نقد و بررسی
نقد به ترتیب خروج از صحنه (In Order of Disappearance) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ آرامِ انتقام «In Order of Disappearance» فیلمی نروژی از Hans Petter Moland است که داستانش را با تضادی ساده اما پُرظرفیت آغاز میکند: نیلس، رانندهای آرام و محترم که بهتازگی عنوان «شهروند سال» را گرفته، با مرگ پسرش روبهرو میشود؛ مرگی که توضیح رسمی آن را نمیپذیرد. از این نقطه، فیلم وارد مسیری آشنا، یعنی انتقامجویی، میشود؛ اما آشنایی طرح به معنای معمولیبودن تجربه نیست.
آنچه اثر را از بسیاری از نمونههای همخانوادهاش جدا میکند، نه فقط خشونت، بلکه نحوهٔ روایت آن است: خشک، سرد، گاه هولناک و در لحظاتی بهطرزی نامنتظر خندهدار. فیلم برای تبدیل مردی عادی به نیرویی تهدیدآمیز، به قهرمانی پرحرف یا پرهیاهو نیاز ندارد. نیلس بیش از آنکه با سخنرانیهای طولانی خود را توضیح دهد، از سکوت، نگاه و عمل شناخته میشود.
همین خویشتنداری، شخصیت او را از الگوی قهرمانان انتقامجو که خشمشان را آشکارا به نمایش میگذارند، دور میکند. او نه تجسمی باشکوه از عدالت است و نه شخصیتی که خشونتش بهسادگی تماشاگر را به تحسین وادارد. فیلم، بیش از آنکه انتقام را پیروزی بداند، آن را واکنشی تراژیک به فقدان و بیپناهی نشان میدهد.
برف؛ منظرهای که سرد میکند مهمترین نیروی بصری فیلم، چشماندازهای برفی آن است. سفیدی گستردهٔ طبیعت نه پسزمینهای تزئینی، بلکه عنصری فعال در شکلدادن به حالوهوای روایت است. برف، فاصلهها را محو میکند، ردها را میپوشاند و گاه شخصیتها را در فضایی خالی و بیانتها رها میسازد. در چنین جهانی، زیبایی و تهدید بهسادگی از هم جدا نیستند: قابها چشمنوازند، اما آرامشی که به نظر میرسد در آنها وجود دارد، همیشه شکننده است.
« از این نقطه، فیلم وارد مسیری آشنا، یعنی انتقامجویی، میشود؛ اما آشنایی طرح به معنای معمولیبودن تجربه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمبرداری Philip Øgaard با استفاده از این گسترهٔ سرد، به روایت نوعی انضباط دیداری میبخشد. میزانسنها غالباً از شلوغی و آشفتگی دورند؛ شخصیتها در فضاهایی باز یا محیطهایی دقیق و بخشبندیشده دیده میشوند و این ترکیب، به خشونت حالتی غریب میدهد. صحنهها الزاماً با حرکتهای پرشتاب دوربین یا تدوین پرهیجان پیش نمیروند.
گاهی سکون قاب است که لحظه را سنگین میکند و تماشاگر را وامیدارد تا پیش از وقوع حادثه، در انتظار آن بماند. از همین رو، برف در فیلم هم زیباست و هم بیاعتنا: طبیعت همچنان آرام میماند، حتی وقتی آدمها جهان خود را به آشوب میکشند. کمدی سیاه در کنار خشونت طنز فیلم از جنس شوخیهای پیاپی یا لطیفههای آشکار نیست.
بیشتر از برخورد سرد و جدی شخصیتها با وضعیتی خشونتبار و نامعقول پدید میآید. فیلم گاه ماجرایی تکاندهنده را با همان خونسردی روایت میکند که میتوان با یک امر روزمره برخورد کرد؛ و درست همین فاصله میان شدت رویداد و بیاعتنایی ظاهری روایت است که خندهای ناراحتکننده برمیانگیزد. این کمدی سیاه نه خشونت را بیاهمیت میکند و نه آن را به نمایش قهرمانانه تبدیل میسازد؛ بیشتر پوچی و بیمنطقی چرخهٔ انتقام را عریان میکند.
