نقد و بررسی
نقد مرد خوششانس (A Fortunate Man) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی در سایهی گذشته «A Fortunate Man» در ظاهر روایت آشنایی دارد: جوانی بااستعداد از محیطی محدودکننده میگریزد و در شهری بزرگ برای خود آیندهای میسازد. اما فیلم بهجای آنکه این مسیر را به داستانی سرراست دربارهی پیروزی اراده تبدیل کند، از همان آغاز میان کامیابی بیرونی و آسودگی درونی فاصله میاندازد.
قهرمانش، پیتر سیدنیوس، با نام تازهای که برای خود برمیگزیند، میخواهد گذشته را پشت سر بگذارد؛ بااینحال، رهایی از یک خانه و خانواده، لزوماً به معنای رهایی از اثر آنها نیست. فیلم ساختهی بیله آگوست و اقتباسی از رمان «لایکهپر» نوشتهی هنریک پونتوپیدان است؛ داستان در اواخر سدهی نوزدهم میگذرد، زمانی که پیتر از یوتلاند روستایی به کپنهاگ میرود تا مهندسی بخواند و در جهان تازهای برای خود جایی باز کند.
این جابهجایی جغرافیایی، همزمان جابهجایی طبقاتی و روانی است: او از فضای مذهبی و سختگیرانهی خانواده به محافل شهری و ثروتمند قدم میگذارد، اما در هیچیک بهتمامی احساس تعلق نمیکند. قهرمانی دشوار و انسانی پیتر شخصیتی نیست که تماشاگر بهسادگی دوستش بدارد. اعتمادبهنفس او گاه به خودبزرگبینی نزدیک میشود و ارادهاش، که در آغاز نیروی پیشبرندهی اوست، در روابط انسانی صورتی خشن و فرساینده پیدا میکند.
او برای ساختن آیندهای مستقل میجنگد، اما در این نبرد بارها چنان رفتار میکند که گویی دیگران تنها مانع یا ابزار مسیر او هستند. ازاینرو، همراهی با او همیشه لذتبخش نیست؛ گاه تماشاگر ناچار است فاصله بگیرد و رفتارهایش را با نگاهی انتقادی بسنجد. بااینهمه، فیلم پیتر را به یک نمونهی اخلاقی ساده یا ضدقهرمانی تکبعدی تقلیل نمیدهد.
« قهرمانی دشوار و انسانی پیتر شخصیتی نیست که تماشاگر بهسادگی دوستش بدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
غرورش فقط صفتی آزاردهنده نیست، بلکه سپری است در برابر زخمی قدیمی؛ سپری که در لحظههایی از او محافظت میکند و در لحظههایی دیگر نزدیکترین آدمها را پس میزند. بازی اسبن اسمِد این تناقض را بهخوبی منتقل میکند. او در چهره و حرکات شخصیت، هم اشتیاق جوانی را نگه میدارد و هم سنگینی خشمی را که مجال فروکشکردن نیافته است.
نتیجه، شخصیتی است که میتوان از او رنجید، اما بهسختی میتوان او را بیاهمیت شمرد. کامیابی، خوشبختی و بهای استقلال عنوان فیلم پرسشی را پیش میکشد که روایت بارها از نو میسنجد: خوشاقبالی یا موفقیت، چه نسبتی با خوشبختی دارد؟ پیتر بهدنبال دانش، اعتبار و جایگاهی تازه است؛ بااینحال، دستاوردهای بیرونی بهتنهایی به او آرامش نمیدهند.
فیلم از این راه، برداشت سادهانگارانه از موفقیت را به چالش میکشد: ممکن است کسی توانایی و فرصت پیشرفت داشته باشد، اما هنوز در بند ترسها و عادتهایی بماند که از گذشته با خود آورده است. طرحهای مهندسی پیتر نیز صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا نیستند. آنها نمودِ ذهنی آیندهنگر و میل او به اثرگذاریاند؛ او میخواهد طبیعت و نیروی آن را به کار بگیرد و از این راه، هم جهان را دگرگون کند و هم جایگاه خود را تثبیت سازد.
