نقد و بررسی
نقد سیاره میمونها (Planet of the Apes) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در سینمای علمیتخیلی «Planet of the Apes» ساختهٔ Franklin J. Schaffner، بیش از یک ماجرای فضایی دربارهٔ رویارویی انسان با گونهای هوشمند است؛ فیلمی است که از دل یک فرض داستانی ساده، جهانی اخلاقی و سیاسی میسازد. فضانوردی به نام تیلور در سرزمینی ناآشنا گرفتار میشود و درمییابد نظمی برقرار است که در آن میمونها بر انسانها فرمان میرانند.
این وارونگیِ آشنا، نقطهٔ آغاز پرسشی ناآشناست: اگر جایگاه قدرت و فرودستی عوض شود، چه چیزی از ادعای تمدن و برتری اخلاقی باقی میماند؟ فیلم در سال ۱۹۶۸ ساخته شده، اما جذابیتش به نوستالژی یا ارزش تاریخی محدود نیست. ایدهٔ مرکزی همچنان ظرفیت برانگیختن تأمل دارد، زیرا قصه از همان آغاز از تماشاگر نمیخواهد تنها به راز یک سیارهٔ دوردست فکر کند؛ او را وامیدارد به شیوههایی بیندیشد که جوامع انسانی برای تعریف «دیگری»، محدودکردن او و توجیه سلطه بر او به کار میگیرند.
از همین رو، اثر در مرز میان ماجراجویی پرکشش و تمثیلی اجتماعی حرکت میکند. جهان وارونه و سازوکار قدرت یکی از هوشمندانهترین انتخابهای فیلم، آشکارکردن تدریجی جهان تازه است. سرزمینی که ابتدا بیجان و خاموش به نظر میرسد، کمکم صورت جامعهای منظم به خود میگیرد؛ جامعهای با طبقهبندیهای روشن، نهادهای تثبیتشده و تصوری سختگیرانه از جایگاه هر موجود.
در این نظم، انسانها نه شهروندانی با حق سخنگفتن، بلکه موجوداتی پایینمرتبهاند که میتوان آنها را شکار کرد، محبوس ساخت یا موضوع آزمایش قرار داد. فیلم این وضعیت را فقط بهمنزلهٔ یک شوک داستانی عرضه نمیکند؛ آن را به آزمونی برای سنجش اخلاق بدل میسازد. جامعهٔ میمونها نیز تصویری یکدست و ساده نیست.
« جایگاه اثر در سینمای علمیتخیلی «Planet of the Apes» ساختهٔ Franklin J. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در آن، تفاوت میان دانش، قدرت سیاسی و باورهای رسمی اهمیت دارد و همین شکافها به درام جان میدهد. پرسش محوری این نیست که کدام گونه ذاتاً شایستهٔ فرمانروایی است، بلکه این است که قدرت چگونه با قانون، دانش و اعتقاد پیوند میخورد تا نظم موجود را طبیعی و تغییرناپذیر جلوه دهد. فیلم در این زمینه گاه صریح و حتی خطابهوار است، اما صراحتش با ماهیت تمثیلی داستان تناسب دارد.
تیلور؛ قهرمانی در موضع ضعف Charlton Heston در نقش تیلور حضوری مقتدر و بهیادماندنی دارد، اما شخصیتش تنها به قهرمان ماجراجوییِ نیرومندی محدود نمیشود. او در آغاز مردی خسته و بدبین است که فاصلهگرفتن از زمین را راهی برای گریز از محدودیتهای بشر میداند. این بدبینی، فیلم را از همان ابتدا با نگاهی تیره به تمدن انسانی پیوند میزند؛ گویی سفر فضایی نه رهایی از جهان، بلکه فرصتی برای دیدن دوبارهٔ تناقضهای آن از منظری تازه است.
نکتهٔ مؤثر در شخصیتپردازی تیلور، از دستدادن تدریجی ابزارهای معمول قدرت اوست. در جامعهای که زبان و منزلت اجتماعی در اختیار دیگران است، توانایی جسمانی و اعتمادبهنفسش بهتنهایی کفایت نمیکند. برای اثبات هویت خود باید با ساختاری روبهرو شود که پیشاپیش او را در جایگاهی پستتر تعریف کرده است.
