نقد و بررسی
نقد نامهای برای مومو (A Letter to Momo) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت سوگ در جامهٔ خیال «نامهای به مومو» در ظاهر داستان دختری است که پس از مرگ پدرش به جزیرهای دور از فضای آشنای شهری نقل مکان میکند و با سه موجود عجیب روبهرو میشود؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در رازآلودگی این مواجهه، بلکه در اندوهی نهفته است که مومو هنوز نمیتواند برایش واژه پیدا کند.
نامهٔ ناتمام پدر، با همان سلام کوتاه و بیپاسخماندهاش، به نشانهای از فقدان بدل میشود: چیزی که هم حضور پدر را یادآوری میکند و هم ناتوانی دختر از فهمیدن آنچه میانشان ناتمام مانده است. فیلم این خلأ را با توضیحهای صریح پر نمیکند؛ میکوشد آن را در سکوتها، نگاهها و واکنشهای کوچک مومو به جهان تازهاش جاری سازد.
همین انتخاب، لحن اثر را از ملودرامی آشکار دور میکند. اندوه در اینجا پیوسته به شکل گریه و بحران بروز نمیکند؛ گاه به صورت گوشهگیری، دلتنگی برای خانهٔ پیشین یا دشواری در کنار آمدن با مادر جلوهگر میشود. مومو کودکی نیست که بتواند احساسات پیچیدهاش را بهروشنی تحلیل کند، و فیلم نیز از او چنین انتظاری ندارد.
رشد او بیشتر در تغییر تدریجی رابطهاش با اطرافیان دیده میشود؛ تغییری آرام که با منطق عاطفی سنوسال او سازگار است. مومو و زبانی که هنوز پیدا نشده است مومو شخصیتی است که بخش مهمی از معنایش از راه آنچه نمیگوید ساخته میشود. او در برابر تغییرات زندگی واکنشی بسته و گاه تند دارد، اما این رفتار را نمیتوان صرفاً لجبازی کودکانه دانست.
« همین انتخاب، لحن اثر را از ملودرامی آشکار دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشم، پشیمانی و دلتنگی در وجودش درهم تنیدهاند و چون راهی برای بیانشان ندارد، به صورت فاصلهگرفتن از مادر و مقاومت در برابر محیط تازه بروز میکنند. فیلم در نمایش این وضعیت، از داوری شتابزده پرهیز میکند: مومو نه کودکی بینقص است و نه شخصیتی که رنجش را بهانهای برای هر رفتاری کند.
آسیبپذیری او از همین ناسازگاریهای انسانی شکل میگیرد. رابطهٔ او با مادر نیز بهدرستی در حاشیهٔ ماجرای موجودات فراطبیعی رها نمیشود. هر دو فقدانی مشترک را تجربه میکنند، اما هرکدام در شیوهٔ مواجهه با آن تنهاست. مومو گمان میکند مادرش از او فاصله گرفته و مادر نیز باید در کنار اندوه شخصی، مسئولیت ساختن زندگی تازهای را بر دوش بکشد.
این تفاوت در تجربه، زمینهای برای سوءتفاهم میسازد؛ بااینحال فیلم آن را به خصومتی بزرگ یا کشمکشی تصنعی تبدیل نمیکند. رابطه، با سکوت و احتیاط پیش میرود و به همین سبب، لحظههای صمیمیتش باورپذیرتر میشوند. سه موجود بازیگوش و کارکرد کمدی ورود سه موجود گابلینمانند، فضای فیلم را از درام خانوادگی به قلمرویی خیالانگیز میکشاند.
هر یک از آنها خلقوخوی متمایزی دارد و حضورشان بیش از آنکه به ساختن معمایی پیچیده کمک کند، زندگی روزمرهٔ مومو را به هم میریزد. همین آشوب، منبع اصلی کمدی فیلم است: موجوداتی که بیملاحظه و پرسروصدا رفتار میکنند، در کنار دختری کمحرف و اندوهگین قرار میگیرند و از این تضاد، موقعیتهایی گاه بانمک و گاه عمداً اغراقآمیز پدید میآید.
« آسیبپذیری او از همین ناسازگاریهای انسانی شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، شوخیها همیشه یکسان اثر نمیگذارند. بخشی از طنز به بازیگوشی جسمانی و رفتارهای پرتحرک این موجودات وابسته است؛ بخشی دیگر از تفاوت نگاه آنان با قواعد انسانی ناشی میشود. این شیوه برای سبککردن فضای سنگین داستان سودمند است، اما در بعضی لحظهها شوخیها بیش از اندازه کش مییابند یا چنان بر رفتارهای تکراری تکیه میکنند که از تازگی میافتند.
در نتیجه، کمدی همیشه با خط عاطفی فیلم به یک اندازه هماهنگ نیست. با این همه، همین موجودات به داستان امکان میدهند سوگ را تنها در قالبی واقعگرا روایت نکند؛ آنها نیرویی بیرونیاند که سکون زندگی مومو را برهم میزنند و او را ناخواسته به مشارکت با جهان پیرامون وامیدارند. جزیره؛ منظرهای که به احساس بدل میشود فضای جزیره از امتیازهای برجستهٔ اثر است، زیرا صرفاً پسزمینهای زیبا برای رخدادها نیست.
