نقد و بررسی
نقد ناکجا (Nowhere) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محفظهای کوچک، بحرانی بزرگ «Nowhere» ساختهٔ آلبرت پینتو، تریلری اسپانیایی دربارهٔ بقاست که از موقعیتی ساده و هراسانگیز آغاز میشود: میا، زنی جوان و باردار، برای گریز از کشوری گرفتار خشونت و سرکوب در کانتینری دریایی پنهان میشود. پس از طوفانی سهمگین، او در دل دریا تنها میماند و باید همزمان با خطرهای محیطی و دشواریهای بارداری دستوپنجه نرم کند.
آنا کاستییو نقش میا را بر عهده دارد و تامار نوواس نیز در نقش نیکو، همسر او، در فیلم حضور دارد. فیلم از همان ابتدا بر تضاد میان کوچکی فضای محصور و عظمت دریای پیرامون آن بنا میشود. کانتینر، پناهگاهی موقت است که میتواند به دام بدل شود؛ دریا همزمان مسیر رهایی و تهدیدی بیپایان است.
این تقابل، هستهٔ تعلیق اثر را شکل میدهد: میا نه راهی روشن برای خروج دارد و نه میتواند خطر را از خود دور کند. همین محدودیت جغرافیایی، فیلم را به آزمایشی در باب استقامت جسم و ذهن بدل میسازد. بقا بهمثابه تجربهای جسمانی یکی از امتیازهای اصلی «Nowhere» آن است که بقا را صرفاً به مجموعهای از تصمیمهای هوشمندانه یا ترفندهای روایی تقلیل نمیدهد.
گرسنگی، تشنگی، خستگی، ترس و آسیبپذیری جسمانی، پیوسته در تجربهٔ میا حضور دارند. وضعیت بارداری او نیز خطر را از سطحی عمومی به بحرانی شخصی و ملموس تبدیل میکند: هر مانع فقط جان خود او را تهدید نمیکند، بلکه آیندهای را که هنوز شکل نگرفته نیز در معرض خطر قرار میدهد. فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد تماشاگر این فشار را نه از راه توضیح، بلکه از خلال کنش و واکنش شخصیت لمس کند.
« آنا کاستییو نقش میا را بر عهده دارد و تامار نوواس نیز در نقش نیکو، همسر او، در فیلم حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر حرکت در فضای تنگ میتواند دشوار باشد و هر تصمیم پیامدی فوری داشته باشد. به این ترتیب، کانتینر به صحنهای برای کشمکش مداوم بدل میشود؛ جایی که امکانات محدودند، اما پیامدهای اشتباه کوچک نیستند. اثر در این زمینه از اقتصاد روایی سود میبرد: نیازی نیست هر لحظه با حادثهای بزرگ همراه باشد تا اضطراب حفظ شود.
آنا کاستییو و مرکز ثقل فیلم بار اصلی فیلم بر دوش آنا کاستییو است؛ بازیگری که باید در بخش عمدهای از زمان، بدون اتکا به گفتوگوهای طولانی با شخصیتهای دیگر، توجه مخاطب را زنده نگه دارد. او میا را نه قهرمانی شکستناپذیر، بلکه انسانی خسته، هراسان و در عین حال مصمم تصویر میکند. این ترکیب اهمیت دارد: اگر شخصیت فقط ناتوان و درمانده جلوه میکرد، تماشای رنج او یکنواخت میشد؛ اگر نیز همیشه توانا و مسلط بود، خطرها وزن خود را از دست میدادند.
کاستییو با تغییرهای ظریف در رفتار و حالت چهره، نوسان میان امید، هراس و فرسودگی را قابلباور میسازد. بازی او به فیلم نوعی پیوستگی عاطفی میدهد و کمک میکند حتی هنگامی که فیلمنامه به راهحلهایی بعید متوسل میشود، مخاطب همچنان با میا همراه بماند. حضور او مهمترین دلیل اثرگذاری عاطفی فیلم است: نه صرفاً بهسبب رنجی که تحمل میکند، بلکه بهسبب سماجتی که در دل آن رنج نشان میدهد.
تعلیق و محدودیتهای فضای بسته محدودکردن بخش بزرگی از روایت به محفظهای فلزی، انتخابی جسورانه است که هم مزیت دارد و هم خطر. از یک سو، فضا تنگ و بیرحم است و همین امر هر حرکت را پرمعنا میکند. دیوارها، آب و اشیای پراکندهٔ داخل کانتینر فقط عناصر صحنه نیستند؛ هرکدام میتوانند به مانعی تازه یا امکانی برای ادامهٔ مقاومت تبدیل شوند.
« هر حرکت در فضای تنگ میتواند دشوار باشد و هر تصمیم پیامدی فوری داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، چنین طرحی برای حفظ تازگی به دگرگونی مداوم موقعیت نیاز دارد. اگر وضعیت بیش از اندازه ثابت بماند، تکرار خطرها جای تعلیق را میگیرد. «Nowhere» گاه در حفظ این توازن موفق است و گاه در میانهٔ مسیر از نفس میافتد. بخشهایی از فیلم کند میشوند و فضای محدود، بهجای آنکه پیوسته اضطراب را تشدید کند، حس یکنواختی به وجود میآورد.
مخاطب از پیش میداند که میا در وضعیتی دشوار گرفتار است؛ بنابراین تکرار همان احساس، بدون افزودن لایهای تازه به شخصیت یا وضعیت، از نیروی دراماتیک میکاهد. طول فیلم نیز در این بخشها بیش از آنچه لازم است احساس میشود. جهان آخرالزمانی در حاشیهٔ روایت زمینهٔ سیاسی و آخرالزمانی فیلم ظرفیت زیادی دارد.
