نقد و بررسی
نقد خداحافظی با همه آن چیزها (Goodbye to All That) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ جدایی، نه پیروزی بر آن «Goodbye to All That» به نویسندگی و کارگردانی Angus MacLachlan، داستان مردی را دنبال میکند که جدایی ناگهانی، زندگی روزمرهاش را از نظمی آشنا بیرون میکشد. Otto Wall مردی بدخواه یا بیعاطفه نیست؛ گرفتاریاش بیشتر در بیخبری است: عادت دارد از کنار نشانهها بگذرد و تصور کند امور خودبهخود سر جایشان میمانند.
وقتی همسرش Annie خواهان طلاق میشود، او نه با خشم و نه با تصمیمی قاطع، بلکه با حیرت و سردرگمی به واقعه واکنش نشان میدهد. فیلم از این نقطه، مسیر بازگشت او به زندگی مجردی، تلاش برای نزدیک ماندن به دخترش و مواجهه با رابطههایی تازه را پی میگیرد، بیآنکه این مسیر را به قصهای متعارف دربارهٔ «بازسازی کامل خود» بدل کند.
این رویکرد کمادعا، هم امتیاز فیلم است و هم منشأ محدودیت آن. اثر بیش از آنکه بر گرهافکنی و پیشروی پرشتاب تکیه کند، در پی ثبت حالتی معلق است: آدمی که هنوز نمیداند از دست داده، چه چیزی را، و چرا. در نتیجه، جدایی نه یک حادثهٔ نمایشیِ منفرد، بلکه خللی است که آرامآرام در رفتارها و برداشتهای Otto از خودش و دیگران آشکار میشود.
قهرمانی که دیر متوجه میشود Otto شخصیتی آشناست، اما نه به معنای تیپپردازی ساده و یکخطی. او مهربان، کمتوقع و تا حدی دوستداشتنی است؛ در عین حال، همین ملایمت میتواند به بیتوجهی بدل شود. فیلم با ظرافتی مؤثر نشان میدهد که نیت خوب بهتنهایی برای حفظ رابطه کافی نیست. گاهی آدمی از سر بیآزاری و بیخیالی، چنان از زندگی اطرافیانش فاصله میگیرد که تنها پس از فروپاشی نظم پیشین میفهمد چه چیزهایی را ندیده است.
« این رویکرد کمادعا، هم امتیاز فیلم است و هم منشأ محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Paul Schneider این تناقض را با بازیای کمصدا و آسیبپذیر شکل میدهد. او Otto را نه به هیئت مردی ویرانشده و پرهیاهو، بلکه همچون کسی میسازد که هنوز نمیتواند اندوه خود را به زبانی روشن بیان کند. مکثها، دستپاچگیها و واکنشهای مردد شخصیت، بخشی از معنای بازیاند. با این حال، همین بازیِ آرام گاه به رخوت نزدیک میشود و فیلم فرصت نمییابد در همهٔ صحنهها میان سکون شخصیت و بیتحرکی روایت تمایز بگذارد.
جدایی در حاشیهٔ گفتوگوها فیلم بهجای آنکه درامی پرتنش دربارهٔ دلایل طلاق بسازد، ما را با پیامدهای پراکندهٔ آن روبهرو میکند: مکالمههایی نیمهتمام، دیدارهایی که دشوار پیش میروند و کوششهایی برای فهمیدن چیزی که شاید دیگر امکان بازگرداندنش وجود ندارد. این انتخاب با وضعیت Otto سازگار است؛ او نیز در آغاز بیشتر بازتابدهندهٔ حرفهای دیگران است تا کسی که بتواند خود مسئله را صورتبندی کند.