فاصلهاش با زندگی پیشین مومو، حس گسست و بیجایی او را ملموس میکند؛ در عین حال، سکوت، سبزی و ریتم آرام آن امکان میدهد تجربهٔ تازهای بهتدریج شکل بگیرد. طبیعت در فیلم نه نیرویی رازآمیز و تهدیدکننده، بلکه حضوری روزمره است: بخشی از زندگی مردم، کار و رفتوآمدشان. همین عادیبودن، فضای خیال را طبیعیتر میکند، چون امر فراطبیعی در کنار زندگی معمولی جا میگیرد، نه در جهانی جدا و پرزرقوبرق.
انیمیشن دستی نیز به این کیفیت یاری میرساند. طراحیها توجهی محسوس به حرکتهای کوچک، بافت محیط و جزئیات خانهها و چشماندازها دارند. تصویرها بهجای آنکه با رنگهای تند یا جلوههای نمایشی توجه را تصاحب کنند، فضایی آرام و قابللمس میسازند. این انتخاب با شخصیت مومو و ریتم تأملی داستان تناسب دارد: جزیره باید جایی باشد که تماشاگر بتواند در آن مکث کند، همانطور که دختر ناچار است با مکانی تازه خو بگیرد.
« بااینحال، شوخیها همیشه یکسان اثر نمیگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زیبایی بصری فیلم از همین هماهنگی میان محیط، حالوهوا و مسیر عاطفی آن سرچشمه میگیرد. ریتم و ساختمان روایی روایت فیلم بر انباشتهشدن تدریجی لحظهها تکیه دارد، نه بر پیشروی مداوم به سوی رخدادی تازه. این ساختار به شخصیتها فرصت میدهد در فضای جزیره جا بیفتند و مناسباتشان آرامآرام تغییر کند؛ اما همین مکثها گاهی به کندی میانجامند.
شماری از موقعیتها پس از آنکه کارکرد عاطفی یا طنزشان را نشان دادهاند، بیش از حد ادامه پیدا میکنند. این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرحادثهتر دارند محسوس خواهد بود. از سوی دیگر، مسیر کلی داستان چندان غافلگیرکننده نیست. فیلم از آشنایی مومو با موجودات تا دگرگونی تدریجی نگاه او، الگویی آشنا را دنبال میکند و برخی نشانهها زودتر از آنچه شاید لازم باشد، جهت کلی ماجرا را آشکار میکنند.
تازگی اثر بنابراین بیشتر در جزئیات، فضای عاطفی و نحوهٔ پیوند دادن سوگ با خیال قرار دارد تا در طرحی نوآورانه. پیشبینیپذیری لزوماً به معنای بیاثر بودن نیست؛ اما باعث میشود فیلم در بعضی بخشها نتواند از آشنایی مخاطب با الگوهای داستانی مشابه فراتر برود. جهان فراطبیعی و مرزهایش موجودات فیلم از ریشههای فرهنگی موجودات افسانهای ژاپنی الهام میگیرند و حضورشان به جهان داستان رنگی محلی میدهد.
بااینحال، اثر بیش از آنکه به ساختن نظامی فراگیر از قوانین و تاریخ این موجودات علاقهمند باشد، از آنها در خدمت تجربهٔ شخصی مومو بهره میگیرد. این تمرکز، تصمیمی قابلفهم است: محور داستان نه اسطورهشناسی، بلکه رابطهٔ دختر با فقدان و زندگی تازهاش است. با این وجود، مخاطبی که انتظار دارد قلمرو فراطبیعی بهتفصیل گسترش یابد، ممکن است آن را کمعمق یا کمپرداخته بیابد.
« زیبایی بصری فیلم از همین هماهنگی میان محیط، حالوهوا و مسیر عاطفی آن سرچشمه میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این محدودماندن، هم نقطهٔ قوت است و هم کاستی. از یک سو، فیلم اجازه نمیدهد عناصر خیالپردازانه همهچیز را زیر سایهٔ خود ببرند؛ از سوی دیگر، موجودات گاهی بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، ابزارهایی برای پیشبرد موقعیتهای خندهآور یا برانگیختن واکنشهای مومو به نظر میرسند. پیوند میان امر افسانی و عاطفه در سطح کلی روشن است، اما ظرفیت جهان داستان برای کنجکاوی بیشتر از آنچه فیلم به کار میگیرد باقی میماند.
جمعبندی «نامهای به مومو» انیمیشنی آرام، انسانی و عاطفی است که خیال را نه برای فرار از اندوه، بلکه برای نزدیکشدن به آن به کار میگیرد. تصویرپردازی دستی، فضای سرسبز جزیره و رابطهٔ پیچیدهٔ مومو با مادرش، به فیلم هویتی صمیمی میبخشند؛ سه موجود بازیگوش نیز با افزودن طنز، از سنگینی یکدست فضای سوگ میکاهند.
در مقابل، ریتم گاه کشدار، خط روایی آشنا و پرداخت محدود جهان فراطبیعی، مانع از آن میشوند که اثر در همهٔ لحظهها به نیروی کامل خود برسد. با وجود این کاستیها، ارزش فیلم در ظرافت نگاهش به اندوهی کودکانه است که نه ساده است و نه بهسرعت حل میشود. اثر بهجای آنکه برای مومو راهحلی فوری عرضه کند، او را در مسیری از پذیرش، رابطه و بازگشت تدریجی به زندگی قرار میدهد.
نتیجه، فیلمی است که بیش از هیجان روایی، با حالوهوا و عاطفهاش در ذهن میماند؛ قصهای دربارهٔ اینکه گاهی برای ادامهدادن، لازم نیست پاسخ همهٔ پرسشها را بدانیم.
« این محدودماندن، هم نقطهٔ قوت است و هم کاستی. »



ثبت دیدگاه