نقد و بررسی
نقد لنینگراد کابویها با موسی دیدار میکنند (Leningrad Cowboys Meet Moses) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرزمین موعود، در جادهای بیقرار «لنینگراد کابویز با موسی روبهرو میشوند» دنبالهای است که از همان آغاز نشان میدهد قصد ندارد صرفاً تکرار ماجرای پیشین باشد. گروه موسیقی عجیبوغریب لنینگراد کابویز پس از سالها کامیابی و ناکامی در مکزیک، در اندیشهٔ بازگشت به زادگاه خود در سیبری است.
راهنمای آنها ولادیمیر، مدیر برنامهٔ پیشین گروه، این بار با نام موسی ظاهر میشود و خود را رهبر سفری بهسوی سرزمین موعود میداند. آکی کائوریسماکی این طرح ساده را به سفری جادهای بدل میکند که بیش از آنکه بر مقصد تکیه کند، در منطق نامتعارف و توقفهای پیشبینیناپذیرش معنا مییابد.
فیلم از دل موقعیتی آشنا آغاز میکند، اما بهسرعت آن را به هجویهای بر رستگاری، رهبری و میل به بازگشت تبدیل میسازد. «موسی» نه پیامبری باشکوه، بلکه مردی است که اقتدارش را با اعتمادبهنفس و ادعای مأموریتی بزرگ میسازد؛ در برابرش، گروهی قرار دارد که نه چندان مشتاق نجاتاند و نه کاملاً قادر به رهایی از عادتهای خود.
این تضاد، زمینهٔ اصلی طنز فیلم را فراهم میکند: آرمان بلند در کنار نیازهای کوچک و روزمره، و وعدهٔ سرزمین موعود در کنار گرفتاریهای عملی سفر. جادهای که بیش از مقصد اهمیت دارد در فیلمهای جادهای معمول، مسیر فرصتی برای تحول شخصیتها و نزدیکشدن تدریجی به مقصد است. اینجا اما جاده بیشتر به رشتهای از موقعیتهای پراکنده شباهت دارد؛ هر ایستگاه قواعد خاص خود را دارد و پیوند میان رخدادها گاه بهاندازهای سست است که تماشاگر ممکن است حس کند فیلم از یک شوخی به شوخی دیگر میلغزد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پراکندگی با جهان آشفتهٔ کابویزها سازگار است، اما همیشه به انسجام روایی کمک نمیکند. همین ویژگی هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ کاستی آن. سفر از مکزیک بهسوی سیبری، بهجای آنکه نقشهای دقیق و واقعگرایانه داشته باشد، به جغرافیایی ذهنی تبدیل میشود؛ جغرافیایی که در آن هر توقف میتواند با منطق رؤیا یا کابوس پیش برود.
اگر مخاطب از سینمایی انتظار دارد که هر صحنه را به گرهی روشن در داستان وصل کند، این سبک احتمالاً خستهکننده خواهد بود. اما برای تماشاگرانی که از سرگردانی و بیقاعدگی لذت میبرند، همین مسیرِ ناهموار بخشی از جذابیت اثر است. طنز خشک و منطق ابزورد کائوریسماکی به طنزی متکی است که نه با تأکید بر شوخی، بلکه با امتناع از نشاندادن واکنش مناسب شکل میگیرد.
شخصیتها در برابر موقعیتهای عجیب، اغلب با خونسردی پاسخ میدهند؛ گویی نامعمولی ماجرا نه شایستهٔ شگفتی است و نه نیازمند توضیح. فاصلهٔ میان رخدادهای غریب و رفتار آرام آدمها، فضای کمیک فیلم را میسازد. این طنز، بهجای انفجار خنده، لبخندی دیررس و گاه تلخ به همراه دارد. بااینحال، فیلم همیشه در حفظ اندازهٔ این شوخیها موفق نیست.