همین بلندپروازی، پرسش دیگری را به میان میآورد: آیا آرمان بزرگ، وقتی با نیاز به اثبات خویشتن گره بخورد، هنوز میتواند آرمانی رها از خودخواهی باشد؟ فیلم پاسخ را در قالب خطابه عرضه نمیکند؛ تنش میان رؤیا و انگیزهی شخصی را در انتخابها و پیامدهای آنها میپروراند. عشق و شخصیتهای پیرامونی رابطهی پیتر با یاکوبه سالومون از مهمترین میدانهای آزمون شخصیت اوست.
« بازی اسبن اسمِد این تناقض را بهخوبی منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این رابطه فقط خطی عاشقانه در کنار داستان اصلی نیست؛ مواجههی دو جهانبینی و دو شیوهی زیستن است. یاکوبه شخصیتی مستقل و برخوردار از ارادهی خود است و حضورش کمک میکند فیلم نشان دهد که زنان در این فضای تاریخی صرفاً شاهد تصمیمهای مردان نیستند. بااینحال، وزن روایت همچنان به پیتر متمایل است و گاهی شخصیتهای پیرامونی بیش از آنکه مسیر مستقل خود را دنبال کنند، در مدار بحرانهای او قرار میگیرند.
از همینجا میتوان به یکی از کاستیهای فیلم رسید: بعضی چهرهها، از جمله یاکوب در برداشت برخی تماشاگران، فرصت کافی برای گسترش نمییابند. هرچند یاکوبه در مقاطع مهمی حضوری پررنگ دارد، فیلم گاه آنقدر بر درونمایهی پیتر تمرکز میکند که تجربهی عاطفی دیگران به حاشیه میرود. این محدودیت بهویژه در روابطی احساس میشود که ظرفیت داشتند بیش از این به ما بگویند دیگران چگونه با غرور و ناپایداری او روبهرو میشوند.
در نتیجه، اندوهی که از رفتار پیتر برمیخیزد، بیشتر از دریچهی خود او دیده میشود تا از منظر کسانی که آسیب میبینند. تصویر، فضا و جزئیات تاریخی یکی از برجستهترین امتیازهای فیلم، طراحی بصری آن است. قابها و مکانها نهفقط زیبا، بلکه در خدمت روایتاند: گستردگی فضای شهری و خانههای پرزرقوبرق در برابر تنگنای عاطفی پیتر قرار میگیرند و چشماندازهای طبیعی یادآور ریشههایی هستند که او میخواهد از آنها جدا شود، اما نمیتواند بهآسانی پاکشان کند.
فیلم با استفاده از فاصله، سکون و ترکیببندیهای سنجیده، حالوهوایی میسازد که گاه بیش از گفتوگوها دربارهی تنهایی و بیقراری شخصیت حرف میزند. فضاسازی تاریخی نیز صرفاً نمایش لباسها و دکورهای دورهای نیست. کپنهاگِ فیلم، با اختلافهای طبقاتی و محافل اجتماعیاش، بخشی از فشار وارد بر پیتر را شکل میدهد.
« این رابطه فقط خطی عاشقانه در کنار داستان اصلی نیست؛ مواجههی دو جهانبینی و دو شیوهی زیستن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او همزمان باید در محیطی تازه خود را اثبات کند و نسبتش را با گذشتهای که از آن گریخته تعریف کند. این تضاد به فیلم بافتی غنی میبخشد، هرچند زیبایی تصویر همیشه نمیتواند بر سنگینی روایت غلبه کند. در بعضی لحظهها، تماشاگر بیش از آنکه درگیر حرکت داستان شود، مجذوب تماشای قابها و جزئیات محیط باقی میماند.
