نقد و بررسی
نقد خیابان چهلودوم (42nd Street) | 1933
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از پشتصحنه تا صحنه: موتور دراماتیک فیلم «42nd Street» بیش از آنکه قصهای عاشقانه یا روایتی منسجم از یک قهرمان جوان باشد، تصویری پرجنبوجوش از دستگاهی است که نمایش را میسازد: گروهی از بازیگران، رقاصان، مدیران و سرمایهگذاران که زیر فشار زمان و پول، باید اثری را به شب افتتاح برسانند.
جولیان مارش، کارگردانی فرسوده و گرفتار تنگنای مالی، میداند موفقیت این نمایش برایش اهمیتی حیاتی دارد. همزمان، پگی سایر از راه میرسد؛ تازهکاری که هنوز جای خود را در این جهان پررقابت پیدا نکرده است. فیلم با کنار هم قراردادن این دو مسیر، تنشی ساده اما کارآمد میسازد: مردی که میکوشد آخرین فرصت حرفهای خود را به نتیجه برساند و زنی که شاید نخستین فرصت بزرگش را پیش رو داشته باشد.
این الگو امروز آشنا و حتی کلیشهای به نظر میرسد، اما در سال ۱۹۳۳، زمانی که موزیکال سینمایی هنوز در حال یافتن زبان و صورتبندی خود بود، تازگی بیشتری داشت. فیلم بهجای آنکه از همان آغاز همهچیز را حول یک شخصیت واحد سازمان دهد، میان چندین آدم و مسئله رفتوآمد میکند؛ نتیجه گاهی به شلوغی میزند، اما همین تراکم، حس یک گروه نمایشی واقعی را پدید میآورد.
مخاطب فقط انتظار موفقیت یا شکست نمایش را نمیکشد؛ پشت صحنه را نیز بهعنوان محیطی پر از اضطراب، رقابت، دلبستگی و حسابگری تماشا میکند. برادوی بهمثابه میدان کار و رقابت یکی از جذابیتهای اصلی فیلم، نگاه آن به تئاتر بهعنوان فضایی پرزرقوبرق اما بیرحم است. شهرت، پول و فرصت در این جهان بهسادگی به دست نمیآیند؛ بازیگران برای جلب توجه میجنگند و پشت هر لبخند نمایشی، نگرانی از حذفشدن یا شکست پنهان است.
« جولیان مارش، کارگردانی فرسوده و گرفتار تنگنای مالی، میداند موفقیت این نمایش برایش اهمیتی حیاتی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد میان شکوه روی صحنه و فرسودگی پشت آن، به فیلم عمق اجتماعی میبخشد. در پس ترانهها و لباسهای پرزرقوبرق، مسئلهای ملموس قرار دارد: کار گروهی گستردهای که ممکن است با یک حادثه یا تصمیم ناگهانی، سرنوشتش تغییر کند. جولیان مارش نمود آشکار این فشار است. او نه قهرمان دلپذیری است و نه چهرهای که تماشاگر بهآسانی با او همذاتپنداری کند؛ سختگیری و خشونت کلامیاش گاه تماشاگر را از او دور میکند.
بااینحال، فیلم در رفتار او تنها خودکامگی نمیبیند. زیر آن اقتدار خشک، مردی قرار دارد که شکست مالی و فرسودگی جسمی، نگاهش را به آینده تیره کرده است. فیلم از این راه، رهبری یک گروه هنری را نه با شکوه رمانتیک، بلکه بهصورت مسئولیتی سنگین و پرهزینه تصویر میکند. پگی سایر و نیروی ستارهشدن روبی کیلر در نقش پگی به فیلم چهرهای صمیمی و سبکبال میدهد.
پگی با اعتمادبهنفسی که هنوز کاملاً شکل نگرفته، وارد فضایی میشود که قواعدش را نمیشناسد. گیرایی بازی کیلر در همین ناتمامی است: او نه چهرهای دستنیافتنی و ازپیشساخته، بلکه جوانی است که باید از دل تمرین، اشتباه و فشار، توانایی خود را آشکار کند. حضورش مسیر فیلم را از اضطراب تولید به امکان دگرگونی پیوند میدهد.
