نقد و بررسی
نقد کتاب سبز (Green Book) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری جادهای بر فراز شکافهای اجتماعی «Green Book» در ظاهر فیلمی جادهای دربارهٔ دو مرد با منشأها و منشهای متفاوت است: تونی لیپ، نگهبانی ایتالیاییتبار از محلهای کارگری در برانکس، و دان شرلی، پیانیستی نامدار که برای اجرای برنامه در جنوب آمریکا به راننده و محافظ نیاز دارد. اما جادهای که این دو در سال ۱۹۶۲ در آن قدم میگذارند، صرفاً فاصلهٔ میان شهرها را کم نمیکند؛ آنها را با واقعیتی روبهرو میسازد که در آن تبعیض نژادی در رفتارهای روزمره، مقررات نانوشته و حتی دسترسی به مکانهای عمومی حضور دارد.
راهنمایی که عنوان فیلم از آن وام گرفته، برای مسافران سیاهپوست محلهای امن اقامت و خدمات را مشخص میکرد؛ جزئیاتی که به روایت، سویهای ملموس و تاریخی میبخشد. [ ] بااینحال، فیلم بیش از آنکه بخواهد گزارشی جامع از سازوکارهای نژادپرستی ارائه کند، رابطهای انسانی را در مرکز مینشاند.
این انتخاب، سرچشمهٔ جذابیت و درعینحال محدودیت اثر است: تماشاگر درگیر تغییر تدریجی دو شخصیت میشود، اما گاه احساس میکند پیچیدگی ساختاری مسئله در پسِ قصهای خوشساخت و دلنشین کمرنگ میماند. دو شخصیت، دو جهان تونی در آغاز مردی عملگرا، پرحرف و تا اندازهای زمخت است؛ کسی که برای زندگی روزمره راهحلهای ساده و فوری میجوید.
دان، در مقابل، با آداب دقیق، خویشتنداری و انضباط هنری شناخته میشود. تفاوت میان آنها فقط در سطح درآمد یا سلیقه نیست؛ هر یک به شیوهای متفاوت با جهان پیرامون خود کنار آمدهاند. تونی از راه شوخی و جسارت از موقعیتهای ناخوشایند عبور میکند، حال آنکه دان اغلب ناچار است احساساتش را مهار کند و شأن خود را در محیطهایی حفظ کند که برای پذیرش او ساخته نشدهاند.
« دان، در مقابل، با آداب دقیق، خویشتنداری و انضباط هنری شناخته میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تضاد را بهانهای برای ساختن مجموعهای از موقعیتهای کمیک میکند، اما به آن بسنده نمیکند. هرچه سفر پیش میرود، آنچه در ابتدا همچون برخورد دو تیپ آشنا به نظر میرسد، اندکاندک به رابطهای پیچیدهتر بدل میشود. تونی فقط نیرویی بیرونی و محافظ نیست و دان نیز صرفاً شخصیتی سرد و دور از دسترس باقی نمیماند.
هر دو در مواجهه با دیگری، بخشهایی از خود را آشکار میکنند که در نخستین دیدار پنهان بوده است. رفاقتی که با گذر زمان شکل میگیرد قلب عاطفی فیلم در همین دگرگونی آرام قرار دارد. دوستی تونی و دان با اعترافهای بزرگ یا لحظهای ناگهانی آغاز نمیشود؛ از گفتوگوهای معمولی، اختلافنظرها، شوخیها و همکاریهای کوچک جان میگیرد.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که صمیمیت همیشه در اعلام وفاداری خلاصه نمیشود؛ گاهی در توجه به نیاز دیگری، در سکوتی بهموقع یا در پذیرفتن تفاوتهای او شکل میگیرد. نکتهٔ مؤثر آن است که دو شخصیت با وجود نزدیکی فزاینده، یکشبه به نسخههایی کاملاً دگرگون از خود تبدیل نمیشوند. تونی همچنان همان لحن بیپرده و عادتهای خاص خود را دارد و دان نیز بهسادگی از معیارها و مرزبندیهای شخصیاش دست نمیکشد.
