نقد و بررسی
نقد بهیما 2024 (Bhimaa) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان پلیسیگری و افسانه «Bhimaa» میکوشد دو قلمرو آشنا اما دشوار را به هم پیوند دهد: فیلم اکشن پلیسی و فانتزی اسطورهای. ماجرا در ماهندراگیری و پیرامون معبدی بستهٔ شیوا آغاز میشود؛ جایی که رخدادهای نامعمول، آرامش روستا را برهم زدهاند و بیما، افسر پلیسی جسور، قدم به میدان میگذارد تا راز ماجرا را پی بگیرد.
همین ترکیب، در نگاه نخست، وعدهٔ فضایی متفاوت از داستانهای معمول قهرمانمحور را میدهد: معبدی رازآلود، نشانههایی از جهانی فراتر از واقعیت روزمره و قهرمانی که باید هم با تهدیدهای ملموس روبهرو شود و هم با نیرویی ناشناخته. «Bhimaa» به کارگردانی A. Harsha و با بازی Gopichand در دو نقش ساخته شده است.
اما جذابیت ایده، بهتنهایی برای ساختن روایتی منسجم کافی نیست. فیلم از همان ابتدا میان چند لحن حرکت میکند: گاهی معما و تعلیق را پیش میکشد، گاهی به اکشن پرهیاهو روی میآورد و گاهی سراغ رنگوبوی اسطورهای میرود. این جابهجاییها میتوانند به جهان فیلم تنوع ببخشند؛ ولی وقتی پیوندشان به اندازهٔ کافی محکم نباشد، حاصل بیشتر به مجموعهای از عناصر کنار هم چیدهشده میماند تا تجربهای یکپارچه.
معبد، اسطوره و ظرفیت ازدسترفتهٔ راز مهمترین امتیاز «Bhimaa» در انتخاب فضای مرکزی آن است. معبد بستهٔ شیوا تنها پسزمینهای تزئینی نیست؛ نقطهای است که داستان میتواند پیرامون آن ترس، کنجکاوی و پرسشهای فراطبیعی بسازد. روستای دورافتاده نیز بالقوه محیط مناسبی برای این نوع روایت است: مکانی که شایعه، باورهای محلی و خاطرات جمعی در آن بر تجربهٔ روزمره سایه میاندازند.
« Harsha و با بازی Gopichand در دو نقش ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در لحظاتی از این ظرفیت بهره میگیرد و به مخاطب احساس میدهد در برابر رازی بزرگتر از یک پروندهٔ سادهٔ پلیسی قرار دارد. با این حال، رمزآلودبودن فضا بهتدریج جای خود را به توضیحها و مسیرهایی آشنا میدهد. بهجای آنکه معبد و اسطورهها لایهبهلایه معنای تازه پیدا کنند، فیلم اغلب از آنها برای افزودن هیجان به سازوکار یک قصهٔ تجاری استفاده میکند.
در نتیجه، پرسش آغازین جذاب میماند، اما پاسخها و مسیر رسیدن به آنها غافلگیرکننده نیستند. مخاطبی که به فیلمهای رازآلود و فانتزی عادت دارد، احتمالاً زودتر از آنچه سازندگان میخواهند، جهت کلی روایت را حدس میزند. Gopichand؛ ستون اصلی فیلم حضور Gopichand مهمترین عامل حفظ انرژی فیلم است.
او با تکیه بر قامت، صدای قاطع و تسلطش بر حرکات اکشن، به شخصیت بیما حضوری مقتدر میدهد. قهرمان او از آن دست شخصیتهایی است که ورودشان باید نظم محیط را برهم بزند و نگاهها را به خود جلب کند؛ بازیگر نیز این وظیفه را با اطمینان انجام میدهد. حتی در بخشهایی که روایت از حرکت بازمیایستد، حضور او معمولاً مانع فروپاشی کامل کشش صحنه میشود.
بازی در دو نقش، امکان دیگری برای نمایش تفاوتهای شخصیتی فراهم میکند. با این همه، فیلم بیش از آنکه از این دوگانگی برای کاوش روانشناختی یا ساختن تضادی عمیق بهره ببرد، آن را به عاملی برای پیشبرد خط اصلی قصه تبدیل میکند. بنابراین توانایی بازیگر بیشتر در سطح حضور و انرژی دیده میشود تا در پرداخت ظریف تفاوتهای درونی.
« با این حال، رمزآلودبودن فضا بهتدریج جای خود را به توضیحها و مسیرهایی آشنا میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این نکته چیزی از تأثیر او بر فیلم کم نمیکند؛ اما نشان میدهد فیلمنامه بهاندازهٔ کافی برای پیچیدهترکردن شخصیتها جا باز نکرده است. ریتمی نابرابر و روایتی کمغافلگیری یکی از دشواریهای «Bhimaa» ریتم ناهماهنگ آن است. فیلم برای رسیدن به نقاط پرتحرک، زمان زیادی را صرف مقدمهچینی، جابهجایی میان موقعیتها و قطعات فرعی میکند؛ اما این بخشها همیشه اطلاعات یا تحول شخصیتی تازهای به داستان نمیافزایند.
در نتیجه، بعضی صحنهها بهجای آنکه تعلیق را بیشتر کنند، فاصلهٔ مخاطب را با ماجرای اصلی افزایش میدهند. وقتی فیلم سرانجام به اکشن بازمیگردد، انرژی آن دوباره بالا میرود، ولی این افزایش هیجان همیشه حاصل یک پیشروی طبیعی نیست. قابلحدسبودن قصه نیز بر همین مسئله میافزاید. فیلم سرنخهایی عرضه میکند، اما کمتر از آنها برای ایجاد چند احتمال جدی و رقابت میان برداشتهای مختلف بهره میبرد.