ریتمی که صبر میطلبد مدتزمان طولانی فیلم، بخشی اساسی از تجربهی تماشای آن است. روایت مجال میدهد تغییرات شخصیت و پیامدهای انتخابهایش بهتدریج شکل بگیرند؛ این آهستگی برای کسانی که درامهای شخصیتمحور را دوست دارند، میتواند فرصتی برای فرو رفتن در فضای داستان باشد. اما همین شیوه در بخشهایی به کشآمدن میانجامد.
برخی موقعیتها بیش از آنکه معنای تازهای به شخصیت بیفزایند، برداشت پیشین ما از سرسختی و تندی او را تکرار میکنند. به همین دلیل، فیلم ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده شود؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشند هر فصل داستان با رویدادی آشکار یا چرخشی پرشتاب پیش برود. «A Fortunate Man» بیشتر بر انباشت تدریجیِ خلقوخو و پیامد تکیه میکند تا بر حرکتهای نمایشی پیدرپی.
این انتخاب از نظر مضمونی با داستان سازگار است، اما همیشه از نظر دراماتیک یکدست از کار درنمیآید. گاهی میتوان احساس کرد که اثر با حذف یا فشردهسازی برخی بخشها، بدون از دستدادن عمق روانشناختی، تأثیرگذارتر میشد. اثر پس از تماشا با وجود کندی و تمرکز سنگین بر مردی که گاه تحملناپذیر میشود، فیلم در ذهن میماند؛ نه بهخاطر یک پاسخ قطعی، بلکه بهسبب پرسشهایی که دربارهی آزادی، زخمهای کودکی، جاهطلبی و بهای روابط انسانی باقی میگذارد.
« او همزمان باید در محیطی تازه خود را اثبات کند و نسبتش را با گذشتهای که از آن گریخته تعریف کند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است در طول فیلم از پیتر فاصله بگیرد، اما پس از پایان همچنان به این فکر کند که کدام بخش از شکستهای او حاصل انتخابهای خودش است و کدام بخش از گذشتهای که هرگز بهدرستی با آن مواجه نشده است. این ماندگاری از پیوند میان بازی اسبن اسمِد، فضاسازی دقیق و نگاه تراژیک فیلم میآید.
در عین حال، اثر از محدودیتهای خود مصون نیست: زمان طولانی، ریتم کند و کمتوجهی نسبی به برخی شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشوند که همهی بخشهایش به یک اندازه نیرو داشته باشند. فیلم بیش از آنکه تماشایی سبک و روان باشد، تجربهای سنگین و تأملبرانگیز است؛ تجربهای که پذیرش قهرمانش را از مخاطب طلب نمیکند، اما از او میخواهد در برابر پیچیدگیاش بماند.
جمعبندی «A Fortunate Man» درامی تاریخی دربارهی مردی است که میخواهد گذشته را پشت سر بگذارد و با استعداد و اراده برای خود جهانی تازه بسازد؛ اما هرچه بیشتر به کامیابی نزدیک میشود، آشکارتر میشود که دستاورد بیرونی بهتنهایی نمیتواند او را از درون آزاد کند. فیلم در تصویرپردازی، بازی مرکزی و ساختن فضایی ماندگار موفق است و غرور و جاهطلبی را به نیرویی همزمان سازنده و ویرانگر بدل میکند.
در مقابل، ریتم کند و مدتزمان طولانیاش ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید و رفتار پیتر نیز گاه بیش از اندازه آزاردهنده شود. حاصل، اثری بینقص نیست، اما در بهترین لحظههایش تلخ، زیبا و اندیشهبرانگیز است؛ فیلمی که ارزشش بیش از هیجان لحظهای، در سنگینیِ پرسشهایی است که پس از تماشا باقی میمانند.
« این ماندگاری از پیوند میان بازی اسبن اسمِد، فضاسازی دقیق و نگاه تراژیک فیلم میآید. »



ثبت دیدگاه