نقد و بررسی
نقد ناهار روی چمن (Picnic on the Grass) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی و جهان فیلم «پیکنیک روی چمن» ساختهٔ ژان رنوار، کمدیای تمثیلی دربارهٔ برخورد دو تصور از زندگی است: از یک سو، عقلگراییای که میخواهد میل و شور را مهار کند و حتی زاد و ولد را به برنامهریزی علمی بسپارد؛ از سوی دیگر، طبیعتی که در برابر نظمهای ساختگی سر فرود نمیآورد.
اتین الکسی، دانشمند زیستشناس و نامزد ریاستجمهوری اروپای نو، نمایندهٔ جهانی است که همهچیز را قابل سنجش و اداره میپندارد. او برای جشن نامزدی خود پیکنیکی مرتب و بیخطر ترتیب میدهد، اما همان فضای باز که قرار است صرفاً پسزمینهٔ یک مراسم باشد، به نیرویی فعال بدل میشود و طرحهایش را بههم میریزد.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد رسالهای علمی یا سیاسی عرضه کند. جهانش بیشتر به افسانهای کمدی شباهت دارد؛ افسانهای که در آن باد، موسیقی و کشش انسانی میتوانند معادلات خشک را مختل کنند. این انتخاب به اثر نیروی شاعرانه میدهد، هرچند گاه از پیچیدگی فکری موضوعهایی که مطرح میکند نیز میکاهد.
طنز علیه عقلگرایی افراطی بزرگترین هدف طنز رنوار، علم بهخودیخود نیست، بلکه تبدیل علم به دستگاهی برای ساماندادن کامل انسان است. الکسی از تلقیح مصنوعی و پرورش نسل آینده با مداخلهٔ متخصصان دفاع میکند؛ در نگاه او، شور عاشقانه و تصادفهای زندگی مزاحمتهاییاند که میتوان حذفشان کرد.
« فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد رسالهای علمی یا سیاسی عرضه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین اعتماد بیش از حد به کنترل، شخصیت او را مضحک میسازد. او نه دانشمندی بدخواه، بلکه مردی است که چنان شیفتهٔ نظریههای خود شده که دیگر نمیتواند فاصلهٔ میان انسان واقعی و نمودار ذهنیاش را ببیند. طنز فیلم زمانی موفقتر است که این تناقض را از دل رفتار و موقعیت بیرون میکشد: مردی که میخواهد زندگی را از عنصر پیشبینیناپذیرش پاک کند، در فضایی قرار میگیرد که پیشبینیناپذیری اصل حاکم آن است.
اما اثر گاه بهجای گسترش این ایده، آن را با اغراق و شخصیتپردازی کاریکاتوری تکرار میکند. از این رو، نقد عقلگرایی جذاب و قابلفهم میماند، اما کمتر به پرسشهای اخلاقی و اجتماعیِ جدیتر دربارهٔ علم و اختیار فردی راه میبرد. ننت و نیروی زندگی روزمره در برابر الکسی، ننت قرار دارد؛ دختر روستایی سرزندهای که با مردان رابطهای محتاطانه و گاه بدگمانه دارد، اما آرزوی مادرشدن را از خود پنهان نمیکند.
او نه سخنگوی نظریهای منسجم است و نه شخصیتی که بخواهد در مناظرهای فکری پیروز شود. نیروی او از صراحت، کنجکاوی و پیوند بیواسطهاش با زندگی میآید. در جهانی که الکسی میخواهد آن را به طرحی انتزاعی بدل کند، ننت یادآور نیازهای ساده و ملموس انسان است. بازی کاترین روول به این نقش جان میدهد.
او ننت را نه به صورت نمادی خشک، بلکه با سرزندگی و اعتمادبهنفسی دلنشین اجرا میکند؛ حضوری که میتواند هم معصومانه به نظر برسد و هم از نوعی استقلال برخوردار باشد. در برابر او، الکسیِ پل موریس عمداً خشک، رسمی و خودمطمئن جلوه میکند. تضاد میان این دو بازی، بخش مهمی از کمدی فیلم را میسازد.
« همین اعتماد بیش از حد به کنترل، شخصیت او را مضحک میسازد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، ننت گاهی بیش از آنکه شخصیت مستقلی با کشمکش درونی باشد، به نیرویی طبیعی برای برهمزدن نظم مردانه و عقلگرایانهٔ اطرافش تبدیل میشود. این محدودیت، بهویژه در فیلمی که ادعای رهایی از قواعد تصنعی دارد، محسوس است. طبیعت، موسیقی و آشوب پیکنیک پیکنیک قلب تپندهٔ فیلم است: جمعی از آدمهای آراسته و برنامهمند به دل طبیعت میروند تا مراسمی بیدردسر برگزار کنند، اما محیط از همان آغاز اجازه نمیدهد خود را به دکور بدل کند.
