نقد و بررسی
نقد نیمکت گرمکنها (The Benchwarmers) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح مرکزی «The Benchwarmers» محصول ۲۰۰۶، کمدی ورزشیای است که داستان سه مرد را از حاشیه زمین به قلب بازی میآورد؛ کسانی که در کودکی از فرصت ورزش محروم ماندهاند و اکنون میکوشند گذشتهای ناکام را با تشکیل تیمی سهنفره جبران کنند. فیلم به کارگردانی Dennis Dugan و با بازی Rob Schneider، David Spade و Jon Heder، از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با درامی واقعگرا یا ورزشی جدی روبهرو باشیم.
زمین بیسبال در اینجا بیش از آنکه میدان رقابت باشد، صحنهای برای برخورد دو جهان است: کودکانی که از جمع کنار گذاشته شدهاند و بزرگسالانی که هنوز زخمهای سالهای مدرسه را با خود حمل میکنند. کمدیِ رفاقت و ناهمگونی نیروی اصلی فیلم در کنار هم قرار گرفتن سه شخصیت متفاوت است. تفاوت خلقوخو و تواناییهایشان ماده خام موقعیتهای طنز میشود و رابطه میان آنها، در لحظات موفقتر، گرمایی پدید میآورد که از شوخیهای صرف فراتر میرود.
رفاقت این سه نفر بر پایه اعتمادبهنفسِ کامل یا مهارت ورزشی شکل نمیگیرد؛ برعکس، آنها اغلب ناشیانه، نامطمئن و از نظر اجتماعی دستوپاچلفتیاند. همین ضعف مشترک است که پیوندشان را باورپذیرتر میکند. فیلم گاهی اجازه میدهد شوخی از دل رفتار و واکنش شخصیتها بیرون بیاید و نه صرفاً از یک ضربه یا جمله خندهدار؛ در چنین لحظاتی، همراهی گروه واقعاً دلنشین است.
« کمدیِ رفاقت و ناهمگونی نیروی اصلی فیلم در کنار هم قرار گرفتن سه شخصیت متفاوت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، تعادل میان شخصیتها همیشه برقرار نمیماند. Gus، Richie و Clark هر یک میتوانند لحظهای توجه را به خود جلب کنند، اما فیلمنامه بهجای آنکه تفاوتهایشان را پیوسته بپروراند، بارها به چند ویژگی سادهشده بازمیگردد. نتیجه آن است که شخصیتها بیش از آنکه مسیر دگرگونی عمیقی داشته باشند، به تیپهای کمدی بدل میشوند؛ تیپهایی که ممکن است برای تماشاگر همدل آشنا و دوستداشتنی باشند، اما برای دیگری پس از مدتی تکراری جلوه کنند.
شوخیهای ابزورد؛ میان رهایی و فرسودگی لحن فیلم عامدانه نامعقول و گاه کودکانه است. شوخیهای جسمانی، اغراقهای بیمنطق و موقعیتهایی که بهظاهر هیچ نسبتی با واقعیت ندارند، بخشی از هویت آن هستند. این رویکرد گاهی نتیجه میدهد: فیلم با جدیتِ دنیای بزرگسالانه فاصله میگیرد و به نوعی بازیگوشیِ بیقید پناه میبرد.
بعضی شوخیها درست بهسبب بیربط بودنشان خندهدار میشوند؛ انگار فیلم نه در پی ظرافت، بلکه در پی غافلگیریِ ناگهانی است. اما همین روش محدودیت آشکاری دارد. وقتی یک شوخی بر تکرار، ابتذال یا تحقیر بدنی متکی باشد، فاصله میان خنده و خستگی بسیار کوتاه است. فیلم بارها به همان جنس کمدی بازمیگردد و همیشه برای آن موقعیت تازهای نمیسازد.
« با این همه، تعادل میان شخصیتها همیشه برقرار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین واکنش مخاطب میتواند از خندهای ناگهانی به بیاعتنایی تغییر کند. تماشاگرانی که با کمدیهای عامدانه زمخت و بیپرده راحتاند، احتمالاً از لحظات موفق آن لذت میبرند؛ اما اگر چنین شوخیهایی برایشان جذاب نباشد، فیلم چیزی برای جبران این تکرار در اختیارشان نمیگذارد. پیام ضدقلدری و کاستیهای پرداخت در زیر لایه شوخیهای سبکسرانه، ایدهای انسانی قرار دارد: کودکانی که بهخاطر ناتوانی یا تفاوت از بازی و جمع کنار گذاشته میشوند، شایسته فرصت و احتراماند.
فیلم با قرار دادن قهرمانان بزرگسال در برابر زورگویی، میخواهد از همدلی، اعتمادبهنفس و ایستادگی در برابر تحقیر دفاع کند. این پیام، هرچند ساده، به اثر قلبی نسبتاً گرم میدهد و مانع میشود تمام آن به مجموعهای از شوخیهای پراکنده تقلیل یابد. مشکل آن است که مضمون جدیتر فیلم با همان شتاب و سطحینگریِ کمدی روایت میشود.
