نقد و بررسی
نقد برف مرده ۲ (Dead Snow 2: Red vs. Dead) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان عنوان اعلام میشود «Dead Snow 2: Red vs. Dead» فیلمی است که از عنوانش تا آخرین گوشههای جهان داستانیاش، هیچ علاقهای به اعتدال نشان نمیدهد. زامبیهای نازی بازگشتهاند، مارتین ــ تنها بازماندهٔ حملهٔ آنان ــ هنوز درگیر پیامدهای فاجعه است و ماجرا بهسوی رویارویی دو سپاه مردگان پیش میرود.
این طرح، بیش از آنکه بخواهد وحشت را از راه راز و تعلیق بسازد، وعدهٔ برخوردی پرسرعت، خونین و کمابیش مضحک میدهد: جنگی که منطقش را از اغراق میگیرد و نیروی محرکهاش را از جسارت در پیشبردن شوخی. فیلم را Tommy Wirkola کارگردانی کرده و Vegar Hoel بار دیگر در نقش مارتین ظاهر میشود. دنبالهای که مقیاس را بزرگتر میکند اگر قسمت نخست بر فضای محدودتر و تعقیبوگریز میان گروهی کوچک و زامبیها تکیه داشت، این دنباله میدان بازی را گسترش میدهد.
مارتین برای مقابله با Herzog و نیروهایش تنها به فرار و پنهانشدن بسنده نمیکند؛ حضور گروهی از علاقهمندان آمریکایی به زامبیها و ایدهٔ برپا کردن نیرویی از سربازان ارتش سرخ، داستان را از وحشت بقا بهسوی هجو جنگی و نمایش نبردی نامتعارف میبرد. فیلم از همین تغییر مسیر سود میبرد: جهانش بزرگتر میشود، شخصیتهای تازهای وارد میشوند و برخورد دو سپاه مرده امکان موقعیتهایی را فراهم میکند که قسمت اول اساساً مجال طرحشان را نداشت.
« ایدهای که از همان عنوان اعلام میشود «Dead Snow 2: Red vs. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این گسترش بیهزینه نیست. فیلم گاه چنان مشتاق افزودن موقعیت تازه، شوخی تازه و صحنهای خونینتر است که بهجای ساختن ضرباهنگی رو به اوج، مجموعهای از لحظههای پرهیاهو به نظر میرسد. به بیان دیگر، جاهطلبیِ دنباله هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم دلیل ناپیوستگیاش. طنز سیاه و مرز میان خنده و دلزدگی طنز فیلم بر تضاد استوار است: موضوعی هولناک با جدیتی نامتناسب عرضه میشود، اما نتیجه نه سوگواری است و نه وحشت ناب؛ بلکه خندهای سیاه و گاه شرمآور.
خونریزی اغراقشده، خشونت کارتونی و بیاعتنایی شخصیتها به مرزهای معمولِ واقعگرایی، همگی در خدمت همین لحناند. فیلم از مخاطب نمیخواهد خشونتش را باور کند؛ از او میخواهد در میزان زیادهروی آن شریک شود. این شیوه در بهترین لحظهها به کمدیِ فیزیکی و هجو بدل میشود و از فاصلهٔ میان امر وحشتناک و واکنشهای نامنتظر شخصیتها بهره میگیرد.
اما همهٔ شوخیها به یک اندازه کارآمد نیستند. گاهی ایدهای که در آغاز خندهآور است بیش از اندازه کش میآید، یا شوخی چنان بر شدت و تکرار تکیه میکند که اثر غافلگیرکنندهاش را از دست میدهد. فیلم در این زمینه بیشتر به انباشت متکی است تا ظرافت: اگر با یک لحظه نخندید، لحظهٔ بعدی بلافاصله از راه میرسد؛ ولی همیشه نمیتواند به همان اندازه موفق باشد.
« به بیان دیگر، جاهطلبیِ دنباله هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم دلیل ناپیوستگیاش. »
شخصیتها و اجرا
خشونت نمایشی و لذتِ اغراق خشونت در این اثر صرفاً برای ایجاد ترس به کار نمیرود؛ بخشی از زبان طنز آن است. جلوههای خونآلود، حرکت پرشتاب و طراحی صحنههای درگیری، کارکردی نزدیک به کارتونهای بزرگسالانه دارند: هر بار که به نظر میرسد فیلم از حد معمول عبور کرده، گامی دیگر جلو میرود.
چنین رویکردی برای تماشاگرانی که با سینمای خونپاش و کمدیِ هولناک آشنا هستند، میتواند همان لذتِ رهاییبخش و بیپروایی را داشته باشد که فیلم وعده میدهد. در مقابل، این افراط برای هر مخاطبی مناسب نیست. تکرار خشونتِ نمایشی ممکن است بهجای آنکه تأثیر صحنهها را بیشتر کند، حساسیت را کاهش دهد و آنها را به واحدهایی همشکل بدل سازد.
فیلم کمتر به تعلیق آرام یا هراس روانی علاقه دارد؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را با شدتِ تصویر و جسارتِ ایده غافلگیر کند. بنابراین، میزان لذت از آن وابسته است به اینکه مخاطب تا چه اندازه با اغراقِ خونین بهعنوان بخشی از شوخی فیلم کنار بیاید. شخصیتها و اجرای بازیگران مارتین، با بازی Vegar Hoel، محور انسانی داستان باقی میماند؛ او شخصیتی است که باید در دل هرجومرج، پیوستگی روایی را حفظ کند.
