نقد و بررسی
نقد درمان برای یک خونآشام (Therapy for a Vampire) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طنز خونآشامی در اتاق روانکاوی «درمان برای یک خونآشام» ایدهای آشنا را از زاویهای نامتعارف بازمیسازد: چه بر سر موجودی جاودانه میآید که نه از مرگ میهراسد و نه دیگر میلی به ادامهٔ زندگی دارد؟ فیلم با پیوند دادن جهان خونآشامها به روانکاوی فرویدی، از همان آغاز وعدهٔ برخورد دو قلمرو متفاوت را میدهد؛ یکی برآمده از اسطوره و هراس، و دیگری مدعی رمزگشایی از امیال پنهان انسان.
حاصل، کمدیای گوتیک است که میکوشد افسانهٔ خونآشام را از هیبت همیشگیاش پایین بیاورد و آن را به مسئلهای عاطفی و روانی بدل کند. این انتخاب، ظرفیت طنزآمیزی روشنی دارد. موجودی که قرنها زیسته، در برابر کسی مینشیند که میخواهد منشأ رنجهایش را در خاطرات، امیال و روابطش پیدا کند. در این رویارویی، جاودانگی نه موهبتی باشکوه، بلکه وضعیتی فرساینده جلوه میکند؛ چیزی که ممکن است حتی شور زندگی را از صاحبش بگیرد.
فیلم از این تضاد برای ساختن موقعیتهایی کمیک استفاده میکند، هرچند همیشه نمیتواند ایدهٔ مرکزی خود را به روایتی به همان اندازه منسجم و ژرف تبدیل کند. وینِ گوتیک؛ شهری میان تاریخ و هجو فضای وین در فیلم فقط پسزمینهای زیبا برای رخدادها نیست؛ بخشی از هویت اثر است. معماری تاریخی، دکورهای پرجزئیات و لباسهایی که به جهانی قدیمیتر تعلق دارند، حس ورود به افسانهای شهری را پدید میآورند.
این تصویر، با ظرافتی بصری همراه است که به فیلم هویتی متمایز میبخشد: جهان خونآشامها در دل شهری واقعی جا گرفته، اما همچنان اندکی مصنوعی، نمایشی و متعلق به خیال به نظر میرسد. این کیفیت نمایشی با لحن کمیک فیلم تناسب دارد. فضا هرگز کاملاً وحشتآور نمیشود؛ گوتیک بودن آن بیشتر کارکردی تزئینی و بازیگوشانه دارد تا تهدیدآمیز.
« موجودی که قرنها زیسته، در برابر کسی مینشیند که میخواهد منشأ رنجهایش را در خاطرات، امیال و روابطش پیدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین فاصله، اجازه میدهد عناصر آشنای داستانهای خونآشامی ــ شب، سایه، اشرافیت و رمزآلودگی ــ به مواد خام طنز تبدیل شوند. در عین حال، طراحی صحنه و لباس چنان غنی است که گاه چشم از خود روایت پیشی میگیرد: تصاویر دلنشیناند، اما همهٔ آنها به یک اندازه در پیشبرد داستان سهم ندارند. فروید و خونآشام؛ برخورد دو زبان یکی از جذابترین تمهیدهای فیلم، قرار دادن کنت گزا در برابر زیگموند فروید است.
حضور روانکاو مشهور، صرفاً اشارهای تاریخی یا شوخی با چهرهای آشنا نیست؛ او نمایندهٔ شیوهای از نگاه کردن به رنج است که میخواهد امر رازآمیز را به زبان میل، سرکوب و خاطره ترجمه کند. در مقابل، خونآشام با گذشتهای طولانی و تجربههایی بیرون از مقیاس معمول زندگی انسانی روبهروست. آیا چنین موجودی را میتوان با ابزارهایی شناخت که برای انسانهای فانی ساخته شدهاند؟
فیلم این پرسش را مطرح میکند، بیآنکه همیشه فرصت کند آن را به کاوشی جدی بدل سازد. بخش عمدهای از شوخیها از همین فاصله میان دو جهان برمیخیزد. رفتارهایی که برای خونآشام عادیاند، در اتاق درمان معنایی دیگر پیدا میکنند؛ و مفاهیمی که در روانکاوی جدی گرفته میشوند، در متن داستان گاه صورتی مضحک و غریب مییابند.
این بازی با زبانها، به فیلم تازگی میدهد. اما گاهی ایدهٔ روانکاوی بیش از آنکه به فهم شخصیتها کمک کند، به وسیلهای برای تولید موقعیت کمیک تبدیل میشود. در نتیجه، پیوند میان مضمون و پیرنگ در برخی لحظهها سطحی باقی میماند. عشق، تکرار و میل به بازگشت رابطهٔ کنت گزا با السا، همسر دیرینهاش، تصویری از فرسودگیای است که در پی تکرار طولانیمدت شکل میگیرد.
« فروید و خونآشام؛ برخورد دو زبان یکی از جذابترین تمهیدهای فیلم، قرار دادن کنت گزا در برابر زیگموند فروید است. »
شخصیتها و اجرا
جاودانگی در این ازدواج، نه فرصتی برای عشق بیپایان، بلکه زمینهای برای انباشته شدن دلزدگی، عادت و ملال شده است. فیلم از این وضعیت برای هجو تصور رمانتیکِ «تا ابد با هم بودن» بهره میگیرد: اگر زمان پایان نداشته باشد، آیا عشق نیز دوام میآورد یا زیر وزن تکرار دگرگون میشود؟ ورود لوسی به این معادله، میل کنت را به گذشته پیوند میزند.