از همین رو، بخش مهمی از درام در فاصلهٔ میان گفتهها و ناگفتهها شکل میگیرد. اما تمرکز بر نگاه Otto هزینهای دارد. Annie، با بازی Melanie Lynskey، در مقام همسر و طرف دیگر جدایی حضور دارد، ولی انگیزهها و جهان درونیاش به اندازهٔ کافی بسط پیدا نمیکند. او اغلب از دریچهٔ حیرت و رنجش Otto دیده میشود؛ این امر میتواند بازتاب محدودیت دید او باشد، اما فیلم همیشه روشن نمیکند که آیا این محدودیت را آگاهانه نقد میکند یا ناخواسته تکرار.
در نتیجه، رابطهٔ زناشوییِ پیشین بیشتر به موضوعی برای پرسش بدل میشود تا پیوندی که تماشاگر بتواند عمق و تاریخ آن را احساس کند. پدریکردن در دل آشفتگی وجه عاطفیِ پرمایهتر فیلم در رابطهٔ Otto با دخترش Edie شکل میگیرد. طلاق ممکن است میان بزرگسالان رخ دهد، اما کودک آن را در قالب جابهجایی، ناآشنایی و دگرگونیهای روزمره تجربه میکند.
« Paul Schneider این تناقض را با بازیای کمصدا و آسیبپذیر شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در لحظههایی که پدر و دختر با هماند، از شوخیهای جنسی و موقعیتهای نامتعارف فاصله میگیرد و به جزئیات کوچک توجه میکند: شنیدن، همراهی کردن و کوشیدن برای حضور واقعی در لحظه. این صحنهها به شخصیت Otto امکان میدهند که بیش از یک مردِ سرگردان در قرارهای تازه باشد. او در نقش پدر نیز ناتمام و خطاپذیر است، اما رابطهاش با Edie آشکار میکند که زندگی پس از جدایی فقط پروژهای برای یافتن شریک تازه نیست.
مسئولیت عاطفی، بهویژه در قبال فرزند، דורمند حضور و توجهی است که پیشتر شاید بدیهی انگاشته شده باشد. در این بخشها فیلم به حسّی صادقانهتر میرسد، هرچند بهندرت این ظرفیت را تا پایان گسترش میدهد. قرارهای عاشقانه و کمدیِ ناهماهنگ بازگشت Otto به دنیای قرارهای عاشقانه، بخش عمدهای از موقعیتهای کمیک فیلم را فراهم میکند.
برخورد او با زنان گوناگون، از آشناییهای مجازی تا دیدارهای اتفاقی، میتواند تصویری از فاصلهٔ میان تصور رمانتیک و تجربهٔ واقعی باشد. او در این موقعیتها نه فاتحی بیدردسر است و نه قربانیای کاملاً بیگناه؛ بیشتر مردی است که با قواعد تازهٔ صمیمیت روبهرو شده، بیآنکه بداند دقیقاً چه میخواهد.
با این حال، برخی موقعیتها از واقعگرایی ظریف فیلم فاصله میگیرند. زنانِ حاضر در مسیر او گاه به تیپهایی اغراقشده و ابزاری برای ساختن شوخی یا غافلگیری بدل میشوند؛ همین مسئله، در کنار نمایشهای جنسیِ گاه نامحتمل، باورپذیری بخشهایی از داستان را کاهش میدهد. تفاوت لحن نیز محسوس است: صحنههایی که قرار است به کمدیِ گستاخانه نزدیک شوند، در کنار لحظات آرام و اندوهگین قرار میگیرند، اما همیشه به شکلی طبیعی به هم پیوند نمیخورند.
« این صحنهها به شخصیت Otto امکان میدهند که بیش از یک مردِ سرگردان در قرارهای تازه باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از تضاد این دو لحن بهره میبرد، ولی گاهی در میانهٔ آنها سرگردان میماند. ریتم، فضا و جزئیات روزمره «Goodbye to All That» از ریتمی آرام و کمشتاب بهره میگیرد. این کندی با فضای پاییزی و با شخصیت مردی که گویی در زندگی بهتدریج از حرکت بازمانده، تناسب دارد. فیلم در لحظات موفق خود، به جای حادثهسازی، تماشاگر را به مشاهدهٔ رفتارهای ساده دعوت میکند: گفتوگویی معمولی، مکثی نابجا یا تلاشی ناشیانه برای صمیمیشدن.
