نقد و بررسی
نقد پایانگونه (Endlings) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و ایدهٔ مرکزی «Endlings» مجموعهای علمیتخیلی و ماجراجویانه است که آیندهای نزدیک را به صحنهٔ رویارویی دو بحران بدل میکند: تنهایی و بیپناهی کودکانِ تحت سرپرستی، و انقراض گونههای جانوری. در مرکز داستان، چهار نوجوان و کودک قرار دارند که در مزرعهٔ آقای لئوپولد زندگی میکنند.
برخورد آنها با موجودی فرازمینی، مأموریت او برای نجات آخرین بازماندگان گونههای جانوری را به ماجرایی پرتحرک تبدیل میکند. مجموعه در دو فصل و بیستوچهار قسمت ساخته شده است و از همان ابتدا روشن میکند که مخاطب اصلیاش تماشاگر جوانتر است؛ بااینحال، ایدهٔ خانواده و مسئولیت در برابر موجودات آسیبپذیر میتواند برای بینندگان بزرگسال هم جذاب باشد.
ماجراجویی علمیتخیلی و کشف جهان قوت نخست مجموعه در سازوکار رواییِ مبتنی بر کشف است. هر موجود تازه، امکان گشودن موقعیتی تازه را فراهم میآورد: گاه خطر، گاه سوءتفاهم، و گاه فرصتی برای فهمیدن اینکه موجودی که در نگاه نخست بیگانه یا تهدیدآمیز به نظر میرسد، خود گرفتار ترس و فقدان است.
چنین ساختاری به «Endlings» ریتمی قسمتمحور میدهد و کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد. سفینه، موجودات ناشناخته و پنهانکاری از چشم مأموران دولتی نیز مصالح آشنای داستانهای علمیتخیلیاند؛ اما ترکیب آنها با محیط روستایی و خانهٔ گروهی، به قصه حالوهوایی خانوادگی میبخشد. بااینهمه، جهانسازی سریال بیش از آنکه بر پیچیدگی علمی یا قواعد دقیق جهان آینده تکیه کند، بر موقعیتهای داستانی و عاطفی استوار است.
« در مرکز داستان، چهار نوجوان و کودک قرار دارند که در مزرعهٔ آقای لئوپولد زندگی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب برای مخاطب کودک و نوجوان قابلفهم و کارآمد است، ولی گاه سبب میشود پرسشهای منطقیِ پیرامون فناوری، تصمیمهای شخصیتها و پیامدهای ماجراها بیپاسخ بمانند. سریال بیشتر میخواهد تماشاگر را وارد ماجرا کند تا آنکه او را با نظامی منسجم از جزئیات علمی درگیر سازد. خانوادهای ناتمام، اما شکلگرفته در کنار ماجرای فضایی، هستهٔ عاطفی اثر رابطهٔ میان جانی، تَبی، فین و جولیا و سرپرستشان، آقای لئوپولد است.
این خانواده نه با پیوند خونی، بلکه با زندگی مشترک و مسئولیتپذیری شکل گرفته است. اعضای آن گاه با یکدیگر اختلاف دارند، از هم میرنجند یا در فهمیدن احساسات یکدیگر ناتوان میمانند؛ همین ناهماهنگیهاست که رابطهشان را از تصویری آرمانی و بیاصطکاک دور میکند. گرمای مجموعه از آنجا میآید که بحرانها بهتدریج آنها را وامیدارند به یکدیگر اعتماد کنند و برای حفظ دیگری از آسایش خود بگذرند.
جولیا، که ورودش به مزرعه با بیاعتمادی و میل به گریز همراه است، نقطهٔ مناسبی برای طرح پرسش از معنای تعلق است. او صرفاً عضو تازهٔ یک گروه نیست؛ گذشته و فقدانهایی که با خود حمل میکند، بر شیوهٔ مواجههاش با دیگران سایه میاندازد. جانی و دیگر بچهها نیز هر یک واکنشی متفاوت به خطر و پیوندهای خانوادگی دارند.