این استمرار، رابطه را باورپذیرتر میکند: آنها یکدیگر را پاک نمیکنند، بلکه بهتدریج در کنار تفاوتها، فضایی برای اعتماد مییابند. همین مسیر تدریجی است که میتواند گرمای عاطفی فیلم را برای بسیاری از تماشاگران به مهمترین دستاورد آن تبدیل کند. بازیگری؛ موتور اصلی اثر Viggo Mortensen در نقش تونی، شخصیتی پرجنبوجوش و زمینی میسازد.
« فیلم این تضاد را بهانهای برای ساختن مجموعهای از موقعیتهای کمیک میکند، اما به آن بسنده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازی او متکی به حرکات بدنی، آهنگ گفتار و جزئیات رفتاری است؛ تونی را به caricatureی صرف از مردی خشن و سادهدل فرو نمیکاهد، بلکه نوعی هوش اجتماعی و وفاداری را در دل رفتارهای پرسروصدایش نشان میدهد. شوخیهای شخصیت نیز فقط برای خنداندن نیستند؛ گاهی پوششی برای ناامنی، ناآگاهی یا ناتوانی او در بیان مستقیم احساساتاند.
Mahershala Ali در سوی دیگر، نقشی کمتحرکتر اما پرلایهتر ایفا میکند. خویشتنداری دان میتوانست به سردی یا یکنواختی بینجامد، اما بازی علی در نگاهها، مکثها و تغییرات ظریف لحن، تنش درونی شخصیت را آشکار میسازد. او هم اقتدار هنرمندی صاحبجایگاه را دارد و هم آسیبپذیری انسانی را که نمیتواند در هر محیطی آسوده و پذیرفتهشده باشد.
هماهنگی این دو بازیگر، بخش مهمی از کشش فیلم را فراهم میکند؛ حتی هنگامی که مسیر داستان قابل حدس است، حضور مشترکشان به صحنهها انرژی میبخشد. [ ] نژادپرستی؛ واقعیتی سنگین در قالبی نرم فیلم موقعیتهای تبعیضآمیزی را به تصویر میکشد که گاه خشمبرانگیزند، زیرا خشونت اجتماعی در آنها نه به شکلی انتزاعی، بلکه در رفتارهای روزمره و محدودیتهای ملموس ظاهر میشود.
سفر دان در فضایی که توانایی و شهرتش نمیتواند او را از تبعیض مصون بدارد، شکاف میان منزلت عمومی و جایگاه نژادی تحمیلشده را پیش چشم میگذارد. این تضاد، از بخشهای پرقدرت روایت است: مردی که در تالارها برای هنرش تحسین میشود، بیرون از صحنه ناچار است با قواعدی ناعادلانه روبهرو شود. بااینهمه، اثر غالباً ترجیح میدهد این مسئله را از مسیر تحول اخلاقی شخصیتها روایت کند.
« Mahershala Ali در سوی دیگر، نقشی کمتحرکتر اما پرلایهتر ایفا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین رویکردی دسترسی عاطفی فیلم را افزایش میدهد، اما ممکن است دامنهٔ مسئله را کوچکتر از واقعیت نشان دهد؛ گویی بهبود رابطهٔ میان دو فرد، پاسخ کافی به ساختاری گسترده و تاریخی است. این پرسش بهویژه از آنجا اهمیت پیدا میکند که دان در بخشهایی بیشتر از دریچهٔ تجربهٔ تونی به تماشاگر معرفی میشود.
خانوادهٔ دان نیز به برخی جنبههای بازنمایی زندگی او در فیلم اعتراض کردهاند؛ موضوعی که یادآوری میکند روایت سینماییِ یک زندگی واقعی، همواره با انتخاب، سادهسازی و مسئولیت همراه است. [ ] ریتم، شوخی و پیشبینیپذیری ساختار فیلم بر الگویی آشنا تکیه دارد: دو شخصیت متفاوت در سفری مشترک با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند، موقعیتهای دشوار را پشت سر میگذارند و در مسیر، شناخت تازهای از هم به دست میآورند.
