نقد و بررسی
نقد ۸۸ دقیقه (88 Minutes) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز زمان را به دشمن بدل میکند «۸۸ دقیقه» بر پایهی تمهیدی ساده و مؤثر بنا شده است: دکتر جک گِرَم، روانپزشک قانونی نامدار، پس از قتل هولناک یکی از دانشجویانش پیامی دریافت میکند که میگوید فرصت چندانی برای زندهماندن ندارد. این تهدید در روزی رخ میدهد که جان فورستر، قاتلی که گِرَم در محکومیتش نقش داشته، در آستانهی اعدام است.
همین همزمانی، از ابتدا دو پرسش را در ذهن تماشاگر مینشاند: چه کسی گِرَم را هدف گرفته و آیا پروندهی قدیمی واقعاً آنقدر روشن بوده که به نظر میرسیده است؟ عنوان فیلم بیش از آنکه صرفاً نامی برای اثر باشد، وعدهی فرمی آن است. شمارش معکوس قرار است زمان را به نیرویی ملموس بدل کند؛ هر تماس، تعقیبوگریز و تصمیم باید بخشی از مهلت محدود قهرمان را بسوزاند.
این انتخاب در لحظههای نخست خوب جواب میدهد و حس اضطرار میآفریند. تماشاگر، مثل گِرَم، ناچار است نشانهها را سریع کنار هم بگذارد. اما فیلم در ادامه همیشه نمیتواند میان سرعت و وضوح تعادل برقرار کند. روانپزشکی در دل یک معمای جنایی پیشفرض داستان ظرفیت آن را دارد که از یک معمای معمولی فراتر برود.
گِرَم فقط قربانی تهدید نیست؛ او متخصصی است که سالها با تفسیر رفتار دیگران و سنجیدن ذهن مجرمان اعتبار یافته است. اکنون همان مهارتی که برایش شهرت آورده، به پرسش کشیده میشود: آیا میتواند به قضاوت خود اعتماد کند، وقتی اطرافیانش مظنوناند و گذشتهی حرفهایاش نیز در معرض تردید قرار گرفته است؟
« این تهدید در روزی رخ میدهد که جان فورستر، قاتلی که گِرَم در محکومیتش نقش داشته، در آستانهی اعدام است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، بهترین امکان فیلم در شکاف میان تخصص و آسیبپذیری نهفته است. روانپزشکی که عادت دارد دیگران را تحلیل کند، در وضعیتی قرار میگیرد که نمیتواند با فاصلهی امنِ مشاهدهگر به ماجرا نگاه کند. بااینحال، فیلمنامه این بُعد روانشناختی را بهطور کامل نمیپرورد. پرسشهای اخلاقی دربارهی شهادت، مسئولیت متخصص و امکان خطا در قضاوت گاه سر برمیآورند، اما اغلب زیر فشار نیاز به افزودن سرنخی تازه یا مظنونی دیگر کمرنگ میشوند.
آل پاچینو و بار شخصیت اصلی حضور آل پاچینو مهمترین عامل جاذبهی فیلم است. او به جک گِرَم حضوری پرتنش و پرجنبوجوش میدهد و میکوشد اضطراب مردی را نشان دهد که ناگهان از موضع کنترلکننده به موقعیت تعقیبشونده سقوط کرده است. حتی در صحنههایی که گفتوگوها چندان طبیعی به نظر نمیرسند، انرژی بازی او مانع از آن میشود که شخصیت کاملاً بیرمق شود.
گِرَم گاهی بیش از اندازه عصبی و نمایشی جلوه میکند، اما همین اغراق دستکم با آشفتگی شرایط داستان سازگار است. مشکل آنجاست که فیلم بیش از اندازه به ستارهی اصلی تکیه میکند. شخصیتهای پیرامونی، با وجود حضور بازیگرانی چون آلیسیا ویت، لیلی سوبیسکی، امی برنمن و ویلیام فورسایت، کمتر فرصت مییابند به آدمهایی مستقل و چندوجهی تبدیل شوند.
بسیاری از آنان در وهلهی نخست کارکرد داستانی دارند: مظنوناند، سرنخی میرسانند یا گمانهای تازه به وجود میآورند. در نتیجه، روابطشان با گِرَم و یکدیگر همیشه به اندازهای شکل نمیگیرد که خطرهای داستان وزن عاطفی پیدا کنند. تعلیق، سرنخها و انباشت مظنونها فیلم برای زنده نگهداشتن کنجکاوی، مجموعهای از رازها، سوءظنها و مسیرهای انحرافی پیش میکشد.
« از این منظر، بهترین امکان فیلم در شکاف میان تخصص و آسیبپذیری نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
این شگرد در آغاز به نفع روایت است؛ تماشاگر با هر نشانه احتمال تازهای میسازد و میکوشد هویت تهدیدکننده را از میان اطرافیان گِرَم تشخیص دهد. پیوند ماجرای کنونی با پروندهی فورستر نیز فضایی از بیاعتمادی میسازد: شاید حقیقت گذشته آنگونه نبوده که پروندههای رسمی میگویند، یا شاید کسی اکنون از همان گذشته برای پیشبرد نقشهای تازه بهره میبرد.
