نقد و بررسی
نقد بندباز (The Walk) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی بر فراز شهر «The Walk» ساختهٔ Robert Zemeckis، بازآفرینی سینماییِ ماجرای Philippe Petit، هنرمند فرانسویِ بندباز، و نقشهٔ جسورانهٔ او برای راهرفتن بر طنابی میان برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی است. فیلم از همان آغاز روشن میکند که با روایتی صرفاً دربارهٔ یک شعبدهٔ خطرناک روبهرو نیستیم؛ محور اصلی، ذهنی است که ناممکن را نه مانع، بلکه دعوتی برای آزمودن خود میبیند.
بااینحال، جذابیت فیلم فقط در دانستن نتیجهٔ تاریخی این ماجرا خلاصه نمیشود. پرسش مهمتر این است که چگونه میتوان رؤیایی غریب را به کنشی ملموس بدل کرد و چه بهایی برای وفادارماندن به آن باید پرداخت. زِمِکیس قصه را در قالب فیلمی زندگینامهای و ماجراجویانه پیش میبرد، اما بهجای آنکه همهچیز را به واقعگرایی خشک بسپارد، از لحنی نمایشی و گاه افسانهگون بهره میگیرد.
این انتخاب با شخصیت پتی تناسب دارد: او جهان را از دریچهٔ امکانهای معمول نمیبیند و بهنوعی نمایشگرِ رؤیای خویش است. فیلم نیز میکوشد تماشاگر را از جایگاه ناظر بیرون بیاورد و به تجربهای نزدیک کند که هم زیباست و هم هراسانگیز. شخصیت پتی؛ میان هنر، خودخواهی و وسواس در مرکز فیلم، شخصیتی قرار دارد که نیروی محرکهاش ترکیبی از مهارت، خیالپردازی و لجاجت است.
پتی صرفاً آدمی شجاع نیست؛ او به عملی که در ذهنش ساخته، چنان وابستگی عاطفی پیدا میکند که دیگران را نیز وارد مدار آن میسازد. فیلم این وجه را بیپرده نشان میدهد: رؤیاهای بزرگ میتوانند الهامبخش باشند، اما گاهی از اطرافیان میخواهند خطرها و دشواریهایی را بپذیرند که خودِ رؤیابین برایشان تصمیم گرفته است.
« بااینحال، جذابیت فیلم فقط در دانستن نتیجهٔ تاریخی این ماجرا خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Joseph Gordon-Levitt با آمادگی جسمانی و انرژی چشمگیر، بخش مهمی از این شخصیت را باورپذیر میکند. حرکات او، تمرکز بدن و شیوهٔ حضورش کمک میکند پتی را نه فقط در مقام یک خیالپرداز، بلکه بهعنوان هنرمندی تمرینکرده و منضبط ببینیم. بااینهمه، لهجهٔ فرانسویِ انگلیسیزبان او گاه بیش از اندازه نمایشی به گوش میرسد و میان شخصیت و تماشاگر فاصله میاندازد.
این تصنع در لحظاتی که فیلم به شور و صمیمیت نیاز دارد، بیشتر احساس میشود؛ گویی بازیگر گاهی بهجای آنکه صرفاً در نقش حل شود، بر نشانههای بیرونی نقش تأکید میکند. روایتِ تدارکات و همراهان پیش از رسیدن به ارتفاع و طناب، فیلم بخش قابلتوجهی از زمان خود را صرف شکلگیری نقشه و گردآوردن یاران پتی میکند.
این بخش از نظر دراماتیک اهمیت دارد، زیرا ماجرا تنها حاصل جسارت یک نفر نیست؛ شبکهای از اعتماد، همکاری و تصمیمهای پرمخاطره آن را ممکن میکند. همراهان، هر یک به شکلی در پیشبرد طرح سهم دارند و حضورشان نشان میدهد که کار خارقالعاده گاه بر دوش گروهی از آدمهاست، حتی اگر نام یک نفر در حافظهٔ عمومی برجستهتر بماند.
بااینحال، همین مرحله گاه بیش از اندازه کش میآید. فیلم در برخی صحنهها مکثهایی دارد که به شناخت شخصیتها یا افزایش تنش کمک چندانی نمیکنند و ریتم را از حرکت بازمیدارند. شوخیها و لحظههای سبکتر، در مواردی به فضای فیلم طراوت میبخشند، اما همیشه با کشش اصلی روایت همجهت نیستند.