برخی موقعیتها بیش از آنکه با ضربهای کوتاه و دقیق اثر بگذارند، ادامه پیدا میکنند و نیروی کمیکشان را از دست میدهند. طنز خشک اگر بیش از حد کش بیاید، ممکن است از ایجاز به یکنواختی برسد؛ بهویژه وقتی روایت نیز خطی پرقدرت ندارد تا تماشاگر را به ادامهٔ سفر مشتاق نگه دارد. فیلم در بهترین لحظات، از بیاعتنایی شخصیتها معنایی کنایهآمیز میسازد؛ در لحظات ضعیفتر، همان بیاعتنایی به رکودی بدل میشود که دشوار است آن را شوخی یا مکثی معنادار دانست.
« این پراکندگی با جهان آشفتهٔ کابویزها سازگار است، اما همیشه به انسجام روایی کمک نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی، اجرا و شمایل گروه لنینگراد کابویز صرفاً گروهی برای پیشبردن داستان نیستند؛ ظاهر اغراقآمیز و حضور صحنهای آنان، بخشی از هویت بصری فیلم را شکل میدهد. چکمهها، موهای خاص و اجرای موسیقایی گروه، تصویری میسازند که هم خندهدار است و هم بهطرزی نامنتظر جدی گرفته میشود. این جدیتِ بیتناسب، فیلم را از کمدی معمولی دربارهٔ یک گروه موسیقی دور میکند و به آن حالوهوایی افسانهوار و ساختگی میبخشد.
موسیقی راک در این جهان، عنصری زینتی نیست؛ با آن شخصیتها شناخته میشوند و از خلال آن به صحنهها نیرویی میبخشند که گفتوگوهای کمکلام فیلم گاه از آن بیبهرهاند. بااینهمه، موسیقی در این دنباله همیشه به گیرایی و اثرگذاری بخش پیشین نمیرسد. بعضی اجراها بیشتر بر غرابت تصویر تکیه دارند تا بر نیروی ملودی یا انرژی موسیقایی.
در نتیجه، موسیقی همچنان یکی از امتیازهای فیلم است، اما نمیتواند بهتنهایی پراکندگی روایت را جبران کند. شخصیتها و بازیها مهمترین چهرهٔ انسانی فیلم، موسی یا همان ولادیمیر است؛ شخصیتی که میان مدیر برنامه، راهنمای سفر و پیامبر خودخوانده در نوسان است. این تغییر نام و نقش، بهجای آنکه با توضیحهای مفصل همراه شود، در رفتار و حضور او جا میافتد.
بازیِ متی پلونپا با همان خونسردی کنترلشدهای پیش میرود که با جهان فیلم تناسب دارد: موسی نه کاملاً فریبکاری آشکار است و نه نجاتدهندهای که بتوان به او اعتماد کرد. جذابیت او در همین ابهام و ناپایداری جایگاهش نهفته است. اعضای گروه در مجموع بیشتر بهصورت یک پیکرهٔ جمعی عمل میکنند تا شخصیتهایی با مسیرهای فردی روشن.
« بااینهمه، موسیقی در این دنباله همیشه به گیرایی و اثرگذاری بخش پیشین نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با شمایل کارتونی و گروهی آنان هماهنگ است، اما در مقایسه با فیلم پیشین، ممکن است از میزان دلبستگی تماشاگر به آنها بکاهد. فیلم از شخصیتهای عجیب خود تصویرهای بهیادماندنی میسازد، ولی کمتر فرصت میدهد تا این غرابت به عمق عاطفی یا تحول مشخصی تبدیل شود. بنابراین، جذابیت گروه بیشتر در حضور و رفتار جمعیشان است تا در شناخت جداگانهٔ اعضا.
جهان تصویری و نگاه کائوریسماکی دنیای فیلم با واقعگرایی متعارف سروکار چندانی ندارد. مسیرها، مرزها و توقفها بیشتر اجزای یک افسانهٔ زمینیاند تا قطعات نقشهای دقیق. این نگاه با شیوهٔ کارگردانی کائوریسماکی همخوان است: او در ساختن فضایی که هم روزمره است و هم اندکی ناممکن، مهارت دارد.
