نقد و بررسی
نقد کرانک: ولتاژ بالا (Crank: High Voltage) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که خود را بهجای داستان مینشاند «Crank: High Voltage» دنبالهای است که از همان آغاز، قصد ندارد جهان واقعگرایانهای بسازد یا منطق متعارف یک فیلم اکشن را رعایت کند. ایدهٔ مرکزیاش ساده و عمداً مضحک است: چلیوس با قلبی مصنوعی و باتریدار زنده مانده و باید پیوسته آن را با شوک الکتریکی فعال نگه دارد.
این تمهید، بیش از آنکه نقطهٔ عزیمت قصهای پیچیده باشد، ماشینی برای تولید موقعیتهای تازه و هرچه نامعقولتر است؛ بهانهای برای آنکه قهرمان، در هر لحظه، راهی عجیب برای ادامهٔ حرکت پیدا کند. فیلم از این حیث با تماشاگر قراردادی روشن میبندد: اگر قرار است همراهش شوید، باید بپذیرید که اغراق، بیپروایی و شتاب جای احتمال و منطق را گرفتهاند.
مسئله آنجاست که «ولتاژ بالا» گاه چنان به این قرارداد تکیه میکند که خیال میکند هرجومرج بهتنهایی برای ساختن تجربهای سینمایی کافی است. فیلم انرژی دارد، اما انرژی همیشه به معنا یا انسجام تبدیل نمیشود. ریتم؛ موتور اصلی فیلم سرعت، مهمترین دارایی و در عین حال مهمترین محدودیت اثر است.
روایت تقریباً هیچگاه فرصت مکث پیدا نمیکند؛ چلیوس در حرکت است، گرفتار موقعیتی تازه میشود و پیش از آنکه پیامد رخداد قبلی جا بیفتد، به دردسر بعدی پرتاب میشود. این ضرباهنگ بیوقفه برای مخاطبی که از اکشن فشرده و پرتحرک لذت میبرد، جذاب است. فیلم با احساس فوریت پیش میرود و حتی لحظههای انتقالیاش را نیز به شکلی پرهیاهو عرضه میکند.
« فیلم انرژی دارد، اما انرژی همیشه به معنا یا انسجام تبدیل نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما ریتم تند بهتنهایی معادل کشش دراماتیک نیست. چون فیلم بهندرت مجال میدهد تا موقعیتها شکل بگیرند یا شخصیتها در آنها عمق پیدا کنند، بسیاری از صحنهها بیشتر شبیه ایستگاههایی برای عبورند تا اجزای یک مسیر روایی. هر اتفاق تازه شور لحظهای میآفریند، ولی کمتر به انباشتهشدن تعلیق یا تغییر معنادار در شخصیتها میانجامد.
حاصل، تجربهای است که میتواند سرگرمکننده باشد، اما پس از مدتی نفسگیر و فرساینده نیز شود. اکشن بهمثابه نمایش خلاقیت صحنههای اکشن فیلم صرفاً برای نمایش قدرت بدنی قهرمان طراحی نشدهاند؛ هرکدام میکوشند قاعدهای تازه برای تحرک و خطر بسازند. نیاز چلیوس به شوکهای پیاپی، به فیلم امکان میدهد کنش را از چارچوب معمول تعقیبوگریز و زدوخورد بیرون ببرد.
اشیای روزمره و موقعیتهای عادی میتوانند ناگهان به ابزار بقا یا وسیلهای برای برهمزدن نظم صحنه تبدیل شوند. در بهترین لحظهها، همین بازی با محدودیت جسمانی، اکشن را به نوعی کمدی بدنی خشن بدل میکند. فیلم همچنین از شکلدادن به تصویر بهعنوان بخشی از هیجان بهره میگیرد. قاببندیهای ناآرام، برشهای تند و جابهجاییهای ناگهانی، حس بیثباتی را تقویت میکنند؛ گویی نهفقط قهرمان، بلکه خودِ تصویر نیز از کنترل خارج شده است.
این راهبرد با جهان اثر تناسب دارد، ولی اثرگذاریاش وابسته به میزان تحمل تماشاگر است. آنچه برای یک نفر شور بصری و رهایی از قواعد سینمای اکشن به شمار میآید، برای دیگری تصویری آشفته و خستهکننده است. طنز سیاه و اغراق طنز فیلم از برخورد خشونت عریان با موقعیتهای بهشدت نامتعارف پدید میآید.
« اما ریتم تند بهتنهایی معادل کشش دراماتیک نیست. »
شخصیتها و اجرا
«ولتاژ بالا» تلاش نمیکند خشونت را جدی و باشکوه جلوه دهد؛ آن را تا مرز کاریکاتور پیش میبرد و از همین اغراق، لحظههایی کمیک میسازد. این رویکرد به فیلم هویتی بازیگوش میدهد و آن را از اکشنهای متعارفی که خشونت را در پوشش واقعگرایی عرضه میکنند، جدا میکند. بااینحال، طنز سیاه هم به ظرافت و اندازه نیاز دارد.
در اینجا شوخیهای زننده و صحنههای افراطی گاهی چنان بر خود تأکید میکنند که از غافلگیری به تکرار میرسند. فیلم بارها از مخاطب واکنشی شدید میخواهد، اما هرچه این درخواست بیشتر تکرار میشود، اثر شوکآور آن کمتر میشود. بعضی لحظهها بهجای آنکه مرزهای کمدی را با هوشمندی جابهجا کنند، صرفاً بر شدت و بیپروایی خود تکیه دارند؛ و همین امر میتواند به دلزدگی بینجامد.