« Joseph Gordon-Levitt با آمادگی جسمانی و انرژی چشمگیر، بخش مهمی از این شخصیت را باورپذیر میکند. »
شخصیتها و اجرا
خردهداستان عاشقانه نیز گاهی در زمانی وارد میشود که انتظار داریم تمرکز بر نقشه، خطر و رابطهٔ کاری گروه حفظ شود. این رابطه بیاهمیت نیست، اما پرداخت آن چنان نیرومند نیست که وقفههای رواییاش را کاملاً توجیه کند. تصویر؛ معماریِ ارتفاع و احساس خطر دستاورد برجستهٔ فیلم در شیوهٔ تبدیل ارتفاع به تجربهای جسمانی است.
دوربین، نماهای فراخ و جلوههای بصری، برجها و فاصلهٔ میان آنها را چنان به نمایش میگذارند که تماشاگر صرفاً بلندی را نمیبیند، بلکه آن را در بدن خود احساس میکند. خطهای عمودیِ ساختمان، شهرِ گسترده در پایین و پهنهٔ خالی میان دو برج، همگی به ساختن حس تعلیق کمک میکنند. در اینجا تصویر فقط آرایش بصری نیست؛ وسیلهای است برای برانگیختن اضطراب و شگفتی.
بازآفرینی برجهای دوقلو نیز بار عاطفی ویژهای دارد. فیلم آنها را نه فقط بهعنوان سازههایی عظیم، بلکه همچون نمادهایی از شهری زنده و دورانِ سپریشده به تصویر میکشد. این نگاه، به نماهای معماری گرمایی میبخشد که از کارکرد داستانی فراتر میرود. برجها در قاب، هم مقصد رؤیای پتیاند و هم حضوری مستقل دارند؛ گویی عظمتشان به تنهایی برای برانگیختن میل به نزدیکشدن کافی است.
پیوند میان مقیاس انسانی و عظمت سازهها، از مؤثرترین عناصر بصری اثر است. تعلیقِ راهرفتن بر طناب صحنههای مربوط به طناب، نقطهٔ اوج مهارت کارگردانی زِمِکیساند. فیلم بهخوبی میداند که جذابیت این لحظات تنها در خطر سقوط نیست؛ در سکون و دقتِ هر حرکت نیز هست. قدمی که اندکی جابهجا میشود، مکثی که طول میکشد، یا تغییر ظریف تعادل، میتواند به اندازهٔ حادثهای بزرگ تنش ایجاد کند.
« این رابطه بیاهمیت نیست، اما پرداخت آن چنان نیرومند نیست که وقفههای رواییاش را کاملاً توجیه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین پرهیز از شتابزدگی در دل صحنههاست که تماشاگر را به وضعیت پتی نزدیک میکند: هر حرکت حسابشده است و هر لحظه میتواند معنایی تازه پیدا کند. فیلم با بهرهگیری از عمق میدان و نماهایی که فاصله را برجسته میکنند، چشم را وادار میسازد میان طناب و زمینِ دوردست رفتوآمد کند. این رفتوبرگشت، نوعی همدستی میان تماشاگر و دوربین پدید میآورد؛ میدانیم که تصویر ساخته شده است، اما واکنش بدنمان واقعی میماند.
تعلیق در بهترین لحظات نه از موسیقی یا توضیحهای پرشور، بلکه از خودِ قاب و شکنندگی تعادل پدید میآید. این همان جایی است که فیلم بیش از هر بخش دیگری به زبان سینما اعتماد میکند. صدا، موسیقی و لحن روایی موسیقی Alan Silvestri به فیلم حالوهوایی پرتحرک و گاه باشکوه میدهد. این موسیقی در ساختن شور ماجراجویی و بالا بردن ضربان صحنهها نقش دارد، هرچند گاهی احساسات را بیش از اندازه جهتدهی میکند.