البته این شخصیتپردازی همیشه به عمق یک درام بزرگسالانه نمیرسد، اما برای مجموعهای مخاطبمحور و نوجوان، زمینهای مؤثر برای همدلی فراهم میآورد. حفاظت از گونهها؛ پیام در دل کنش موضوع انقراض در «Endlings» صرفاً آرایهای برای جذابتر کردن ماجرا نیست؛ موتور اصلی قصه و منشأ پرسشهای اخلاقی آن است.
« سریال بیشتر میخواهد تماشاگر را وارد ماجرا کند تا آنکه او را با نظامی منسجم از جزئیات علمی درگیر سازد. »
شخصیتها و اجرا
موجود فرازمینی میکوشد آخرین جانوران گونههایی را که در آستانهٔ نابودیاند نجات دهد، و همین مأموریت مخاطب را با تصویری ساده اما تأثیرگذار از آسیبپذیری حیات روبهرو میکند. در این جهان، «آخرین بازمانده» تنها نمونهای زیستی نیست؛ نشانهٔ پیامدهای بیتفاوتی و نابودی تدریجیِ زیستبومهاست.
نکتهٔ مثبت آن است که پیام محیطزیستی غالباً از خلال کنش و موقعیت به مخاطب میرسد، نه فقط از راه سخنرانی و نصیحت. تماشاگر میبیند که نجات یک جانور، تصمیمهایی دشوار و گاه خطرناک میطلبد. بااینحال، برخورد سریال با مسئلهٔ حفاظت، بیشتر عاطفی و سادهسازیشده است تا تحلیلی. علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسیِ نابودی گونهها چندان در مرکز توجه قرار نمیگیرند؛ اما برای اثری خانوادگی، همین طرح پرسش میتواند نقطهٔ آغاز گفتوگویی جدیتر باشد.
جلوههای بصری و جهانِ ناپیوسته بخش مهمی از جذابیت چنین داستانی به باورپذیری موجودات و فناوری آن وابسته است. «Endlings» در طراحی برخی موجودات، تخیل دیداری قابلقبولی دارد و حضور آنها به قصه حس غریبگی میبخشد؛ اما کیفیت جلوههای رایانهای یکدست نیست. در لحظاتی، موجودات بهجای آنکه بخشی طبیعی از محیط به نظر برسند، بیش از اندازه مصنوعی و جداافتاده جلوه میکنند.
این مسئله بهویژه در صحنههایی که بازیگران باید واکنشی دقیق به عناصر دیجیتال نشان دهند، از قدرت تعلیق میکاهد. این ضعف را باید در نسبت با امکانات و مخاطب هدف مجموعه سنجید، نه صرفاً با معیارهای تولیدات پرهزینهٔ علمیتخیلی. بااینحال، حتی در یک اثر خانوادگی نیز هماهنگی میان تصویر، بازی و میزانسن اهمیت دارد.
« تماشاگر میبیند که نجات یک جانور، تصمیمهایی دشوار و گاه خطرناک میطلبد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه جلوهها نتوانند خطر یا شگفتی را بهدرستی منتقل کنند، بار صحنه بر دوش بازیگران و روایت میافتد؛ و چون همهٔ این اجزا همیشه همسطح نیستند، بعضی لحظات هیجان لازم را پیدا نمیکنند. بازیها و لحن روایی بازیگران جوان، بهویژه در صحنههایی که بر واکنشهای صمیمانه و همکاری گروهی تکیه دارند، عموماً به شخصیتها انرژی میبخشند.
حضور فین نیز به مجموعه امکان میدهد تفاوتهای فردی را بخشی عادی از زندگی خانوادگی نشان دهد، نه موضوعی جداافتاده برای توضیح و تأکید. در مقابل، بازی برخی از بازیگران بزرگسال گاه ناهماهنگ یا کمرمق به نظر میرسد. این تفاوت در لحظاتی که بزرگسالان باید خطر بیرونی را جدی کنند یا وزن عاطفی یک تصمیم را منتقل سازند، بیشتر به چشم میآید.