همین جابهجاییِ موقعیت، بازی Heston را از نمایش قهرمانی صرف فراتر میبرد و به آن کیفیتی عصبی و آسیبپذیر میبخشد. بازیگران زیر چهرهپردازی بخش مهمی از باورپذیری فیلم بر دوش بازیگرانی است که زیر لایههای چهرهپردازی نقش میمونها را ایفا میکنند. Roddy McDowall و Kim Hunter به شخصیتهای کورنلیوس و زیرا گرما و کنجکاوی میبخشند؛ رابطهٔ آنها با تیلور بر پایهٔ همدلیای شکل میگیرد که از مرز گونهها عبور میکند، بیآنکه تفاوتهای فکری و اجتماعی را از میان ببرد.
« در آن، تفاوت میان دانش، قدرت سیاسی و باورهای رسمی اهمیت دارد و همین شکافها به درام جان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، Maurice Evans در نقش دکتر زایوس با وقار و خویشتنداری، شخصیتی میسازد که بیش از آنکه به شرارت فردی متکی باشد، نمایندهٔ سازوکاری محافظهکار و نگرانِ حفظ نظم موجود است. چهرهپردازی، با معیارهای امروز، ممکن است در برخی نماها محدود یا آشکارا مصنوعی به نظر برسد؛ بااینحال، اجرای بازیگران مانع میشود که شخصیتها به ماسکهایی بیروح فروکاسته شوند.
حرکات، نگاهها و ریتم گفتار، تفاوتهای فردی را برجسته میکند و به تماشاگر فرصت میدهد موجودات میمونسان را نه به شکل یک جمعیت یکپارچه، بلکه همچون افرادی با دیدگاهها و انگیزههای متفاوت ببیند. این دستاورد، بهویژه با توجه به محدودیتهای فنی زمان ساخت فیلم، چشمگیر است. فضاسازی، تصویر و موسیقی فرانکلین جی.
شافنر با بهرهگیری از چشماندازهای خشک و گسترده، حس بیپناهی و گمگشتگی را در بخشهای آغازین میپرورد. فضای بازِ بیابانی، برخلاف ظاهر وسیعش، آرامشبخش نیست؛ تهدیدی خاموش در آن حضور دارد و هر نشانهٔ تمدن را به واقعهای پراضطراب تبدیل میکند. هنگامی که جامعهٔ میمونها نمایان میشود، تفاوت میان طبیعتِ بیمهار و ساختار اجتماعیِ منظم، به یکی از پایههای بصری فیلم بدل میگردد.
موسیقی Jerry Goldsmith نیز در شکلدادن به این جهان نقش مهمی دارد. بافت نامتعارف و گاه ناآرام موسیقی، به جای آنکه صرفاً هیجان صحنهها را تقویت کند، بیگانگی محیط را در گوش تماشاگر مینشاند. در ترکیب با قاببندیهای حسابشده و تدوین ماجراجویانه، این صداگذاری به فیلم هویتی میدهد که از الگوی متعارف ماجراجویی فضایی فاصله میگیرد.
« این دستاورد، بهویژه با توجه به محدودیتهای فنی زمان ساخت فیلم، چشمگیر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته جلوههای ویژه و طراحی صحنه امروز سادگی و قدمت خود را آشکار میکنند؛ اما این محدودیتها در بسیاری از لحظهها با قدرت ایده و انسجام فضاسازی جبران میشود. ریتم و کاستیهای روایت ساختار فیلم در مجموع رو به جلو و پرحادثه است، اما همهٔ بخشهای آن از آهنگ یکسانی برخوردار نیستند. شماری از لحظههای آغازین برای تثبیت تنهایی تیلور و غریببودن محیط زمان میگذارند؛ این مکثها گاه به شکلگیری تعلیق کمک میکنند، اما در بعضی قسمتها حس کشآمدن روایت را پدید میآورند.