روایت، بیش از اندازه به مسیرهای آشنای قهرمانمحور متکی است: قهرمانی مصمم، تهدیدی پنهان و رویاروییهایی که باید به اوج برسند. چنین الگویی فینفسه ایراد ندارد؛ مشکل از جایی شروع میشود که فیلم در بازآفرینی آن به اندازهٔ کافی تازگی یا دقت نشان نمیدهد. نتیجه این است که تعلیق بیشتر به انتظار برای صحنهٔ بعدی وابسته میماند تا کنجکاوی دربارهٔ حقیقتی واقعاً پیشبینیناپذیر.
اکشن، سرگرمی و تکرار صحنههای اکشن برای تماشاگرانی که از سینمای عامهپسند و قهرمانمحور لذت میبرند، بخشی از جاذبهٔ اصلی فیلماند. «Bhimaa» میداند که شخصیت محوریاش باید در لحظههای بحرانی حضوری پررنگ داشته باشد و از نمایش قدرت بدنی او پرهیز نمیکند. برخوردها و رویاروییها گاه شور لازم را به فیلم بازمیگردانند و در بهترین لحظات، وقفهای خوشایند در ریتم کندتر بخشهای میانی ایجاد میکنند.
« ریتمی نابرابر و روایتی کمغافلگیری یکی از دشواریهای «Bhimaa» ریتم ناهماهنگ آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تکرار در طراحی این صحنهها محسوس است. بسیاری از آنها بهجای آنکه با موقعیت داستانی پیوندی ویژه پیدا کنند، بر الگوی آشنای ورود قهرمان، نمایش قدرت و شکستدادن مانع تکیه دارند. هنگامی که اکشن به راهی برای پرکردن فاصلههای روایی بدل شود، اثرش زودتر فروکش میکند؛ زیرا هر صحنهٔ تازه لزوماً شدت یا معنای بیشتری از قبلی ندارد.
برای همین، «Bhimaa» در مقام فیلمی سرگرمکننده لحظههایی موفق دارد، اما در ساختن هیجانی پیوسته و رو به افزایش چندان کامیاب نیست. شخصیتهای مکمل و توازن لحن شخصیتهای مکمل در شکلدادن به بافت اجتماعی داستان نقش دارند، اما سهم همهٔ آنها دراماتیک و همسنگ نیست. برخی بیشتر به پیشبرد روایت یا فراهمکردن موقعیتی برای قهرمان کمک میکنند تا آنکه مسیری مستقل داشته باشند.
Malvika Sharma و Priya Bhavani Shankar در میان چهرههای مهم گروه بازیگران قرار دارند؛ با این حال، فیلم فرصت محدودی برای گسترش شخصیتهای زن و نشاندادن انگیزهها و انتخابهای پیچیدهٔ آنان فراهم میکند. از سوی دیگر، لحن فیلم میان جدیت معمای فراطبیعی و صحنههای سبکتر یا اغراقشده رفتوآمد دارد.
این ترکیب میتوانست به فیلم شخصیتی سرگرمکننده و پرتنوع بدهد، اما پیوند میان اجزای آن همیشه طبیعی نیست. گاهی طنز از فضای پرتنش فاصله میگیرد و گاهی عناصر اسطورهای چنان وارد میدان میشوند که انگار از فیلمی با قواعد روایی دیگر آمدهاند. این نوسان، مانع از شکلگیری هویتی روشن میشود: «Bhimaa» نه کاملاً معمایی میماند، نه تماماً اکشن و نه فانتزیاش را به اندازهای میپرورد که ستون اصلی روایت شود.
« بااینحال، تکرار در طراحی این صحنهها محسوس است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Bhimaa» فیلمی است با نقطهٔ شروعی جذاب و بازیگری که میتواند به صحنهها جان بدهد، اما میان ایدهٔ رازآلود خود و قالب آشنای اکشن تجاری تعادلی پایدار پیدا نمیکند. معبد و اسطورهها نوید جهانی پررمزوراز میدهند؛ Gopichand نیز با حضور پرقدرتش بخش مهمی از بار فیلم را به دوش میکشد.
در مقابل، قصه زودتر از موعد قابلپیشبینی میشود، ریتم افتوخیزهای ناموزون دارد و بخشی از صحنههای اکشن با تکرار اثر خود را از دست میدهند. تماشاگرانی که بیش از هر چیز به قهرمان مقتدر، درگیریهای نمایشی و آمیزهای از اکشن و فانتزی علاقه دارند، احتمالاً لحظههایی سرگرمکننده در فیلم پیدا میکنند.
اما کسانی که از چنین ترکیبی انتظار روایتی حسابشده، تعلیقی پیوسته و پرداختی عمیقتر از افسانهها و شخصیتها دارند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که ظرفیتهایش را فقط تا نیمه به کار میگیرد. مشکل اصلی «Bhimaa» کمبود ایده نیست؛ ناتوانی در تبدیل آن ایده به روایتی منسجم و ماندگار است.
« مشکل اصلی «Bhimaa» کمبود ایده نیست؛ ناتوانی در تبدیل آن ایده به روایتی منسجم و ماندگار است. »



ثبت دیدگاه