نقد و بررسی
نقد کم شدن (Get Low) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی در مرز افسانه و واقعیت «Get Low» از آن ایدههایی آغاز میشود که هم خندهآور به نظر میرسند و هم چیزی ناآرامکننده در خود دارند: مردی گوشهنشین، در شهری کوچک و گرفتار شایعه، میخواهد پیش از مرگش مراسم خاکسپاری خودش را برگزار کند. این موقعیت، افزون بر آنکه کنجکاوی برمیانگیزد، پرسشی انسانی را نیز پیش میکشد: اگر بتوانیم پیش از مرگ، حرفهایی را که دیگران پشت سرمان میزنند بشنویم، چه چیزی خواهیم فهمید؟
فیلم پاسخ را بهسرعت عرضه نمیکند؛ بلکه از دل آمادهسازی مراسم، مواجهه با مردم و خاطراتی که کمکم سر باز میکنند، به سوی آن حرکت میکند. قصه از حکایتی برگرفته از یک ماجرای واقعی الهام میگیرد، اما لحن آن بیشتر به افسانهای جنوبی میماند تا بازسازی تاریخی. فضای تنسیِ دههٔ ۱۹۳۰، شهری کوچک با مردمانی کنجکاو و مردی که شایعهها پیرامونش را فراگرفتهاند، به داستان کیفیتی اسطورهوار میبخشد.
مردم دربارهٔ او حرف میزنند، اما کمتر کسی واقعاً او را میشناسد؛ و همین فاصله میان «آدم واقعی» و «تصویری که دیگران از او ساختهاند» هستهٔ دراماتیک فیلم است. مردی که به افسانهٔ خودش بدل شده است فیلیکس بوش، با بازی رابرت دووال، در ظاهر شخصیتی خشن، لجوج و دور از اجتماع است. فیلم برای معرفی او به توضیحهای مفصل تکیه نمیکند؛ بیشتر میگذارد رفتار، سکوت و حضور سنگینش سخن بگویند.
دووال بهجای آنکه گوشهگیری فیلیکس را به مجموعهای از تیکهای نمایشی تبدیل کند، آن را همچون عادتی دیرپا و فرساینده بازی میکند. در نگاه و مکثهایش، هم بدگمانی دیده میشود و هم چیزی که به دشواری میتوان نامش را گذاشت: میل به نزدیکشدن، همراه با ترس از آن. جذابیت شخصیت در این است که فیلم او را نه کاملاً معما باقی میگذارد و نه از همان ابتدا به تصویری روشن و ساده فرو میکاهد.
« فیلم برای معرفی او به توضیحهای مفصل تکیه نمیکند؛ بیشتر میگذارد رفتار، سکوت و حضور سنگینش سخن بگویند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گذشتهٔ فیلیکس سایهای بر رفتار امروز او میاندازد، اما این سایه برای ایجاد تعلیقِ صرف به کار نمیرود. آنچه اهمیت دارد، اثر گذشته بر امکان زندگیکردن در اکنون است. مراسمی که او ترتیب میدهد، از همین رو هم نمایش عمومی است و هم تلاشی برای روبهروشدن با چیزی خصوصی. بازیها؛ نیروی اصلی فیلم بازی رابرت دووال مرکز ثقل فیلم است.
او در نقش فیلیکس میان تلخی و خشونت و لحظههایی از آسیبپذیری تعادل برقرار میکند، بیآنکه شخصیت را به قربانی یا قهرمانی بینقص بدل سازد. نیروی بازی او بیش از هر چیز در کنترل است: در لحظهای که چیزی را نمیگوید، در واکنشی که اندکی دیرتر از انتظار میرسد، و در تغییری کوچک که نشان میدهد پشت سرسختیِ مرد، احساسی مدفون مانده است.
بیل موری در نقش فرانک کویین، مدیر بنگاه کفنودفن، با ضرباهنگی متفاوت وارد میشود. فرانک اهل حسابوکتاب و فرصتشناسی است و نخستین مواجههاش با ماجرا رنگی تجاری دارد؛ اما موری این ویژگی را به کاریکاتور تبدیل نمیکند. شوخیهای خشک و لحن خونسرد او، تنش قصه را تعدیل میکند و در عین حال شخصیت را انسانیتر نشان میدهد.
سسی اسپیسک نیز با حضوری آرام و سنجیده، به فیلم بُعدی عاطفی میبخشد. بازی او بهجای توضیحدادن احساسات، آنها را در سکوت و نگاه نگه میدارد. کنار هم قرارگرفتن این بازیها سبب میشود فیلم حتی در بخشهایی که روایت کند میشود، همچنان تماشایی بماند. طنز و اندوه، در یک مجلس طنز «Get Low» از ذات موقعیت و شخصیتها میآید، نه از شوخیهای پیدرپی یا لحن هجوآمیز.
« گذشتهٔ فیلیکس سایهای بر رفتار امروز او میاندازد، اما این سایه برای ایجاد تعلیقِ صرف به کار نمیرود. »
شخصیتها و اجرا
مراسم خاکسپاری برای مردی که هنوز زنده است، بهخودیخود تناقضی کمیک در دل دارد؛ اما فیلم از این تناقض برای تمسخر مرگ یا باورهای مردم استفاده نمیکند. خندهها معمولاً کوتاهاند و پس از خود فضایی برای اندیشیدن باقی میگذارند. این تعادل در بخشهای مختلف فیلم شکل میگیرد: از تلاشهای فرانک برای ساماندادن مراسم تا واکنش مردمی که حضورشان آمیزهای از کنجکاوی، سرگرمی و داوری است.
