نقد و بررسی
نقد ایون هنسن عزیز (Dear Evan Hansen) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اندوه و دروغ «Dear Evan Hansen» درام موزیکالی است دربارهٔ تنهاییای که دیدهنشدن را به زخمی روزمره بدل میکند، و دربارهٔ دروغی که ابتدا چون راهی برای تسکین دیگران جلوه میکند، اما کمکم به سازوکاری برای فرار از مسئولیت تبدیل میشود. فیلم به کارگردانی Stephen Chbosky و بر پایهٔ موزیکالی به همین نام ساخته شده است؛ Ben Platt نیز نقش ایوان را، پس از اجرای آن روی صحنه، در فیلم تکرار میکند.
در مرکز قصه، نوجوانی مضطرب و منزوی قرار دارد که از یک سو آرزوی تعلق دارد و از سوی دیگر، از نزدیکشدن به آدمها میترسد. مرگ یکی از هممدرسهایهایش فرصتی ناخواسته برای پیوند با خانوادهٔ داغدار او پدید میآورد؛ اما پیوندی که بر برداشت نادرست از یک نامه بنا شده، با گذشت زمان به داستانی ساختگی گسترش مییابد.
فیلم از همین موقعیت نامتعارف پرسشی اخلاقی بیرون میکشد: آیا میتوان برای آرامکردن دیگران، حقیقت را پنهان کرد و همچنان خود را خیرخواه دانست؟ تنهایی، تعلق و مرز همدلی قویترین ایدهٔ فیلم، توجه به میل ساده و درعینحال دردناکِ «بهحسابآمدن» است. ایوان نه قهرمانی آرمانی است و نه صرفاً قربانی شرایط؛ او نوجوانی است که اضطراب، کمبود اعتمادبهنفس و نیاز به دیدهشدن، انتخابهایش را شکل میدهند.
« تنهایی، تعلق و مرز همدلی قویترین ایدهٔ فیلم، توجه به میل ساده و درعینحال دردناکِ «بهحسابآمدن» است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در لحظات مؤثرش نشان میدهد که تنهایی فقط نبودِ دوست نیست؛ گاهی احساس این است که اگر ناپدید شوی، کسی متوجه نخواهد شد. این مضمون ظرفیت همدلی دارد، اما فیلم در پرداخت آن همواره به تعادل نمیرسد. تماشاگر میتواند انگیزهٔ ایوان را بفهمد، بیآنکه رفتار او را بپذیرد؛ بااینحال، اثر گاهی آنقدر بر رنج درونی او تکیه میکند که آسیب واردشده به دیگران در حاشیه میماند.
این فاصله میان فهمیدن و بخشیدن، مهمترین تنش دراماتیک اثر است، ولی فیلم آن را همیشه با دقت کافی پی نمیگیرد. همدلی با شخصیتی خطاکار زمانی ثمربخش است که روایت، هم ریشههای خطا و هم هزینههای آن را جدی بگیرد. شخصیتهایی گرفتار در سوگ خانوادهٔ مورفی، بهویژه والدینی که در پی مرگ پسرشان دنبال نشانهای از او میگردند، سرچشمهٔ بخش مهمی از عاطفهٔ فیلماند.
سوگ آنان فقط اندوهی شخصی نیست؛ به پرسشی دربارهٔ شناختن نزدیکان تبدیل میشود: آدمها تا چه اندازه از رنجی که در خانه و مدرسهٔ خود جریان دارد خبر دارند؟ حضور ایوان در زندگی این خانواده برای مدتی فضای خالی را پر میکند و فیلم از این نزدیکی، صحنههایی گرم و صمیمی میسازد. بااینهمه، بعضی شخصیتهای پیرامونی بیشتر در خدمت مضموناند تا زندگی مستقل خود را پیدا کنند.
« این مضمون ظرفیت همدلی دارد، اما فیلم در پرداخت آن همواره به تعادل نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
زوئی میان سوگ برادر، پیچیدگی رابطهاش با خانواده و ارتباط تازهاش با ایوان قرار میگیرد، اما فرصت شناختن او گاه زیر سایهٔ داستان ایوان کمرنگ میشود. آماندا استنبرگ نیز در نقش آلانا حضوری معنادار دارد؛ او بُعد دیگری از نیاز به دیدهشدن و مشارکت در ساختن روایتی عمومی را وارد قصه میکند.
بااینحال، فیلم در گسترش این مسیرها شتابزده است و برخی ظرفیتهای شخصیتها را بهجای پروردن، تنها نشان میدهد. بازیها و فاصلهٔ سنی Ben Platt با تعهدی آشکار نقش ایوان را اجرا میکند. او اضطراب شخصیت را از راه مکثها، نگاههای گریزان و تردید در حرکت بدن منتقل میکند و در صحنههای موسیقایی نیز از توانایی اجرایی خود بهره میگیرد.
بازی او در بهترین لحظات، آسیبپذیری ایوان را ملموس میکند؛ اما همین شدت اجرایی گاهی به اغراق نزدیک میشود و شخصیت را از نوجوانی باورپذیر به چهرهای نمایشیتر بدل میسازد. مسئلهٔ فاصلهٔ سنی بازیگر و شخصیت نیز صرفاً ایرادی ظاهری نیست. وقتی نقش دانشآموز دبیرستانی را بازیگری بزرگسال ایفا میکند، باورپذیری رابطهٔ او با محیط مدرسه و همسالانش دشوارتر میشود.