لحن مجموعه میان ماجراجویی، درام خانوادگی و کمدی سبک حرکت میکند. این آمیزه در بهترین لحظات، حالوهوایی گرم و پذیرفتنی میسازد؛ اما گاهی گذار میان خطر و شوخی یا میان احساسات جدی و راهحلهای ساده، بیش از حد ناگهانی است. برخی تعارضها زودتر از آنچه باید حل میشوند و واکنش شخصیتها گاه تابع نیازهای قسمت است، نه نتیجهٔ طبیعیِ تحول آنها.
در نتیجه، سریال برای تماشاگر جوان روان و قابلدنبالکردن میماند، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار ظرافت روانشناختی یا پیچیدگی روایی بیشتری دارد، سادهانگارانه جلوه کند. ریتم و دامنهٔ مخاطب ساختار اپیزودیک، امکان معرفی مداوم خطرها و موجودات تازه را فراهم میکند، در حالی که پیوندهای خانوادگی و راز مأموریت فرازمینی، رشتهای پیوسته میان قسمتها میسازند.
« در مقابل، بازی برخی از بازیگران بزرگسال گاه ناهماهنگ یا کمرمق به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
این تعادل برای تماشای خانوادگی مناسب است: هر قسمت میتواند ماجرای مستقلی داشته باشد، اما در عین حال به گسترش جهان داستان کمک کند. با وجود این، تکرار الگوی «موجود تازه، بحران تازه، همکاری گروهی» در بخشهایی از مسیر ممکن است پیشبینیپذیر شود. مجموعه زمانی اثرگذارتر است که ماجراجویی را به تغییری واقعی در رابطهٔ شخصیتها پیوند میدهد، نه آنکه تنها بر شگفتیِ موجودات تکیه کند.
از این رو، «Endlings» را بیش از آنکه علمیتخیلیای برای جستوجوی نظریهپردازیهای پیچیده بدانیم، باید اثری خانوادگی با پوشش ماجراجویانه تلقی کرد. مخاطب کمسنتر احتمالاً از موجودات عجیب، مأموریتهای پیاپی و همکاری بچهها لذت میبرد؛ بزرگسالان نیز میتوانند گرمای خانوادگی و پیام حفاظت از حیات را دنبال کنند، هرچند شاید ناچار شوند از برخی نارساییهای فنی و سادهسازیهای روایی چشمپوشی کنند.
جمعبندی «Endlings» مجموعهای خوشنیت و گرم است که ایدهای پرجاذبه را با موضوعی انسانی پیوند میزند: گروهی کودکِ بیپیوند خونی، در مواجهه با موجودات بیگانه، به خانوادهای واقعیتر بدل میشوند و همزمان میآموزند که حیاتِ در معرض خطر را نمیتوان بیاعتنا رها کرد. ماجراجویی و کنجکاوی، پیوند عاطفی میان شخصیتها و مضمون حفاظت از گونهها، ستونهای اصلی جذابیت اثرند.
در برابر آنها، جلوههای بصری ناپایدار، بازیهای بزرگسالان با کیفیتی نامتوازن و روایتی که گاهی بیش از اندازه ساده میشود، مانع از آناند که مجموعه به اثری کاملاً یکدست بدل شود. با این حال، «Endlings» ارزش خود را در صمیمیت و نیت روشنش مییابد، نه در ادعای ساختن جهانی پیچیده یا واقعگرایی فنی.
« ماجراجویی و کنجکاوی، پیوند عاطفی میان شخصیتها و مضمون حفاظت از گونهها، ستونهای اصلی جذابیت اثرند. »
جمعبندی
اثری مناسب برای تماشای خانوادگی است؛ بهویژه برای بینندگانی که ماجراجویی علمیتخیلی را در کنار داستانی دربارهٔ تعلق، همدلی و مسئولیت زیستمحیطی میخواهند.



ثبت دیدگاه