با این همه، پگی از نظر شخصیتپردازی چندان پیچیده نیست. فیلم بهسرعت او را در جایگاه استعداد تازهوارد قرار میدهد و کمتر به جهان درونیاش میپردازد. جذابیت او بیش از آنکه از تحول روانشناختی مفصل برخیزد، از انرژی حضور و واکنشش به محیط ناشی میشود. در مقابل، دوروتی بروک با تجربه و تنشهای شخصیاش تصویری متفاوت از زن شاغل در نمایش ارائه میکند؛ زنی که جایگاهش را بهسادگی به دست نیاورده و درگیر پیوندهایی است که بر حرفهاش سایه میاندازند.
« این تضاد میان شکوه روی صحنه و فرسودگی پشت آن، به فیلم عمق اجتماعی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میان این دو نسل از اجراگران تقابلی روشن میسازد، هرچند فرصت چندانی برای کاوش کامل در هیچیک از آنها ندارد. گروه بازیگران و لذت حاشیهها فیلم در کنار پگی و جولیان، مجموعهای از چهرههای فرعی را در گردش نگه میدارد. جینجر راجرز در نقش ان لول، شوخطبعی و تندی خاصی به فضا میآورد؛ حضور او از آن دست نقشهایی است که حتی با زمان محدود، در ذهن میماند.
دیک پاول نیز وجهی رمانتیکتر به جهان فیلم میافزاید. رابطهها و شوخیهای میان اعضای گروه کمک میکنند فضای پشتصحنه صرفاً به تمرین و نگرانی مالی محدود نماند. البته همین پراکندگی گاهی به بهای انسجام تمام میشود. برخی شخصیتها بیشتر برای ایجاد موقعیت یا شوخی وارد صحنه میشوند تا آنکه در روندی روشن رشد کنند.
لحن فیلم نیز میان ملودرام، کمدی و نمایش موزیکال جابهجا میشود و همیشه این گذارها نرم نیستند. گاهی موقعیتی که باید عاطفی یا پرتنش باشد، ناگهان با شوخی یا حرکتی نمایشی قطع میشود. این ناهماهنگی را میتوان هم نقطهضعف فیلم دانست و هم نشانهای از شور بیمهار آن؛ گویی اثر هنوز در حال آزمودن راههایی است که بعدها در موزیکالهای سینمایی تثبیت شدند.
رقص و تصویر؛ جایی که فیلم اوج میگیرد جایی که «42nd Street» بیش از همه قدرت خود را نشان میدهد، شمارههای رقص آن است. این بخشها صرفاً میانپردههایی برای استراحت از قصه نیستند؛ فیلم از طریق آنها جهانی بصری میسازد که در صحنه واقعی تئاتر نمیتوانست به همین شکل وجود داشته باشد. دوربین به زاویههایی میرود که بدنهای رقصنده را به الگوهای هندسی و حرکتهای هماهنگ بدل میکند.
« گروه بازیگران و لذت حاشیهها فیلم در کنار پگی و جولیان، مجموعهای از چهرههای فرعی را در گردش نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نمای بالا، چیدمانهای متقارن و حرکت گروهی، انسانها را گاه همچون اجزای یک نقشونگار متحرک به نمایش میگذارند. این نگاه با واقعگرایی پشتصحنه فاصله دارد، اما همین فاصله، جادوی سینما را آشکار میکند. در این طراحیها، بدن رقصنده هم فرد است و هم بخشی از یک توده هماهنگ. فیلم از یک سو بر مهارت و ریتم جمعی تأکید دارد و از سوی دیگر، با جابهجایی دوربین و دگرگونکردن مقیاس، صحنه را به منظرهای شگفتانگیز بدل میکند.
گاهی پیوند میان تصویر و ترانه یا داستان چندان طبیعی نیست؛ بعضی عناصر انگار تنها برای آنکه چیزی تازه و غیرمنتظره وارد قاب شود کنار هم قرار گرفتهاند. اما همین بیپروایی، شمارهها را از اجرای متعارف جدا میکند. رقصها گاه سرشار از منطق روایی نیستند، ولی از حیث حرکت و تصویر نیرویی دارند که فیلم را زنده نگه میدارد.
