نقد و بررسی
نقد دفترچه مرگ (Death Note) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با پیامدهایی هولناک فیلم ژاپنی «Death Note» محصول سال ۲۰۰۶، به کارگردانی Shūsuke Kaneko، از آن ایدههایی بهره میگیرد که در یک جمله میتوانند ذهن را درگیر کنند: اگر انسانی میتوانست با نوشتن نام دیگران در دفترچهای مرموز جانشان را بگیرد، چه کسی حق داشت دربارهٔ سزاواربودن آنان برای زندگی داوری کند؟
لایت یاگامی، دانشآموزی باهوش و دلزده از فساد و جنایت، به چنین امکانی دست مییابد و آن را راهی برای ساختن جهانی پاکتر میبیند. اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که این قدرت، فقط وسیلهای خارقالعاده برای اجرای عدالت نیست؛ آزمونی است برای سنجش مرز میان آرمانخواهی، خودفریبی و میل به فرمانروایی.
جذابیت فرض مرکزی در این است که تماشاگر را بهسرعت در موقعیتی اخلاقی و روایی قرار میدهد: آیا میتوان با حذف مجرمان، جامعهای بهتر ساخت؟ و چه کسی قرار است تعیین کند «مجرم» یا «شرور» دقیقاً چه معنایی دارد؟ فیلم این پرسشها را بهانهٔ یک معمای پرکشش میکند، نه رسالهای فلسفی؛ به همین دلیل، ایدهٔ اصلی بیش از آنکه در قالب گفتوگوهای طولانی بسط یابد، در کنش شخصیتها و پیامدهای تصمیمهایشان شکل میگیرد.
لایت؛ از آرمان اصلاح تا وسوسهٔ قدرت لایت در آغاز، خود را کسی میبیند که میتواند خلأهای نظام عدالت را پر کند. او باهوش است، موقعیت اجتماعی خوبی دارد و ظاهراً میخواهد از این تواناییها برای هدفی بزرگ بهره بگیرد. بااینحال، تفاوت میان «خواستن عدالت» و «حق دانستن خود برای اجرای عدالت» خیلی زود به محور درونی شخصیت بدل میشود.
« و چه کسی قرار است تعیین کند «مجرم» یا «شرور» دقیقاً چه معنایی دارد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با ظرافتی قابلقبول نشان میدهد که چگونه اطمینان اخلاقی میتواند کمکم جای تردید را بگیرد و چگونه قدرتی بیمهار، فرد را به داوری سختگیرانهتر دربارهٔ دیگران سوق دهد. بازی Tatsuya Fujiwara به این دگرگونی نیروی دراماتیک میبخشد. او لایت را نه صرفاً چهرهای شرور، بلکه جوانی باهوش و محاسبهگر تصویر میکند که باورهایش بهتدریج با منفعت شخصی و میل به کنترل درمیآمیزند.
بااینهمه، گذار لایت از یک دانشآموز قانونمدار به کسی که اختیار مرگ دیگران را در دست میگیرد، گاه سریعتر از آن است که فیلم بتواند همهٔ لایههای روانی آن را بهطور کامل بپرورد. این شتاب، از یک سو به حرکت قصه کمک میکند و از سوی دیگر، مجال همدلی یا بررسی دقیقتر انگیزهها را محدود میسازد.
بازی موشوگربه و جاذبهٔ شخصیت ال بخش عمدهای از کشش فیلم از تقابل لایت و ال میآید؛ دو ذهن تیزبین که هرکدام میکوشند حرکت بعدی دیگری را پیشبینی کنند. ال، با شیوهٔ رفتاری نامتعارف و نگاه نافذش، نیرویی متفاوت در برابر اعتمادبهنفس کنترلشدهٔ لایت است. او فقط یک کارآگاه باهوش نیست؛ حضوری است که نظم و آرامش ظاهری صحنهها را برهم میزند و مخاطب را وامیدارد تا هر گفتوگو و مکث را بخشی از یک بازی ذهنی بداند.
