنچه در درون تجربه میکند، میتوانست هستهٔ روانشناختی نیرومندی برای فیلم فراهم آورد. این شکاف حس میشود، اما کمتر به نقطهٔ کانونی روایت بدل میگردد.
« نتیجه آن است که داستان، با وجود جاذبهٔ تاریخیاش، همیشه نیروی عاطفی لازم را پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
در کنار او، نیتیا منن از چهرههای دلپذیر فیلم است. بازیاش به برخی صحنهها نرمی و صمیمیتی میبخشد که در فضای پرتشریفات دربار کمتر دیده میشود. گونا گاناردی نیز حضوری پرانرژی دارد و در لحظاتی که روایت نیازمند تحرک و رنگوبوی شخصیتی متفاوت است، توجه را به خود جلب میکند. بااینحال، برجستگی بازیگران فرعی گاه از تمرکز اثر بر قهرمان اصلی میکاهد؛ گویی فیلم، بهجای آنکه همهٔ نیروهای روایی را به یک محور پیوند دهد، میان چندین جاذبهٔ همزمان تقسیم میشود.
ریتم و ساختار دراماتیک یکی از موانع اصلی اثر، ناهماهنگی میان گسترهٔ داستان و شیوهٔ روایت آن است. فیلم میخواهد هم درام درباری باشد، هم زندگینامهٔ یک فرمانروا، هم حماسهای جنگی و هم اثری سرگرمکننده با گروهی پرشمار از شخصیتها. این خواستهها بهخودیخود ناسازگار نیستند، اما برای جمعکردنشان به فیلمنامهای نیاز است که هر بخش را در خدمت بخش دیگر قرار دهد.
در «رودرامادوی»، گاهی این اجزا بیشتر کنار هم قرار گرفتهاند تا آنکه به ساختاری واحد بدل شوند. ریتم در بخشهایی از فیلم افت میکند؛ بهویژه وقتی گفتوگوهای درباری طولانی میشوند و اطلاعات مشابه با تأکیدهای گوناگون بازمیگردند. در سوی دیگر، صحنههای پرتحرک و نبردها ناگهان مقیاس اثر را تغییر میدهند.
این جابهجایی میان مکثهای طولانی و اوجهای پرهیاهو همیشه نرم نیست و پیوند عاطفی میان آنها به اندازهٔ کافی شکل نمیگیرد. ازاینرو، برخی لحظات مهم بیشتر به رویدادهایی بزرگ در سطح تصویر شبیهاند تا نتیجهٔ اجتنابناپذیر مسیری دراماتیک. شکوه بصری و محدودیتهای فنی فیلم آشکارا در پی خلق جهانی پرزرقوبرق است: کاخها، لباسها، زرهها و صفآرایی سپاهیان باید حس یک حماسهٔ تاریخی را منتقل کنند.
« در کنار او، نیتیا منن از چهرههای دلپذیر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این میل به نمایش عظمت، در نبردها و ترکیببندیهای بزرگ تصویر گاه نتیجهبخش است. نبرد پایانی، که فیلم در آن انرژی و جسارت بیشتری پیدا میکند، از پرهیجانترین بخشهای اثر است و پس از کندیهای پیشین، تحرکی چشمگیر به روایت میبخشد. اما کیفیت جلوههای ویژه و طراحی برخی زرهها با جاهطلبی فیلم همتراز نیست.
هنگامی که تصویر میخواهد واقعگرایانه و پرابهت به نظر برسد، نارسایی فنی بیشتر به چشم میآید؛ زرهها و جزئیات صحنه گاه مصنوعی جلوه میکنند و حضورشان بهجای آنکه تماشاگر را در جهان داستان غرق کند، او را متوجه ساختهشدن صحنه میسازد. این ضعف بهویژه از آن رو محسوس است که اثر برای خلق مقیاسی عظیم تلاش میکند.
گاهی جسارتِ نمایش آنقدر آشکار است که خود به بخشی از جذابیت ناخواستهٔ فیلم بدل میشود، اما این نکته جای انسجام بصری را نمیگیرد. موسیقی و حس حماسی موسیقی Ilaiyaraaja در چارچوب انتظار از یک درام تاریخی حماسی قرار میگیرد: موسیقی باید شکوه موقعیتها را برجسته کند، وزن تصمیمهای سیاسی را بالا ببرد و به نبردها نیرویی فراتر از حرکتهای صرفاً جسمانی بدهد.
در لحظات بزرگ، این کارکرد میتواند مؤثر باشد و فضای آیینی و سلطنتی اثر را تقویت کند. بااینحال، همان گرایش کلی فیلم به تأکید و بزرگنمایی در موسیقی نیز دیده میشود. وقتی هر لحظهٔ مهم با شدت عاطفی بالا همراه میشود، فرصت تفاوتگذاری میان لحظههای آرام، پرتنش و سرنوشتساز محدود میماند.
« این میل به نمایش عظمت، در نبردها و ترکیببندیهای بزرگ تصویر گاه نتیجهبخش است. »
قوتها و کاستیها
فیلم کمتر به ظرافت و سکوت اعتماد میکند و بیشتر بر شکوه آشکار تکیه دارد. فیلمی میان جاهطلبی و تحقق «رودرامادوی» را باید اثری دانست که ایدهای ارزشمند را با جاهطلبی فراوان دنبال میکند، اما در رسیدن به صورتی کاملاً پخته از آن بازمیماند. موضوع تاریخی فیلم بهخودیخود فرصتی برای پرداختن به زنی است که در ساختار قدرتی مردانه، هویت و حق فرمانرواییاش را به چالش میکشد.
اثر این ظرفیت را میشناسد، اما بیشتر انرژی خود را صرف نمایش ابعاد حماسی و بیرونی ماجرا میکند تا کاوش درونی آن. در نتیجه، فیلم نه کاملاً در مقام درامی تاریخیِ ظریف کامیاب است و نه همواره بهعنوان spectacle پرزرقوبرق از محدودیتهای فنی و رواییاش فراتر میرود. بااینحال، بازی آنوشکا شتی، لحظات حضور نیتیا منن و گونا گاناردی، و بهویژه نبرد پایانی، ارزش تماشا دارند.
این نقاط قوت، اثر را از بیحاصلی کامل دور میکنند، هرچند نمیتوانند همهٔ فرصتهای ازدسترفتهٔ فیلمنامه را جبران کنند. جمعبندی «رودرامادوی» بر شانههای قصهای ایستاده که سزاوار روایتی دقیقتر و عمیقتر است. فیلم از شخصیت تاریخی برجستهٔ خود، فضای سلطنتی و امکان خلق حماسهای زنمحور بهره میگیرد، اما در پرداخت دراماتیک و فنی به همان اندازه موفق نیست.
گفتوگوهای کشدار، ریتم نامتوازن، جلوههای ویژهٔ ناهماهنگ و طراحی زرههایی که گاه باورپذیری جهان اثر را مختل میکنند، مانع از آن میشوند که عظمت موضوع به تجربهای یکپارچه تبدیل شود. بااینهمه، بازیهای دلنشین و نبرد پایانی نشان میدهند که فیلم در لحظات درست میتواند زنده و تماشایی باشد.
« فیلم کمتر به ظرافت و سکوت اعتماد میکند و بیشتر بر شکوه آشکار تکیه دارد. »
جمعبندی
حاصل، اثری است با هستهای تاریخی و جذاب، که بیش از آنکه بهتمامی به وعدهٔ خود برسد، یادآور ظرفیت روایتی است که هنوز میتوانست بسیار غنیتر باشد.



ثبت دیدگاه