فیلم در پارهای لحظات چنان مشتاق است اهمیت رؤیای پتی را به تماشاگر منتقل کند که فرصت تفسیر شخصی را محدود میسازد. روایتِ توضیحی نیز در برخی بخشها همین گرایش را تقویت میکند: تصویرها خودشان گویا هستند، اما فیلم گاهی احساس میکند باید معنای آنها را دوباره با کلام بیان کند. در عوض، شوخیهای پراکنده و جزئیات اجرایی، به فیلم بافتی انسانی میدهند و از تبدیلشدن آن به نمایش پرطمطراقِ خطر جلوگیری میکنند.
برخورد شخصیتها با مانعها و لحظههای ناآرامی، به ما یادآوری میکند که این پروژه فقط رؤیایی شاعرانه نیست؛ عملی دشوار است که نیازمند برنامهریزی، مهارت و همکاری است. بااینحال، تغییر لحن میان شوخی، عاشقانه و تعلیق همیشه یکدست نیست و همین نوسان، یکی از سرچشمههای افتوخیز ریتم فیلم به شمار میرود.
« تعلیق در بهترین لحظات نه از موسیقی یا توضیحهای پرشور، بلکه از خودِ قاب و شکنندگی تعادل پدید میآید. »
قوتها و کاستیها
رؤیا بهمثابه کنش هنری یکی از پرسشهایی که اثر بهطور ضمنی پیش میکشد، نسبت میان هنر و نمایش خطر است. آیا عبور از طناب را باید کنشی هنری دانست، یا نمایشی شجاعانه که ارزشش در مهارت و جسارت اجراست؟ فیلم پاسخی قطعی تحمیل نمیکند، اما روشن است که برای پتی، معنا در خودِ تجربه و شکلِ انجام آن نهفته است.
هدف او تنها رسیدن به آن سوی طناب نیست؛ حضور بر فراز شهر، حرکت بدن در فضای خالی و تبدیل لحظهای ناممکن به تصویری ماندگار، بخشی از اثر هنری اوست. در همین حال، فیلم از بررسی عمیقتر پیامدهای شخصی این وسواس بازمیماند. اطرافیان پتی گاه بیش از آنکه شخصیتهایی با مسیر مستقل باشند، نقشهایی در خدمت رؤیای او پیدا میکنند.
این کاستی، وزن عاطفی روایت را کاهش میدهد و باعث میشود برخی روابط بهسرعت از کنار ما بگذرند. فیلم در نمایش خودِ اجرا و نیروی خیال موفقتر از واکاوی کامل هزینههای انسانی آن است؛ نابرابریای که هم نقطهٔ قوت اثر را روشن میکند و هم مرزهای آن را. جمعبندی «The Walk» اثری است که درخشش اصلیاش را در تصویر و تجربهٔ حسی مییابد.
بازآفرینی ارتفاع، نمای شهر و لحظههای حرکت بر طناب چنان مؤثر است که فیلم میتواند تماشاگر را درگیرِ اضطراب و شگفتی کند، حتی اگر مسیر رسیدن به آن لحظهها گاه طولانی و نابرابر باشد. بازی جسمانی Joseph Gordon-Levitt، حضور پررنگ معماری و مهارت کارگردانی Robert Zemeckis، به فیلم نیرویی میبخشند که از نارساییهای روایی آن فراتر میرود.
« رؤیا بهمثابه کنش هنری یکی از پرسشهایی که اثر بهطور ضمنی پیش میکشد، نسبت میان هنر و نمایش خطر است. »
جمعبندی
در سوی دیگر، ریتم کند بعضی بخشها، لهجهٔ گاه تصنعی بازیگر اصلی و وقفههایی که خردهداستان عاشقانه در روایت ایجاد میکند، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مدت به یک اندازه پرکشش باشد. بااینهمه، لحظات اصلیِ تجربهٔ بصری بهاندازهای نیرومندند که اثر را به تماشایی بهیادماندنی بدل کنند.
فیلم بیش از آنکه در پرداخت همهٔ شخصیتها یا ژرفکاوی روانشناختی بدرخشد، در بازآفرینی یک رؤیای جسورانه موفق است: رؤیایی که میان ترس و زیبایی، و میان امکان و ناممکن، برای مدتی کوتاه راهی باریک میگشاید.
« بااینهمه، لحظات اصلیِ تجربهٔ بصری بهاندازهای نیرومندند که اثر را به تماشایی بهیادماندنی بدل کنند. »



ثبت دیدگاه