نقد و بررسی
نقد در مسیر فرودگاه (On the Way to the Airport) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی دربارهٔ نزدیکی در میانهٔ فقدان «On the Way to the Airport» در ظاهر با طرحی آشنا آغاز میشود: دو بزرگسال گرفتار ازدواجهایی سرد، از مسیر فرزندانشان با یکدیگر آشنا میشوند و پس از وقوع فقدانی تلخ، پیوندی عاطفی میانشان شکل میگیرد. اما ارزش سریال بیش از آنکه در تازگی این طرح باشد، در مکثی است که میان رویدادها ایجاد میکند؛ مکثی برای دیدن اندوه، تنهایی و نیاز آدمها به شنیدهشدن.
چوی سوآ، مهماندار هواپیما، و سو دووو، معمار، نه با یک کشش ناگهانی و پرهیاهو، بلکه از راه همدلی و حضور تدریجی به هم نزدیک میشوند. مرگ دختر دووو نقطهای تعیینکننده در روایت است، اما سریال آن را صرفاً محرکی برای آغاز عاشقانهای تازه نمیکند؛ فقدان، بر تمام مناسبات شخصیتها سایه میاندازد و پرسشی اخلاقی و انسانی را پیش میکشد: وقتی زندگی از مسیر معمول خود خارج میشود، آدمها چگونه باید به نیازهای عاطفیشان پاسخ دهند؟
اثر در سال ۲۰۱۶ ساخته شده و شانزده قسمت دارد؛ کیم چولکیو کارگردانی و لی سوکیون نویسندگی آن را بر عهده داشتهاند. عشق، دوستی و مرزهای نامطمئن یکی از انتخابهای مهم سریال، پرهیز از نامگذاری سادهٔ رابطهٔ دو شخصیت اصلی است. صمیمیت سوآ و دووو نه بهراحتی در قالب «دوستی» میگنجد و نه میتوان بیدرنگ آن را عشقی بیهزینه و بیمسئله دانست.
روایت عمداً میان این دو قطب حرکت میکند و از تماشاگر میخواهد با ابهام بماند. همین ابهام، مضمون اصلی اثر را میسازد: احساسات، بهویژه در زندگی بزرگسالانه، همیشه از مرزهای روشن و تصمیمهای پاکیزه پیروی نمیکنند. سریال دربارهٔ خیانت سخن میگوید، اما در دام داوری شتابزده نمیافتد. این رویکرد به معنای بیاهمیت شمردن پیامدهای انتخاب شخصیتها نیست؛ برعکس، دشواری ماجرا از اینجا ناشی میشود که هر تصمیم ممکن است به دیگری آسیب بزند.
« عشق، دوستی و مرزهای نامطمئن یکی از انتخابهای مهم سریال، پرهیز از نامگذاری سادهٔ رابطهٔ دو شخصیت اصلی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سوآ و دووو ناچارند میان نیاز خود به آرامش و مسئولیتشان در برابر خانواده تعادل بجویند. اثر در بهترین لحظاتش، بهجای آنکه برای این کشمکش پاسخ آمادهای ارائه کند، اجازه میدهد تضادهای آن دیده شوند. نگاه تأملی سریال به رابطهٔ ممنوعه و پیامدهایش، از ویژگیهایی است که آن را از ملودرامهای اخلاقگرای سادهانگارانه جدا میکند.
شخصیتهایی میان وظیفه و خواسته سوآ و دووو شخصیتهایی هستند که بیش از آنکه با کنشهای نمایشی شناخته شوند، از طریق سکوت، نگاه و واکنشهای کوچک شکل میگیرند. سوآ در زندگی خانوادگی و کاریاش زنی کارآزموده است، اما توانایی ادارهٔ روزمرهٔ زندگی لزوماً به معنای رضایت از آن نیست. دووو نیز با گرمی و ملایمت خود، در عین حال با اندوه و پرسشهایی روبهروست که راهحل آسانی ندارند.
