نقد و بررسی
نقد جان رابه (John Rabe) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان انسانیت و تاریخ «جان راب» از آن فیلمهایی است که نیروی اصلیاش را نه از تعلیق معمایی یا قهرمانی پرزرقوبرق، بلکه از برخوردی دشوار و واقعی میگیرد: انسانی معمولی در برابر فاجعهای عظیم، و پرسش از اینکه در لحظهای که نهادها و نظم اجتماعی فرو میریزند، مسئولیت اخلاقی فرد تا کجا امتداد مییابد.
فیلم ما را به نانجینگِ سال ۱۹۳۷ میبرد؛ شهری که خطر جنگ بر آن سایه انداخته و جان راب، بازرگان آلمانی و مدیر یک شرکت تجاری، در آستانهٔ ترک آن است. اما پیشروی نیروهای مهاجم و هجوم مردمِ بیپناه، برنامهٔ خروج او را به تصمیمی اخلاقی بدل میکند: ماندن، گشودن درها و کمک به شکلگیری پناهگاهی برای غیرنظامیان.
این روایت بر زندگی واقعی راب و کوشش جمعی گروهی از خارجیان برای ایجاد منطقهٔ امن استوار است؛ اما اهمیت فیلم صرفاً در بازگویی یک ماجرای تاریخی نیست. «جان راب» میکوشد نشان دهد که نجات، در چنین وضعیتی، نه کنشی یکباره و باشکوه، بلکه رشتهای از انتخابهای دشوار و پرهزینه است. فیلم در بهترین لحظاتش، قهرمانی را نه در هیئت مردی شکستناپذیر، بلکه در قامت انسانی میسازد که باید میان ترس، مسئولیت و محدودیتهای واقعی تصمیم بگیرد.
داستان بر خاطرات راب تکیه دارد و فلوریان گالنبرگر آن را در قالب درامی تاریخی و چندملیتی روایت میکند. قهرمانی بدون هالهٔ تقدس جان رابِ فیلم شخصیتی یکدست و بیتناقض نیست. او بازرگانی است که سالها در چین زندگی کرده و در آغاز، با اعتماد به جایگاه سیاسی و پیوندهای کشورش با ژاپن، خطر را درست نمیسنجد.
« داستان بر خاطرات راب تکیه دارد و فلوریان گالنبرگر آن را در قالب درامی تاریخی و چندملیتی روایت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین آغاز، به شخصیت او بُعدی انسانی میدهد: شجاعتش از دانایی کامل یا پاکی بینقص نمیآید، بلکه در مسیر مواجهه با واقعیت شکل میگیرد. راب بهتدریج درمییابد که آنچه در برابرش رخ میدهد با محاسبات تجاری و امیدهای دیپلماتیک مهارشدنی نیست؛ و با وجود ترس و آسیبپذیری، از پناهجویان روی برنمیگرداند.
بازی اولریش توکور در انتقال همین تناقضها مؤثر است. او راب را نه قدیسی بیخطا میسازد و نه منجیای که همهچیز را بهتنهایی تغییر میدهد. وزن نقش در مکثها، نگرانیهای روزمره و واکنشهای سنجیدهٔ اوست؛ در چهرهٔ مردی که میخواهد کاری انجام دهد، اما میداند امکاناتش از بزرگی فاجعه کوچکتر است.
همین فاصله میان نیت و توانایی، شخصیت را باورپذیر میکند. فیلم همچنین از این واقعیت بهره میگیرد که راب با عضویت در حزب نازی، در موقعیتی سیاسی پیچیده قرار داشت؛ تناقضی که داستان را از الگوی سادهٔ «قهرمان خوب در برابر بدکاران» دور میکند، هرچند همیشه با ژرفای کافی کاویده نمیشود. بازیگران و شبکهٔ شخصیتها در کنار توکور، گروه بازیگران بینالمللی فیلم به روایت گسترهای فراتر از تجربهٔ فردی راب میدهد.
دانیل برول، استیو بوشمی، آن کنسینی و دیگر بازیگران، هر یک نمایندهٔ دیدگاهها و واکنشهای متفاوت به بحراناند: از بدگمانی و مخالفت گرفته تا وظیفهشناسی و تلاش برای حفظ امکان گفتوگو. حضور بوشمی در نقش پزشک رابرت ویلسون، بهویژه، یکی از محورهای تنش اخلاقی فیلم است؛ رابطهای که در آن اعتماد نه مفروض، بلکه چیزی است که باید در برابر رفتار و انتخابهای عملی سنجیده شود.