نوای فلوت چوپانی و توفانی که از پی آن میآید، رویدادها را از مسیر معمول بیرون میبرد. در اینجا طبیعت صرفاً موضوعی زیبا برای تماشا نیست؛ نیرویی است که بر بدنها، روابط و تصور آدمها از خویشتن اثر میگذارد. رنوار در تصویرکردن فضای روستایی آفتابی، چابکی و لطافتی ویژه دارد. درختان، چمن و حرکت جمعیت حسی از فراخی میآفرینند که با فضای بستهٔ اندیشههای الکسی تضاد دارد.
آشوب پیکنیک همزمان مضحک و شاعرانه است: نظم اجتماعی فرو میریزد، اما این فروپاشی به فاجعه تبدیل نمیشود؛ بیشتر راهی است برای آشکارشدن میلهایی که پیشتر زیر آداب و برنامهها پنهان مانده بودند. این بخشها از بهترین لحظههای فیلماند، زیرا مضمون را با ریتم و تصویر به تجربهای حسی بدل میکنند، نه صرفاً به گفتوگو.
فرم روایی و ریتم کمدی «پیکنیک روی چمن» ساختاری آزاد و گاه پراکنده دارد. اتفاقها گاهی با منطق یک کمدی واقعگرا پیش نمیروند؛ از منطق افسانهای اثر پیروی میکنند، جایی که موسیقی میتواند هوا را دگرگون کند و احساسات ناگهان به سطح بیایند. این بیقاعدگی برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت فیلم خواهد بود، زیرا با جهان رامناشدنی آن تناسب دارد.
« این محدودیت، بهویژه در فیلمی که ادعای رهایی از قواعد تصنعی دارد، محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای برخی دیگر، همان ویژگی ممکن است پیگیری داستان و باورکردن دگرگونی شخصیتها را دشوار کند. طنز نیز همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاهی موقعیتها بر شوخیهای آشکار و شخصیتهای اغراقشده تکیه میکنند؛ در نتیجه، فیلم از پیچیدگی روابط انسانیای که در آثار برجستهتر رنوار دیده میشود فاصله میگیرد.
بااینحال، این زمختی را میتوان بخشی از لحن عامدانهٔ اثر دانست: رنوار بهجای ساختن هجویهای سرد و دقیق، کمدیای بازیگوشانه و بدنی میآفریند که به آشفتگی، حرکت و تصادف مجال میدهد. درخشش فیلم بیشتر در لحظهها و حالوهواست تا در استحکام پیرنگ. سیاست و ایدهٔ «اروپای نو» نامزدی سیاسی الکسی و رؤیای او برای ساختن نظمی نو، به فیلم بُعدی فراتر از یک کمدی عاشقانه میدهد.
رنوار با طرح خیالِ جامعهای که انسانهایش را میتوان با برنامهریزی علمی بهبود بخشید، به تکنوکراسی و آرمانگراییِ بیاعتنا به تجربهٔ زیسته بدگمان است. سیاست در این فیلم، اغلب به نمایش خودنمایی و بهرهبرداری از اعتبار عمومی نزدیک میشود؛ الکسی چهرهای است که ایدههایش همزمان علمی، تبلیغاتی و انتخاباتیاند.
بااینهمه، فیلم ایدههای سیاسی و علمیاش را بیشتر بهعنوان نشانههایی برای تمثیل به کار میگیرد تا موضوعهایی برای بررسی دقیق. تلقیح مصنوعی، نسبت علم و اخلاق، و معنای اتحاد سیاسی در سطحی کلی باقی میمانند. اگر مخاطب انتظار بحثی جدی دربارهٔ پیامدهای اجتماعی این طرحها داشته باشد، احتمالاً با اثری کمعمقتر از انتظار روبهرو میشود.
« برای برخی دیگر، همان ویژگی ممکن است پیگیری داستان و باورکردن دگرگونی شخصیتها را دشوار کند. »
قوتها و کاستیها
اما اگر آنها را اجزای یک افسانهٔ هجوآمیز بداند، روشنتر میشود که هدف فیلم نه ارائهٔ پاسخهای نظاممند، بلکه تمسخر رؤیای مهار کامل زندگی است. جمعبندی «پیکنیک روی چمن» اثری نامتعارف و سرزنده است که با تقابل میان علمِ خواهان کنترل و طبیعتِ رامناشدنی، کمدیای شاعرانه میسازد. بازی پرطراوت کاترین روول، فضای روستاییِ آفتابی و آشوب دلپذیر پیکنیک از مهمترین دلایل جذابیت آناند.
در سوی دیگر، روایت آزاد، طنز گاه سنگین و پرداخت گذرای مضمونهای علمی و سیاسی، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظهها به عمق یا انسجامی یکسان برسد. بااینحال، اثر را نباید صرفاً بر اساس استحکام داستان سنجید. لذت اصلی آن در تماشای نظمی است که آرامآرام در برابر باد، موسیقی، بدن و میل انسانی فرو میریزد.
رنوار از دل این آشوب، نه بیانیهای قطعی، بلکه دعوتی بازیگوشانه بیرون میکشد: زندگی هنگامی که به برنامهای بینقص تقلیل داده شود، بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
« بازی پرطراوت کاترین روول، فضای روستاییِ آفتابی و آشوب دلپذیر پیکنیک از مهمترین دلایل جذابیت آناند. »



ثبت دیدگاه