قلدری گاهی به مانعی نمایشی تبدیل میشود که شخصیتها میتوانند با یک بازی یا یک کنش قهرمانانه از میان بردارند؛ درحالیکه آثار تحقیر و طرد اجتماعی معمولاً پیچیدهتر و ماندگارترند. فیلم کمتر به تجربه درونی قربانیان میپردازد و راهحلهایش بیش از اندازه آسان به نظر میرسند. همچنین انتخاب بزرگسالانی که مستقیماً با کودکان رقابت میکنند، در سطح داستانی پرسشی ایجاد میکند: آیا مقابله با زورگویی واقعاً به بازتولید همان منطقِ قدرت نمیانجامد؟
« بنابراین واکنش مخاطب میتواند از خندهای ناگهانی به بیاعتنایی تغییر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر این پرسش را چندان جدی نمیگیرد و ترجیح میدهد انرژی خود را صرف شوخی و پیروزیهای نمایشی کند. بازیگری و حضور گروهی ترکیب بازیگران، حالوهوای جمعی فیلم را تقویت میکند. David Spade با طنز خشک و واکنشهای کموبیش خونسرد خود میتواند از موقعیتهای اغراقآمیز فاصلهای کمیک بسازد. Jon Heder نیز با اجرای نامتعارف و سادگیِ رفتاریاش به فیلم رنگی کارتونی میدهد.
Rob Schneider در مقام یکی از چهرههای اصلی، بخشی از بار کمدی را بر دوش میکشد، هرچند اجرای او همیشه طبیعی یا ظریف نیست و گاه به اغراقهایی تکیه میکند که بهجای شخصیتپردازی، صرفاً بر شدت بازی میافزایند. Jon Lovitz نیز با حضوری آگاهانه اغراقآمیز، فضای فیلم را به سمت فانتزی و نمایش میبرد.
حضور بازیگران فرعی و چهرههای مهمان بر حس یک گردهمایی دوستانه میافزاید؛ گویی فیلم بیش از آنکه محصولی دقیقاً مهندسیشده باشد، فرصتی برای بازی گروهی است. همین ویژگی ممکن است برای دوستداران این جنس کمدی جذاب باشد، اما در سوی دیگر، حس ناهماهنگی و اجرای نهچندان یکدست را هم تشدید میکند.
« اثر این پرسش را چندان جدی نمیگیرد و ترجیح میدهد انرژی خود را صرف شوخی و پیروزیهای نمایشی کند. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه، ریتم و ساختار فیلمنامه از طرحی ساده و قابلفهم استفاده میکند: محرومانِ دیروز برای حمایت از محرومانِ امروز وارد میدان میشوند. چنین الگویی ظرفیت یک کمدی ورزشی پرتحرک را دارد، اما فیلم در گسترش آن چندان منظم عمل نمیکند. برخی موقعیتها بهسرعت طرح میشوند و پیش از آنکه به پیامد یا تحول شخصیت برسند، جای خود را به شوخی دیگری میدهند.
در نتیجه، بخشهایی از اثر بیشتر شبیه رشتهای از لحظات کمیکاند تا روایتی که هر صحنهاش ضرورت دراماتیک روشنی داشته باشد. ریتم نیز از همین پراکندگی تأثیر میپذیرد. فیلم در لحظاتی که بر رقابت، دوستی و واکنشهای متقابل شخصیتها تمرکز میکند، روانتر است؛ اما وقتی میکوشد همزمان چند پیام اخلاقی، چند خط فرعی و چند شوخی مستقل را پیش ببرد، انسجامش سست میشود.
بیسبال بهعنوان محور روایی، گاه بهانهای مناسب برای پیشبرد رابطههاست و گاه تنها چارچوبی برای تکرار موقعیتهای مشابه. این نوسان باعث میشود مسیر کلی فیلم روشن باشد، اما پیشرفت آن همیشه قانعکننده احساس نشود. مخاطب امروز و ماندگاری اثر «The Benchwarmers» بیش از آنکه بر ظرافت یا تازگی کمدی تکیه کند، به انرژی رفاقتی و سلیقه مخاطب در برابر شوخیهای زمخت وابسته است.
« چنین الگویی ظرفیت یک کمدی ورزشی پرتحرک را دارد، اما فیلم در گسترش آن چندان منظم عمل نمیکند. »
جمعبندی
برای کسانی که با این لحن ارتباط میگیرند، فیلم میتواند اثری خاطرهانگیز باشد؛ حتی شوخیهایی که از نظر ساختاری کممایهاند، بهواسطه تکرار و آشنایی به بخشی از جذابیت نوستالژیک آن تبدیل میشوند. اما برای مخاطبی که به کمدی دقیقتر، شخصیتپردازی چندلایهتر یا پرداخت جدیتر موضوع قلدری علاقه دارد، ضعفهای فیلمنامه و اجرای نابرابر پررنگتر خواهد بود.
جمعبندی این فیلم اثری نامتوازن است: قلبی مهربان و ایدهای قابلدفاع دارد، اما برای رساندن آن به تماشاگر به ابزارهایی ساده و گاه فرسوده متوسل میشود. رفاقت سه شخصیت و لحظات ابزوردِ موفق، به آن گرمایی میبخشند که در میان شوخیهای تکراری و روایت شلخته گاه گم میشود. پیام ضدقلدریاش ارزشمند است، ولی پرداخت آن به اندازه کافی عمیق نیست تا از سطح یک پند ساده فراتر برود.
حاصل، کمدیای است که بیشتر با حالوهوای بیقید و گروه بازیگرانش به یاد میماند تا با انسجام یا ظرافت سینمایی؛ فیلمی که لذت بردن از آن، بیش از هر چیز، به میزان سازگاری تماشاگر با شوخیهای خام و نامتعارفش بستگی دارد.
« پیام ضدقلدریاش ارزشمند است، ولی پرداخت آن به اندازه کافی عمیق نیست تا از سطح یک پند ساده فراتر برود. »



ثبت دیدگاه