هر دو بهنوعی در زندگی خویش کنار گذاشته شدهاند؛ نه الزاماً بهسبب یک حادثهٔ بزرگ، بلکه بر اثر مجموعهای از بیاعتناییها، سکوتها و تصمیمهایی که بهتدریج فاصله ساختهاند. شخصیتهای همسرانشان نیز صرفاً مانعی برای عاشقانهٔ مرکزی نیستند. رفتار سرد و کنترلگر پارک جینسوک، و فاصلهگذاریهای کیم ههوون، بر زندگی دیگران اثر میگذارد و فضای خانوادهها را شکل میدهد.
بااینحال، پرداخت این شخصیتها همیشه به یک اندازه متوازن نیست. گاه به نظر میرسد سریال برای توضیح رفتارهایشان بیش از اندازه به رازها و اطلاعات پنهان تکیه میکند؛ در نتیجه، بخشی از پیچیدگی روانیای که میتوانست از دل رفتار روزمره بیرون بیاید، به افشای تدریجی گذشته وابسته میشود. این نوسان در پرداخت، بهویژه در خطوط فرعی خانوادگی، از انسجام کلی اثر میکاهد.
« سوآ و دووو ناچارند میان نیاز خود به آرامش و مسئولیتشان در برابر خانواده تعادل بجویند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و زبان نگاه کیم ها-نول و لی سانگیون ستون عاطفی سریالاند. هر دو بازیگر رابطهای را به تصویر میکشند که بخش مهمی از آن در کلمات بیان نمیشود. نگاههای مکثدار، سکوتهای طولانی و تغییرهای جزئی در حالت چهره، جای گفتوگوهای صریح را میگیرند. این شیوه با لحن کمشتاب اثر هماهنگ است و به مخاطب فرصت میدهد روند نزدیکشدن شخصیتها را نه فقط بشنود، بلکه مشاهده کند.
همراهی بازیگران اصلی، بهخصوص در صحنههایی که اندوه و آرامش به هم آمیختهاند، از عوامل مهم باورپذیری رابطه است. در سوی دیگر، شین سونگروک با بازی کنترلشده و خشک خود، تصویری از مردی میسازد که اقتدار را با مراقبت اشتباه میگیرد. جانگ هیجین نیز به ههوون کیفیتی دور از دسترس میبخشد؛ حضور او اغلب همراه با نوعی سکوت و ناآرامی است.
بازیها در مجموع از اغراقهای رایج ملودرام فاصله میگیرند، هرچند همین خویشتنداری گاهی به کمحرارتی میانجامد. ممکن است برخی تماشاگران در رابطهٔ سوآ و دووو شور یا کشش عاطفی کافی احساس نکنند. اثر عمداً بهجای فوران احساسات بر همدلی و نزدیکی آرام تکیه دارد، اما این انتخاب برای همه به یک اندازه اثرگذار نخواهد بود.
تصویر، موسیقی و استعارهٔ فرودگاه فضای تصویری سریال از مهمترین عناصر هویت آن است. قابهای باز، چشماندازهای آرام و توجه به محیطهای گذرا، به داستان حالوهوایی شاعرانه میبخشند. دوربین صرفاً در پی ثبت چهرهها نیست؛ گاه فضا را به اندازهٔ شخصیتها مهم میکند و فاصلهٔ میان آدمها را با معماری، پنجرهها یا سکوت محیط به نمایش میگذارد.
« بازیها و زبان نگاه کیم ها-نول و لی سانگیون ستون عاطفی سریالاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمبرداری از مناظر و مکانهای گوناگون، در کنار موسیقی ملایم، ریتم درونی اثر را تقویت میکند و مانع از آن میشود که همهچیز به گفتوگوهای توضیحی محدود بماند. توجه به چشماندازها و لحن تصویری آرام، در توصیفهای این مجموعه نیز از وجوه برجستهٔ آن دانسته شده است. فرودگاه در عنوان و فضای روایی سریال، تنها محل کار یا گذر نیست؛ استعارهای از زندگی در حال حرکت است.
