نقد و بررسی
نقد من قهرمان توام (Main Tera Hero) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که منطق را پشت در میگذارد «Main Tera Hero» ساختهٔ دیوید دهاوان، کمدی عاشقانهای است که از همان ابتدا روشن میکند قرار نیست قواعد واقعگرایی را با جدیت دنبال کند. سینو، جوانی پرجنبوجوش و خودرأی، در مسیر تازهای از زندگی با سوناینا آشنا میشود و دل به او میبازد؛ اما علاقهاش در میان تعقیبوگریزها، خواستگاران ناخواسته و گرفتاریهای خانوادگی آرام نمیگیرد.
حضور پلیسی که برای سوناینا نقشه دارد، عایشه که به سینو دل بسته و پدری بانفوذ و تبهکار، داستان را به زنجیرهای از موقعیتهای آشفته بدل میکند. فیلم در سال ۲۰۱۴ ساخته شد و وارون دهاوان، ایلینا دیکروز و نرگس فخری در آن نقشآفرینی میکنند. این آشفتگی، هم سرچشمهٔ انرژی فیلم است و هم منشأ ضعف آن.
«Main Tera Hero» از آن دسته آثار است که بهجای ساختن جهانی باورپذیر، جهان خود را بر پایهٔ اغراق، تصادف و شوخیهای پرسروصدا بنا میکند. اگر تماشاگر از ابتدا با این قرارداد همراه شود، فیلم میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما اگر انتظار داشته باشد حوادث بر اساس منطق معمول پیش بروند، فاصلهگرفتن اثر از واقعیت بهسرعت آزاردهنده خواهد شد.
روایت و ریتم: میان شتاب و فرسودگی روایت فیلم با چند مسیر عاطفی و تعقیبی پیش میرود و شخصیتها را در وضعیتی قرار میدهد که هر تصمیم، به گرفتاری تازهای راه میبرد. این ساختار برای یک کمدی سبک ظرفیت دارد: سوءتفاهمها میتوانند زنجیرهای از موقعیتهای خندهآور بسازند و ورود شخصیتهای تازه، ضرباهنگ را تغییر دهد.
« فیلم در سال ۲۰۱۴ ساخته شد و وارون دهاوان، ایلینا دیکروز و نرگس فخری در آن نقشآفرینی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلمنامه همیشه نمیتواند از این ظرفیت بهره ببرد. برخی گرهها بیش از آنکه از رفتار شخصیتها برآیند، به تصادف یا ضرورتِ پیشبردن ماجرا وابستهاند؛ در نتیجه، داستان گاه بهجای آنکه پیش برود، تنها از حادثهای به حادثهٔ بعدی میجهد. نیمهٔ نخست، با معرفی شخصیتها و استقرار موقعیتها، در بخشهایی کند و کمرمق به نظر میرسد.
فیلم زمان قابلتوجهی صرف میکند تا تماشاگر را وارد بازی خود کند، اما در این مسیر شوخیها همیشه بهاندازهٔ کافی مؤثر نیستند. پس از آن، افزایش درگیریها و رفتوآمد شخصیتها به نیمهٔ دوم تحرک بیشتری میدهد و بعضی موقعیتها خندهدارتر از بخشهای ابتدایی از کار درمیآیند. بااینهمه، این بهبود پیوسته نیست: تکرار شوخیها و امتداد بیدلیل برخی صحنهها گاهی دوباره از سرعت فیلم میکاهد.
سینو و بازی وارون دهاوان سینو بیش از آنکه قهرمانی با تحول روانی پیچیده باشد، نیروی محرکِ پرجنبوجوش فیلم است. او با اعتمادبهنفس اغراقآمیز، شیطنت و بیپروایی وارد بحرانها میشود و اغلب بهجای سنجیدن پیامدها، راهی تازه برای تشدید ماجرا پیدا میکند. این ویژگی در فیلمی واقعگرا میتوانست او را سطحی یا نامعقول جلوه دهد، اما در فضای کارتونی اثر، بخشی از شخصیتپردازی اوست.
دشواری آنجاست که فیلم همیشه میان سرزندگی و لوسبازی مرز روشنی نمیگذارد. وارون دهاوان با تسلط بدنی، تحرک و حضور پررنگش، برای چنین نقشی انتخاب مناسبی است. او در رقص و کمدیِ جسمانی چابکی دارد و میتواند حتی دیالوگهای ساده را با انرژی اجرا کند. اما اتکای اثر به جذابیت ستارهای او گاه بیش از اندازه است: شخصیتهای دیگر کمتر فرصت مییابند مستقل از سینو بدرخشند و بسیاری از موقعیتها به واکنشهای پرتحرک او وابسته میمانند.
« بااینحال، فیلمنامه همیشه نمیتواند از این ظرفیت بهره ببرد. »
شخصیتها و اجرا
ایلینا دیکروز در نقش سوناینا حضوری آرامتر دارد و نرگس فخری در نقش عایشه به سوی اغراق میرود؛ اغراقی که گاهی با لحن کلی فیلم سازگار است، اما در لحظاتی از حد میگذرد. بازیگران مکمل، از جمله راجپال یاداو و آنوپام کهر، به فضای شلوغ فیلم تنوع میبخشند، هرچند فیلمنامه برای همهٔ آنها فرصت برابر نمیسازد.
شوخیها: گاهی مؤثر، گاهی بیش از حد سبک کمدی فیلم بر موقعیتهای بعید، واکنشهای پررنگ، دیالوگهای بازیگوشانه و شوخیهای جسمانی تکیه دارد. این شیوه بهخودیخود ایراد نیست؛ کمدی عامهپسند میتواند با آگاهی از سبکی و بیپروایی خود سرگرمکننده باشد. «Main Tera Hero» نیز در لحظاتی که ریتم شوخی را درست تنظیم میکند، از همین سادگی سود میبرد.