موسیقی و ریتم روایت ترانههای فیلم برای همه سلیقهها یکسان دلنشین نیستند. موسیقی گاه بهجای آنکه از دل موقعیت داستانی بجوشد، بیشتر نقش بخشی از برنامه نمایشی را دارد؛ بنابراین ممکن است تماشاگرانی که انتظار پیوستگی پررنگ میان روایت و آواز دارند، فاصلهای میان این دو احساس کنند. افزون بر این، بخش قابلتوجهی از انرژی موزیکال فیلم در شمارههای بزرگتر متمرکز است و مسیر رسیدن به آنها همیشه به یک اندازه پرشتاب نیست.
نیمههای آغازین، با معرفی شخصیتها و گرفتاریهایشان، ممکن است کشدار به نظر برسد؛ هرچه به اجراهای صحنهای نزدیکتر میشویم، فیلم از نظر بصری و ریتمی جان بیشتری میگیرد. بااینحال، همین ساختار دوپاره با موضوع فیلم تناسب دارد. بخش نخست تماشاگر را در کار روزمره و پراکندگی تمرینها نگه میدارد و بخشهای نمایشی نشان میدهند که چگونه همان آشفتگی میتواند به نظمی پرشکوه تبدیل شود.
« نمای بالا، چیدمانهای متقارن و حرکت گروهی، انسانها را گاه همچون اجزای یک نقشونگار متحرک به نمایش میگذارند. »
قوتها و کاستیها
این تبدیل کامل و بینقص نیست، اما برای فیلم اهمیتی محوری دارد: نمایش نهایی از دل عرق، خطا و فشار جمعی پدید میآید. جایگاه تاریخی و میراث سینمایی اهمیت «42nd Street» تنها در داستان یا بازیهایش خلاصه نمیشود. فیلم در شکلگیری زبان موزیکال سینمایی نقشی برجسته دارد و شیوههای تصویری تازهای را به کار میگیرد که بعدها بخشی از حافظه عمومی این گونه شدند.
طراحیهای رقص باسبی برکلی، با قاببندیهای نامتعارف و گروههای بزرگ اجراگر، دامنهای را برای موزیکال گشود که از بازنمایی ساده صحنه تئاتر فراتر میرفت. فیلم همچنین از نخستین تجربههای سینمایی روبی کیلر بود و برای جینجر راجرز نیز در مسیر حرفهایاش اثری قابلتوجه به شمار میآید. تماشای فیلم امروز تجربهای دوگانه است.
از یک سو، بخشی از الگوهایش چنان در سینما تکرار شدهاند که ممکن است آشنا و پیشبینیپذیر جلوه کنند؛ از سوی دیگر، دیدن همین الگوها در یکی از سرچشمههای مهمشان نوعی لذت تاریخی دارد. آنچه اکنون کلیشه مینماید، زمانی میتوانسته تازه و اثرگذار باشد. در همین معنا، فیلم نهفقط سرگرمی، بلکه سندی از دورهای است که سینما در حال ساختن قواعد ژانری خود بود.
جمعبندی «42nd Street» اثری بینقص نیست: قصهاش گاه کمجان میشود، شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای رشد نمییابند و پیوند میان ترانه، رقص و روایت همیشه یکدست نیست. بااینحال، این کاستیها در برابر انرژی تصویری، فضای پرتحرک پشتصحنه و حضور دلنشین روبی کیلر تا اندازهای رنگ میبازند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که چگونه سینما میتواند از محدودیت صحنه عبور کند و رقص را به معماری متحرک تصویر بدل سازد.
« جایگاه تاریخی و میراث سینمایی اهمیت «42nd Street» تنها در داستان یا بازیهایش خلاصه نمیشود. »
جمعبندی
تماشاگرِ امروز شاید همه ترانهها را به خاطر نسپارد یا با هر شخصیت ارتباطی عمیق برقرار نکند؛ اما دشوار است از نیروی شمارههای رقص و شور جمعی فیلم بیتأثر بماند. «42nd Street» بیش از آنکه به اتکای ظرافت داستانی دوام آورده باشد، بهسبب جسارت بصری و جایگاهش در تاریخ موزیکال زنده مانده است: نمایشی پرآشوب، گاه نامتوازن، اما همچنان سرشار از زندگی.



ثبت دیدگاه