عناصر آشنا ــ جاده، گروه موسیقی، مأمور سفر و وعدهٔ بازگشت ــ در کنار رفتارهای نامتعارف شخصیتها چنان قرار میگیرند که مرز میان واقعیت و هجو کمرنگ میشود. در پس این شوخیها، میتوان تأملی دربارهٔ مفهوم «خانه» و اشتیاق به بازگشت یافت. سرزمین موعود در اینجا وعدهای بزرگ و درخشان نیست؛ شاید بیشتر نامی باشد که گروه بر میل خود به پایاندادن سرگردانی میگذارد.
فیلم از ارائهٔ پاسخی قطعی پرهیز میکند و بهجای آن، معنای خانه را در فاصلهٔ میان خاطره، آرزو و خستگی جستوجو میکند. همین لایهٔ زیرین، به سفر بیقاعدهٔ گروه لحظاتی از اندوه و تأمل میدهد، هرچند در همهٔ بخشها به یک اندازه پرورده نمیشود. دنبالهای مستقل، اما نه همسنگ پیشدرآمد یکی از دشواریهای فیلم، نسبت آن با «لنینگراد کابویز به آمریکا میروند» است.
« بنابراین، جذابیت گروه بیشتر در حضور و رفتار جمعیشان است تا در شناخت جداگانهٔ اعضا. »
قوتها و کاستیها
اثر نخست با معرفی جهان غریب گروه، تازگی و غافلگیری بیشتری در اختیار داشت؛ دنباله ناگزیر است با شخصیتی ازپیششناختهشده کار کند و همین امر بخشی از نیروی کشف را کاهش میدهد. فیلم دوم میکوشد با افزودن لحن اسطورهای و بازی با تصویر موسی، قلمرو تازهای برای مجموعه بسازد، اما این گسترش همیشه به تجربهای منسجمتر یا پرکششتر نمیانجامد.
از این رو، اثر را بهتر است نه ادامهای که صرفاً باید با معیار بخش نخست سنجیده شود، بلکه تجربهای مستقل و نامتوازن دانست. لحظههای خلاقانه و تصاویر عجیب آن ارزش تماشا دارند، اما همهٔ اجزایش به یک اندازه کار نمیکنند. مخاطبی که منتظر همان گرما، سادگی و شادابی موسیقاییِ پیشدرآمد است، احتمالاً با اثری سردتر و پراکندهتر روبهرو خواهد شد؛ تماشاگر علاقهمند به کمدیهای ابزورد، در عوض، ممکن است از جسارت آن در کنارگذاشتن منطق متعارف لذت ببرد.
جمعبندی «لنینگراد کابویز با موسی روبهرو میشوند» فیلمی استوار بر تضادهاست: گروهی موسیقیدان با ظاهری مضحک که در سفری تقریباً اسطورهای حرکت میکنند؛ رهبری که ادعای هدایت دارد، اما خود نیز از گذشتهاش جدا نشده است؛ و طنزی خشک که گاه به ظرافت میدرخشد و گاه بیش از اندازه امتداد مییابد.
فیلم در خلق حالوهوایی نامأنوس، شخصیتهای دیدنی و لحظات ابزورد موفق است، اما داستان پراکنده و موسیقی کماثرترش مانع از آن میشود که همهٔ این عناصر به تجربهای یکپارچه بدل شوند. ارزش اثر بیش از آنکه در استحکام پیرنگ باشد، در لحن و جهان خاص آن قرار دارد. این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از سینمای نامتعارف، شوخیهای کمحرف و سفرهایی بیاعتنا به قواعد معمول روایت استقبال میکنند.
« لحظههای خلاقانه و تصاویر عجیب آن ارزش تماشا دارند، اما همهٔ اجزایش به یک اندازه کار نمیکنند. »
جمعبندی
دنبالهای ناهموار، اما صاحب هویتی روشن؛ فیلمی که گاهی راه را گم میکند، اما همین گمگشتگی را به بخشی از منظرهٔ خود بدل میسازد.



ثبت دیدگاه