آدمها در آن میآیند و میروند، مسیرها به هم میرسند و سپس از یکدیگر جدا میشوند. این تصویر با وضعیت شخصیتها تناسب دارد: آنان در نقطهای از زندگی قرار گرفتهاند که نه کاملاً در گذشته ماندهاند و نه هنوز میدانند آینده چه شکلی خواهد داشت. بااینحال، استعاره گاهی از شدت تأکید خود آسیب میبیند.
وقتی روایت بیش از حد به نمادپردازی آرام و فضای شاعرانه تکیه میکند، ممکن است حرکت داستانی در پسزمینه محو شود. ریتم تأملی؛ فضیلت و محدودیت کندی ریتم در این سریال انتخابی زیباییشناختی است، نه صرفاً نشانهای از کمبود حادثه. بسیاری از لحظهها برای آن طراحی شدهاند که تماشاگر در کنار شخصیتها بماند و تغییرات ظریف عاطفی را دنبال کند.
این روش برای داستانی دربارهٔ اندوه، خمودگی زناشویی و تردید اخلاقی تناسب دارد؛ تجربهٔ شخصیتها را نمیتوان همیشه با پیچشهای پیاپی و گفتوگوهای پرتنش بازنمایی کرد. برخی مخاطبان نیز ممکن است همین فضای آرام و داستانگویی کمشتاب را نقطهٔ قوت سریال بدانند. اما تأملگرایی زمانی به کمتحرکی نزدیک میشود که صحنهها بیش از آنکه چیزی به فهم رابطهها بیفزایند، حالوهوای پیشین را تکرار کنند.
« توجه به چشماندازها و لحن تصویری آرام، در توصیفهای این مجموعه نیز از وجوه برجستهٔ آن دانسته شده است. »
قوتها و کاستیها
در بخشهایی، پیشروی داستان کند میشود و خطوط فرعی خانوادگی به اندازهٔ کافی پرورده نمیمانند. رازها و تنشهایی که ابتدا وعدهٔ گسترش جهان داستان را میدهند، گاه بدون پرداختی متناسب کنار میروند یا کارکردشان محدود میماند. این مسئله باعث میشود نیمههایی از مجموعه برای تماشاگرانی که انتظار تحول روایی روشنتری دارند، ملالآور باشد.
سریال در ساختن فضا مهارت دارد، اما همیشه نمیتواند این فضا را به حرکت دراماتیک مؤثری پیوند بزند. جمعبندی «On the Way to the Airport» ملودرامی آرام و اندیشمندانه دربارهٔ اندوه، ازدواج، تنهایی و نیاز به پیوند عاطفی است. مهمترین قوتش در آن است که رابطهٔ سوآ و دووو را به داستانی ساده دربارهٔ عاشقشدن تبدیل نمیکند و اجازه میدهد پرسشهای اخلاقی و عاطفی آن باقی بمانند.
بازیهای اصلیِ کماغراق، فضای تصویری چشمنواز و موسیقی ملایم، جهانی میسازند که در آن سکوتها گاه از گفتوگوها رساترند. در مقابل، ریتم کند، نوسان در پرداخت شخصیتهای فرعی و رابطهای که برای برخی مخاطبان ممکن است کمرمق جلوه کند، از کاستیهای اثر است. این مجموعه برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای کمشتاب و شخصیتمحور لذت میبرند و حاضرند با ابهامهای عاطفی بمانند.
جذابیت آن نه در غافلگیریهای پرشتاب، بلکه در تأمل دربارهٔ مسیرهایی است که آدمها پس از فقدان و سرخوردگی در پیش میگیرند. اثر تا پایان از آشکارکردن نتیجهٔ مسیر شخصیتها پرهیز میکند و تمرکزش را بر خودِ راه، بر تردیدها و بر امکانِ دوباره شنیدن یکدیگر نگه میدارد.
« در بخشهایی، پیشروی داستان کند میشود و خطوط فرعی خانوادگی به اندازهٔ کافی پرورده نمیمانند. »



ثبت دیدگاه