او در این زن نشانههایی از عشقی ازدسترفته میبیند و به سوی امکانِ بازآفرینی آن کشیده میشود. در اینجا فیلم به پرسشی آشنا نزدیک میشود: آیا انسان عاشق فردی واقعی میشود یا تصویری را دوست میدارد که از او ساخته است؟ این پرسش ظرفیت دراماتیک دارد، اما شخصیتپردازی گاه به اندازهٔ لازم به آن عمق نمیدهد.
لوسی و ویکتور، در بعضی لحظهها بیشتر در جایگاه مهرههایی برای پیشبرد بحران کنت قرار میگیرند تا شخصیتهایی با پیچیدگی و ارادهٔ مستقل. بازیگری و ظرافت کمدی بازی بازیگران، بهویژه در نقشهای خونآشامی، به حفظ تعادل میان غرابت و شوخی کمک میکند. طنز فیلم بر اغراق صرف تکیه ندارد؛ بخش مهمی از خنده از جدیت شخصیتها در موقعیتهایی میآید که خودِ موقعیت مضحک است.
اجرای خونسرد و خوشطنین این نقشها، اجازه میدهد رفتارهای نامعمول خونآشامها بدون آنکه به نمایش پرهیاهویی بدل شوند، کارکرد کمیک پیدا کنند. این ظرافت در مواجههٔ شخصیتهای خونآشام با جهان انسانی نیز مؤثر است. آنها همزمان که به گذشته و آیینهای خود وابستهاند، در برابر قواعد زندگی جدید قرار میگیرند؛ تضادی که بازیها میتوانند آن را به کنایهای زنده بدل کنند.
« ورود لوسی به این معادله، میل کنت را به گذشته پیوند میزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، همهٔ شخصیتها از فرصت یکسانی برای شکلگیری برخوردار نیستند. بعضی واکنشها ناگهانی یا کمپشتوانه به نظر میرسند و فیلم گاهی بهجای پرورش تدریجی انگیزهها، بر خودِ موقعیت طنزآمیز تکیه میکند. ریتم و تکرار شوخیها ریتم فیلم در بخشهایی آرام و کشدار میشود. مکثها و تأکید بر فضای بصری، به ساختن حالوهوای گوتیک کمک میکنند، اما وقتی این مکثها با تحول روایی یا کشف تازهای همراه نیستند، از نیروی قصه میکاهند.
مسئله صرفاً کندی نیست؛ آن است که برخی صحنهها پس از آنکه شوخی یا نکتهٔ اصلی خود را بیان کردهاند، همچنان ادامه مییابند و اثرشان کمرنگ میشود. تکرار، چالش دیگری است. فیلم چند بار به تضاد میان جاودانگی و ملال، یا میان آداب خونآشامی و زندگی عادی بازمیگردد. این بازگشتها گاه تم را تقویت میکنند، اما گاه همان ایده را با تغییری اندک دوباره عرضه میکنند.
در کمدی، تکرار میتواند به ساختن ریتم و انتظار منجر شود؛ ولی اگر هر بار زاویه یا شدت تازهای نیفزاید، به جای انباشت خنده، از طراوت آن میکاهد. میان وحشت و کمدی فیلم در ژانر واحدی محصور نمیماند و از عناصر وحشت برای تغذیهٔ کمدی بهره میبرد. خونآشامی که زمانی نماد خطر، اغوا و مرگ بود، اینجا به موجودی گرفتار مسائل زناشویی و بحرانهای عاطفی تبدیل میشود.
این جابهجایی، خود نوعی هجو است: هیولای افسانهای دیگر فقط موضوع ترس نیست؛ او نیز با نارضایتی، حسادت و دلبستگی دستوپنجه نرم میکند. با این حال، آمیختن ژانرها بهتنهایی تضمینکنندهٔ توازن نیست. فیلم بیشتر به کمدی متمایل است و وحشت معمولاً در حاشیه میماند؛ ازاینرو، لحظههای تهدیدآمیز به ندرت وزن مستقلی پیدا میکنند.
« با این همه، همهٔ شخصیتها از فرصت یکسانی برای شکلگیری برخوردار نیستند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با حالوهوای سبک و بازیگوش اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تعلیق یا هراس جدی دارند، رضایتبخش نباشد. همچنین، وقتی شوخیها قدرت کافی ندارند، فیلم گاهی میان هجو و درام معلق میماند و نمیتواند نیروی هیچیک را بهطور کامل به کار گیرد. جمعبندی «درمان برای یک خونآشام» بر ایدهای جذاب بنا شده است: رویارویی موجودی جاودانه با روانکاوی که میخواهد ریشهٔ رنج او را در ذهن و روابطش بیابد.
وینِ گوتیک، طراحی صحنه و لباس چشمنواز، بازیهای ظریف و برخورد طنزآمیز با افسانهٔ خونآشام، به فیلم شخصیتی دیدنی میبخشند. اثر همچنین با نگاهی کنایهآمیز به ملال، ازدواج طولانی و میل به تکرار گذشته، از محدودهٔ شوخیهای صرفاً ژانری فراتر میرود. بااینحال، ایدههای فیلم همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان بسط نمییابند.
کندی ریتم، بازگشت برخی شوخیها و کمعمقی تعدادی از شخصیتها مانع میشود که روایت از جذابیت اولیهاش به اثری کاملاً منسجم و ماندگار برسد. این فیلم بیش از آنکه وحشتی واقعی بیافریند یا کاوشی روانشناختی کامل ارائه کند، یک کمدی گوتیک خوشساخت و نامتعارف است؛ اثری که لحظههای دلنشین و خلاقانه دارد، اما در حفظ شتاب و عمق عاطفی خود یکدست نیست.
« بااینحال، ایدههای فیلم همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان بسط نمییابند. »



ثبت دیدگاه