نقد و بررسی
نقد چیزی مفید (Something Useful) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو مسیر که در یک واگن به هم میرسند فیلم «Something Useful» ساختهٔ Pelin Esmer با برخوردی ساده آغاز میشود: دو زنِ ناآشنا در قطاری شبانه در ترکیه همسفر میشوند. Leyla، وکیلی که پس از سالها راهی دیدار همکلاسیهای قدیمیاش است، و Canan، دانشجوی پرستاریای که با تردید به سوی مصاحبهٔ کاری میرود، در نگاه نخست تفاوتهای فراوانی دارند.
یکی پختهتر و اهل مشاهده است؛ دیگری در آستانهٔ انتخابی دشوار ایستاده. با این حال، فیلم از همین تفاوتها پلی میسازد تا دربارهٔ زندگی، میل، ترس و مسئولیت پرسش کند. داستان عمداً از حادثههای بزرگ فاصله میگیرد. اهمیت سفر نه در مقصدی پرهیجان، بلکه در گفتوگوها، سکوتها و لحظههایی است که دو شخصیت بهتدریج به یکدیگر اعتماد میکنند.
«چیز مفیدی» که عنوان فیلم وعده میدهد، لزوماً راهحلی آماده یا پاسخی قطعی نیست؛ شاید همان فرصتی باشد که یک دیدار گذرا فراهم میکند تا آدمی به خواستهها و انتخابهایش دوباره نگاه کند. قطار؛ فضای میان رفتن و ماندن قطار در فیلم تنها وسیلهٔ جابهجایی نیست، بلکه فضای اصلیِ اندیشیدن و تماشا کردن است.
حرکت یکنواخت آن، گذر ایستگاهها و چشماندازهای بیرون پنجره، زمان را از شتاب معمول زندگی جدا میکند. مسافران میآیند و میروند و هرکدام برای لحظهای کوتاه در قاب قرار میگیرند؛ حضوری گذرا که ذهن را به ساختن داستانهایی دربارهٔ زندگیهای نادیدهماندهشان وامیدارد. فیلم از این موقعیت بهره میگیرد تا تماشاگر را نیز به جای جستوجوی پیوستهٔ اتفاق بعدی، به تماشا دعوت کند.
« یکی پختهتر و اهل مشاهده است؛ دیگری در آستانهٔ انتخابی دشوار ایستاده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نگاه به بیرون، شنیدن گفتوگوی مسافران و مکث بر جزئیات روزمره، بخشی از تجربهٔ روایی میشود. قطار استعارهای روشن اما نه تحمیلی از گذر زمان است: آدمها در مسیرند، اما معلوم نیست چه اندازه بر مقصد یا حتی جهت حرکت خود اختیار دارند. در این فضای محدود، جهان بیرون پیوسته تغییر میکند و شخصیتها فرصت مییابند خود را از زاویهای تازه ببینند.
دو شخصیت، دو شیوهٔ مواجهه با زندگی گرمای رابطهٔ Leyla و Canan از آنجا میآید که فیلم آنان را به نمونههایی ساده و تکبعدی فرو نمیکاهد. Leyla کنجکاو است، به آدمها و قصههایشان توجه میکند و در عین استواری، مهربانی و آسیبپذیری خود را پنهان نمیسازد. علاقهٔ او به مشاهده کردن، وجهی شاعرانه به شخصیتش میدهد؛ گویی برای شناخت جهان، بیش از آنکه دنبال جواب باشد، میخواهد جزئیات را ببیند و کنار هم بگذارد.
Canan نیز صرفاً جوانی سردرگم نیست که قرار است با راهنمایی زنی باتجربه به تصمیمی روشن برسد. تردیدهایش به موقعیت واقعی او پیوند خوردهاند و میان آنچه از او انتظار میرود و آنچه خودش میخواهد، شکافی ملموس وجود دارد. فیلم این کشمکش را با اغراق یا نطقهای توضیحی پیش نمیبرد؛ بیشتر اجازه میدهد در واکنشها و مکثهای او دیده شود.
