نقد و بررسی
نقد شمال به آلاسکا (North to Alaska) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شمال؛ وسترنی با روحیهٔ کمدی فیلم «بهسوی آلاسکا» ساختهٔ هنری هاتاوی، محصول ۱۹۶۰، از آن دسته آثار کلاسیک هالیوود است که بیش از آنکه بخواهد تصویری سختگیرانه و واقعگرا از زندگی در مرزهای دورافتاده ارائه دهد، تماشاگر را به ضیافتی از ماجراجویی، عاشقانه و شوخی دعوت میکند.
داستان در روزگار هجوم جویندگان طلا به نوم میگذرد؛ فضایی که در آن ثروت ناگهانی، رقابت بر سر زمین و بیثباتی زندگی روزمره، زمینهای مناسب برای کشمکش و حادثه فراهم میآورد. بااینحال، فیلم خیلی زود روشن میکند که علاقهاش به ماجراهای انسانی و بازیگوشیهای عاطفی، از جدیتِ جهان معدنکاوی بیشتر است.
«بهسوی آلاسکا» در نهایت نه یک وسترن تلخ، بلکه کمدیِ پرجنبوجوشی است که از نشستن آدمهای نامتجانس کنار یکدیگر نیرو میگیرد. طرح داستان و موتور کمدی جرقهٔ اصلی قصه از مأموریتی ساده آغاز میشود: جورج، که دلباختهٔ نامزدش است، از شریکش سم میخواهد برای آوردن او از سیاتل راهی شود. اما سفر مطابق نقشه پیش نمیرود و سم، بهجای آنکه نامزد جورج را به آلاسکا بیاورد، با اَنجِل بازمیگردد؛ زنی که حضورش مناسبات میان مردان را از نو بههم میریزد.
این موقعیت، هم بستر عاشقانهٔ فیلم را میسازد و هم دستمایهٔ سوءتفاهم، رقابت و شوخی میشود. قدرت طرح در سادگی آن است: سفر دور و دراز، آدمی بدبین به ازدواج، دوستیای که با وفاداری و حسادت آزموده میشود و زنی که بهسادگی در نقش «جایگزین» باقی نمیماند. قصه پیچیدگی ساختاری چشمگیری ندارد و مسیر کلی آن زود قابلحدس میشود؛ اما فیلم میکوشد خلأ غافلگیری را با کنشهای پرتحرک و برخوردهای شخصیتی پر کند.
« این موقعیت، هم بستر عاشقانهٔ فیلم را میسازد و هم دستمایهٔ سوءتفاهم، رقابت و شوخی میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظهها، تماشاگر نه برای دانستن سرانجام رویدادها، بلکه برای دیدن واکنشهای سم و جورج به موقعیت تازه همراه فیلم میماند. آلاسکا؛ پسزمینهای پررنگ، نه واقعیتی سختگیرانه عنوان فیلم وعدهٔ سفری به شمال میدهد و آلاسکا نیز بهعنوان نشانهای از دورافتادگی، ثروت و آزادی در سراسر اثر حضور دارد.
نومِ فیلم شهری مرزی است که در آن معدنچیان، صاحبان کسبوکار و ماجراجویان در کنار هم زندگی میکنند؛ جایی که درگیری بر سر ادعاهای معدنی یا یک نزاع عمومی میتواند بهسرعت همهچیز را از نظم خارج کند. این محیط، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای تزئینی باشد، با خلق نوعی بیقاعدگی اجتماعی به کمدی کمک میکند.
بااینهمه، فیلم به دشواریهای واقعی زندگی در سرزمین سرد و دورافتاده چندان نمیپردازد. آلاسکای آن بیشتر یک جهان سینمایی رنگین و تماشایی است تا مکانی که طبیعت خشنش پیوسته شخصیتها را تحت فشار بگذارد. قاب عریض و رنگهای درخشان به اثر جلوهای باشکوه میدهند و مناظر کوهستانی، در کنار فضای گلآلود شهر، تضادی دیدنی میسازند.
این زیبایی بصری به فیلم وسعت میبخشد، هرچند گاهی میان تصویر براق و لحن کمیکِ زمینی آن فاصله میافتد. دوستی مردانه و برخورد دو منش هستهٔ عاطفی فیلم فقط مثلث عاشقانه نیست؛ رابطهٔ سم و جورج نیز سهم مهمی در جذابیت آن دارد. سم مردی سرسخت و بدگمان است که ازدواج را محدودیتی برای آزادی خود میبیند، درحالیکه جورج با شور و خوشبینی به پیوند عاشقانه نگاه میکند.
« این محیط، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای تزئینی باشد، با خلق نوعی بیقاعدگی اجتماعی به کمدی کمک میکند. »
شخصیتها و اجرا
این تفاوت، منبع اصلی شوخیهای کلامی و موقعیتهای طنزآمیز است، اما در زیر آن نوعی وفاداری و رفاقت دیرپا جریان دارد. هر دو مرد ممکن است در برابر عشق یا حسادت رفتارهایی نسنجیده نشان دهند، ولی پیوندشان بهسادگی از میان نمیرود. جان وین در نقش سم از تصویر آشنای قهرمان خشن و مطمئن خود فاصلهٔ کامل نمیگیرد، اما آن را با تردید، دستپاچگی و زمانبندی کمیک تعدیل میکند.
شوخیهای او اغلب از تضاد میان ظاهر مقتدر و ناتوانیاش در مواجهه با احساسات سرچشمه میگیرند. استوارت گرنجر نیز جورج را با گرمایی خوشایند و اندکی سادهدلی بازی میکند. شیمی میان این دو بازیگر، فیلم را در لحظاتی سرپا نگه میدارد که پیرنگ چندان پیشبرنده نیست. اَنجِل و مسئلهٔ نگاه فیلم کاپوسین در نقش اَنجِل حضوری چشمگیر دارد و وقار و خونسردی او به شخصیتی که ممکن بود صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرای مردان باشد، جذابیت میبخشد.