یکی از ابزارهای مؤثر فیلم، معرفی کوتاه و موجز برخی شخصیتهاست؛ رویکردی که با خشکی بوروکراتیک خود، به فضای طنزآمیز اثر کمک میکند و در همان حال یادآور میشود که هر عضو این جهان زیرزمینی، فقط یک مهره در بازی قدرت نیست. این جزئیات در کنار موقعیتهای نامتعارف، فیلم را از یک تریلر انتقامی کاملاً جدی جدا میکنند.
« فیلمبرداری Philip Øgaard با استفاده از این گسترهٔ سرد، به روایت نوعی انضباط دیداری میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، ترکیب دو لحن همیشه بینقص نیست. برخی لحظههای کمدی چنان ناگهانی از راه میرسند که ممکن است پیوندشان با اندوه یا تهدید جاری در صحنه چندان طبیعی احساس نشود. فیلم از این ناهمواری سود میبرد، اما گاهی نیز بهای آن را با ناهماهنگی لحنی میپردازد. نیلس و بازی استلان اسکاشگورد بازی استلان اسکاشگورد ستون اصلی فیلم است.
او نیلس را با حداقل تأکید و حداکثر حضور میسازد؛ مردی که در ظاهر به نظم و کار روزانه خو گرفته، اما درونش با اندوهی حلنشده روبهروست. اسکاشگورد نه شخصیت را به هیولایی بیاحساس بدل میکند و نه از او قهرمانی پاک و بیابهام میسازد. در چهره و سکوت او چیزی از فرسودگی دیده میشود که خشونت را هم قابلباور میکند و هم نگرانکننده.
جذابیت این نقش از آنجا میآید که نیلس بهندرت برای رفتار خود توجیهی پرطمطراق فراهم میکند. تماشاگر میتواند ریشهٔ خشم او را درک کند، بیآنکه ناچار باشد همهٔ انتخابهایش را تأیید کند. این فاصلهٔ اخلاقی، به فیلم عمق میدهد: رنج شخصی توضیحی برای خشونت است، نه مجوزی برای آن. اسکاشگورد این دو وجه را کنار هم نگه میدارد و اجازه نمیدهد شخصیت به نمادی تکبعدی بدل شود.
بازی او، حتی در لحظههایی که نیلس در موقعیتهای افراطی قرار میگیرد، بهجای اغراق بر خونسردی تکیه دارد. در سوی دیگر، Pål Sverre Hagen در نقش «کُنت» وجهی متفاوت از قدرت تبهکارانه را عرضه میکند. او رهبر باندی است که در عین خطرناکی، رفتاری نامتعارف و گاه کودکانه دارد. Hagen از این ناسازگاری برای ساختن شخصیتی استفاده میکند که هم مضحک به نظر میرسد و هم توان ایجاد وحشت دارد.
« بااینحال، ترکیب دو لحن همیشه بینقص نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور Bruno Ganz نیز به جهان فیلم وزنی دیگر میافزاید؛ تقابل شخصیتهای پدرانه و شکلهای متفاوت اقتدار، از لایههای زیرین روایت است که بدون نیاز به شرح مستقیم، در رفتار و انتخابهای آنان آشکار میشود. جهان خلافکاران و نگاه به قدرت فیلم تنها دربارهٔ تصمیم یک مرد برای انتقام نیست؛ با مجموعهای از باندها و مناسبات قدرت نیز سروکار دارد.
حضور گروههای مختلف، از جمله تبهکاران صرب، به روایت بُعدی فراتر از تعقیب فردی میدهد. بااینحال، اثر نمیکوشد همهٔ شخصیتها را به مطالعهای اجتماعیِ مفصل تبدیل کند. بسیاری از آنان با خطوطی روشن و لحنی اغراقآمیز معرفی میشوند؛ گویی جهان جنایت نیز، مانند ادارهها و مناسبات روزمره، از آدمهایی با عادتها، رقابتها و حساسیتهای کوچک ساخته شده است.
