نقد و بررسی
نقد دگردیسی (The Strain) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت خونآشام به قلمرو بیماری «The Strain» از همان آغاز، خونآشامی را نه چون افسانهای رمانتیک یا استعارهای صرف، بلکه همچون آلودگیای زیستی و هولناک بازآفرینی میکند. ماجرا با فراخواندهشدن دکتر افرایم گودوِدر، رئیس گروه قناری مرکز کنترل بیماریها در نیویورک، برای بررسی رویدادی مرموز آغاز میشود؛ رویدادی که بهتدریج ابعاد تهدید را از یک پرونده پزشکی فراتر میبرد.
همین پیوند میان زبان سردِ تشخیص و قرنطینه با نیرویی باستانی و اهریمنی، هویت اصلی سریال را میسازد: وحشتی که هم در بدن رخ میدهد و هم در نظم شکننده جامعه. سریال در چهار فصل و ۴۶ قسمت روایت شده و از رمانهای مشترک Guillermo del Toro و Chuck Hogan اقتباس شده است. وحشت در هیئت همهگیری یکی از جذابترین ایدههای اثر، تبدیل افسانه خونآشام به مسئلهای شبیه همهگیری است.
در این جهان، پرسشها فقط به موجودات مهاجم و راههای مقابله با آنها محدود نمیشوند؛ تشخیص علائم، سرعت گسترش، واکنش نهادها و ناتوانی مردم در فهم آنچه رخ میدهد، همگی بخشی از کابوساند. بیماری چارچوبی ملموس به امر فراطبیعی میدهد و از سوی دیگر، اسطوره خونآشامی به بحران پزشکی کیفیتی رازآلود و منحوس میبخشد.
« سریال در چهار فصل و ۴۶ قسمت روایت شده و از رمانهای مشترک Guillermo del Toro و Chuck Hogan اقتباس شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این آمیزش، بهویژه در بخشهای آغازین، نیروی دراماتیک فراوانی دارد. افرایم و همکارانش ابتدا با مسئلهای روبهرو هستند که میکوشند آن را در قالب تجربه علمی توضیح دهند؛ اما هرچه شواهد بیشتر میشوند، مرز میان شناخت تجربی و هراس از نیرویی ناشناخته تیرهتر میشود. تماشاگر نیز همراه آنان میان دو دستگاه فکری معلق میماند: پزشکی که خواهان علت و سازوکار است، و افسانهای که ظاهراً از منطق معمول سرپیچی میکند.
نیویورک؛ شهری زیر سایه تهدید فضای شهری در «The Strain» تنها پسزمینه رخدادها نیست، بلکه بخشی از سازوکار ترس است. نیویورک با جمعیت انبوه، پیوندهای پیچیده انسانی و زیرساختهای گستردهاش، محیطی مناسب برای نمایش گسترش بحران فراهم میآورد. تهدید در چنین مکانی از گوشهای دورافتاده و منزوی برنمیخیزد؛ در دل زندگی روزمره نفوذ میکند و همین نزدیکی، اضطراب را ملموستر میسازد.
لحن بصری سریال تاریک و سنگین است. فضای بسته، سایهها و رنگهای سرد، حس ناامنی را تقویت میکنند و به مخاطب میفهمانند که حتی محیطهای آشنا نیز ممکن است به پناهگاهی موقت و بیدوام بدل شوند. این انتخابها در شکلدادن به تعلیق مؤثرند، هرچند تکرارشان گاه باعث میشود حالوهوای تهدیدآمیز بیش از آنکه رشد کند، در یک وضعیت ثابت باقی بماند.
« این آمیزش، بهویژه در بخشهای آغازین، نیروی دراماتیک فراوانی دارد. »
شخصیتها و اجرا
بدن، هیولا و طراحی وحشت سریال در نمایش بدنِ دگرگونشده، بیپرده و گاه تکاندهنده عمل میکند. خونآشامهای این جهان از تصویر آشنای موجودی جذاب و اشرافی فاصله دارند؛ طراحی آنها بر خشونت جسمانی و اختلال در مرز انسان و هیولا تکیه میکند. همین انتخاب، ترس را از سطح نمادین پایین میآورد و به تجربهای حسی بدل میسازد: بدن چیزی نیست که بتوان به آن اعتماد کرد، زیرا میتواند به محل ورود و گسترش فاجعه تبدیل شود.
جلوههای عملی و چهرهپردازی موجودات از عناصر برجسته سریالاند. آنها به هیولاها حضوری ملموس میبخشند و در صحنههای رویارویی، اثرگذاری بصری قابل توجهی دارند. بااینحال، زیادهروی در نمایش خشونت یا اغراق در برخی لحظهها همیشه به نفع اثر نیست. گاهی تصویر آنقدر آشکارا بر شوک تکیه میکند که بهجای تعمیق هراس، فاصلهای ناخواسته میان مخاطب و جدیت موقعیت پدید میآورد.
