نقد و بررسی
نقد انفجار ۲ (Dhoom 2) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که بیش از آنکه روایت کند، خودنمایی میکند «Dhoom 2» ساختهٔ سانجای گادوی، دنبالهای است که از همان آغاز قصد ندارد در سایهٔ قسمت نخست باقی بماند. فیلم جهان تعقیب و سرقت را از خیابانهای آشنا بیرون میبرد و آن را به نمایشگاهی از مکانهای دوردست، بدلکاریهای بزرگمقیاس و ستارههایی بدل میکند که هر یک برای تصاحب قاب رقابت دارند.
در مرکز ماجرا، آریان، سارقی چیرهدست با لقب «آقای الف»، قرار گرفته است؛ پلیس بمبئی، به رهبری جای و با همراهی علی، میکوشد مسیر سرقتهای او را پیشبینی کند. ورود سونهری به این بازی، تعقیب حرفهای را با فریب، کشش عاطفی و تغییر ائتلافها درهم میآمیزد. فیلم در ساختن این جهان پرزرقوبرق تردید نمیکند: از سرقتهای نمایشی تا جابهجایی میان فضاهای گوناگون، همهچیز برای ایجاد حس ماجراجویی و شگفتی طراحی شده است.
اما این انتخاب، بهایی هم دارد. «Dhoom 2» بیش از آنکه به منطق یک داستان جنایی وفادار بماند، به منطق نمایش وفادار است؛ منطقِ «چه تصویر چشمگیرتری میتوان ساخت؟» بر پرسش «چرا این اتفاق میافتد؟» غلبه میکند. سرقت بهمثابه نمایش سرقتهای فیلم نه تمرینهایی واقعگرایانه در مهندسی جرم، بلکه قطعههایی نمایشیاند: هر کدام بر پایهٔ تغییر چهره، فریب چشم و لحظهای از غافلگیری بنا میشوند.
این رویکرد با حالوهوای کمیکبوکی و سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است و به آن امکان میدهد صحنههایی خلق کند که از نظر بصری بهیادماندنیاند. فیلم انتظار ندارد مخاطب همهٔ جزئیات نقشهها را با دقتی پلیسی بسنجد؛ میخواهد او را در تماشای اجرای آنها شریک کند. بااینحال، همین انتخاب یکی از ضعفهای اصلی فیلم را نیز آشکار میسازد.
« ورود سونهری به این بازی، تعقیب حرفهای را با فریب، کشش عاطفی و تغییر ائتلافها درهم میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مأموریتها گاه چنان آسان یا نامحتمل پیش میروند که خطر واقعی از میان میرود. اگر سارق همیشه چند قدم جلوتر از قانون باشد، اما دشواری و هزینهٔ این برتری بهدرستی حس نشود، تعقیبوگریز به بازیای بیپیامد تبدیل میشود. نقشهها ممکن است جذاب به نظر برسند، اما پیوندشان با شخصیتها و دنیای واقعی داستان چندان محکم نیست.
در نتیجه، هیجان بیشتر از طراحی پرزرقوبرق صحنهها میآید تا از تعلیقی که بر منطق روایی استوار باشد. آریان و جای؛ تقابل جذابیت با وظیفه هریتیک روشن در نقش آریان، موتور جذابیت فیلم است. او سارقی را تصویر میکند که آرامش، اعتمادبهنفس و تسلط بر ظاهر و بدنش را به بخشی از شیوهٔ کار خود بدل کرده است.
این نقش برای روشن میدان مناسبی فراهم میآورد تا هم کاریزمای ستارهایاش را به رخ بکشد و هم توانایی بدنیاش را در بدلکاری و رقص به نمایش بگذارد. او چنان بر قاب مسلط است که فیلم گاهی بیآنکه بخواهد، توجه را از خود ماجرا به حضورش منحرف میکند. ابیشک باچان در سوی دیگر، جای را با خویشتنداری و جدیتی نسبتاً زمینی میسازد.
این تفاوت، زمینهٔ تقابلی دلپذیر میان شکارچی و شکار فراهم میآورد، اما توازن چندان برابر نیست. جای قرار است نیروی نظم و پیگیری باشد، ولی آریان از نظر حضور تصویری و جذابیت نمایشی بر او سایه میاندازد. این امر برای فیلمی که بخش مهمی از کشش خود را از دوگانهٔ پلیس و سارق میگیرد، هم فرصتی برای ساختن ضدقهرمانی فریبنده است و هم کاستیای در پرداخت کشمکش: گاه کمتر نگران دستگیری آریانیم تا مشتاق دیدن حرکت بعدی او.
« مأموریتها گاه چنان آسان یا نامحتمل پیش میروند که خطر واقعی از میان میرود. »
شخصیتها و اجرا
اُدای چوپرا نیز با لحنی سبکتر، بخشی از بار کمدی فیلم را بر دوش میکشد. حضورش به فضای شوخوشنگ اثر کمک میکند، هرچند شوخیها همیشه با تنش داستان همخوان نیستند. این ناهمگونی، بهویژه در فیلمی که میخواهد هم تعلیق جنایی بسازد و هم سرگرمی عامهپسند عرضه کند، گاه ریتم عاطفی را پراکنده میکند.
سونهری و کشش عاطفی آیشواریا رای در نقش سونهری، تصویری متفاوت از زنان پرزرقوبرق و مقتدر سینمای تجاری آن دوره ارائه میدهد. شخصیت او نه صرفاً همراهی برای قهرمان مرد است و نه عاملی کاملاً مستقل از بازی قدرت میان پلیس و سارقان؛ فیلم او را در منطقهای خاکستری قرار میدهد که اعتماد و فریب در آن بهآسانی از هم تشخیص داده نمیشوند.