بااینحال، طنز هیچگاه تلخی مرکزی اثر را محو نمیکند. پشت رفتار عجیب فیلیکس، پرسشهایی دربارهٔ تنهایی، پشیمانی و نگاه دیگران قرار دارد. فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد یک صحنه هم خندهدار باشد و هم اندوهی آرام را با خود حمل کند. کارگردانی و جهان بصری آرون اشنایدر، در نخستین فیلم بلند داستانی خود، جهانی میسازد که حالوهوای قصهگویی شفاهی دارد؛ گویی روایت از زبان کسی به گوش میرسد که سالها پس از وقوع ماجرا آن را برای دیگران بازمیگوید.
جزئیات محیط، پوشش و فضا برای نمایش شکوه تاریخی طراحی نشدهاند؛ بیشتر به فیلم بافتی کهنه و ملموس میدهند. طبیعت پیرامون خانهٔ فیلیکس نیز صرفاً پسزمینه نیست: فاصلهٔ او از شهر را محسوس میکند و انزوایش را به جغرافیای زندگیاش پیوند میزند. تصویرپردازی از اغراق پرهیز میکند و به جای آنکه هر منظره را به نمادی آشکار تبدیل کند، در خدمت فضای داستان باقی میماند.
این انتخاب با لحن کمصدای فیلم هماهنگ است، اما پیامدش آن است که «Get Low» بهندرت از نظر بصری غافلگیر میکند. ظرافت آن بیش از آنکه در قابهای چشمگیر باشد، در پیوستگی میان مکان، شخصیت و حالوهواست. ریتم و محدودیتهای روایت کندی فیلم انتخابی آگاهانه است: روایت فرصت میدهد شخصیتها در نگاه نخست غریب و حتی مضحک جلوه کنند، سپس بهتدریج پیچیدگیهایشان را آشکار میسازد.
« خندهها معمولاً کوتاهاند و پس از خود فضایی برای اندیشیدن باقی میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگرانی که از درامهای آرام و شخصیتمحور لذت میبرند، این مکثها بخشی از جذابیت اثرند. اما همین روش ممکن است برای دیگران بیش از اندازه کشدار باشد؛ بهویژه آنجا که قصه پس از طرح پرسش اصلی، مدتی طولانی در آمادهسازی و رفتوآمد میان شخصیتها میماند. نیمهٔ دوم، با آنکه از نظر عاطفی اهمیت دارد، گاهی تمرکز رواییاش را از دست میدهد.
فیلم میان راز گذشته، رابطههای قدیمی و تدارک مراسم حرکت میکند و این مسیرها همیشه با یک ریتم یکسان به هم نمیرسند. در بعضی صحنهها، دیالوگها نیز بیش از آنکه شخصیت را به لایهای تازه برسانند، اطلاعات یا حالوهوای موردنیاز را منتقل میکنند. از همین رو، گفتوگوها گاه روانی و تیزی لازم را ندارند و بخشی از بار درام بر دوش بازیگران میافتد.
مضمونهایی فراتر از یک راز پرسش مرکزی فیلم تنها این نیست که گذشتهٔ فیلیکس چه بوده؛ مهمتر آن است که آدمها چگونه با گذشتهٔ خود زندگی میکنند و چگونه در ذهن دیگران به داستانی بدل میشوند. شایعه، در این فیلم، سرگرمی بیضرر شهر نیست؛ نیرویی است که میتواند فردی را از جمع جدا کند و هویتی بیرونی برایش بسازد.
فیلیکس با برگزاری مراسمی عمومی، میکوشد این فاصله را به شکلی نامعمول از میان بردارد: مردم را گرد هم میآورد تا آنچه دربارهاش شنیدهاند، روبهرویش بیان کنند. در پس این ایده، تأملی دربارهٔ مرگ نیز جریان دارد. مرگ در فیلم نه صرفاً نقطهٔ پایان است و نه بهانهای برای اندوه نمایشی؛ آینهای است که آدمها را وامیدارد به آنچه گفتهاند و نگفتهاند بازگردند.
« برای تماشاگرانی که از درامهای آرام و شخصیتمحور لذت میبرند، این مکثها بخشی از جذابیت اثرند. »
قوتها و کاستیها
فیلم پیشنهاد میکند که آشتی با خاطره، اگر ممکن باشد، نیازمند صداقت است؛ اما این صداقت همیشه آسان و رهاییبخش نیست. چنین مضمونی به داستان وزن میدهد، هرچند گاه بیان آن کمی صریحتر از ظرافت کلی فیلم به نظر میرسد. جمعبندی «Get Low» درامی آرام و شخصیتمحور است که با ایدهای نامتعارف، بازیهای نیرومند و آمیزهای دلنشین از طنز و اندوه، تماشاگر را به جهان مردی منزوی میبرد.
رابرت دووال در مرکز فیلم حضوری نافذ دارد و بیل موری و سسی اسپیسک نیز با بازیهایی کمادعا اما دقیق، به آن عمق میبخشند. در مقابل، ریتم کند، پراکندگی نسبی بخش پایانی و دیالوگهایی که همیشه به اندازهٔ بازیها جان ندارند، از کاستیهای اثرند. این فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری یا حادثه تکیه کند، به کیفیت حضور شخصیتها و پرسشهایی که در سکوت باقی میمانند وابسته است.
اگر تماشاگر با چنین روایتی همراه شود، «Get Low» اثری گرم و تأملبرانگیز خواهد بود؛ فیلمی دربارهٔ تنهایی و شایعه، اما در نهایت دربارهٔ دشواریِ روبهروشدن با گذشته، پیش از آنکه دیگر فرصتی برای گفتن باقی نمانده باشد.
« چنین مضمونی به داستان وزن میدهد، هرچند گاه بیان آن کمی صریحتر از ظرافت کلی فیلم به نظر میرسد. »



ثبت دیدگاه