چلیوس و بازی جیسون استاتهام جیسون استاتهام برای نقش چلیوس انتخابی مناسب است، زیرا حضور فیزیکی و خونسردی چهرهاش با شخصیتی که پیوسته در دل آشوب میدود، تضادی سرگرمکننده میسازد. او لازم نیست قهرمان را به شخصیتی پیچیده و درونگرا تبدیل کند؛ بخش عمدهٔ جذابیت نقش از سرسختی، واکنشهای فوری و آمادگی او برای عبور از هر حدی میآید.
استاتهام این انرژی را با نوعی خشکی کمیک همراه میکند و اجازه میدهد شخصیت، در دل موقعیتهای مضحک، همچنان باورپذیر بماند. دیگر بازیگران بیشتر در مدار شلوغی جهان فیلم حضور دارند تا آنکه فرصت مستقلی برای گسترش شخصیتهایشان بیابند. این انتخاب با ساختار پرشتاب اثر هماهنگ است، اما بهایش کمرنگشدن روابط و انگیزههاست.
« بااینحال، طنز سیاه هم به ظرافت و اندازه نیاز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهندرت مکث میکند تا پیوندهای عاطفی را به چیزی بیش از وسیلهای برای پیشبردن صحنهٔ بعدی بدل سازد. بنابراین، شخصیتها بیش از آنکه حامل قوس داستانی باشند، اجزای یک نمایش پرتحرکاند. داستان و انسجام روایی طرح داستانی «ولتاژ بالا» عمداً ساده است، اما سادگی با بیاعتنایی به انسجام یکی نیست.
قلب مصنوعی و نیاز به برق، قاعدهای روشن برای ایجاد تنش فراهم میآورند؛ بااینحال، فیلم بارها این قاعده را بهانهای برای جهش به موقعیتهای تازه میکند، بیآنکه همیشه میان رخدادها پیوندی محکم برقرار سازد. در نتیجه، پیشروی روایت بیشتر بر منطق «چه اتفاق عجیب دیگری میتواند رخ دهد؟» استوار است تا بر زنجیرهای از علت و معلول.
این شیوه برای تماشاگرانی که داستان را صرفاً چارچوبی برای اکشن میخواهند، شاید مسئلهساز نباشد. ولی مخاطبی که انتظار تعلیق تدریجی، تحول شخصیت یا ساختار روایی منسجم دارد، احتمالاً احساس میکند فیلم از ظرفیت ایدهٔ اصلی خود بهرهای کامل نمیبرد. مفهوم قلبی که با شوک زنده میماند، میتوانست استعارهای از اعتیاد به خطر یا وابستگی به هیجان باشد؛ فیلم گاه به چنین برداشتی نزدیک میشود، اما معمولاً پیش از پرورش آن، به آشوب بعدی پناه میبرد.
تصویر و تدوین؛ بیقراری تا مرز خستگی تدوین تند و فیلمبرداری متحرک در خدمت جهان ناآرام فیلماند. تصویر از سکون گریزان است و برشها میکوشند تماشاگر را در همان بیقراریای قرار دهند که قهرمان تجربه میکند. این انتخاب از نظر فرمی با ایدهٔ مرکزی اثر پیوند دارد: بدن چلیوس آرام نمیگیرد، پس فیلم نیز نمیخواهد آرام بگیرد.
« فیلم بهندرت مکث میکند تا پیوندهای عاطفی را به چیزی بیش از وسیلهای برای پیشبردن صحنهٔ بعدی بدل سازد. »
قوتها و کاستیها
در لحظههایی که حرکت، شوخی و کنش در تعادل قرار میگیرند، این زبان بصری شور و سرزندگی قابلتوجهی میآفریند. ولی تداوم این شگردها، بهتدریج از تأثیرشان میکاهد. وقتی تقریباً همهچیز با لرزش و برشهای سریع عرضه میشود، تفاوت میان اوج و فرود کمرنگ میشود و چشم فرصت ساماندادن به فضا را از دست میدهد.
فیلم بهجای آنکه با تغییر ریتم بر شدت لحظههای مهم بیفزاید، اغلب از ابتدا تا انتها در وضعیت اوج باقی میماند. این انتخاب ممکن است قصد هنری روشنی داشته باشد، اما برای همهٔ تماشاگران تجربهای خوشایند نیست. جمعبندی «Crank: High Voltage» اثری است که میداند چه میخواهد باشد: اکشنی افسارگسیخته، خشن و آگاهانه نامعقول که از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد و هیجان را به اصلیترین معیار خود بدل میکند.
ریتم تند، موقعیتهای اغراقآمیز و ابتکارهای بصری، آن را به تجربهای متمایز تبدیل میکنند؛ جیسون استاتهام نیز با حضور فیزیکی و بازی خشک و سنجیدهاش، محور مناسبی برای این جهان آشفته فراهم میآورد. در مقابل، فیلم از فقر انسجام روایی، تکرار شوخیهای افراطی و بیقراری بصری آسیب میبیند.
این عناصر گاه سرگرمی را به آشفتگی محض نزدیک میکنند و مانع میشوند ایدهٔ مرکزی به معنایی عمیقتر برسد. ارزش فیلم در همین ویژگی دوگانه نهفته است: یا تماشاگر را با انرژی بیمهارش همراه میکند، یا با همان انرژی خستهاش میسازد. «ولتاژ بالا» بیش از آنکه داستانی برای دنبالکردن باشد، نمایشگاهی از افراط است؛ نمایشی که موفقیتش وابسته به آمادگی مخاطب برای پذیرفتن آشوب بهعنوان خودِ سرگرمی است.
« در لحظههایی که حرکت، شوخی و کنش در تعادل قرار میگیرند، این زبان بصری شور و سرزندگی قابلتوجهی میآفریند. »



ثبت دیدگاه