همین جزئیات است که به اثر گرمایی ملموس میبخشد و آن را از ملودرامی پرآرایش دور میکند. ولی آرامشِ روایی همیشه به تأمل نمیانجامد. گاه صحنهها چنان از یکدیگر جدا میمانند که فیلم به مجموعهای از حکایتهای کوتاه شباهت پیدا میکند، بیآنکه هر کدام تغییری معنادار در مسیر شخصیت ایجاد کنند.
تماشاگر ممکن است احساس کند روایت بیش از اندازه در حال پرسهزدن است. سکون زمانی مؤثر است که زیر سطح آن، تغییری در فهم یا احساس شخصیت رخ دهد؛ در این فیلم چنین تغییری گاه ظریف و دلنشین است و گاه آنقدر کمرنگ که به بیرمقی تعبیر میشود. کارگردانی و نگاه فیلم به مردانگی Angus MacLachlan با تجربهٔ فیلمنامهنویسی، به گفتوگوها و فضاهای روزمره علاقه نشان میدهد و از جلوهفروشی پرهیز میکند.
حاصل، فیلمی است که در شکلدادن به حالوهوا موفقتر از طراحی یک مسیر دراماتیک منسجم عمل میکند. دوربین و میزانسن در بسیاری از لحظات به شخصیتها فرصت میدهند در سکوت و تردید باقی بمانند؛ اما همین کمینهگرایی، وقتی با پراکندگی روایت همراه میشود، میتواند حس فقدان تمرکز ایجاد کند. نگاه فیلم به Otto نیز دوپهلوست.
« فیلم از تضاد این دو لحن بهره میبرد، ولی گاهی در میانهٔ آنها سرگردان میماند. »
قوتها و کاستیها
از یک سو، او را بهخاطر بیتوجهیاش از مسئولیت مبرا نمیکند؛ از سوی دیگر، گاه چنان بر معصومیت و گیجی او تأکید میشود که آدمهای پیرامونش، بهویژه زنان، پیچیدهگی کمتری پیدا میکنند. این ناهمترازی، پرسشی مهم دربارهٔ زاویهٔ دید اثر پدید میآورد: آیا فیلم میخواهد محدودیت نگاه قهرمانش را آشکار کند، یا ناخواسته همان نگاه محدود را مبنای قضاوت قرار میدهد؟
پاسخ یکدستی نمییابد و همین ابهام، بخشی از کشش و بخشی از کاستی فیلم است. جمعبندی «Goodbye to All That» اثری صمیمی و کمادعا دربارهٔ مردی است که پس از جدایی ناچار میشود به بیتوجهیهای خود نگاه کند، اما نه با سرعتی نمایشی و نه از راه دگرگونیهای پرطمطراق. بازی دلنشین Paul Schneider، فضای پاییزی و توجه فیلم به رابطهٔ پدر و دختر، لحظههایی گرم و انسانی میآفرینند.
در برابر، ریتم نابرابر، شخصیتپردازی ناکافی Annie و برخی تصویرهای کلیشهای از قرارهای عاشقانه، مانع انسجام کامل اثر میشوند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخدادن به پرسشهای مربوط به عشق و طلاق باشد، در ثبت دشواریِ دیدنِ چیزی است که مدتها در برابر چشم بوده است. این نگاه گاهی دقیق و نافذ میشود و گاهی در پراکندگی روایت گم میماند؛ با این همه، برای تماشاگرانی که از درامهای آرام و شخصیتمحور استقبال میکنند، فیلم تجربهای انسانی و قابلتأمل فراهم میآورد.
« پاسخ یکدستی نمییابد و همین ابهام، بخشی از کشش و بخشی از کاستی فیلم است. »



ثبت دیدگاه