نقد و بررسی
نقد یخ در بهشت نعنایی (Peppermint Frappé) | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای مالکیت «Peppermint Frappé» ساختهٔ کارلوس سائورا، در ظاهر از موقعیتی آشنا در تریلرهای روانشناختی آغاز میشود: خولیان، پزشکی میانسال و مجرد، با دوست قدیمیاش پابلو دیدار میکند و به همسر جوان او، النا، دل میبندد. اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که مسئله صرفاً عشق یا حسادت نیست؛ خولیان بیش از آنکه به خودِ النا علاقهمند باشد، شیفتهٔ تصویری است که از او در ذهن ساخته است.
این تفاوت، کلید ورود به جهان سرد و ناآرام فیلم است؛ جهانی که در آن میل، حافظه و خیال بهتدریج مرزهای واقعیت را مخدوش میکنند. سائورا ماجرای وسواس را نه با هیجانافکنی پرشتاب، بلکه با نشانههای کوچک و تکرارشونده میپرورد. رفتارهای خولیان گاه در آغاز عادی یا حتی مضحک به نظر میرسند، اما همین جزئیات آرامآرام معنایی تهدیدآمیز پیدا میکنند.
فیلم بیننده را وادار میکند از خود بپرسد چه زمانی یک خیال شخصی به نقض آزادی دیگری بدل میشود؛ پاسخی که نه در قالب موعظه، بلکه از دل اعمال و نگاه شخصیتها شکل میگیرد. خولیان و زنانِ ساختهشده از تصویر خولیان شخصیتی پیچیده است، زیرا آشفتگی او در کنار ظاهری منظم و زندگیای کنترلشده قرار دارد.
« سائورا ماجرای وسواس را نه با هیجانافکنی پرشتاب، بلکه با نشانههای کوچک و تکرارشونده میپرورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او پزشک است؛ مردی صاحب جایگاه و اختیار که در محیط کار و خانهاش با نظمی تقریباً آیینی زندگی میکند. بااینحال، این اقتدار اجتماعی هیچ نشانی از صمیمیت یا بلوغ عاطفی ندارد. نگاه او به زنان، نگاهی مبتنی بر مشاهده، گزینش و شکلدادن است: گویی میتوان فردی را به مجموعهای از ویژگیهای مطلوب فروکاست و سپس از او خواست مطابق همان تصویر رفتار کند.
در این معنا، وسواس خولیان تنها مسئلهای فردی نیست؛ فیلم مناسبات قدرت را نیز میکاود. او النا را نه بهعنوان انسانی مستقل، بلکه همچون تجسم یک آرزو میبیند. آنا، پرستار خجالتیاش، نیز در معرض همین نگاه قرار میگیرد: خولیان میکوشد او را به تصویری بدل کند که از زنی دیگر در ذهن دارد.
سائورا از این راه، خیالپردازی عاشقانه را از معنای رمانتیک متعارفش تهی میکند و سویهٔ مالکانه و خشونتبار آن را آشکار میسازد. جرالدین چاپلین و بازیِ هویت بازی جرالدین چاپلین از برجستهترین دستاوردهای فیلم است. او در نقشهای چندگانهٔ النا و آنا، تفاوت میان دو زن را نه فقط با پوشش و ظاهر، بلکه با ریتم حرکت، حالت بدن و کیفیت نگاه میسازد.
« او پزشک است؛ مردی صاحب جایگاه و اختیار که در محیط کار و خانهاش با نظمی تقریباً آیینی زندگی میکند. »
شخصیتها و اجرا
این تمایز اهمیت ویژهای دارد، چون فیلم از ما میخواهد همزمان شباهتها و فاصلههای میان شخصیتها را ببینیم. یکی در نگاه خولیان به تصویری دستنیافتنی بدل میشود و دیگری زیر فشار همان خیال، در مسیری متفاوت قرار میگیرد. چاپلین با مهار بازی خود از اغراقهای آسان دوری میکند. حضور النا میتواند برای خولیان سرشار از وعده و جذابیت باشد، اما بازیگر اجازه نمیدهد این تصویر ذهنی تمام وجود شخصیت را ببلعد.
آنا نیز صرفاً سایهای بیجان نیست؛ حتی در کمرویی و سکوتش، نشانههایی از اراده و آگاهی دیده میشود. همین دوگانگی، فیلم را از یک مطالعهٔ یکسویه دربارهٔ مردی آشفته فراتر میبرد و پرسشی مهمتر پیش میکشد: آیا شخصیتهایی که در نگاه دیگری به شیء بدل شدهاند، هنوز میتوانند روایت خود را پس بگیرند؟
فضا، قاب و سکوت زبان بصری فیلم با حالوهوای روانی آن پیوندی تنگاتنگ دارد. فضاهای بسته، قابهای حسابشده و تأکید بر درها، پنجرهها و آینهها، حس محصوربودن را تقویت میکنند. شخصیتها اغلب چنان در محیط جای میگیرند که گویی خودِ معماری نیز در حال نظارهکردن آنان است. این میزانسنِ دقیق، آرامآرام خانه و محل کار خولیان را از پسزمینهای خنثی به امتداد ذهن او تبدیل میکند: مکانی مرتب، اما فاقد آسودگی؛ روشن، اما گرفتار سایههای پنهان.