پس از آن نیز برخی تکرارها در تلاش تیلور برای اثبات خود، از شدت ضرباهنگ میکاهند. شخصیتهای فرعی همسطح یکدیگر پرداخت نشدهاند. برخی بهسرعت کارکردی روشن در پیشبرد تعارض پیدا میکنند، درحالیکه انگیزهها و جهان درونی بعضی دیگر کمتر بسط مییابد. این محدودیت، بهویژه زمانی به چشم میآید که فیلم از ما انتظار دارد به سازوکارهای اجتماعی جهان داستان توجه کنیم؛ گاهی جامعه و نهادهای آن از شخصیتهایی که درونشان زندگی میکنند مفصلتر و دقیقتر پرداخت شدهاند.
بااینهمه، خط اصلی روایت بهاندازهای روشن و پرتنش باقی میماند که این کاستیها کلیت تجربه را از هم نمیپاشند. طنز تلخ و پرسشهای اخلاقی فیلم از وارونگی نقشها برای ساختن طنزی تلخ استفاده میکند. آنچه برای یک جامعه عادی و موجه جلوه میکند، از دید قربانیانش خشن و تحقیرآمیز است؛ و هنگامی که تماشاگر این تضاد را میبیند، ناگزیر به قضاوتهای خود دربارهٔ سلطه و تمدن بازمیگردد.
اثر بهطور ضمنی نشان میدهد که خشونت همیشه با چهرهای آشکار و بیپرده ظاهر نمیشود: گاه در قالب رویههای پذیرفتهشده، اصطلاحات محترمانه و نهادهایی پنهان میماند که نابرابری را به امری طبیعی تبدیل میکنند. در اینجا، علمیتخیلی نه وسیلهای برای گریز از واقعیت، بلکه روشی برای فاصلهگرفتن از آن است.
« پس از آن نیز برخی تکرارها در تلاش تیلور برای اثبات خود، از شدت ضرباهنگ میکاهند. »
قوتها و کاستیها
با انتقال تعارضها به سیارهای دیگر، فیلم امکان مییابد رفتار بشر را از زاویهای وارونه و بیگانه بنمایاند. پیام اجتماعی اثر گاه با تأکید فراوان بیان میشود و از ظرافت روانشناختی فاصله میگیرد؛ بااینحال، همین صراحت به تمثیل نیرویی نمایشی میدهد. تماشاگر فقط دربارهٔ شخصیتها داوری نمیکند، بلکه مدام میسنجد چه اندازه از منطق جامعهٔ آنان را در جهان خود نیز میتواند بازشناسد.
جمعبندی «Planet of the Apes» فیلمی است که ایدهٔ علمیتخیلیاش را به سازوکاری برای نقد قدرت، تعصب و خودفریبی تمدن تبدیل میکند. بازیهای متقاعدکننده، فضاسازی رازآلود و جهانسازی منسجم، به آن نیرویی فراتر از جذابیت ماجراجویانه میبخشند؛ در عین حال، افتوخیز ریتم، پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی و جلوههای ویژهٔ تاریخپذیر از کاستیهایش هستند.
فیلم گاه بیش از اندازه به توضیح و تأکید رو میآورد، اما پرسش بنیادیاش را بهروشنی در ذهن نگه میدارد: جامعه چگونه برتری خود را تعریف میکند و با چه ابزارهایی آن را حفظ میکند؟ ارزش ماندگار اثر در همین پیوند میان سرگرمی و تمثیل نهفته است. روایت، تماشاگر را به تعقیب و گریز و کشف جهانی غریب میکشاند، اما در زیر این سطح، پیوسته دربارهٔ کرامت، حقیقت و مسئولیت اخلاقی سخن میگوید.
این نقد، برای حفظ لذت کشف داستان، از شرح پیچش اصلی و پایان فیلم پرهیز میکند؛ بااینحال، روشن است که قدرت اثر تنها به یک غافلگیری وابسته نیست، بلکه در پرسشهایی ریشه دارد که پس از تماشایش همچنان باقی میمانند.
« با انتقال تعارضها به سیارهای دیگر، فیلم امکان مییابد رفتار بشر را از زاویهای وارونه و بیگانه بنمایاند. »



ثبت دیدگاه