بااینحال، پرداخت شخصیت او تابع محدودیتهای زمانه است. فیلم از اَنجِل بیش از آنکه بهعنوان فردی با گذشته، خواستهها و جهان درونی مستقل استفاده کند، بهعنوان عاملی برای آشکارکردن ضعفها و تناقضهای مردان بهره میبرد. عنوان و جایگاه او نیز گاه با کلیشههای عاشقانهٔ هالیوودی همسو میشود.
در عین حال، حضور اَنجِل به تعادل میان کمدی و عاشقانه کمک میکند. او در برابر بیاعتنایی ظاهری سم، صرفاً واکنش منفعل نشان نمیدهد و رفتار حسابشده و ارادهٔ شخصی دارد. رابطهٔ او با مردان اطرافش، بهویژه با سم، از دل سوءتفاهم و برداشتهای نادرست آغاز میشود؛ فیلم در این بخش از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً احساس میکنند بهره میگیرد.
« هر دو مرد ممکن است در برابر عشق یا حسادت رفتارهایی نسنجیده نشان دهند، ولی پیوندشان بهسادگی از میان نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ظرافتها کامل نیستند، اما به قصه گرمایی انسانی میبخشند. ریتم، شوخی و آشفتگی لحن یکی از کاستیهای روشن فیلم، افتوخیز ریتم آن است. آغاز پرتحرک و وعدهٔ ماجراجویی، انتظار پیشروی مداوم ایجاد میکند؛ اما بخش میانی گاه در رفتوآمد میان ماجرای عاشقانه، شوخیهای فرعی و دردسرهای مرتبط با معدن مکث میکند.
در نتیجه، بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و داستان دیرتر از انتظار به حرکت میافتد. فیلم در بخشهایی انگار از چند مسیر همزمان استفاده میکند، بیآنکه همهٔ آنها به یک اندازه به خط اصلی خدمت کنند. کمدی نیز همواره یکدست نیست. دعواهای گروهی، برخوردهای فیزیکی و اغراقهای حرکتی در صحنههای موفق، حالوهوایی شبیه نمایشهای پرهیاهوی صحنهای پیدا میکنند و با انرژی بازیگران پیش میروند.
اما هرگاه شوخی به تکرار یا اغراق صرف میرسد، باورپذیری کاهش مییابد و موقعیت از شخصیتها جدا میشود. همین نوسان سبب میشود فیلم گاهی هوشمندانه و بامزه باشد و گاهی به کمدیای پهن و کمظرافت نزدیک شود. با وجود این، فضای سرزندهٔ آن اجازه نمیدهد این نابرابری به ناکامی کامل بدل شود. کارگردانی و جلوهٔ دیداری هنری هاتاوی فیلم را با شناختی روشن از جذابیت ستارههایش هدایت میکند.
او بهجای آنکه همهچیز را به پیچیدگی روایی وابسته کند، از برخورد بازیگران، حرکت در قاب و موقعیتهای پرجمعیت برای حفظ نشاط بهره میبرد. این رویکرد در صحنههای نزاع و رفتوآمد میان فضاهای شهری و طبیعی نتیجهٔ خوبی دارد، هرچند در بخشهایی که شوخی و روایت با هم رقابت میکنند، انسجام فیلم کمتر میشود.
« این ظرافتها کامل نیستند، اما به قصه گرمایی انسانی میبخشند. »
قوتها و کاستیها
عکاسی رنگی و قاب عریض به اثر شکوهی متناسب با سرگرمیهای بزرگمقیاس هالیوود میدهد. مناظر باز آلاسکا در کنار خیابانهای شلوغ و گلآلود نوم، جهان فیلم را ملموس و در عین حال خیالانگیز میکنند. موسیقی نیز با لحن ماجراجویانه و شاد اثر هماهنگ است؛ ترانهٔ آغازین، از همان ابتدا تماشاگر را به سوی سفری سبکبال و پرحادثه هدایت میکند.
ظاهر پرجلوهٔ فیلم، بهخصوص در نماهای باز، از داراییهای مهم آن است؛ ولی این صیقل بصری، جای پرداخت عمیقتر شخصیتها را نمیگیرد. جمعبندی «بهسوی آلاسکا» فیلمی بینقص یا بسیار منسجم نیست؛ قصهاش آشنا و تا حدی قابلپیشبینی است، ریتم میانهاش افت میکند و بخشی از شوخیهایش به اغراق متکیاند.
بااینحال، اثر در هدف اصلی خود—ساختن سرگرمیای پرتحرک با چاشنی عاشقانه و ماجراجویی—موفقیتهای قابلاعتنایی دارد. جان وین و استوارت گرنجر با تضاد منش و همراهیشان نیرویی زنده به فیلم میدهند و کاپوسین نیز به فضای عاطفی آن وقار و کشش میافزاید. ارزش تماشای فیلم بیش از آنکه در تازگی پیرنگ یا عمق روانشناختی باشد، در لحن بازیگوش، تصویرهای رنگارنگ و لذت دیدن ستارهها در قالبی سبکتر از وسترنهای جدی نهفته است.
این اثری مناسب برای تماشاگرانی است که از کمدیهای کلاسیکِ پرحادثه، رفاقتهای پرکلکل و عاشقانههای سادهدلانه لذت میبرند؛ فیلمی که با وجود نابرابریهایش، شور و خوشخلقی خود را حفظ میکند.
« عکاسی رنگی و قاب عریض به اثر شکوهی متناسب با سرگرمیهای بزرگمقیاس هالیوود میدهد. »



ثبت دیدگاه