نقد و بررسی
نقد بازمانده (Survivor) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا در جامهٔ تریلر جاسوسی «بازمانده» فیلمی از جیمز مکتیگو است که قهرمانش، کیت ابوت، افسر خدمات خارجی ایالات متحده در لندن، درگیر پروندهای امنیتی میشود؛ پروندهای که خیلی زود از محدودهٔ کار اداری فراتر میرود. او پس از آنکه به جرایمی متهم میشود که مرتکب نشده، باید هم از تعقیب نیروهای امنیتی بگریزد و هم بکوشد تهدیدی علیه نیویورک را خنثی کند.
پیرس برازنان در نقش آدمکشی ملقب به «ساعتساز» در برابر او قرار میگیرد؛ شخصیتی که حضورش سایهای از خطر بر ماجرا میاندازد. فیلم این موقعیت را برای ساختن تریلری دربارهٔ تعقیب، سوءظن و توطئه به کار میگیرد، اما در بیشتر مسیر، به الگوهایی تکیه دارد که تماشاگر نمونههایشان را بارها دیده است.
(جیمز مکتیگو کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و میلا یوویچ، پیرس برازنان و دیلن مکدرموت از بازیگران اصلی آناند.) قهرمان در میانهٔ تعقیب کیت ابوت محور روایت است و نیروی اصلی فیلم نیز از همراهی با او میآید: زنی که در محیطی آکنده از سلسلهمراتب و دستورهای اداری، ناگهان باید به تنهایی تصمیم بگیرد و به توانایی خود تکیه کند.
میلا یوویچ این نقش را با انرژی و تمرکز بازی میکند. او برای باورپذیر کردن اضطراب و شتاب شخصیتش، بیش از آنکه به نمایشهای پرزرقوبرق متکی باشد، از تحرک و واکنشهای سریع بهره میگیرد. این ویژگی، بهخصوص در صحنههای فرار و رویارویی، فیلم را سرپا نگه میدارد. بااینحال، فیلمنامه فرصت چندانی برای کندوکاو درونی کیت فراهم نمیکند.
« میلا یوویچ این نقش را با انرژی و تمرکز بازی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیت او بیشتر در واکنش به خطر تعریف میشود تا در تصمیمهایی که وجههای پیچیدهتری از منش و گذشتهاش را آشکار کنند. در نتیجه، بازیگر باید بخشی از عمقی را که متن فراهم نکرده، با حضور و انرژی خود جبران کند. همین تلاش مؤثر است، اما نمیتواند جای شخصیتپردازی کامل را بگیرد. بازیگران مکمل و حضور تهدیدآمیز برازنان پیرس برازنان در نقش «ساعتساز» از تضادی بهره میگیرد که برای تریلر مناسب است: آرامش ظاهری در کنار خشونتی حسابشده.
او لازم نیست در هر صحنه پرتحرک باشد تا حس خطر را منتقل کند؛ گاه همین خونسردی، تهدید را پررنگتر میکند. حضورش در برابر کیت، برای فیلم نوعی دوگانهٔ جذاب میسازد، هرچند رابطهٔ میان تعقیبکننده و تعقیبشونده بیشتر به کارکرد داستانی خدمت میکند تا به تقابل روانشناختی پیچیده. دیلن مکدرموت، آنجلا باست و دیگر بازیگران گروه نیز به فضای حرفهای و امنیتی ماجرا اعتبار میدهند.
رابرت فورستر و فرانسس دِ لا تور هم از چهرههایی هستند که به جهان فیلم وزن بیشتری میبخشند. بااینهمه، تراکم بازیگران شناختهشده الزاماً به معنای پرداخت برابر شخصیتها نیست؛ برخی نقشها کوتاه میمانند یا تنها برای پیشبردن یک گره داستانی به کار گرفته میشوند. بنابراین، گروه بازیگران بیش از آنکه به فیلم عمق جمعی بدهد، به لحظههای پراکندهٔ آن رنگوبویی حرفهای میبخشد.
تعلیق، تعقیب و افتوخیز ریتم «بازمانده» در بهترین لحظههایش میداند چگونه از محدودیت اطلاعات استفاده کند. وقتی کیت نمیداند به چه کسی میتواند اعتماد کند و هر قدم ممکن است مسیر تعقیب را عوض کند، حس ناامنی بهخوبی منتقل میشود. بعضی صحنهها با تکیه بر حرکت، قاببندی و فشار زمانی، تعلیقی مؤثر میسازند؛ تماشاگر برای مدتی در موقعیت شخصیت قرار میگیرد و ناچار است همراه او خطر را ارزیابی کند.
« در نتیجه، بازیگر باید بخشی از عمقی را که متن فراهم نکرده، با حضور و انرژی خود جبران کند. »
شخصیتها و اجرا
اما این موفقیت پیوسته نیست. تعقیبها و گریزها پس از چند بار تکرار، به ساختاری قابلپیشبینی نزدیک میشوند: تهدیدی تازه سر برمیآورد، کیت راهی برای فرار پیدا میکند و مسیر دوباره به مواجههای دیگر میرسد. تکرار این الگو از شدت هیجان میکاهد و گاهی ریتم را بهجای پرشتاببودن، فرساینده میکند.
فیلم در بخشهایی چنان به ادامهٔ حرکت وابسته است که مجال مکث، شکلگیری روابط یا روشنشدن تدریجی اطلاعات را از دست میدهد. حاصل، ریتمی نابرابر است: لحظههایی سرگرمکننده در کنار بخشهایی که کشدار یا کماثر به نظر میرسند. فیلمنامه و مسئلهٔ باورپذیری نقطهٔ ضعف اصلی فیلم در فیلمنامهٔ فیلیپ شلبی است.
