نقد و بررسی
نقد کم (دوربین) (Cam) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که از آنِ خود نیست «کم» ساختهٔ دنیل گلدهابر، تریلری روانشناختی است که هراس خود را از مسئلهای امروزی و ملموس میگیرد: زندگیای که در فضای مجازی میسازیم، تا چه اندازه واقعاً در اختیار ماست؟ آلیس، زنی جوان و بلندپرواز، در نقش برخطِ «لولا» برای مخاطبان وبکم برنامه اجرا میکند؛ تا آنکه روزی بدلِ دقیق او حسابش را در اختیار میگیرد و بهجای او ظاهر میشود.
فیلم از همین موقعیت ساده، پرسشی پیچیده میسازد: اگر چهره و هویت دیجیتال آدمی از او جدا شود، چه چیزی باقی میماند که بتواند مالکیتش را ثابت کند؟ «کم» از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست صرفاً معمایی دربارهٔ یک حساب ربودهشده باشد. موضوع اصلی، کشمکش میان فرد و تصویری است که از او در معرض تماشا قرار گرفته؛ تصویری که ممکن است از خود صاحبش موفقتر، محبوبتر و حتی قانعکنندهتر باشد.
فیلم این ایده را نه در قالب بحثی انتزاعی، بلکه به شکل کابوسی شخصی و رو به گسترش پیش میبرد. به همین دلیل، بحران آلیس همزمان هم معمایی جذاب است و هم تهدیدی علیه حس او از واقعیت و خویشتن. هویت آنلاین، کار و اختیار یکی از امتیازهای فیلم، نگاه نسبتاً دقیقش به کاری است که آلیس انجام میدهد.
« کم» از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست صرفاً معمایی دربارهٔ یک حساب ربودهشده باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او صرفاً قربانیِ موقعیتی عجیب نیست؛ زنی است که برای ساختن شخصیت نمایشی خود، وقت و انرژی صرف کرده و میخواهد در حرفهاش پیشرفت کند. شخصیت «لولا» برای او نقابی کاملاً جدا از زندگی واقعی نیست، بلکه پروژهای است که با تصمیمها و خلاقیت خودش ساخته شده است. این تمایز اهمیت دارد: وقتی بدلِ آلیس همان نام و ظاهر را به کار میگیرد، چیزی بیش از دسترسی به یک حساب کاربری از او ربوده میشود؛ حاصلِ کار و اختیارش نیز مصادره میشود.
فیلم در اینجا به رابطهٔ میان نمایش و کنترل توجه نشان میدهد. مخاطبان میتوانند چهرهٔ آلیس را ببینند و دربارهٔ اجرای او داوری کنند، اما نمیدانند چه کسی پشت تصویر است یا چه مرزی میان نقش و زندگی شخصی او وجود دارد. در سوی دیگر، خود آلیس نیز بهتدریج درمییابد که ساختهٔ نمایشیاش ممکن است در فضایی رشد کند که دیگر بر آن تسلط ندارد.
«کم» از این تضاد، نقدی بر اقتصاد توجه میسازد: محبوبیت و رتبهبندی میتوانند بهسرعت جای ارزش کار و حقِ صاحب آن را بگیرند. بازی مادلین بروئر و دوگانگی نقش مادلین بروئر تکیهگاه اصلی فیلم است. او باید دو کیفیت متضاد را همزمان زنده نگه دارد: آلیسی که در زندگی بیرون از صفحه آسیبپذیر و مضطرب است، و لولایی که برای دوربین با اعتمادبهنفس و حسابشده ظاهر میشود.
« فیلم در اینجا به رابطهٔ میان نمایش و کنترل توجه نشان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت میان این دو، بهجای آنکه به اجرای اغراقشده بدل شود، در جزئیات رفتار و لحن آشکار میشود. همین ظرافت باعث میشود تماشاگر باور کند که دو چهرهٔ متفاوت میتوانند از یک فرد سرچشمه بگیرند، بیآنکه یکی را تمام حقیقت و دیگری را دروغ محض بدانیم. این بازی در شکلگیری تعلیق هم نقش مهمی دارد.
هرچه آلیس بیشتر میکوشد بدل خود را درک کند، فاصلهٔ میان شخصیت روزمرهاش و چهرهٔ نمایشیاش پررنگتر میشود. بروئر آشفتگی را بهتدریج در بدن و نگاه شخصیت مینشاند؛ ازاینرو بحران روانی او تنها با توضیحهای داستانی پیش نمیرود. حتی لحظاتی که فیلمنامه برای روشنکردن وضعیت به اندازهٔ کافی پیش نمیرود، حضور متمرکز بازیگر اصلی کمک میکند توجه تماشاگر به تجربهٔ آلیس معطوف بماند.
تعلیق، فضا و هراس از دیدهشدن فضای فیلم از برخورد دو جهان شکل میگیرد: اتاقها و موقعیتهای روزمرهای که آلیس در آنها زندگی میکند، و جهان پرنور و پرهیاهوی صفحههایی که او را به مخاطبان متصل میسازند. این دومی در ظاهر عرصهٔ انتخاب و اجراست، اما بهتدریج به فضایی بدل میشود که از آن نمیتوان بهآسانی گریخت.