« خشونت نمایشی و لذتِ اغراق خشونت در این اثر صرفاً برای ایجاد ترس به کار نمیرود؛ بخشی از زبان طنز آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی Hoel در هماهنگی با لحن فیلم قرار دارد: واکنشهای او جدیتر از جهانی است که در آن گرفتار شده، و همین فاصله به بخشی از طنز بدل میشود. در سوی مقابل، Herzog با بازی Ørjan Gamst حضوری تهدیدآمیز دارد که فیلم آن را به کاریکاتوری شرورانه نزدیک میکند، بیآنکه از جذابیتِ اغراقآمیزش بکاهد.
ورود شخصیتهای تازه، بهویژه گروهی از علاقهمندان زامبی، فرصتی برای افزودن شوخی دربارهٔ فرهنگ عامه و خیالپردازیهای هوادارانه فراهم میکند. این شخصیتها گاه نیرویی تازه به روایت میدهند، اما پرداختشان همیشه هموزن با نقششان در پیشبرد داستان نیست. آنان بیشتر حامل موقعیتهای کمیکاند تا شخصیتهایی با تحول پیچیده؛ انتخابی که با جنس فیلم سازگار است، اما دامنهٔ عاطفی آن را محدود نگه میدارد.
کارگردانی و ریتم Tommy Wirkola جهان فیلم را با انرژی و بیپروایی هدایت میکند. فیلم بهندرت به سکون رضایت میدهد و پیوسته از موقعیتی به موقعیت دیگر میجهد. این شتاب، بهخصوص در بخشهایی که ایدهٔ نبرد دو سپاه مرده بهتدریج شکل میگیرد، به اثر حسِ پیشروی میبخشد. در عین حال، همین میل به حرکت دائم، گاهی مجال مکث و تثبیت لحن را از آن میگیرد.
« این شخصیتها گاه نیرویی تازه به روایت میدهند، اما پرداختشان همیشه هموزن با نقششان در پیشبرد داستان نیست. »
قوتها و کاستیها
صحنهها ممکن است پیش از آنکه شوخی یا تنششان کاملاً بنشیند، با شوخی یا بحران دیگری قطع شوند. فیلم همچنین میان چند هویت در نوسان است: وحشت زامبی، کمدی سیاه، هجو جنگ و اکشنِ پرهرجومرج. این آمیزش در اصل نقطهٔ قوت آن است، اما همیشه به ترکیبی یکپارچه نمیانجامد. بعضی بخشها بهروشنی از یک ژانر به ژانر دیگر عبور میکنند، در حالی که برخی دیگر بیشتر شبیه نمایش پیاپی ایدههای عجیباند.
همین نوسان توضیح میدهد چرا تماشاگر ممکن است در یک لحظه از جسارت فیلم لذت ببرد و لحظهای بعد احساس کند اثر بیش از حد شلوغ شده است. نسبت با قسمت نخست دنباله، بیش از آنکه صرفاً همان فرمول را تکرار کند، آن را به سوی کمدی و مقیاس بزرگتر میراند. این تغییر برای تماشاگرانی که از قسمت نخست بیش از هر چیز فضای سرد و تهدیدآمیزش را دوست داشتهاند، ممکن است عقبگردی در ظرافت به نظر برسد.
«Dead Snow 2» کمتر به ساختن حسِ محاصره و ناامنی علاقه دارد و بیشتر به یافتن راهی تازه برای تشدید دیوانگی داستان فکر میکند. بااینحال، مقایسهٔ دو قسمت فقط به پرسشِ بهتر بودن یکی از آنها فروکاستنی نیست. دنباله در پی تجربهای متفاوت است: نه ترسِ فشردهتر، بلکه سرگرمیِ گستردهتر؛ نه لزوماً تعلیقِ مؤثرتر، بلکه بازی جسورانهتر با تصویر زامبیهای نازی و ایدهٔ تقابلشان با مردگانِ اردوگاه مقابل.
« صحنهها ممکن است پیش از آنکه شوخی یا تنششان کاملاً بنشیند، با شوخی یا بحران دیگری قطع شوند. »
جمعبندی
بهای این انتخاب، افتوخیز در ریتم و ناهمگونی شوخیهاست؛ دستاوردش نیز همان ایدهٔ مرکزیِ بهیادماندنی و لحظههای پرانرژی است. جمعبندی «Dead Snow 2: Red vs. Dead» فیلمی برای مخاطبی است که از سینمای زامبی، انتظار ظرافتِ واقعگرایانه ندارد و با خشونت اغراقآمیز، شوخیهای سیاه و هرجومرج روایی کنار میآید.
ایدهٔ رویارویی دو ارتش مرده به فیلم هویتی روشن میدهد و ترکیب خونریزی و کمدی، لحظههایی واقعاً سرگرمکننده میسازد. بااینحال، وفور ایدهها همیشه به انسجام نمیانجامد؛ بعضی شوخیها کماثر میمانند و شلوغیِ فیلم گاه انرژی آن را فرسوده میکند. پایانبندیِ تلخوشیرینش، بیآنکه جزئیاتش فاش شود، از همان جنس بازیگوشیِ سیاهی است که اثر در سراسر روایت دنبال میکند.
حاصل، دنبالهای پرآشوب و نابرابر است که بیش از آنکه بخواهد بترساند، میخواهد با جسارتِ بیپروا سرگرم کند.
« حاصل، دنبالهای پرآشوب و نابرابر است که بیش از آنکه بخواهد بترساند، میخواهد با جسارتِ بیپروا سرگرم کند. »



ثبت دیدگاه