ایدهٔ مرکزی—کارمندی که در دل یک بحران امنیتی متهم و ناچار به فرار میشود—ظرفیت ساختن تعلیقی سیاسی و شخصی را دارد. بااینحال، روایت بهجای آنکه این ظرفیت را با روابط علّی محکم گسترش دهد، بارها به میانبُرهای آشنا متوسل میشود. سوءظنها، پنهانکاریها و تغییر موضع بعضی شخصیتها گاهی بیشتر به نیاز فیلم برای حرکت سریع وابستهاند تا به منطق روشن تصمیمهایشان.
در نتیجه، برخی اتفاقها زورکی جلوه میکنند و پذیرش آنها مستلزم چشمپوشی از پرسشهایی است که خود فیلم برمیانگیزد. وقتی سازوکارهای امنیتی و تعقیب در مرکز داستان قرار دارند، جزئیات منطقی اهمیت ویژهای پیدا میکنند: چه کسی چه اطلاعاتی در اختیار دارد؟ چرا یک شخصیت بهسرعت به نتیجهای میرسد؟
« تکرار این الگو از شدت هیجان میکاهد و گاهی ریتم را بهجای پرشتاببودن، فرساینده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چرا راهحل سادهتری انتخاب نمیشود؟ «بازمانده» پاسخهای قانعکنندهای برای همهٔ این پرسشها فراهم نمیکند. گاه حتی به نظر میرسد چند پیوند میان رویدادها برای رساندن قصه به صحنهٔ بعدی حذف شدهاند؛ احساسی که انسجام کلی را تضعیف میکند. لندن و فضای تصویری فیلم لندن در فیلم صرفاً پسزمینهای تماشایی نیست؛ شهرِ گذرها، خیابانها و فضاهای عمومی، به صحنهٔ مناسبی برای تعقیب و پنهانشدن تبدیل میشود.
تنوع لوکیشنها به ماجرا حرکت بصری میدهد و در بخشهایی، محیط شهری حس محاصرهشدن شخصیت را تشدید میکند. این جذابیت دیداری، یکی از دلایلی است که تماشای فیلم را با وجود ضعفهای روایی آسانتر میسازد. بااینحال، فیلم از فضاهای دیدنی بیشتر برای ایجاد تنوع و جلوهٔ سرگرمکننده بهره میبرد تا برای ساختن معنایی عمیقتر دربارهٔ شهر یا زندگی در سایهٔ بحران امنیتی.
لندن گاه به منظرهای شیک و مرتب بدل میشود؛ منظرهای که با آشوب داستان تضاد دارد، اما این تضاد چندان بسط پیدا نمیکند. طراحی صحنه و لوکیشنها چشمنوازند، ولی بهندرت به بخشی جداییناپذیر از مضمون فیلم تبدیل میشوند. امنیت، ترس و جهانبینی اثر در پس ماجرای تعقیب و توطئه، فیلم به مسئلهٔ امنیت و بیاعتمادی نیز نزدیک میشود.
کیت در ساختاری کار میکند که وظیفهاش تشخیص خطر است، اما همان ساختار میتواند بهسرعت او را در جایگاه متهم قرار دهد. این تناقض، فرصت خوبی برای پرداختن به سازوکار قدرت، نظارت و قضاوت شتابزده فراهم میآورد. همچنین، فیلم بهطور ضمنی فضایی را ترسیم میکند که در آن ترس از حمله، هم تصمیمهای فردی و هم عملکرد نهادها را شکل میدهد.
« بازمانده» پاسخهای قانعکنندهای برای همهٔ این پرسشها فراهم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
باوجوداین، این لایهٔ فکری بیشتر در سطح ایده باقی میماند. فیلم بهندرت مکث میکند تا پیامدهای اخلاقی یا سیاسی موقعیتش را جدیتر بررسی کند؛ در عوض، معمولاً دوباره به تعقیب بعدی و خطر نزدیکتر بازمیگردد. بنابراین، مضمون بیاعتمادی میتواند به داستان رنگ بدهد، اما آن را به اثری عمیقتر از یک تریلر عامهپسند بدل نمیکند.
جمعبندی «بازمانده» فیلمی است که بیش از هر چیز به انرژی میلا یوویچ، حضور مؤثر پیرس برازنان، لوکیشنهای جذاب و چند صحنهٔ تعلیقآمیز متکی است. این عناصر برای حفظ علاقهٔ تماشاگر کفایت میکنند، بهویژه اگر انتظار یک تریلر جاسوسی سرراست و مناسب یکبار تماشا را داشته باشد. اما داستان کلیشهای، شخصیتپردازی محدود، ریتم نابرابر و رخدادهای گاه ناموجه مانع میشوند که فیلم از سرگرمی مقطعی فراتر برود.
در بهترین حالت، «بازمانده» تجربهای خوشساخت از نظر ظاهر و پرتحرک در لحظه است؛ در ضعیفترین حالت، قصهای کمجان که برای پیشبردن خود بیش از اندازه به تصادف و فرمولهای آشنا تکیه میکند. تماشاگر علاقهمند به تعقیبوگریز ممکن است از آن لذت ببرد، اما کسی که انسجام روایی و تازگی را در اولویت میگذارد، احتمالاً با اثری متوسط و فراموششدنی روبهرو خواهد شد.
« باوجوداین، این لایهٔ فکری بیشتر در سطح ایده باقی میماند. »



ثبت دیدگاه