« بازی اولریش توکور در انتقال همین تناقضها مؤثر است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین گستردگی گاه به زیان تمرکز تمام میشود. فیلم شخصیتهای متعدد و خردهروایتهایی را وارد میکند که قرار است جهان اجتماعی و سیاسی شهر را کاملتر نشان دهند، اما همهٔ آنها فرصت کافی برای تثبیت و رشد نمییابند. برخی چهرهها بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان نامها، مواضع و مسئولیتهای گوناگون سرگردان شود.
این تراکم، بهخصوص در بخشهایی که گفتوگوهای سیاسی و تلاشهای سازمانی جای تجربهٔ مستقیم مردم را میگیرند، از پیوند عاطفی با بعضی شخصیتها میکاهد. خشونت، فضا و لحظههای ماندگار یکی از نقاط قوت فیلم، پرهیز نسبی از زیباسازی جنگ است. نانجینگِ اثر، منظرهای باشکوه یا صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ شهری است که نظم آن در هم میشکند و زندگی روزمرهاش زیر فشار ترس و خشونت فرو میپاشد.
طراحی صحنه و تصویر، ویرانی و هراس را بهگونهای عرضه میکند که احساس خطر از قاب بیرون میزند. خشونت در فیلم قرار نیست تماشایی یا سرگرمکننده باشد؛ کارکردش آن است که تماشاگر را با پیامد انسانی فروپاشی نظم روبهرو کند. با وجود این، فیلم در نمایش فجایع همواره به یک تعادل آسان دست نمییابد.
گاهی شدت عاطفی صحنهها به مرز تأکید بیش از اندازه نزدیک میشود و فیلم به جای اعتماد به سکوت، چهرهها و جزئیات، نشانههای احساسی را پررنگ میکند. این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران تکاندهنده باشد، اما در بخشهایی از قدرت واقعگرایانهٔ اثر میکاهد. بااینهمه، تصاویر و لحظاتی که از پیوند میان پناهدادن و تهدید پدید میآیند، در ذهن میمانند؛ زیرا معنای پناهگاه را نه بهعنوان مکانی امن و بیدردسر، بلکه فضایی موقت، شکننده و دائماً در معرض خطر نشان میدهند.
« بااینحال، همین گستردگی گاه به زیان تمرکز تمام میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایی «جان راب» با زمان اجرایی نسبتاً بلند، فرصت دارد فضای تاریخی و کشمکشهای گوناگون را بسط دهد؛ اما این فرصت همیشه به سود روایت به کار نمیرود. فیلم در بخشهایی که تنش میان نیروهای سیاسی، درخواستهای دیپلماتیک و سازماندهی منطقهٔ امن را دنبال میکند، ریتمی کند و پراکنده مییابد.
برخی گفتوگوها اطلاعات لازم را منتقل میکنند، ولی تکرار موقعیتها و رفتوآمد میان شخصیتها باعث میشود فشار دراماتیک گاه افت کند. فیلم چند بار به نقطهای میرسد که انتظار میرود تصمیمی سرنوشتساز ریتم را شتاب دهد، اما روایت دوباره در جزئیات فرعی مکث میکند. در مقابل، کندی روایت گاهی با موضوع آن تناسب دارد.
کار امدادی و مذاکره در دل جنگ، مجموعهای از لحظههای کوچک و تکرارشونده است؛ نه رشتهای پیوسته از کنشهای قهرمانانه. مشکل زمانی پدید میآید که فیلم نتواند میان این روزمرگیِ فرساینده و پیشبرد درام تعادل برقرار کند. نتیجه، اثری است که از حیث مضمون کشش دارد، اما از نظر تدوین و تمرکز میتوانست فشردهتر باشد.
کوتاهتر شدن بعضی خردهروایتها، احتمالاً نیروی عاطفی بخشهای اصلی را بیشتر میکرد. مسئلهٔ نگاه و مرکز روایت مهمترین محدودیت «جان راب» به زاویهٔ دید آن مربوط است. فیلم فاجعهٔ نانجینگ را عمدتاً از مسیر راب و دیگر خارجیهایی روایت میکند که در ایجاد منطقهٔ امن نقش دارند. این انتخاب از یک سو قابل فهم است: زندگی راب موضوع اصلی فیلم است و تلاش گروه او روایتی دراماتیک از کنش انسانی فراهم میکند.