همین پرهیز از قضاوت، هر دو زن را باورپذیر میکند و رابطهشان را از یک دوستی ناگهانی و تصنعی دور نگه میدارد. دیالوگ و سکوت؛ آهنگ آرام روایت گفتوگوهای فیلم نقشی محوری دارند. صحبت از زندگی و مرگ، انتخاب و پشیمانی، هنر و آنچه آدمی برای خود میخواهد، به قصه بافتی تأملی میبخشد. دیالوگها گاه شبیه تکههایی از یک گفتوگوی طولانیاند که در زندگی روزمره فرصت کامل شدن نمییابد؛ حرفهایی که میان دو ایستگاه گفته میشوند و شاید پس از سفر همچنان در ذهن میمانند.
« نگاه به بیرون، شنیدن گفتوگوی مسافران و مکث بر جزئیات روزمره، بخشی از تجربهٔ روایی میشود. »
شخصیتها و اجرا
در کنار این گفتوگوها، سکوت نیز معنای خود را دارد. نگاه از پنجره، مکث پیش از پاسخ و لحظههایی که شخصیتها تنها در کنار یکدیگر حضور دارند، از بخشهای مؤثر فیلماند. اما همین انتخاب سبکی میتواند برای بعضی تماشاگران دشوار باشد. ریتم آهسته و گفتوگوهای پرشمار گاهی پیشروی قصه را به حاشیه میبرند و برخی مکثها بیش از آنکه لایهای تازه بیفزایند، حس انتظار را طولانی میکنند.
فیلم از مخاطب میخواهد با ضرباهنگ خودش همراه شود؛ کسی که پیرنگ پرحادثه میخواهد، ممکن است این آرامش را یکنواخت بیابد. شعر، تصویر و معنای عنوان حضور شعر در جهان فیلم تزئینی نیست؛ با شیوهٔ نگاه Leyla به آدمها و با پرسشهای اثر دربارهٔ معنای زیستن پیوند دارد. شعر میتواند چیزی را نامگذاری کند که گفتوگوی عادی از بیان کاملش ناتوان است، اما همین گرایش ادبی گاهی خطر آن را دارد که احساسات شخصیتها را بیش از اندازه به زبان بیاورد.
فیلم در بهترین لحظههایش میان تصویر و کلام تعادل برقرار میکند: به جای آنکه هر معنا را توضیح دهد، اجازه میدهد منظره، چهره یا سکوت بخشی از بار عاطفی را بر دوش بگیرد. عنوان نیز در همین فضای دوپهلو معنا پیدا میکند. «چیز مفید» ممکن است یک عمل مشخص باشد، یا صرفاً توجهی که به دیگری میشود؛ ممکن است در تصمیمی دشوار ریشه داشته باشد یا در آن لحظهای که کسی برای نخستین بار با صداقت به خواستهٔ خود گوش میدهد.
فیلم پاسخ را به جملهای نهایی و بیابهام تبدیل نمیکند. این بازگذاشتن معنا، با حالوهوای مشاهدهگرانهٔ اثر سازگار است، هرچند برخی تماشاگران شاید انتظار داشته باشند تصویر شاعرانه و گفتار فلسفی در نهایت به نتیجهای قاطعتر برسند. بازیها و فضاسازی Başak Köklükaya و Öykü Karayel به رابطهٔ مرکزی فیلم ظرافت و طبیعیبودن میبخشند.