تصویر کشوری گرفتار بحران، خشونت حکومتی و ناامنی، میتواند داستان فردی میا را به روایتی دربارهٔ آوارگی، فروپاشی اعتماد و بیارزشی جان انسانها پیوند دهد. فیلم این زمینه را بهعنوان نیرویی مؤثر بر سرنوشت شخصیت مطرح میکند؛ بااینحال، تمرکز اصلی آن بر بقای میا در دریاست و جهان گستردهترِ بحران چندان مجال گسترش نمییابد.
این محدودیت، از یک سو به سود تمرکز فیلم است: روایت از پراکندگی دور میماند و تماشاگر را در تجربهٔ محصور شخصیت نگه میدارد. اما از سوی دیگر، بخشی از وعدهٔ آغازین اثر تحققنیافته باقی میماند. ایدهٔ آخرالزمانی گاهی بیشتر نقش سکوی پرتاب داستان را دارد تا موضوعی که فیلم بخواهد آن را بهطور جدی بررسی کند.
« از سوی دیگر، چنین طرحی برای حفظ تازگی به دگرگونی مداوم موقعیت نیاز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، مخاطب ممکن است دربارهٔ جامعهای که میا از آن میگریزد کنجکاو شود، اما پاسخهای اندکی دریافت کند. واقعگرایی در برابر اغراق فیلم بقا معمولاً میان باورپذیری و هیجان تعادل برقرار میکند. تماشاگر میپذیرد که قهرمان در شرایطی استثنایی دست به کارهایی دشوار بزند؛ اما برای حفظ همراهی عاطفی، باید احساس کند قواعد جسمانی و مادی جهان داستان هنوز پابرجا هستند.
«Nowhere» در این زمینه همیشه متقاعدکننده نیست. بعضی اتفاقها و راهحلها بیش از اندازه مساعد یا اغراقآمیز به نظر میرسند و گاه فشار داستان چنان بالا میرود که پذیرش برخی لحظهها دشوار میشود. این مسئله از آن رو اهمیت دارد که تعلیق فیلم به باور مخاطب وابسته است. هرگاه یک راهحل داستانی بیش از حد آسان یا نامحتمل جلوه کند، خطر از تجربهای ملموس به ابزاری برای کشاندن روایت به مرحلهٔ بعد تبدیل میشود.
بااینهمه، فیلم بهکلی زیر بار این ضعف فرو نمیریزد؛ بازی کاستییو و حس آسیبپذیری شخصیت، بخشی از فاصلهٔ میان واقعگرایی و اغراق را جبران میکنند. اثر بیش از آنکه گزارشی دقیق از امکانهای واقعی بقا باشد، ملودرامی پرتنش دربارهٔ ارادهٔ ادامهدادن است. صورتبندی بصری و عاطفی کارگردانی آلبرت پینتو بهدرستی بر محدودیت موقعیت تکیه میکند و از تضاد میان فضای بسته و پهنهٔ بیکران آب بهره میگیرد.
در چنین روایتی، تصویر باید کاری بیش از ثبت حادثه انجام دهد: باید احساس بیپناهی را منتقل کند و در عین حال برای کنشهای کوچک اهمیت بسازد. فیلم هرگاه به جزئیات محیط و واکنشهای میا توجه میکند، بهتر از لحظههایی عمل میکند که صرفاً بر افزایش حادثه و خطر تکیه دارند. از منظر عاطفی، رابطهٔ میا با فرزندش به روایت نیرویی روشن میبخشد.
« در نتیجه، مخاطب ممکن است دربارهٔ جامعهای که میا از آن میگریزد کنجکاو شود، اما پاسخهای اندکی دریافت کند. »
قوتها و کاستیها
این پیوند فقط محرکی برای اشک یا دلسوزی نیست؛ معنای مقاومت شخصیت را نیز شکل میدهد. بااینحال، اثر گاهی احساسات را با تأکید مستقیم پیش میبرد و امکان میدهد برخی لحظهها بیش از اندازه بر تأثیرگذاری فوری حساب کنند. در مجموع، سویهٔ انسانی فیلم از سویهٔ ایدهپردازانهاش نیرومندتر است: «Nowhere» در نمایش ترس و پایداری فرد موفقتر از بسط جهان بحرانزدهٔ پیرامون اوست.
جمعبندی «Nowhere» تریلری فشرده دربارهٔ تنهایی، مادری و پایداری در وضعیتی دشوار است؛ فیلمی که نیروی اصلی خود را از بازی متعهدانهٔ آنا کاستییو و موقعیت مرکزیِ پرتنشش میگیرد. اثر در خلق حس محصوربودن و دنبالکردن تلاش میا برای زندهماندن تواناست، اما به کلیشههای آشنای ژانر بقا تکیه میکند و گاه با راهحلهای نامحتمل، اعتماد تماشاگر را میآزماید.
همچنین ایدهٔ آخرالزمانی آن، با وجود ظرفیت چشمگیر، به اندازهٔ کافی گسترش نمییابد و افت ریتم در بخشهایی از فیلم از انسجام تجربه میکاهد. بااینحال، تمرکز بر یک شخصیت و یک موقعیت محدود، فیلم را از پراکندگی حفظ میکند و بازی کاستییو به آن قلبی عاطفی میدهد. «Nowhere» اثری بینقص یا نوآورانه در ژانر خود نیست؛ اما برای مخاطبی که از تریلرهای بقا با قهرمانی آسیبپذیر، فشار مداوم و محوریت عاطفی استقبال میکند، تجربهای پرتنش و در بخشهایی تأثیرگذار فراهم میآورد.
« این پیوند فقط محرکی برای اشک یا دلسوزی نیست؛ معنای مقاومت شخصیت را نیز شکل میدهد. »



ثبت دیدگاه