« تفاوت میان این دو، بهجای آنکه به اجرای اغراقشده بدل شود، در جزئیات رفتار و لحن آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویرهای تکرارشوندهٔ صفحهنمایش، گفتوگوهای مجازی و بازتابهای گوناگون، حسِ محصوربودن در برابر نگاه دیگران را تقویت میکنند. تعلیق نیز بیشتر از آنکه بر ترساندن ناگهانی تکیه کند، از بیاطمینانی تغذیه میشود. آلیس نمیداند بدلش چگونه پدیدار شده، چه میخواهد و چرا دیگران به ادعای او اعتنای کافی ندارند.
این بیاعتنایی، هراس را ملموستر میکند: بحران او برای خودش ویرانگر است، اما برای اطرافیان و سامانههایی که باید پاسخگو باشند، ممکن است صرفاً مشکلی در یک حساب کاربری به نظر برسد. فیلم در بخشهای موفقش نشان میدهد که چگونه تنهایی و بیپناهی میتوانند از خودِ راز ترسناکتر شوند. ریتم و محدودیتهای فیلمنامه با وجود نقطهٔ شروع نیرومند و فضای رازآلود، ریتم «کم» در همهٔ بخشها یکدست نیست.
فیلم در ابتدا با سرعت خوبی جهان آلیس را معرفی میکند و تماشاگر را به دنبال پاسخ میکشاند، اما در ادامه گاه کشدار میشود. برخی صحنهها بیشتر بر تداوم اضطراب تکیه دارند تا بر افزودن اطلاعات یا پیچیدهترکردن جدال؛ در نتیجه، تعلیقی که در آغاز مؤثر است، در بخشهایی از توان خود میکاهد.
« تعلیق نیز بیشتر از آنکه بر ترساندن ناگهانی تکیه کند، از بیاطمینانی تغذیه میشود. »
قوتها و کاستیها
مشکل بنیادیتر، نسبت میان ایدههای متعدد و فرصت محدود فیلم برای پروراندن آنهاست. «کم» به هویت، شهرت، نگاه مخاطب، خانواده، کار جنسی و کنترل بر تصویر خویش سر میزند؛ اما همهٔ این موضوعها به یک اندازه بسط نمییابند. بعضی گرهها پس از آنکه توجه تماشاگر را جلب میکنند، بیآنکه پیامد روایی یا معنایی کاملی پیدا کنند، کنار گذاشته میشوند.
این کاستی بهویژه برای اثری که بخش بزرگی از کشش خود را از پرسشهای بیپاسخ میگیرد، محسوس است: میان رازپردازیِ هدفمند و ناتمامگذاشتنِ ایدهها فاصلهای باریک وجود دارد. ابهام؛ ابزار معنا یا جای خالی پاسخ؟ پرهیز از توضیح کامل میتواند در یک فیلم رازآلود انتخابی هنرمندانه باشد، بهخصوص وقتی ابهام به مضمون اثر خدمت کند.
«کم» میخواهد تماشاگر را با ناامنیِ هویت و ناپایداریِ تصویر دیجیتال روبهرو کند؛ جهانی که در آن، پاسخ قطعی همیشه در دسترس نیست. بااینحال، ابهام زمانی اثرگذارتر است که حتی بدون حلکردن همهچیز، به تجربهای منسجم و قابلتأمل منتهی شود. در این فیلم، بعضی مخاطبان ممکن است پایان و سرنوشت راز مرکزی را بیش از اندازه مبهم و گیجکننده بیابند.
« مشکل بنیادیتر، نسبت میان ایدههای متعدد و فرصت محدود فیلم برای پروراندن آنهاست. »
جمعبندی
این واکنش قابلدرک است: اثر بهقدر کافی پرسش میسازد تا تماشاگر انتظار داشته باشد دستکم بخشی از منطق رخدادها روشن شود. اما پاسخندادن به پرسشهای داستانی، بهتنهایی معادلِ عمق فلسفی نیست. هرگاه فیلم از صورتبندی دقیقِ نسبت میان معما و مضمون بازمیماند، ابهام بهجای آنکه ذهن را درگیر کند، ممکن است حسِ ناتمامبودن برجای بگذارد.
جمعبندی «کم» فیلمی استوار بر ایدهای بههنگام و بازی محوریِ قدرتمند؛ اثری که هویت آنلاین را نه سرگرمیای بیخطر، بلکه عرصهای برای کار، خودآفرینی و منازعه بر سر اختیار تصویر میبیند. فضای رازآلود و حس تنهایی و بدبینی آن، بهویژه در بخشهای نخست، تعلیقی مؤثر میسازد و آلیس را به شخصیتی بدل میکند که تماشاگر میخواهد سرنوشتش را دنبال کند.
در برابر این قوتها، ریتم نامتوازن و گرههایی که نیمهکاره میمانند، از تأثیر نهایی فیلم میکاهند. پایانبندیِ مبهم نیز برای برخی بینندگان بیشتر منشأ سردرگمی خواهد بود تا تأمل رضایتبخش. بااینهمه، «کم» بهسبب پرسشهایش دربارهٔ مالکیت هویت، نگاه عمومی و فاصلهٔ میان شخص و نقشی که در اینترنت میسازد، در ذهن میماند؛ حتی اگر در پاسخدادن به معمای خودش به اندازهٔ طرح آن موفق نباشد.
« اما پاسخندادن به پرسشهای داستانی، بهتنهایی معادلِ عمق فلسفی نیست. »



ثبت دیدگاه