« بااینحال، فیلم در گسترش این مسیرها شتابزده است و برخی ظرفیتهای شخصیتها را بهجای پروردن، تنها نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله در نمای نزدیک و در لحظاتی که فیلم بر چهرهٔ ایوان تکیه میکند، بیشتر به چشم میآید و گاه مانع میشود که تماشاگر کاملاً در وضعیت نوجوانانهٔ او غرق شود. بااینحال، بازیگران دیگر، از جمله Julianne Moore و Kaitlyn Dever، به بخشهای خانوادگی و عاطفی فیلم گرما میبخشند؛ حضوری که در لحظات آرامتر بیش از صحنههای پرهیاهو اثر میگذارد.
ترانهها و زبان سینمایی موسیقی در این اثر هم زبان احساس است و هم ابزار پیشبرد روایت. آوازها میکوشند آنچه شخصیتها نمیتوانند در گفتوگوی عادی بیان کنند، آشکار سازند؛ از اشتیاق به ارتباط تا اندوهی که در سکوت انباشته میشود. بااینحال، همهٔ ترانهها به یک اندازه دراماتیک و بهیادماندنی نیستند.
برخی اجراها بهجای آنکه از دل موقعیت بجوشند، توقفی در جریان روایت به نظر میرسند؛ گویی فیلم از پیش تصمیم گرفته است اکنون نوبت آواز است، نه اینکه احساس شخصیت ناگزیر به آواز بدل شده باشد. تبدیل موزیکال صحنهای به فیلم سینمایی نیز به تغییر در شیوهٔ روایت نیاز دارد. در سینما، دوربین و تدوین باید چیزی بیش از ثبت اجرای خوانندگان انجام دهند: باید رابطهٔ شخصیت با فضا و با دیگران را معنا کنند.
« ترانهها و زبان سینمایی موسیقی در این اثر هم زبان احساس است و هم ابزار پیشبرد روایت. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بخشهایی فضای گرم و دلنشینی دارد و بهویژه در لحظات خانوادگی از صمیمیتی قابل لمس بهره میبرد؛ اما در شماری از شمارههای موسیقایی، تصویر آنقدر ابتکار ندارد که ترانه را به تجربهای سینمایی بدل کند. در نتیجه، حالوهوای صحنهایِ اثر گاهی حفظ میشود، بیآنکه کاملاً با امکانات تصویر پیوند بخورد.
مسئلهٔ اخلاقی و گرهگشایی ساختار قصه بر زنجیرهای از سوءبرداشتها و انتخابهای نادرست بنا شده است. این بنیاد بهخودیخود میتواند درامی نیرومند بسازد، زیرا هر دروغ کوچک پیامد تازهای میآفریند و هر پاسخ، راه بازگشت را دشوارتر میکند. دشواری از جایی آغاز میشود که روایت باید پیامدهای اخلاقی این انتخابها را با همان جدیتی دنبال کند که برای ایجاد تأثر به کار میبرد.
فیلم در بعضی لحظات، رفتار ایوان را همچون لغزشی ناشی از ترس و تنهایی تصویر میکند؛ در لحظاتی دیگر، میزان منفعتی که او از ادامهٔ دروغ میبرد، پذیرش این توضیح را دشوار میسازد. همین ناهماهنگی سبب میشود داوری دربارهٔ ایوان بهجای آنکه پیچیده و پیوسته باشد، گاهی متزلزل به نظر برسد. اثر میخواهد هم او را درکپذیر کند و هم از آسیب کارش سخن بگوید، اما پیوند میان این دو هدف همیشه محکم نیست.
« در نتیجه، حالوهوای صحنهایِ اثر گاهی حفظ میشود، بیآنکه کاملاً با امکانات تصویر پیوند بخورد. »
جمعبندی
بهویژه در جمعبندی داستان، پرداخت پیامدها آنقدر استوار نیست که وزن تصمیمهای پیشین را کاملاً متعادل کند. این نقد به معنای مطالبهٔ شخصیتی بینقص نیست؛ برعکس، شخصیت خطاکار میتواند مرکز درامی جذاب باشد، به شرط آنکه روایت از مواجههٔ صریح با خطاهایش طفره نرود. جمعبندی «Dear Evan Hansen» فیلمی است با هستهای عاطفی و مسئلهای اخلاقیِ قابلتأمل، اما میان این دو گاه فاصله میافتد.
اثر در تصویرکردن تنهایی و میل به تعلق لحظات اثرگذاری دارد و بازیهای پرشور، گرمایی انسانی به بخشهایی از آن میبخشند. در مقابل، فاصلهٔ سنی Ben Platt با نقش، ترانههایی که همیشه در روایت طبیعی نمینشینند و پرداخت ناپیوستهٔ پیامدهای دروغ، از انسجام کلی میکاهند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخ قطعی به پرسشهایش باشد، در طرح همان پرسشهاست: آیا نیت خوب میتواند پیامد آسیببار را جبران کند؟
آیا اندوه دیگران را میتوان به فرصتی برای ترمیم تنهایی خود بدل ساخت؟ فیلم پاسخ این پرسشها را به شکلی کاملاً قانعکننده صورتبندی نمیکند، اما تضاد میان نیاز به همدلی و ضرورت مسئولیتپذیری را در مرکز توجه میگذارد. حاصل، اثری نابرابر است: گاه صمیمی و تأثیرگذار، و گاه گرفتار در روایتی که از پیچیدگی اخلاقی خود عقب میماند.
« بهویژه در جمعبندی داستان، پرداخت پیامدها آنقدر استوار نیست که وزن تصمیمهای پیشین را کاملاً متعادل کند. »



ثبت دیدگاه