این الگو بهخودیخود ضعف نیست؛ مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد از قواعد شناختهشدهٔ داستان جادهای فاصله بگیرد. بسیاری از گرهها و تغییرات عاطفی را میتوان پیش از وقوع حدس زد و برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات یا معنای تازهای بیفزایند، همان تضادهای پیشین را دوباره بازگو میکنند.
طنز، در مقابل، به فیلم ضرباهنگی سبکتر میدهد. شوخیهای تونی در موقعیتهایی که فضای قصه سنگین میشود، گاه راهی مؤثر برای نشان دادن شخصیت اوست؛ بااینحال، توازن میان خنده و تلخی همیشه یکسان نیست. برخی صحنهها از تکرار الگوهای کمیک یا مکثهای طولانی تأثیر خود را از دست میدهند. فیلم در لحظات آرام، فرصت مناسبی برای مشاهدهٔ رابطه فراهم میکند، اما گاهی این تأمل به کندی میانجامد و سفر روایی از حرکت بازمیماند.
« طنز، در مقابل، به فیلم ضرباهنگی سبکتر میدهد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و فضاسازی موسیقی در «Green Book» هم بخشی از جهان حرفهای دان است و هم وسیلهای برای بیان تفاوت میان صحنه و زندگی بیرون از آن. اجراهای پیانو، شأن و مهارت هنری او را یادآور میشوند و در کنار موسیقیهای سبکتر و فضای سفر، تضادی شنیداری میسازند. این تضاد با شخصیت دان نیز پیوند دارد: هنرمندی که در برابر مخاطبان با تسلطی چشمگیر ظاهر میشود، اما در زندگی روزمره با محدودیتهایی روبهروست که استعدادش آنها را از میان نمیبرد.
فضاسازی تاریخی فیلم عمدتاً روشن و قابلفهم است؛ جادهها، توقفگاهها و فضاهای اجرای موسیقی، سفر را برای تماشاگر ملموس میکنند. بااینحال، زیبایی بصری و روانی روایت گاهی از خشونت زمینهٔ تاریخی فاصله میگیرد. در نتیجه، محیط بیش از آنکه بهطور کامل سنگینی زمانه را بر دوش بکشد، به بستری برای پیشرفت رابطهٔ دو قهرمان تبدیل میشود.
پایانبندی و اثر عاطفی فیلم آشکارا میخواهد تماشاگر را به لحظهای از رهایی و گرما برساند. این میل به جمعبندی امیدبخش با روحیهٔ عامهپسند اثر سازگار است و میتواند تأثیر عاطفی آن را تقویت کند؛ اما برای بعضی مخاطبان، شیرینی پایان بیش از اندازه به نظر میرسد. پس از مواجهه با تبعیض و تحقیر، آشتی و صمیمیتی که فیلم بر آن تأکید میگذارد، گاه چنان نرم و آرامشبخش از راه میرسد که پیچیدگی زخمهای اجتماعی را در حاشیه مینشاند.
بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در انتخاب میان تلخی واقعگرایانه و رضایت عاطفی، بیشتر به سوی دومی متمایل است. جمعبندی «Green Book» فیلمی خوشساخت و تماشایی است که نیروی اصلی خود را از رابطهٔ تدریجی دو شخصیت و بازیهای درخشان Viggo Mortensen و Mahershala Ali میگیرد.
« بااینحال، زیبایی بصری و روانی روایت گاهی از خشونت زمینهٔ تاریخی فاصله میگیرد. »
جمعبندی
شوخی و عاطفه در آن کنار هم قرار میگیرند و سفر جادهای، زمینهای مؤثر برای آشکار شدن تفاوتها و شکلگیری اعتماد فراهم میآورد. در عین حال، قصه از پیشآگاهیِ مسیر خود رها نمیشود، گاه در میانه کند میشود و در پرداخت مسئلهٔ نژادپرستی ممکن است بیش از اندازه به راهحل فردی و آشتیبخش تکیه کند.
با وجود این محدودیتها، فیلم لحظات زنده و تأثیرگذاری دارد؛ نه به این دلیل که موضوع دشوارش را بهتمامی میگشاید، بلکه چون پیوند میان دو انسان را با گرما، بازیگری دقیق و توجه به جزئیات به تصویر میکشد.



ثبت دیدگاه