بعضی موقعیتها به سبب بیاعتنایی کامل شخصیتها به وقار و حسابگری، خندهای ناگهانی ایجاد میکنند؛ خندهای که از جدیگرفتن جهان فیلم نمیآید، بلکه از پذیرفتن هرجومرج آن حاصل میشود. اما این سازوکار همیشه جواب نمیدهد. بعضی شوخیها چنان به اغراق تکیه دارند که بهجای خنده، حس تکرار یا تصنع ایجاد میکنند.
گاه فیلم یک موقعیت را بیش از اندازه میکشد یا همان الگوی طنز را با تغییراتی اندک بازمیگرداند. نتیجه آن است که شوخیهای موفق، کنار شوخیهای سطحی و کماثر قرار میگیرند و کیفیت کمدی نوسان پیدا میکند. همین نابرابری توضیح میدهد که چرا ممکن است تماشاگر در بخشی از فیلم سرگرم شود و در بخشی دیگر، احساس کند اثر تنها با صدای بلندتر میکوشد خنده بگیرد.
« این شیوه بهخودیخود ایراد نیست؛ کمدی عامهپسند میتواند با آگاهی از سبکی و بیپروایی خود سرگرمکننده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و کیفیت دیداری یکی از ماندگارترین امتیازهای فیلم، موسیقی پرانرژی آن است. ترانهها بهجای آنکه صرفاً فاصلهای میان دو بخش داستانی باشند، به هویت سرزنده و رنگارنگ اثر کمک میکنند. قطعاتی چون «Besharmi Ki Height» نمونهای از همان حالوهوای پرتحرکیاند که فیلم میخواهد در سراسر روایت حفظ کند.
موسیقی ساختهٔ ساجد–واجد، همراه با طراحی رقص و حضور پرتحرک وارون دهاوان، به صحنهها گرما میبخشد و گاه بیش از خود داستان در ذهن میماند. این کیفیت موسیقایی در کنار لحن نوستالژیک فیلم، امکان تماشای دوبارهٔ آن را فراهم میکند. برای مخاطبی که فیلم را در دورهای خاص دیده یا با ترانههایش خاطره دارد، بازگشت به آن میتواند تجربهای خوشایند باشد؛ حتی اگر ضعفهای فیلمنامه همچنان آشکار بمانند.
جلوهٔ رنگارنگ و پرزرقوبرق اثر نیز با جهان کمیک آن هماهنگ است، هرچند گاهی به شلوغی بصری میانجامد و اجازه نمیدهد لحظهها بهاندازهٔ کافی مکث کنند. جهان کارتونی و مسئلهٔ باورپذیری «Main Tera Hero» بارها از منطق متعارف فاصله میگیرد. شخصیتها با سهولت از موقعیتهایی عبور میکنند که در یک داستان واقعگرا پیامدهای جدیتری میداشتند و واکنشها معمولاً تابع نیاز کمدیاند، نه روانشناسی دقیق.
فیلم از این قاعده نهفقط در یک صحنه، بلکه در سراسر ساختار خود استفاده میکند؛ بنابراین بهتر است آن را نه بهعنوان روایتی واقعگرا، بلکه بهمنزلهٔ کمدیای اغراقآمیز و آگاهانه سبک تماشا کرد. بااینحال، تفاوت میان «پذیرفتن اغراق» و «نادیدهگرفتن انسجام» مهم است. یک اثر میتواند بیمنطق به نظر برسد، اما همچنان قواعد درونی ثابتی داشته باشد.
« موسیقی و کیفیت دیداری یکی از ماندگارترین امتیازهای فیلم، موسیقی پرانرژی آن است. »
قوتها و کاستیها
مشکل این فیلم آن است که برخی موقعیتها چنان تابع نیاز فوری صحنهاند که پیوند علّی میان رخدادها سست میشود. این ضعف، بهخصوص برای مخاطبی که انتظار دارد رابطهٔ عاشقانه یا خطرهای داستانی وزن عاطفی داشته باشند، مانع درگیرشدن عمیقتر با روایت میشود. جمعبندی «Main Tera Hero» فیلمی بیادعا و پرهیاهو است که ارزش اصلیاش را نه در ظرافت داستان، بلکه در انرژی بازیگر اصلی، ترانههای ماندگار و لحظات پراکندهٔ کمدی پیدا میکند.
نیمهٔ اول میتواند کند و خستهکننده باشد، شوخیها از نظر کیفیت یکدست نیستند و منطق داستان نیز بارها کنار گذاشته میشود؛ بااینحال، فیلم در بخشهایی بهواسطهٔ سرزندگیاش از بیحالی کامل میگریزد. جذابیت نوستالژیک آن برای تماشاگرانی که با موسیقی و حالوهوای سینمای عامهپسند هند خاطره دارند، واقعی است؛ اما این جذابیت جای انسجام روایی را نمیگیرد.
در نهایت، این اثر بیش از آنکه برای تحلیل دقیق روابط یا انتظار داستانی پیچیده مناسب باشد، برای تماشایی سبک و خاطرهانگیز ساخته شده است. اگر تماشاگر بتواند با اغراقهایش کنار بیاید، احتمال دارد از ترانهها و چند شوخی موفق لذت ببرد؛ اگر نه، همان بیاعتنایی به واقعیت و نوسان ریتم، مهمترین مانع تجربهٔ او خواهد بود.
« مشکل این فیلم آن است که برخی موقعیتها چنان تابع نیاز فوری صحنهاند که پیوند علّی میان رخدادها سست میشود. »



ثبت دیدگاه