Ken’ichi Matsuyama در ساختن این شخصیت، به حرکات و عادتهایی تکیه میکند که ال را از دیگران متمایز میسازند. اجرای او گاهی به مرز اغراق نزدیک میشود، اما همین بیگانگی رفتاری بخشی از جذابیت شخصیت است. در مقابل، رابطهٔ او با لایت از آن نوع تقابلهایی است که نیازی به تعقیبوگریز دائمی ندارد: نگاهها، پرسشها، سکوتها و تلاش برای بهدستآوردن برتری، جای کنش فیزیکی را میگیرند.
« بازی Tatsuya Fujiwara به این دگرگونی نیروی دراماتیک میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بهترین لحظاتش، این رویارویی را مانند مسابقهای شطرنجی پیش میبرد که هر حرکت میتواند معنایی دوگانه داشته باشد. اقتباس سینمایی و فشردگی روایت «Death Note» بر پایهٔ مانگای Tsugumi Ohba و Takeshi Obata ساخته شده و در قالب فیلم بلند، ناگزیر باید جهانی داستانی و مجموعهای از شخصیتها را در زمانی محدود سامان دهد.
نتیجه، روایتی است که از یک سو برای بینندهٔ ناآشنا با جهان اثر قابلدنبالکردن باقی میماند و از سوی دیگر، گاه نشانههایی از فشردگی و ازدحام دارد. بعضی اتفاقها با سرعت از کنار مخاطب میگذرند، درحالیکه برخی موقعیتها بیش از اندازه مکث میکنند؛ همین ناهماهنگی باعث میشود ریتم فیلم همیشه یکدست نباشد.
تغییرهایی که اقتباس در مسیر داستان ایجاد میکند، بهخودیخود نقطهضعف نیستند. فیلم باید ساختار مستقل و ضرباهنگی سینمایی داشته باشد و بنابراین نمیتواند همهٔ جزئیات منبع اقتباس را بازگو کند. در لحظاتی، این تغییرها به اثر هویتی جداگانه میدهند؛ اما در بخشهایی دیگر، گذار میان رخدادها چنان فشرده یا ناگهانی است که احساس میشود شخصیتها فرصت کافی برای واکنش و تحول نداشتهاند.
فیلم گاهی میخواهد هم معمایی پلیسی باشد، هم تریلری فراطبیعی و هم درامی دربارهٔ اخلاق و اقتدار؛ این بلندپروازی به آن تنوع میبخشد، اما تمرکز رواییاش را نیز گاه پراکنده میکند. جهان بصری، ریوک و موسیقی فضای فیلم ترکیبی از واقعگرایی شهری و عنصرهای فراطبیعی است. محیطهای روزمره، پلیس و زندگی عادی شخصیتها زمینهای ملموس میسازند؛ در برابر آن، دفترچه و ریوک یادآوری میکنند که قواعد معمول جهان دیگر کافی نیستند.
« تغییرهایی که اقتباس در مسیر داستان ایجاد میکند، بهخودیخود نقطهضعف نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این برخورد میان امر آشنا و امر ناممکن، به فیلم حالوهوایی رازآلود میدهد، هرچند اجرای بصری آن در همهٔ لحظات به یک اندازه قانعکننده نیست. ریوک حضوری مهم و بهیادماندنی دارد، اما جلوههای رایانهای او بعضی وقتها با بافت زندهٔ بازیگران و فضاهای واقعی هماهنگ نمیشود. طراحی شخصیت همچنان تأثیرگذار است، ولی اجرای تصویریاش میتواند توجه را از صحنه به خودِ فناوری جلب کند؛ بهویژه زمانی که انتظار داریم این موجود، بخشی طبیعی از جهان فیلم به نظر برسد.
در مقابل، موسیقی ساختهٔ Kenji Kawai با بافتی رازآلود و گاه نامتعارف به تعلیق کمک میکند. موسیقی نهفقط همراه صحنهها، بلکه بخشی از هویت ناآرام فیلم است و در لحظههای تنش، حس تهدیدی پنهان را تقویت میکند. بااینحال، بعضی انتخابهای صوتی ممکن است ناگهانی یا ناهمخوان به گوش برسند. بازیگری و شخصیتهای پیرامونی دو بازیگر اصلی بار سنگین روایت را به دوش میکشند و تقابلشان ستون اصلی فیلم است.