همین ابهام میتوانست ظرفیت دراماتیک چشمگیری داشته باشد، اما فیلمنامه همیشه فرصت نمیدهد انگیزهها و دگرگونیهای او با عمق کافی شکل بگیرند. بااینحال، شیمی میان رای و روشن از نقاط قوت اثر است. کشش میان آنها به فیلم گرمایی میبخشد که با جهان سرد و حسابگر سرقتها تضاد دارد. رابطهٔ عاطفی، بهخصوص در میانهٔ داستان، میکوشد از تعقیب صرف فاصله بگیرد و به انتخاب، وفاداری و اعتماد بپردازد؛ اما گاهی این خط فرعی بیش از اندازه کش میآید و از نیروی تعلیق میکاهد.
فیلم در لحظاتی میخواهد همزمان داستانی پرشتاب و ملودرامی پرشور باشد، بیآنکه همیشه بتواند میان این دو لحن تعادل برقرار کند. رقص، موسیقی و زیباییشناسی پرزرقوبرق اگر داستان فیلم گاه سست میشود، تصویر و حرکت بهندرت از انرژی میافتند. آهنگها و رقصها صرفاً وقفههایی میان صحنههای اکشن نیستند؛ آنها بخشی از هویت نمایشی فیلماند.
« اُدای چوپرا نیز با لحنی سبکتر، بخشی از بار کمدی فیلم را بر دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هریتیک روشن با دقت و قدرت بدنی چشمگیرش رقصها را به اجراهایی کامل تبدیل میکند و موسیقی به آنها نیرویی میبخشد که در ذهن میماند. طراحی لباس، آرایش و شیوهٔ قاببندی نیز بر این حس تأکید دارد که هر شخصیت، پیش از آنکه وارد ماجرا شود، باید حضوری تماشایی داشته باشد. این زیباییشناسی گاهی مرز میان شخصیتپردازی و نمایش ستاره را کمرنگ میکند.
بازیگران بارها در قابهایی قرار میگیرند که بیش از هر چیز برای برجستهکردن جذابیت ظاهری و حضورشان ساخته شدهاند. چنین انتخابی ممکن است برای روایتی واقعگرا آزاردهنده باشد، اما با ماهیت اغراقآمیز فیلم سازگار است. «Dhoom 2» از تماشاییبودن شرم ندارد؛ آن را به اصل سازماندهندهٔ جهانش تبدیل میکند.
بدلکاریها و تعقیبوگریزهای موتوری نیز از همین منطق پیروی میکنند: گاه از واقعنمایی فاصله میگیرند، اما در ایجاد تحرک و هیجان تماشاگر مؤثرند. ریتمی پرشتاب با مکثهای طولانی فیلمی که اینهمه بر حرکت تأکید میکند، paradoxically همیشه خوشریتم نیست. بخشهایی از آن با سرقت، تغییر چهره و تعقیبوگریز پیش میروند و انرژی بالایی دارند؛ در مقابل، برخی لحظات عاطفی و گفتوگوها طولانیتر از ظرفیتشان احساس میشوند.
این نوسان باعث میشود فیلم میان دو حالت رفتوبرگشت کند: از یک سو، جاذبهٔ فوری صحنههای پرتحرک؛ از سوی دیگر، مکثهایی که نه به شخصیتها عمق کافی میبخشند و نه تعلیق را تقویت میکنند. مشکل، صرفاً طول فیلم نیست؛ بلکه نسبت میان زمان و کارکرد صحنههاست. هنگامی که یک سکانس دوباره بر جذابیتی تأکید میکند که پیشتر بهخوبی منتقل شده، روایت از پیشروی بازمیماند.
« این زیباییشناسی گاهی مرز میان شخصیتپردازی و نمایش ستاره را کمرنگ میکند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، همین زیادهروی بخشی از خلقوخوی اثر است: فیلم میخواهد هر لحظه را بزرگتر، درخشانتر و پرهیجانتر از حد معمول جلوه دهد. برای مخاطبی که با این افراط همراه شود، شلوغی بخشی از لذت است؛ برای کسی که انسجام روایی را در اولویت میگذارد، همین ویژگی میتواند خستهکننده باشد. جمعبندی «Dhoom 2» بیش از آنکه یک داستان سرقتِ دقیق و حسابشده باشد، نمایش پرزرقوبرقی از ستاره، موسیقی، تعقیبوگریز و بدلکاری است.
فیلمنامه در منطق بعضی نقشهها و در پرداخت چند خط عاطفی کم میآورد و ریتم آن نیز گاه گرفتار کشآمدگی میشود؛ بااینحال، فیلم در ساختن لحظههای تماشایی و حفظ انرژی سرگرمکنندهاش موفق است. هریتیک روشن حضوری مسلط دارد، آیشواریا رای به جهان اثر جذابیتی آمیخته با راز میافزاید و موسیقی و رقصها از برجستهترین اجزای تجربهٔ تماشای فیلماند.
ارزش فیلم را باید در همان قراردادی سنجید که خودش پیشنهاد میکند: نه واقعنمایی، بلکه اغراق؛ نه منطق بینقص، بلکه شورِ نمایش. اگر این قرارداد پذیرفته شود، ضعفهای روایی کمتر از جذابیت تصویری به چشم میآیند. «Dhoom 2» اثری پرنقص اما سرزنده است؛ فیلمی که ممکن است در جزئیات داستانی قانع نکند، اما با سبک، ستارهها و انرژی خود تماشاگر را تا پایان درگیر نگه میدارد.
« اگر این قرارداد پذیرفته شود، ضعفهای روایی کمتر از جذابیت تصویری به چشم میآیند. »



ثبت دیدگاه