این نگاه، بخشی از طنز فیلم را شکل میدهد. تبهکاران در عین آنکه خطرناکاند، گرفتار دلمشغولیهایی معمولی و گاه مضحک نیز هستند. تضاد میان تصور آنان از قدرت و جزئیات پیشپاافتادهٔ زندگیشان، جلوهای هجوآمیز میآفریند. فیلم از این مسیر، جهان زیرزمینی را نه قلمرویی افسانهای و باشکوه، بلکه فضایی پر از خودخواهی، سوءتفاهم و رقابتهای فرساینده نشان میدهد.
بااینهمه، تعدد شخصیتها و گروهها گاه تمرکز روایت را از تجربهٔ عاطفی نیلس دور میکند و بعضی خطوط فرعی بیش از آنکه به گسترش مضمون کمک کنند، به طولانیشدن مسیر میانجامند. ریتم و محدودیتهای روایت آغاز فیلم عمداً آرام است و برای آنکه حادثهٔ اصلی به نیروی محرک داستان بدل شود، باید زمانی را صرف آشنایی با نیلس و محیط زندگی او کرد.
« حضور گروههای مختلف، از جمله تبهکاران صرب، به روایت بُعدی فراتر از تعقیب فردی میدهد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با فضای سرد و کمشتاب اثر هماهنگ است، اما برای تماشاگرانی که انتظار دارند تریلر از همان دقایق نخست با تعقیبوگریز و درگیری پیش برود، ممکن است کند به نظر برسد. فیلم بهتدریج جهان خود را میسازد و صبر مخاطب را میآزماید؛ سپس، وقتی نیلس وارد مسیر انتقام میشود، ضرباهنگ و شدت حوادث افزایش مییابد.
بااینحال، این شتاب در سراسر اثر یکسان باقی نمیماند. بخشهایی از روایت کش میآیند و انباشت شخصیتها و برخوردها، گاهی جریان اصلی را کند میکند. از سوی دیگر، تکرار برخی الگوهای خشونتآمیز ممکن است از تازگی لحظههای بعدی بکاهد. فیلم آگاهانه با تکرار و حذف، نوعی خشکی طنزآمیز میسازد، اما این انتخاب همیشه به افزایش تأثیر منجر نمیشود.
در بهترین لحظهها، ایجاز و خونسردی به اثر قدرت میبخشند؛ در لحظههای کمرمقتر، همین سردی به فاصلهای میان مخاطب و روایت بدل میشود. جمعبندی «In Order of Disappearance» تریلری انتقامی است که نیروی خود را نه از تازگی کامل طرح، بلکه از لحن متمایز، تصویرهای برفی و بازی کنترلشدهٔ استلان اسکاشگورد میگیرد.
فیلم با آمیختن خشونت و کمدی سیاه، جهانی میسازد که در آن خنده اغلب از دل ناراحتی و بیمعنایی بیرون میآید. نیلس شخصیتی جذاب است، اما فیلم از ما نمیخواهد خشونت او را بیچونوچرا بپذیریم؛ اندوه او را میفهمیم و همزمان از مسیری که در پیش گرفته احساس ناامنی میکنیم. کندی آغاز، افتوخیز ریتم و ناهماهنگی گهگاه میان تلخی و طنز، از محدودیتهای اثرند؛ اما قاببندیهای چشمنواز، فضای سرد و بازیهای سنجیده، تجربهای بهیادماندنی میسازند.
« بااینحال، این شتاب در سراسر اثر یکسان باقی نمیماند. »
جمعبندی
این فیلم برای مخاطبی مناسب است که از تریلری صرفاً پرشتاب انتظار ندارد و از برخورد میان خشونت، اندوه و طنزی خشک استقبال میکند. در نهایت، برف فیلم بیش از آنکه نشانهٔ پاکی باشد، سطحی خاموش است که رد خشونت را میپوشاند، بیآنکه بتواند آن را از جهان داستان محو کند.



ثبت دیدگاه