« در کنار این گفتوگوها، سکوت نیز معنای خود را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی آنها بر تغییرات کوچک تکیه دارد: لحنی که نرمتر میشود، مکثی که طول میکشد یا نگاهی که نشان میدهد حرفی ناگفته باقی مانده است. نتیجه، صمیمیتی تدریجی است که بیش از اعلام مستقیم احساسات، از حضور مشترک دو شخصیت شکل میگیرد. بازیگر نقش Leyla بهویژه توانایی دارد کنجکاوی و وقار را همزمان در رفتارش نگه دارد؛ Canan نیز با تردیدهایی که در چهره و گفتارش آشکار میشوند، از یک شخصیت صرفاً داستانی فراتر میرود.
فضاسازی قطار و ایستگاهها به فیلم هویتی ملموس میدهد. مکانها فقط پسزمینه نیستند؛ هر توقف، راهی برای دیدن زندگیهایی است که از کنار شخصیتها میگذرند. در بخشهایی که فیلم از حرکت قطار فاصله میگیرد، بافت روایت تغییر میکند و فضای شاعرانهٔ آن به شکل دیگری ادامه مییابد. این تغییر میتواند برای برخی غافلگیرکننده یا از نظر لحن ناهماهنگ باشد، اما نشان میدهد اثر قصد ندارد به یک سفرنامهٔ ساده محدود بماند.
محدودیتها و مخاطب مناسب مهمترین محدودیت فیلم از همان ویژگیهای اصلیاش سرچشمه میگیرد. روایت کمحادثه است و در بعضی بخشها گفتوگوها بیش از آنکه مسیر داستان را جلو ببرند، اندیشهها را پیرامون آن میچرخانند. ازاینرو، فیلم برای مخاطبی که انتظار کشمکشهای پیدرپی یا تغییرات پررنگ دارد، ممکن است کشدار به نظر برسد.
همچنین تکیه بر زبان شاعرانه همیشه به یک اندازه موفق نیست؛ هر جا کلام بیش از تصویر توضیح میدهد، از نیروی ابهام و ظرافت اثر کاسته میشود. بااینهمه، این کاستیها از جنس ناسازگاری میان فیلم و سلیقهٔ تماشاگرند، نه نشانهٔ بیتوجهی به جهان شخصیتها. اثر تعمداً از ملودرام پرهیاهو فاصله میگیرد و به جای ساختن تقابلهای آشکار، در پی لحظهای از فهم متقابل است.
« نتیجه، صمیمیتی تدریجی است که بیش از اعلام مستقیم احساسات، از حضور مشترک دو شخصیت شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
ارزش آن بیش از آنکه در پیچشهای روایی باشد، در کیفیت نگاهش به آدمهایی است که در آستانهٔ تصمیم ایستادهاند. جمعبندی «Something Useful» درامی آرام و ادبی دربارهٔ برخورد دو زن در سفری کوتاه و پیامدهای درونی آن برخورد است. نیروی اصلیاش در رابطهٔ گرم Leyla و Canan، بازیهای ظریف، فضای قطار و توجه به جزئیاتی نهفته است که معمولاً در داستانهای پرشتاب نادیده میمانند.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد صرفاً دنبال کند که چه اتفاقی میافتد؛ دعوتش میکند ببیند آدمها چگونه به هم گوش میدهند و در حضور دیگری، پرسشهای خود را دوباره میشنوند. آرامش و گفتوگومحوری اثر ممکن است برای هر سلیقهای مناسب نباشد، اما برای مخاطبی که از سینمای کمهیاهو، شخصیتمحور و تأملبرانگیز لذت میبرد، تجربهای ماندگار فراهم میکند.
قطار، ایستگاهها و نگاههای دو زن در کنار پنجره، پس از پایان فیلم نیز در ذهن میمانند؛ نه بهعنوان پاسخهایی قطعی، بلکه همچون یادآوری اینکه گاه یک دیدار کوتاه میتواند راهی تازه برای دیدن زندگی بگشاید.
« ارزش آن بیش از آنکه در پیچشهای روایی باشد، در کیفیت نگاهش به آدمهایی است که در آستانهٔ تصمیم ایستادهاند. »



ثبت دیدگاه