« این تمایز اهمیت ویژهای دارد، چون فیلم از ما میخواهد همزمان شباهتها و فاصلههای میان شخصیتها را ببینیم. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنین از سکوت و مکث بهعنوان ابزار روایی بهره میگیرد. موسیقی و صداها گاهی بهجای توضیحدادن، تنش را زیر سطح تصویر نگه میدارند. حضور آیینها و خاطرات گذشته نیز به فضای اثر کیفیتی غریب میبخشد؛ گذشته در اینجا خاطرهای آرام و دور نیست، بلکه نیرویی است که بر ادراک اکنون اثر میگذارد.
این ترکیب، حالوهوایی سوررئال میآفریند، بیآنکه فیلم به رؤیایی کاملاً گسسته از واقعیت تبدیل شود. پژواک هیچکاک و بونوئل، با صدای سائورا در فیلم میتوان پژواکهایی از «سرگیجه» هیچکاک را شنید: مردی که نمیتواند زن مطلوب خود را همانگونه که هست بپذیرد و میکوشد تصویری دیگر را جایگزین او کند.
بااینحال، «Peppermint Frappé» تقلیدی ساده از آن الگو نیست. سائورا این مضمون را در فضایی اجتماعی و فرهنگی جای میدهد که میل، انضباط و سرکوب در آن به یکدیگر گره خوردهاند. از سوی دیگر، طنز تلخ و وضعیتهای نامتعارف فیلم یادآور سینمای بونوئل است؛ تأثیری که با توجه به ارادت سائورا به او، در لحن و ساختار اثر قابلفهم است.
« فیلم همچنین از سکوت و مکث بهعنوان ابزار روایی بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این ارجاعات به فیلم عمق میبخشند، اما هویت مستقل آن را از میان نمیبرند. سائورا به جای آنکه صرفاً معمای روانی بسازد، رابطهٔ میان میل شخصی و الگوهای مردسالارانه را زیر ذرهبین میبرد. خوانش سیاسی فیلم نیز از همینجا پدید میآید: کنترل زنان در زندگی خصوصی میتواند پژواکی از سازوکارهای کنترل و سرکوب در جامعه باشد.
این معنا به شکل خطابه عرضه نمیشود؛ در رفتار شخصیتها و در نظم سرد جهان فیلم رسوب کرده است. ریتم و ابهام؛ فاصلهای آگاهانه کندی ریتم از انتخابهای سبکی فیلم است، اما بیهزینه نیست. سائورا برای شکلگیری وسواس زمان میگذارد و بارها بر موقعیتها، نگاهها و تکرارها مکث میکند. در نتیجه، تشدید اضطراب خولیان باورپذیرتر میشود؛ تماشاگر بهجای آنکه ناگهان با بحرانی کامل روبهرو شود، شاهد رشد تدریجی آن است.
بااینحال، همین مکثها ممکن است برای کسانی که انتظار حادثههای پیدرپی یا روایتی توضیحگو دارند، طولانی و فرساینده باشد. ابهام اثر نیز بخشی از تجربهٔ آن است. فیلم برخی پیوندهای میان خاطره، خیال و واقعیت را روشن و قطعی نمیکند؛ بنابراین بیننده باید از ترکیب تصاویر و رفتارها معنایی بسازد.
« این ارجاعات به فیلم عمق میبخشند، اما هویت مستقل آن را از میان نمیبرند. »
جمعبندی
این رویکرد برای تماشاگر علاقهمند به سینمای تأویلی جذاب است، اما گاهی ممکن است مرز میان رازآلودگی سازنده و گنگی روایی را باریک کند. افزون بر این، سنگینی مضمونِ شیءانگاری و وسواس میتواند تجربهای ناخوشایند باشد؛ فیلم عمداً اجازه نمیدهد فاصلهای امن و آسوده با رفتار خولیان حفظ کنیم.
جمعبندی «Peppermint Frappé» تریلری روانشناختی است که بهجای تکیه بر شتاب و شوک، از قابهای دقیق، تکرار، سکوت و بازی با تصویر ذهنی بهره میگیرد. سائورا وسواس خولیان را به مطالعهای دربارهٔ میلِ مالکانه و تبدیل انسان به خیال مطلوب پیوند میزند؛ موضوعی که با بازی چندلایهٔ جرالدین چاپلین و فضای نامتعارف فیلم قدرت بیشتری پیدا میکند.
ریتم کند و روایت مبهم ممکن است بخشی از مخاطبان را دور نگه دارد، اما برای تماشاگرانی که از سینمای آرام، نمادپرداز و روانشناختی لذت میبرند، اثر همچنان گیرا و قابلتأمل است. مهمترین نیروی فیلم در این است که ناآرامیاش را با توضیحدادن از میان نمیبرد: آن را در ذهن تماشاگر باقی میگذارد.



ثبت دیدگاه