شخصیتها میان بقا و درام خانوادگی افرایم گودوِدر در مقام پزشک و رهبر گروه، نقطه ورود مناسبی به داستان است: او باید در برابر تهدیدی ناشناخته واکنش نشان دهد، اما همزمان با مسئولیتهای شخصی و خانوادگی نیز دستوپنجه نرم میکند. این پیوند میان بحران عمومی و زندگی خصوصی، میتوانست بستری نیرومند برای پرداخت شخصیتی باشد؛ زیرا فروپاشی جهان بیرون معمولاً زخمهای درونی را نیز آشکار میکند.
« بدن، هیولا و طراحی وحشت سریال در نمایش بدنِ دگرگونشده، بیپرده و گاه تکاندهنده عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار او، شخصیتهایی با تجربهها و انگیزههای متفاوت شکل میگیرند و گروهی ناهمگون از متخصصان و مردم عادی را پدید میآورند. حضور چهرههایی چون آبراهام ستراکین و واسلی فِت به روایت رنگهای متفاوت میدهد و از یکنواختی کامل گروه میکاهد. بااینحال، عمق شخصیتها همواره یکسان نیست. بعضی از آنها بیش از آنکه از درون و با تحول تدریجی ساخته شوند، در خدمت پیشبرد حادثه قرار میگیرند.
تصمیمهایی که گاه شتابزده یا کممنطق به نظر میرسند نیز میتوانند باورپذیری درام را تضعیف کنند. ریتم روایت و فرسایش تعلیق ساختار سریالی به «The Strain» فرصت میدهد جهان خود را گسترش دهد و دامنه بحران را از یک رخداد محدود به مسئلهای فراگیرتر تبدیل کند. این گسترش، در آغاز حس پیشروی دارد؛ هر کشف تازه، پرسشهای بیشتری پیش میکشد و بر گستره خطر میافزاید.
اما همین قابلیت، هنگامی که با تکرار الگوهای روایی همراه میشود، به نقطه ضعف بدل میگردد. در بخشهایی، روایت میان کشف تهدید، مواجهه با آن و عقبنشینی یا بازگشت به موقعیتی مشابه نوسان میکند. پیامد این تکرار، کاهش تازگی و افت تدریجی تعلیق است. مخاطب ممکن است پیش از آنکه شخصیتها به نتیجه برسند، سازوکار کلیِ تنش را تشخیص دهد.
« حضور چهرههایی چون آبراهام ستراکین و واسلی فِت به روایت رنگهای متفاوت میدهد و از یکنواختی کامل گروه میکاهد. »
قوتها و کاستیها
سریال همچنین گاهی بهجای آنکه پیامدهای روانی و اجتماعی فاجعه را با ظرافت بپروراند، به رخدادهای پیدرپی متکی میشود؛ رخدادهایی که سرعت دارند، اما همیشه عمق تازهای به داستان نمیافزایند. لحن جدی و لحظههای اغراقآمیز «The Strain» میخواهد هم درامی جدی درباره فروپاشی و بقا باشد و هم سرگرمیِ ترسناکی پر از تصاویر خشن و صحنههای پرتحرک.
این دو وجه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند، اما همیشه با توازن کنار هم قرار نمیگیرند. هرگاه سریال به پیامدهای انسانی بحران و دشواری تصمیمگیری نزدیک میشود، لحن جدی آن قدرت میگیرد؛ اما برخی صحنههای اغراقآمیز یا رفتارهای نامعقول شخصیتها ناگهان فضای اثر را به سوی نمایشیشدن بیش از حد میبرند.
این نوسان لزوماً تمام لذت تماشا را از بین نمیبرد، اما بر انسجام اثر سایه میاندازد. مخاطب گاه از او انتظار وحشتی تلخ و واقعنما دارد و گاه با صحنههایی روبهرو میشود که بیش از آنکه هراسانگیز باشند، نمایشی و نزدیک به مضحکه به نظر میرسند. در نتیجه، سریال در ساختن هویتی یکدست کامیاب نیست؛ هرچند همین بیپروایی گاهی به آن انرژی و لحن خاصی میبخشد.
« این دو وجه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند، اما همیشه با توازن کنار هم قرار نمیگیرند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Strain» اثری بلندپروازانه در ژانر وحشت است که ایده جذاب پیوند همهگیری و خونآشامی را با فضای تیره شهری، طراحی چشمگیر موجودات و موقعیتهای پرتنش همراه میکند. بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که دانش پزشکی در برابر چیزی قرار میگیرد که از چارچوبهای معمول فراتر میرود و شهر، بدن و زندگی روزمره را به میدان تهدید بدل میسازد.
در مقابل، کمعمقی برخی شخصیتها، تصمیمهای نامتقاعدکننده، افتوخیز ریتم و ناهماهنگی لحن مانع از آن میشوند که همه ظرفیتهای ایده مرکزی بهتمامی شکوفا شوند. با وجود این کاستیها، سریال برای علاقهمندان به وحشت جسمانی و روایتهای آخرالزمانی تجربهای متمایز فراهم میکند. ارزش آن بیش از همه در تصویر تازهای است که از اسطوره خونآشام میسازد: نه موجودی رازآلود در حاشیه تمدن، بلکه آفتی که نظم اجتماعی را از درون میفرساید و ترس را به قلب زندگی روزمره میآورد.



ثبت دیدگاه