حضور آنان کمک میکند که حتی وقتی مسیر داستان شلوغ میشود، مخاطب همچنان به رابطهٔ مرکزی بازگردد. شخصیتهای پیرامونی نیز جهان داستان را از انحصار دو ذهن اصلی بیرون میآورند و به آن بُعد خانوادگی، پلیسی و عاطفی میبخشند؛ اما همهٔ این شخصیتها فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند.
در بعضی رابطهها، اثرگذاری عاطفی کمتر از ظرفیت موقعیت باقی میماند. فیلم بیشتر به پیشبرد نقشهها و افزایش تنش علاقه دارد تا مکث بر پیامدهای احساسی تصمیمها. به همین دلیل، برخی صحنهها که میتوانستند بار عاطفی بیشتری داشته باشند، چندان تکاندهنده از کار درنمیآیند. بااینحال، بازیهای اصلی به اثر انسجام میدهند و موسیقی و فضای رازآلود نیز خلأهای شخصیتپردازی را تا اندازهای جبران میکنند.
« در مقابل، موسیقی ساختهٔ Kenji Kawai با بافتی رازآلود و گاه نامتعارف به تعلیق کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
تعلیق، خشونت و پرسش اخلاقی فیلم در پرداخت خشونت، بیشتر از نمایش مستقیم آن به انتظار و پیامد تکیه میکند. دفترچه، ابزاری خاموش است؛ همین سادگی، مرگ را به عملی روزمره و ترسناک بدل میکند. لایت نیازی به حضور فیزیکی در کنار قربانیان ندارد و فاصلهٔ میان نوشتن یک نام و وقوع پیامد، بخش مهمی از اضطراب اثر را میسازد.
از این منظر، فیلم ایدهای هوشمندانه دارد: قدرتی که به ظاهر بیصدا و بیهزینه است، اما هر بار مسئولیت اخلاقی سنگینتری بر دوش صاحبش میگذارد. بااینحال، پرسشهای اخلاقی فیلم گاهی بیشتر نقش سوخت تعلیق را دارند تا موضوعی که با عمق کامل کاویده شود. اثر بهخوبی نشان میدهد که لایت چگونه در جایگاه قاضی و مجری قرار میگیرد، اما کمتر درنگ میکند تا پیامدهای اجتماعی یا معنای عدالت را از چند زاویهٔ متفاوت بررسی کند.
این محدودیت برای تریلری پرشتاب قابلدرک است، ولی ممکن است برای بینندهای که انتظار کاوش فلسفی گستردهتری دارد، ناامیدکننده باشد. جمعبندی «Death Note» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از ایدهای گیرنده و رویارویی دو شخصیت مرکزی میگیرد. بازی موشوگربهٔ لایت و ال، موسیقی وهمآلود و فضای تلفیقیِ واقعگرا و فراطبیعی، اثر را تا پایان زنده نگه میدارند.
در سوی دیگر، ریتم نامنظم، فشردگی روایت، پرداخت نهچندان کامل برخی شخصیتهای فرعی و جلوههای تصویری ناهماهنگ ریوک، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ اجزایش به یک اندازه موفق باشد. با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ پرسش مرکزیاش همچنان جذاب است: اگر قدرت داوری و مجازات در دست یک فرد قرار گیرد، چه چیزی او را از همان شرارتی که میخواهد نابود کند جدا نگه میدارد؟
« تعلیق، خشونت و پرسش اخلاقی فیلم در پرداخت خشونت، بیشتر از نمایش مستقیم آن به انتظار و پیامد تکیه میکند. »
جمعبندی
«Death Note» پاسخی ساده و آرامشبخش عرضه نمیکند؛ در عوض، این پرسش را در دل یک تریلر پرکشش مینشاند و اجازه میدهد تا پایان، زیر پوست داستان باقی بماند.



ثبت دیدگاه