« در مقابل، کندی روایت گاهی با موضوع آن تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، همین کانونگذاری خطر آن را دارد که شهروندان چینی بیشتر به صورت جمعیتی نیازمند نجات دیده شوند تا انسانهایی با تجربهها، روابط و صداهای مستقل. این کاستی زمانی برجستهتر میشود که فیلم فرصت محدودی برای پرداختن به زندگی مردم نانجینگ، پیش و پس از پناهگرفتن، در نظر میگیرد.
در نتیجه، رنج آنان گاه به محرکی برای تحول راب یا آزمونی برای وجدان خارجیان تبدیل میشود. این مسئله از ارزش کار امدادی نمیکاهد، اما پرسشی مهم دربارهٔ شیوهٔ روایت تاریخ برمیانگیزد: چه کسی مرکز داستان است و چه کسانی در حاشیهٔ آن باقی میمانند؟ افزون بر این، فیلم بعضی شخصیتهای واقعی و خیالی را در ساختار خود درهم میآمیزد؛ از جمله جایگزینکردن شخصیت واقعی مینی وترین با شخصیتی خیالی.
چنین تغییری ممکن است دراماتیک باشد، اما یادآوری میکند که فیلم تاریخی، بازسازی مستند واقعه نیست و انتخابهای رواییاش باید از خود واقعه جداگانه سنجیده شوند. تعادل میان تاریخ و درام فیلم در مواجهه با موضوعی حساس و مناقشهبرانگیز، میخواهد هم گزارشی از یک فاجعه باشد و هم درامی دربارهٔ امکان کنش اخلاقی.
این دو هدف همیشه همراستا نیستند. هرجا فیلم بر تصمیمهای راب و کمیتهٔ منطقهٔ امن تمرکز میکند، خط داستانی روشن و قابلپیگیری است؛ اما هرچه به کلیت تجربهٔ مردم شهر نزدیک میشود، محدودیت زمان و زاویهٔ دید آشکارتر میگردد. از این رو، «جان راب» بیش از آنکه تصویری جامع از تمام ابعاد کشتار نانجینگ ارائه دهد، روایتی دربارهٔ گروهی از افراد است که در میان آن فاجعه برای محافظت از غیرنظامیان تلاش میکنند.
« در نتیجه، رنج آنان گاه به محرکی برای تحول راب یا آزمونی برای وجدان خارجیان تبدیل میشود. »
جمعبندی
دراماتیزهکردن رویدادهای تاریخی ناگزیر با فشردهسازی، انتخاب و بازآفرینی همراه است. فیلم گاه به الگوهای آشنای درام قهرمانانه تکیه میکند و در بعضی لحظهها، احساس را مستقیم و پررنگ به تماشاگر منتقل میسازد. این رویکرد به اثر دسترسی عاطفی میدهد، اما ممکن است پیچیدگی تاریخی را به تقابلهای سادهتر تبدیل کند.
ارزش فیلم، بنابراین، نه در ادعای بازگویی کامل تاریخ، بلکه در طرح یک پرسش اخلاقی نهفته است: وقتی قواعد رسمی از محافظت از مردم بازمیمانند، فرد چه مسئولیتی در برابر کسانی دارد که به او پناه آوردهاند؟ جمعبندی «جان راب» در مرکز خود داستانی انسانی و تأثیرگذار دارد: روایت مردی که از جایگاه یک بازرگان به مسئولیتی بزرگتر قدم میگذارد و برای پناهدادن به غیرنظامیان، در برابر خشونتی هولناک میایستد.
بازی گیرا و سنجیدهٔ اولریش توکور، فضای تلخ و واقعگرایانهٔ جنگ و چند لحظهٔ تصویری ماندگار، به فیلم نیرویی میبخشند که از لغزشهای ساختاریاش فراتر میرود. در سوی دیگر، طولانیشدن روایت، تعدد شخصیتها و کمرنگماندن تجربهٔ مستقل مردم نانجینگ، مانع از آن میشوند که اثر به تصویری کاملاً متوازن و جامع بدل شود.
بااینحال، فیلم در مهمترین نقطه موفق است: قهرمانی را نه چون افسانهای دور از دسترس، بلکه بهعنوان مجموعهای از تصمیمهای دشوار و انسانی پیش چشم میگذارد.
« دراماتیزهکردن رویدادهای تاریخی ناگزیر با فشردهسازی، انتخاب و بازآفرینی همراه است. »



ثبت دیدگاه