اما انباشت مظنونها همیشه به تعمیق معما نمیانجامد. گاهی فیلم بهجای آنکه سرنخها را به شکلی منظم به هم پیوند دهد، لایهای تازه روی لایهی قبلی میگذارد. نتیجه، روایتی است که شلوغیاش از پیچیدگی سازنده فاصله میگیرد. تماشاگر ممکن است همچنان بخواهد بداند چه کسی پشت تهدیدهاست، اما انگیزهی این کنجکاوی بیش از آنکه از انسجام معما بیاید، از میل به رسیدن به پاسخ نهایی سرچشمه میگیرد.
ریتم و زبان بصری تلاش برای روایت در زمان نزدیک به زمان واقعی، میتوانست به فیلم شکلی فشرده و نفسگیر بدهد. بااینحال، سرعت در «۸۸ دقیقه» همیشه به معنای ضرباهنگ نیست. گِرَم بارها در حرکت است و مدام با دیگران تماس میگیرد، اما این رفتوآمدها و مکالمههای پیدرپی گاه حس تکرار ایجاد میکنند.
تلفن که در ابتدا ابزار انتقال تهدید و حفظ فوریت است، بهتدریج به وسیلهای پرتکرار بدل میشود و بخشی از تأثیر اولیهاش را از دست میدهد. از نظر بصری نیز فیلم بیشتر به کارکرد پیشبرندهی صحنهها متکی است تا خلق فضایی متمایز. قابها و فضاها عموماً در خدمت رساندن اطلاعات یا حرکت دادن قهرماناند.
« اما انباشت مظنونها همیشه به تعمیق معما نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد با داستانی که مدام او را از یک موقعیت به موقعیت دیگر میکشاند همخوانی دارد، اما کمتر به اضطراب درونی شخصیت شکل تصویری میبخشد. تعلیق بیشتر از خودِ وضعیت میآید تا از میزانسن یا فضاسازی؛ از همین رو، وقتی روایت مکث میکند، فیلم ابزارهای چندانی برای حفظ فشار روانی در اختیار ندارد.
فیلمنامه و مسئلهی منطق ضعف اصلی اثر در فیلمنامهای است که میخواهد همزمان چند کار انجام دهد: گذشتهی گِرَم را زیر سؤال ببرد، چندین مظنون را در گردش نگه دارد، خطر جسمانی را افزایش دهد و معمایی با پاسخ نهایی بسازد. هر یک از این عناصر بهتنهایی میتواند جذاب باشد، اما کنار هم همیشه به انسجام نمیرسند.
برخی پیچشها بیش از آنکه از رفتار و انگیزهی شخصیتها بهطور طبیعی برآیند، برای غافلگیری یا طولانیکردن مسیر معما وارد میشوند. همین مسئله بر باورپذیری نیز اثر میگذارد. در یک تریلر، مخاطب آماده است که با تصادفها و همزمانیهای داستانی کنار بیاید، به شرط آنکه قواعد درونی فیلم روشن بمانند.
«۸۸ دقیقه» گاهی این قواعد را برای حفظ شتاب روایت سست میکند. بعضی رخدادها به توضیح یا زمینهچینی بیشتری نیاز دارند و بعضی گمانهها پس از مطرحشدن، آنقدر پیگیری نمیشوند که ارزش دراماتیکشان روشن شود. پایانبندی نیز ممکن است برای بخشی از تماشاگران زودتر از آنچه فیلم میخواهد قابل حدس شود؛ در چنین وضعی، غافلگیری احتمالی کمتر از کیفیت مسیرِ رسیدن به آن اهمیت دارد.
« هر یک از این عناصر بهتنهایی میتواند جذاب باشد، اما کنار هم همیشه به انسجام نمیرسند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «۸۸ دقیقه» فیلمی است که هستهای پرکشش دارد: متخصصی در تحلیل جنایت، گرفتار تهدیدی شخصی میشود و باید در زمانی محدود با گذشتهی حرفهای خود و شبکهای از سوءظنها روبهرو شود. این ایده، همراه با حضور آل پاچینو و شمارش معکوس، برای ساختن یک تریلر سرگرمکننده کفایت میکند؛ بهویژه برای تماشاگرانی که از معماهای مسابقه با زمان لذت میبرند.
اما اثر در تبدیل این ظرفیت به روایتی یکپارچه کامیاب نیست. تماسهای مکرر، پیچوخمهای افزوده و شخصیتپردازی کمعمق، از نیروی تعلیق میکاهند و گاه مسیر داستان را آشفته میکنند. بااینحال، فیلم کاملاً از کشش تهی نمیشود: کنجکاوی دربارهی هویت تهدیدکننده و تماشای گِرَم در وضعیتی که دیگر نمیتواند صرفاً ناظر باشد، مخاطب را تا پایان همراه نگه میدارد.
حاصل، تریلری نابرابر و پرنقص است که ایدهاش از اجرای آن مؤثرتر میماند؛ اثری که نه بهتمامی از یاد میرود و نه به اندازهی وعدهی آغازینش در ذهن رسوخ میکند.
« اما اثر در تبدیل این ظرفیت به روایتی یکپارچه کامیاب نیست. »
ثبت دیدگاه